@aerospacetalk
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 21

جستار: قوی سپید در سرزمین وایکینگ ها

  1. #1
    شورای هوانوردی
    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    محل سکونت
    MMX/ESMS
    نوشته ها
    2,327
    سپاسگزاری
    41,007
    سپاسگزاری شده : 49,373 بار در 2,345 پست
    قدرت امتیازدهی
    453
    Array

    پیش فرض قوی سپید در سرزمین وایکینگ ها

    سلام؛
    اگر چه قو ها ذاتاً پرنده هایی مهاجر هستند اما برای برخی از اونها عمل کردن به این غریزه بسیار مشکل تر از بقیه هست؛ در هر حال، گاهی این سختی اینقدر زیاد هست که قوی نگون بخت برای جلوگیری از بروز مشکلات احساسی احتمالی مجبور به پیشبرد کارها در تاریکی مطلق باشه! حتی به برخی از دوستانش بگه فردا در مورد کاری با هم صحبت می کنیم ولی فردا یه ذره دیرتر از اونی باشه که باید...

    به هر حال، یکشنبه اول مارچ 2015، 10 اسفند 1393 ساعت 00:30 بامداد برای نخستین بار در طول زندگی وارد طبقه اول فرودگاه امام خمینی تهران شدم. (با این توضیح که چند باری به طبقه همکف یا همان پروازهای ورودی رفته بودم.) به دلایلی، در تمام مدت ایستادن در صف ورود به سالن تا پس از خروج از گیت بازرسی سپاه نتونستم هیچ تصویر درست و حسابی بگیرم اما خوب توضیح که می تونم بدم؛

    پرواز من از تهران به مقصد کپنهاگ از طریق استانبول (آتاتورک) و با هواپیمایی ترکیش انجام می شد. برای خرید بلیط این پرواز هم مجبور به پرداخت 2499000 تومان ناقابل شدم! (قیمت پرواز رفت و برگشت در حدود 3600000 تومان بود) در حالیکه پرواز پگاسوس از طیق صبیها در حدود 1300000 تومان آب می خورد. اما فاصله زمانی بین دو پرواز و همینطور شنیدن توصیف امکانات فرودگاه آتاتورک من رو مجاب کرد تا هزینه دو برابر رو پرداخت کنم.

    در بدو ورود به سالن و پس از بازرسی پلیس، به سراغ گیت مربوطه رفتم و بلیطم رو به همراه ویزا در اختیار دوستان قرار دادم. خدمات فرودگاهی ترکیش در فرودگاه امام توسط پرسنل هما انجام می شه و من هم از فرصت استفاده کردم و باز هم با توجه به توصیفات دوستان خواهش کردم تا سیت مناسب برای قد و قواره من در اختیارم بگذارند. 19E برای تهران استانبول و 20C برای استانبول - کپنهاگ برای من صادر شد. بارم رو تحویل دادم و راهی چک گذرنامه شدم...
    باجه های کنترل گذرنامه بسیار خلوت بودند و در کمتر از 5 دقیقه از بازرسی گذرنامه گذشتم؛ کافی شاپ نه چندان هوس انگیز فرودگاه امام، زمان کم تا پرواز و حال و روز نامساعد من همگی باعث شدند یکسره به بازرسی سپاه مراجعه کنم و با کمی دردسر (ناشی از درآوردن کفش و کمربند) از گیت بگذرم.

    اولین منظره ای که بعد از خروج از گیت سپاه دیدم این 320 آلیتالیا بود که آماده میشد به رم برگرده:


    هواپیمای ما هم کمی آنطرف تر پارک شده بود؛ یک فروند 321 که هر کاری کردم نتونستم رجیسترش رو بخونم. به هر حال، ساعت 2:50 و چهل دقیقه پیش از پرواز بردینگ آغاز شد و رفتیم برای سوار شدن از طریق جت وی یا ایر بریج یا هر چی که اسمش هست! وارد کابین تر و تمیز هواپیما شدم، علیرغم اینکه صبح خیلی زود بود اما مهمانداران بسیار خوش برخورد خوشامدگویی می کردند. رفتم سر جام نشستم که دیدم به به:


    به هر حال، در تنگنای حاضر باید به چیزهای دیگه دقت می کردم، پشت کارت پرواز شرایط بار همراه مسافر نوشته شده بود که به نظرم جالب اومد: (آپلود سنتر سایت عکس رو هی چپکی می کنه!)


    راس ساعت 3:35 دقیقه موتورها استارت شدند و آنونس به زبانهای ترکی و انگلیسی خونده شد. در شرایطی که به دلیل قرار گرفتن در صندلی میانی هیچ دیدی به بیرون نداشتم رفتیم ابتدای باند 29 و با غرش وحشتناک و لذت بخش موتورهای P&W V2000 هواپیما تیک آف کرد. کابین تقریباً تاریک بود و نمیشد عکس انداخت... فقط روی مانیتور جلوی خودم میدیدم که به کجا می رم... آخرین شهر ایران که از فرازش عبور کردیم خوی بود... جایی که صبحانه هم با شرایط خاص ترکیش سرو شد:


    صبحانه ما عبارت بود از بوراک (صبحانه یا میان وعده مشهور ترکها) به همراه نان، پنیر فتا، خیار و گوجه و زیتون، مربای توت فرنگی و یک نوشیدنی از منو (شامل آب پرتقال، لیموناد، آب گوجه فرنگی، نوشابه و سودا).
    کیفیت غذا خوب (نه عالی) ولی کیفیت عملیات سرو و ظروف و ژست کرو (!) عالی بود.

    راستش چشمهام دیگه یاری نمیکرد که بیدار بشینم، برای همین چرتی زدم تا وارد استانبول شدیم...


    اجازه بدید برم نهار بخورم و بیام بقیه ماجرا رو بنویسم.


  2. #2
    شورای هوانوردی
    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    محل سکونت
    MMX/ESMS
    نوشته ها
    2,327
    سپاسگزاری
    41,007
    سپاسگزاری شده : 49,373 بار در 2,345 پست
    قدرت امتیازدهی
    453
    Array

    پیش فرض پاسخ : قوی سپید در سرزمین وایکینگ ها

    ورود به استانبول همزمان شد به فرود پروازهای مشهد، آگرا و سوچی ترکیش ایرلاین و موجی از مسافران از ملیتهایی مختلف سرازیر شدند؛ بیشتر اونها هم مسافران ترانزیت بودند و می شد به خوبی درک کرد وقتی صحبت از هاب بین المللی و فرودگاه کانکشن میشه، فرمایشات دوستان در خصوص امکانات فرودگاهی ایرانی برای تبدیل شدن به هاب منطقه ای و اینها (با روند فعلی توسعه) شوخی بیش نیست!


    کنترل و بازرسی فرودگاه استانبول خیلی سخت بود، حجم انبوهی از مسافر ورودی ترانزیت و 8 گیت بازرسی که بی وقفه مشغول بودند و البته از مدیریت بسیار خوب این سیستم هم باید یاد کنم. شرکت تامین کننده خدمات امنیتی در آتاتورک همان شرکت TAV نام آشنای خودمان بود که انتخابش به عنوان مجری پروژه های امنیتی فرودگاه امام خمینی تهران در سال 82 منجر به بروز اون اتفاقات عجیب و غریب شد. در گیت بازرسی استانبول هم مجبور به خالی کردن کیف لپتاپ و حتی تبلت خودم شدم! :)

    با ورود به طبقه دوم آفرودگاه آتاتورک یا همان بخش مشهور Free Duty Shop باز هم میشد تفاوتهای یک فرودگاه کانکشن بزرگ با فرودگاه های معمولی رو متوجه شد. این بخش از فرودگاه آتاتورک وحشتناک بود! وحشتناک... (به جهت پاره ای از مسائل از قرار دادن عکسهای بیشتر معذورم!)



    به هر حال، گشت و گذار من در فری شاپ ادامه داشت که تابلوی پروازهای خروجی توجهم رو جلب کرد. پرواز خروجی ایران ایر از استانبول به وین؟!؟! بله... پرواز کد شیر (Code-share) هما و ترکیش ایرلاینز


    پرواز ما هم قرار بود از گیت 221 بردینگ بشه و من هم که به شدت خوابم میومد رفتم تا بلکه یه گوشه ای بنشینم و اگر بتونم چرتی هم بزنم. با اینکه هنوز یکساعت به زمان اعلام شده بردینگ باقی مونده بود باز هم سالن تقریباً پر بود.


    وقتی روی صندلی نشستم، دیدم یکفروند 737 سری 800 پیش روم پارک شده؛ با خودم گفتم بالاخره این یک تایپ رو هم سوار میشم ببینم چطوریه که انگار فرشته مربوطه ندای درون دل بنده رو شنید و هواپیما رو پوش بک کردند و بردند! (البته به جاش یک فروند 321 آوردند با رجیستر TC-JMJ)


    با روشن شدن این تابلو (که آپلودسنتر باز اتوچپ کرده!) بردینگ ما هم آغاز شد. شیوه بردینگ هم جالب بود. مسافران به چهارگروه (بر اساس کارت پرواز) تقسیم شده بودند. بیزینس کلاس و مسافران خدمات ویژه در گروه مسافران با اولویت بالاتر.
    10 ردیف ابتدایی در گروه A، ردیفهای 11 تا 20 در گروه B و ردیفهای 21 به بعد در گروه C که به ترتیب چک این و سوار میشدند. اینکار برای جلوگیری از قفل شدن راهروی هواپیما هنگام سوار شدن مسافران و قرار دادن بار دستی در هترک انجام شده و البته موثر هم بود.


    به هر حال، باز هم به لطف کارت پرواز صادر شده در تهران (و آپلود سنتر سایت!) جای من این شکلی بود:



    دیدن دکمه خراب صندلی هم نکته جالبی بود که گفتم عکسش رو بندازم تا دوستان توی سایت فقط خواننده نباشند و همینجا مباحثه فرمایند! (فقط بگذارید اول من گزارشم رو کامل بنویسم، بعد)


    پرواز از استانبول هم با سر و صدا شروع شد؛ تا 36000 پا ارتفاع گرفتیم و صبحانه مشابهی با اندکی تفاوت در منوی نوشیدنی (!) سرو شد (پرواز ما ساعت 9 به وقت استانبول بود). نزدیک به 4 ساعت پرواز تا کپنهاگ، با منوی IFE یا همان مانیتورهای جلوی چشم مسافر که 4 تا کانال پخش فیلم به زبان ترکی استانبولی داشت و یک کانال نقشه پرواز... مسلماً من مجبور به انتخاب آخری بودم :)

    چون از بیرون چیزی نمیدیدم، داشتم برای خودم مسیر رو مرور می کردم. ما با عبور از فراز رومانی و جمهوری چک از شهر کراکوف در لهستان وارد فضای این کشور شدیم و سپس از فراز مالمو در سوئد اپروچمون رو به کپنهاگ آغاز کردیم. هوای کپنهاگ ابری با بارش باران سبک (Light Rain) و باد شدید گزارش شده بود و فرود اینقدر سخت (و البته برای من لذت بخش) بود که با فرود هواپیما مسافران اقدام به تشویق خلبان با دست زدن کردند.

    ورود به کپنهاگ و فرودگاه زیبای کاستروپ با خوش آمدگویی دو مامور پلیس که با خنده و شوخی پاسپورت ها رو چک می کردند خیلی هیجان انگیز بود. این دو مامور به قدری خودمانی و صمیمی پاسپورت ها رو چک کردند که من اصلاً متوجه نشدم کی مهر ورود زدند برام!

    سالن ورودی کاستروپ:





    بعد از گرفتن چمدان ها، از سالن و فرودگاه خارج شدم و درحالیکه داشتم با معنای Light Rain در این منطقه آشنا میشدم (!!!) رفتم به ایستگاه قطار زیر فرودگاه تا با عبور از پل مشهور Oresund بین سوئد و دانمارک (که نیمی از زیر و نیم دیگر اون از روی دریا میگذره) در حدود 20 دقیقه بعد وارد مقصد نهایی خودم در این سفر بشم. شهر مالمو در جنوبی ترین نقطه سوئد...



    -------------------------------------------
    پی نوشت: به توصیه یکی از دوستان، هر چه در کاستروپ گشتم بلکه یه پیتزافروشی پیدا کنم و جلوش عکس یادگاری بندازم که بگم من هم اومدم خارجه، نبود که نبود! اینقدر اینجا بی امکاناته


  3. #3
    Aviation Machinist's Mate
    تاریخ عضویت
    Jul 2011
    نوشته ها
    97
    سپاسگزاری
    89
    سپاسگزاری شده : 772 بار در 84 پست
    قدرت امتیازدهی
    16
    Array

    پیش فرض پاسخ : قوی سپید در سرزمین وایکینگ ها

    فاصله همه صندلی هاش اینجوریه ؟ به نظرم عالیه . از تبریز به استانبول زبان فیلم ها انگلیسی بود و تعداشون بیشتر بود


  4. #4
    شورای هوانوردی
    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    محل سکونت
    MMX/ESMS
    نوشته ها
    2,327
    سپاسگزاری
    41,007
    سپاسگزاری شده : 49,373 بار در 2,345 پست
    قدرت امتیازدهی
    453
    Array

    پیش فرض پاسخ : قوی سپید در سرزمین وایکینگ ها

    نقل قول نوشته اصلی توسط payadesign نمایش نوشته ها
    فاصله همه صندلی هاش اینجوریه ؟
    خیر، این سیت (پرواز استانبول به کپنهاگ) 20B و درست جلوی خروجی اضطراری و به همین دلیل با جای پای زیاد بود. سایر سیتها خیلی بهم چسبیده بودند.


  5. #5
    هوانورد ارشد
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    نوشته ها
    1,166
    سپاسگزاری
    18,989
    سپاسگزاری شده : 15,394 بار در 1,156 پست
    قدرت امتیازدهی
    160
    Array

    پیش فرض پاسخ : قوی سپید در سرزمین وایکینگ ها

    سلام
    امیدوارم که بهتون خیلی خیلی خوش بگذره.
    مسیر رفت شما باعث شد که خاطرات سفری مشابه رو که من چند سال پیش از تهران با ترکیش به کپنهاگن و از اونجا با استفاده از قطار به سوئد داشتم رو برام زنده کنه.
    من به شخصه دانمارک و سوئد رو خیلی دوست دارم و از جو اونجا خیلی خوشم میاد. میشه گفت آرامش خاصی در زندگی مردم سوئد وجود داره که من اون آرامش رو خیلی دوست دارم. حتی از بچه های کوچک اونجا می توان آرامش رو دید. بچه های کوچک 4-6 ساله اصلا آن بیش فعالی و شیطونی رو که بچه های ما دارند رو ندارند. ساعت پرواز ما در اون سال از تهران حدود ساعت 7 صبح و از استانبول به کپنهاگن حدود ساعت 2 بعد از ظهر بود و مابین 2 پرواز ما 5 ساعت توقف در استانبول داشتیم و از همون فرصت استفاده کردیم و گشتی در استانبول زده بودیم. اما تجربه ای که در 4 پرواز رفت و برگشت با ترکیش در آن سفر داشتم این بود که پنجره های هواپیماهای ترکیش به شدت خش دار و کثیف هست و احتمالا شاید به نوع نگهداشت و یا تمیز کردن اونها برمی گرده.
    نکته دیگه سفر استانبول به کپنهاگن ما صف طولانی پروازهای خروجی فرودگاه آتاتورک در اون بعد از ظهر تابستانی بود که وقتی هواپیمای ما شروع به تاکسی کرد حدود 45 دقیقه در صف هواپیماهای خروجی بودیم تا نوبت ما رسید تا پرواز کنیم.
    اقامت ما در شهر کارلسکرونا در سوئد بود که 3 ساعت و نیم از کپنهاگن با قطار تا اونجا راه بود که از شهر مالمو هم رد شدیم و در اون فصل تنها 3 ساعت در 24 ساعت شبانه روز از ساعت 2 تا 5 صبح شب بود. رنگین کمان های آسمان در مسیر ما تا مقصد بسیار زیبا و جذاب بود.

    بعد از 7 روز اقامت در سوئد مسیر برگشت ما دوباره از کپنهاگن بود و ساعت پرواز برگشت هم حدود 5 بعد از ظهر بود و اون روز صبح زود ما از کارلسکرونا با قطار به کپنهاگن اومدیم. مطلب جالب دیگه هم قوانین و قواعد عجیب و غریب قطارهای سوئد بود که در هنگام برگشت ما بلیط قطار برای واگن درجه 1 گرفته بودیم و سوار شدیم دیدیم که اون واگن قانون سکوت کامل داره! یعنی هیچ کسی هیچ چیزی نباید بگه و ما هم 5 تا ایرانی پرحرف و خلاصه اون هم واسه خودش تجربه ای بود!!! بعد از رسیدن به کپنهاگن تا ساعت 1 بعد از ظهر در شهر گشتیم و به نظر من خیلی شهر جالب و دیدنی هست و شما هم حتما دیدن شهر کپنهاگن رو در برنامه خودتون قرار بدید.
    ببخشید که پابرهنه دویدم وسط پست شما اما خاطرات خوش سفر چند سال پیش برایم زنده شد که اینهمه پرحرفی کردم

    خلاصه امیدوارم که حسابی بهتون خوش بگذره و نهایت لذت رو از سفرتون ببرید.



  6. #6
    شورای هوانوردی
    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    محل سکونت
    MMX/ESMS
    نوشته ها
    2,327
    سپاسگزاری
    41,007
    سپاسگزاری شده : 49,373 بار در 2,345 پست
    قدرت امتیازدهی
    453
    Array

    پیش فرض پاسخ : قوی سپید در سرزمین وایکینگ ها

    بله وحید جان؛ مردم اینجا زیادی آرام و خونسرد هستند و برای من که از وسط استرس و درگیری اومدم تماشای عکس العمل هاشون خیلی عجیبه. البته در مورد آرامش کودکانشون اصلاً موافق نیستم چون بچه های اینجا رو ولشون کنی از سر و کول آدم با سرعت سه بار در دقیقه میرن بالا و میان پایین

    راستی امروز برای اولین بار تنها از منزل بیرون رفتم (سولو شدم!) و طبق عادت یکراست رفتم در مسیری که بتونم اپروچ های کاستروپ رو هم ببینم و البته از آفتاب نصف و نیمه استفاده کنم. داشتم به برنامه های آینده و بحث کانورت کردن مدارک پروازیم به EASA و مشکلات احتمالی پیش رو فکر می کردم (ما عادت داریم به فکرهای پر از بدبختی! بر خلاف مردم اینجا) که دیدم این دو تا از بالای سرم رد شدند و اومدند تو دو متری من نشستند تو آب... شدیم 3 تا!


    به هر حال اگر عمری باقی بود، در روزهای آتی برای کانورت کردن مدارک اقدام می کنم و شرایط و مراحل و هزینه های اون رو جهت اطلاع دوستانی که در پیام خصوصی در اینباره سوال داشتند در این تاپیک قرار خواهم داد.


  7. #7
    Aviation Electrician's Mate
    تاریخ عضویت
    Aug 2012
    نوشته ها
    120
    سپاسگزاری
    481
    سپاسگزاری شده : 1,537 بار در 122 پست
    قدرت امتیازدهی
    23
    Array

    پیش فرض پاسخ : قوی سپید در سرزمین وایکینگ ها

    جالبه تو تابلوی فرودگاه استانبول 10 دقیقه تاخیر هم اعلام شده. در حالی که اینجا تاخیر زیر دو ساعت اصلا سوسول بازیه.


  8. #8
    شورای هوانوردی
    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    محل سکونت
    MMX/ESMS
    نوشته ها
    2,327
    سپاسگزاری
    41,007
    سپاسگزاری شده : 49,373 بار در 2,345 پست
    قدرت امتیازدهی
    453
    Array

    پیش فرض پاسخ : قوی سپید در سرزمین وایکینگ ها

    سلام دوباره؛
    امروز شنبه بود و اینجا اولین روز تعطیلات آخر هفته. برای اینکه کار مفیدی کرده باشم (یک هفته هست بنا به دلایلی گراند شدم، عرض می کنم چرا!) فکر کردم تا سری به یکی از موزه های هوانوردی سوئد که نزدیک ما هم بود بزنم.
    موزه هوانوردی Ängelholm با تلفظ درست اِنگِل هولم (با ترجمه ای تو مایه های شهر فرشتگان) که در کنار فرودگاهی به همین نام ساخته شده؛ این فرودگاه در کنار شهر هِلسینگبورگ در 90 کیلومتری مالمو قرار داره. در سال 1945 برای نیروی هوایی سوئد ساخته شده و در از سال 1960 پذیرای پروازهای مسافربری هم هست. در سال 2002 نیروی هوایی این فرودگاه را ترک کرده و در آشیانه ای از مجموعه آشیانه های نیروی هوایی سوئد در جنوب این فرودگاه یک موزه هوانوردی کوچک ساخته شده... اطلاعات بیشتر اینجا

    ورودی هر نفر برای این موزه 70 کرون سوئد (کمی بیش از 7 یورو یا 28 هزار تومان) هست، البته بدون حساب سیمولیتورها!
    این موزه شامل یک فروشگاه لوازم و تجهیزات و یادگاری های هوانوردی، یک سالن اصلی، دو اتاق جانبی و سه اتاق شبیه ساز هست.

    ابتدا سالن اصلی:
    در ابتدای ورود به این سالن با یک هواپیمای SAAB J22 روبرو شدم، تابلوی اطلاعات هواپیما به زبان سوئدی بود و البته 100% اینسترومنتهای اون هم از نظر ظاهری سالم بودند. (قابل توجه دوستانی که اوج هیجانشون باز کردن اینسترومنتهای هواپیما از نمایشگاه هوایی هست!)


    در سمت راست، یه رادار پرایماری (!) قدیمی بود که مشغول اسکن کردن بود (مثلاً!)


    و کمی کنار تر (و بالاتر) یک فروند SAAB91A نیروی هوایی سوئد که آویزان بود:


    دور تا دور سالن اصلی، اتاقهایی به شکل مرکز کنترل ترافیک هوایی در دوره های مختلف ساخته شده بود:


    کمی دورتر، هواپیماهای دیگری روی زمین بودند، ستاره اونها بدون شک یکفروند SAAB JAS39 Grippen بود که هنوز هم استخوان بندی نیروی هوایی سوئد رو تشکیل می ده و البته یکی از هواپیماهای رزمی مورد علاقه من هم هست.


    هواپیمای زُمُخت و محبوب سوئدی ها، SAAB 35 Draken


    یک هیولای بی شاخ و دم به نام SAAB31 Viggen


    هواپیمای Advanced Trainer ساب به نام J28C2 Vampire


    هواپیمای پشتیبانی نزدیک J29F Tunnan


    یکفروند بل 205 UH1 مربوط به بخش SAR نیروی هوایی سلطنتی سوئد


    و البته خودروی کنترل رادار و پدافند


    نمای کلی چیدمان سالن رو میتونید اینجا ببینید:


    در راهروی ورودی و اتاقهای کناری هم می شد یونیفرمها، تمبرها، و نشانهای نیروی هوایی سوئد رو در طول زمان دید. البته یک اتاق کوچک هم ویژه SAS طراحی شده بود:


    و یک صندلی پران، که در سال 1972 استفاده شده بود و اینجا همراه با تصویر خلبانش قرار داشت. (چند تا از اینها در طول جنگ پروندیم؟!)


    و اما دلیلی که باعث شد اینجا رو به عنوان جای اول انتخاب کنم تعریفی بود که از سیمولیتور J35 Draken شنیده بودم اما وقتی رسیدیم تازه فهمیدم که باید از قبل با معلم خلبانش هماهنگ می کردم و البته هزینه هر تیک آف و لندینگ روی این هواپیما هم 500 کرون (200 هزار تومان!) هست...
    پس برای اینکه حداقل تفریحی کرده باشم، رفتم توی اتاق لینک (سیمولیتور ثابت!) سسنا و نشستم کنار دست این آقای خلبان پیر که راهنمای استفاده کننده ها بود...


    راستش چیزی بهش نگفتم و این بنده خدا هم 5 دقیقه سر فرصت و با اخلاق خاص سوئدی ها (محترمانه، خونسرد و کامل) درباره هواپیما بهم توضبح داد؛ بعد از لندینگ بهم گفت فکر می کنم تو خلبان هستی... منم گفتم بله :)

    سیمولیتور سوم هم بیشتر برای آشنایی کودکان تا 12 سال بود و اینجوری:


    --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    دیدگاه کلی و شخصی:
    این نمایشگاه از نظر سخت افزاری چیزی از نمایشگاه های ما بیشتر نداشت، حتی تاریخ نیروی هوایی 70 و اندی ساله سوئد با تاریخ هوانوردی 90 سال ما قابل قیاس نیست. نه جنگی، نه عملیات جدی و نه حتی تنوعی در تجهیزات. هر آنچه دارند و بهش مینازند ساب های سوئدی هستند و همین هم برای فرق داشتن با ما کافی هست. (چند تا هواپیمای ساخت کارخانه شهباز رو نگه داشتیم؟ هسا ایران 140 کجاست؟ و امثال اینها)
    در این نمایشگاه هیچ آقای اخموی بد اخلاقی نبود که بگه تعطیله! بچه دست نزن و ...
    برعکس همه از ابتدا تا انتها بدون توجه به رنگ پوست و زبان و نژاد و آیین با خنده استقبال و تا جایی که می توانستند کمک می کردند.
    در این نمایشگاه کسی از سر و کول هواپیماها بالا نمی رفت! پدر و مادرها، بچه های خودشون رو آورده بودند و بهشون توضیح می دادند. بچه رو بغل نمی کردند بذارن روی فلپ هواپیما که عکس یادگاری بگیرند...

    فکر می کنم تا همینجا و در این یک هفته فهمیده باشم تفاوتهای میان ما و مردم اینجا همین توجه به قانون، احترام به همه موجودات زنده (جالبه بدونید اینجا تو خیابانها "محل عبور اردک و غاز" هست که حق تقدم با خودرو نیست!!!) و کم ادعا بودنشون هست.

    اگر عمری باقی باشه، قبل از رفتن به استروپ (فرودگاه مالمو) که باید تا انجام کارهای اداری پس از ورود به سوئد صبر کنم، سری هم به موزه تکنیک مالمو خواهم زد که پر از موتورهای رنگ و وارنگ پیستونی و جت هست.
    داستان من در سرزمین ویکی (کارتون محبوب بچگی هام) همچنان ادامه دارد...


  9. #9
    شورای هوانوردی
    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    محل سکونت
    MMX/ESMS
    نوشته ها
    2,327
    سپاسگزاری
    41,007
    سپاسگزاری شده : 49,373 بار در 2,345 پست
    قدرت امتیازدهی
    453
    Array

    پیش فرض پاسخ : قوی سپید در سرزمین وایکینگ ها

    یادتونه که سری قبل عرض کردم زمینگیر شدم؟ این داستان ادامه دارد... در واقع عملیات دریافت شماره ملی (شماره مالیاتی و رجیستر کد یا هر چیزی تو این مایه ها!) به دلیل استعلام سوابق از اینترپل و سازمانهای اینچنینی دو سه هفته ای طول خواهد کشید. خٌب، در این مدت یا باید بیکار بود یا می توان به اقوام در کشور همسایه سر زد.
    راه اول برای من که عادت به مشغول بودن همیشگی دارم بسیار سخته، پس یکراست به سراغ ارزانترین پرواز ممکن رفتم و با 2700 کرون سوئد بلیط پرواز کپنهاگ به فرانکفورت از طریق برلین رو خریدم! جهت جلوگیری از طولانی شدن و یکنواختی هم گزارش سفر رفت تا برلین و برگشت تا برلین (از هر مسیر یک لگ) رو خواهم نوشت به همراه دو سورپرایز از مهد اتوماسیون و تکنیک: آلمان

    نکته: برای پیدا کردن ارزانترین بلیط، فقط کافیه مسیرتون رو گوگل کنید. خود گوگل زحمت بقیه کارها رو میکشه و لیست پروازهای موجود و قیمتها رو پیدا و سپس شما رو یکراست به سایت شرکت هواپیمایی مورد نظرتون هدایت می کنه

    سفر من از ساعت 7 صبح از مالمو آغاز شد، 4 ساعت زودتر از پرواز برای اولین سولوی ناوبری (!) وارد ایستگاه مرکزی قطار مالمو شدم و بلیط قطار اورسوند (Oresund) به مقصد فرودگاه کاستروپ رو خریدم. 20 دقیقه بعد در ایستگاه کاستروپ پیاده شدم و از پله ی برقی بالا رفتم تا وارد ترمینال 3 کاستروپ بشم.

    نکته: در هنگامی که سوار بر پله برقی هستید، سمت راست بایستید. مسیر سمت چپ برای عبور کسانی هست که می خواهند روی پله حرکت کنند تا سریعتر به مقصد برسند. عدم رعایت این مورد در متروی تهران همیشه آزاردهنده بود!

    بعد از ورود به ترمینال 3، تابلوی پروازهای خروجی رو نگاه انداختم. پرواز من از ترمینال 2 انجام می شد پس به سمت ترمینال دو حرکت کردم و البته تلاش کردم که فضای ترمینال 3 رو هم ثبت کنم:




    در همین حال و هوا بودم که دیدم فست فود برگر کینگ درست جلومه
    منم که عکس با پیتزا فروشی فرودگاه نداشتم، این فرصت رو از دست ندادم


    خلاصه رفتم ترمینال 2، بعد از ایستادن در صف چک این و نشان دادن کارت شناسایی کارت پرواز هر دو مسیر رو گرفتم.


    کارت پرواز رو گرفتم، به طبقه بالا رفتم و برای نخستین بار در اروپا به تابلوی عکس برداری ممنون برخوردم. سالن بازرسی کاستروپ منطقه ممنوع عکاسی هست. با عبور از این سالن وارد فضای ترانزیت و Free Duty Shop شدم. منطقه ای بسیار وسیع تر از سالن ترانزیت فرودگاه آتاتورک، مملو از فروشگاه و کافی شاپ و فست فود.


    بعد از مدتی گشت و گذار، محل مناسب خودم رو پیدا کردم! یک قهوه خانه (!!!) با دید رو به رمپ و ستاره اون روز تارماک: 787 قطری...


    نیم ساعت قبل از پرواز هم به گیت خروج رفتم تا پیش از آغاز بردینگ، سورپرایز نشم. هواپیمای ما هم از برلین وارد شده بود و منتظر مسافرگیری


    چون من در گروه C بردینگ قرار داشتم، جزو آخرین نفرات سوار هواپیما شدم و رفتم روی صندلی خودم نشستم. فاصله صندلی ها معمولی بود. دموی ایمنی هم، انیمیشنی بود که از مانیتورها پخش شد. خلبان مقداری با لهجه وحشتناک آلمانی صحبت کرد که اصولاً نفهمیدم چی گفت!


    هواپیما با سرعت باورنکردنی پوش بک شد. انگار مشغول جابجایی بار با لیفتراک باشند، به همین سرعت و سادگی! من هم مشغول تماشای منظره و خواندن کارت پرواز:


    پرواز ما خیلی زود انجام شد، راستش چون آشنایی با مناطق پروازی و تاکسیوی های کاستروپ ندارم هم نمی تونم بگم کدام باند بودیم...


    پذیرایی داخل این پرواز 50 دقیقه ای یک لیوان نوشیدنی غیر الکلی بود. حالا که شایعه آمدن ایربرلین به ایران هست باید عرض کنم که در پروازهای لانگ هال این شرکت غیر از کیترینگ معمولی شما حق خرید کیترینگ ویژه شامل غذای گرم رو هم دارید. این ایرلاین به عنوان همکار اتحاد ایرویز، تمرکز زیادی روی منطقه خاورمیانه کرده تا بتواند با استفاده از همکار دیگر، دلتا ایرلاینز مسافران رو از شرق به غرب جابجا کند.
    به هر حال، همین همکاری باعث شده بود تا در تمامی مجلات داخل پرواز درباره ابوظبی به عنوان یک مقصد گردشگری صحبت شده و گزارشهای زیادی هم تهیه شود. همینطور یک پروموشن (تبلیغ ویژه) سفر 48 ساعته به بهشت (ابوظبی!) هم در مجله داخل پرواز بود که نکته جالبی داشت: ابوظبی ساحلی در خلیج پارس است.


    پس از 40 دقیق اپروچ ما به برلین و فرودگاه تِگِل (Tegel) آغاز شد. هنگام عبور از فراز برلین می شد از روی زمین منطقه شرقی و غربی اون رو به خوبی شناسایی کرد. رد پای کمونیسم هنوز روی زمین بود!


    فرود در تگل مثل پرت شدن از ارتفاع چند متری بود! انگار این خلبانهای اروپایی به خاطر وفور نعمت و زیادی هواپیما، رو به کفران آوردند و به واژه ای به نام فلیر آشنایی ندارند. 320 تقریباً 12 ساله (D-ABNE) رو آنچنان روی باند کوبید که دلم به حالش سوخت!


    نکته: پیشنهاد می کنم هرگز از فرودگاه تگل برلین به عنوان فرودگاه ترانزیت استفاده نکنید، مگر اینکه مجبور باشد.

    پرواز دوم ما هم با ایرباس 320 بود، به مقصد فرانکفورت.


    پس از 1:10 دقیقه پرواز به فرانکفورت رسیدم. اگر آتاتورک و کاستروپ فرودگاه های بزرگی هستند، فرانکفورت عظیم بود! 40 دقیقه طول کشید تا به گیت رسیدیم. چهل دقیقه لذت بخش که به تماشای ایرباسهای 380، بوئینگ های 748، هنگرهای وحشتناک بزرگ لوفتهانزا تکنیک و غیره گذشت تا وارد ترمینال شماره 2 فرانکفورت شدم.


    مقصد نهایی من شهر زیبای هایدلبرگ در 90 کیلومتری جنوب شرق فرانکفورت بود. مسیری که از اتوبان مشهور E6 و با سرعت 200 کیلومتر در ساعت طی شد.


    آسمان هایدلبرگ هم زیبا بود. یادآور این نکته که هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است!



  10. #10
    شورای هوانوردی
    تاریخ عضویت
    Oct 2007
    محل سکونت
    On the shore of cosmic ocean
    نوشته ها
    4,594
    سپاسگزاری
    38,452
    سپاسگزاری شده : 52,329 بار در 4,036 پست
    قدرت امتیازدهی
    549
    Array

    پیش فرض پاسخ : قوی سپید در سرزمین وایکینگ ها

    نکته: در هنگامی که سوار بر پله برقی هستید، سمت راست بایستید. مسیر سمت چپ برای عبور کسانی هست که می خواهند روی پله حرکت کنند تا سریعتر به مقصد برسند. عدم رعایت این مورد در متروی تهران همیشه آزاردهنده بود!
    سپید قوی مهاجر جان ! بابت آمدن در میان سفرنامه زیبات پوزش می خوام. اما در متروی تهران قانون این هست که روی پله های برقی کسی راه نرود و هم از بلند گو اعلام می شود و هم تابلوی "حرکت روی پله برقی ممنوع" نصب است :)

    عکس برگر کینگ هم قبول نیست. عکس باید مقابل یک "تخصصی پیتزایی" باشد. برگر کینگ "تخصصی همبرگری" هست و عرضه پیتزا توسط برگر کینگ (اگر ارائه کند) یک بدعت و انحراف است !!!


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

جستارهای مشابه

  1. سفر به هندوستان، سرزمین عجایب
    توسط Maryam Mehri در انجمن خاطرات پرواز و گزارش سفر
    پاسخ ها: 43
    آخرين نوشته: 01-02-2014, 00:04
  2. سفر به سرزمین وحی
    توسط سورنا282 در انجمن خاطرات پرواز و گزارش سفر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: 05-01-2014, 22:33
  3. کوتوله سپید چیست؟
    توسط kermanshahy در انجمن ستارگان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 13-10-2012, 21:37
  4. فضاپیما(مدارنورد) وایکینگ
    توسط Tomcattter در انجمن فضاپیماها
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 31-03-2010, 18:54
  5. گزارش سفر به سرزمین MAYA
    توسط aeroreza در انجمن خاطرات پرواز و گزارش سفر
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: 11-02-2010, 19:08

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید جستار جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان فرستادن پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در نوشته خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید نوشته های خود را ویرایش کنید
  •