@aerospacetalk @aerospacetalk @aerospacetalk @aerospacetalk
صفحه 1 از 5 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 45

جستار: سرلشگر خلبان علی اکبر قربان شیرودی ؛ Major General Ali-akbar-shirodi

  1. #1
    Aviation Storekeeper
    تاریخ عضویت
    Mar 2005
    محل سکونت
    تهران، ایران
    نوشته ها
    44
    سپاسگزاری
    2
    سپاسگزاری شده : 61 بار در 13 پست
    قدرت امتیازدهی
    0
    Array

    پیش فرض سرلشگر خلبان علی اکبر قربان شیرودی ؛ Major General Ali-akbar-shirodi

    متاسفانه راجع به شهيد شيرودي تو اينترنت و رسانه هاي جمعي مطلبي نميشنويم در صورتي كه به نظر من يكي از تاپ ترين خلبانها كه هيچ يكي از تاپ ترين آدم هاي اين مملكت بود. در هر صورت از برو بچه هاي عزيز اين فروم مي خواهم كه اگه راجع به اين بزرگوار چيزي مي دونن اينجا كمي از اون بزرگوار ياد كنند. در ضمن اگه كسي عكسي از ايشون داره بذاره كه من عاشق اون قيافه باحال و روحانيشم. پيشاپيش مرسي!
    پرواز را به خاطر بسپار
    پرنده مردنی ست

    — فروغ فرخزاد

  2. سپاسگزاری ها (6):


  3. #2
    هوانورد ارشد
    تاریخ عضویت
    Nov 2005
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    1,218
    سپاسگزاری
    4,545
    سپاسگزاری شده : 7,996 بار در 618 پست
    قدرت امتیازدهی
    82
    Array

    پیش فرض سرلشگر خلبان علی اکبر قربان شیرودی ؛ Major General Ali-akbar-shirodi

    بنام خدا



    در دي ماه سال 1334 در قريه «بالا شيرود» واقع در حومه تنكابن نوزادي متولد شد كه او را علي اكبر ناميدند. او كودكي را در زير سايه پرمهر و زحمتكش پدر كشاورز خويش گذراند و علوم و قرآن را از او آموخت.

    علياكبر تا سال سوم دبيرستان در مدرسه روستاي مجاور تحصيل نمود و سپس عازم تهران شد. شيرودي با اتمام تحصيلات متوسطه در سال 1351 وارد ارتش شد و پس از طي دوره مقدماتي خلباني و دوره خلباني هليكوپتر كبرا با درجه «ستوانياري» فارغالتحصيل گشت. در رژيم منحوس پهلوي صبر و انتظار پيشه كرد. زمانيكه راهپيمائي مردم در خيابانها شروع شد وي از اولين ارتشياني بود كه به صفوف مردم پيوست و به فرمان امام پادگان را ترك كرد و اقدام به تشكيل گروه چريكي نمود.

    علي اكبر در تشكيل كميته استقبال از امام در كرمانشاه نقش مهمي را ايفا نمود و سرپرست گروه گشت و حفاظت شهر كرمانشاه را بر عهده گرفت. شيرودي پس ازا نقلاب از بنيانگزاران كميته در كرمانشاه بود و همكاري بسياري با سپاه پاسداران داشت و با شروع جنگ تحميلي ساعتي از جبهه فاصله نگرفت 40 بار سانحه ديد و 300 بار هليكوپترش مورد اصابت گلوله قرار گرفت او با دارابودن بالاترين ساعت پرواز جنگي در جهان ارتفاعات غرب را جولانگاه خويش قرار داد و سرسختانه ميجنگيد.



    ستاره درخشان غرب در هشتم ارديبهشت سال 1360 در قره بلاغ دشت ذهاب پس از انهدام چند تانك هلي كوپترش از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفت و پس از 27 ماه مبارزه عاشقانه به شهادت رسيد و درياي مواج انقلاب را با خون خويش متلاطم ساخت. شيرودي دو فرزند به نامهاي ابوذر و عادله از خود به يادگار نهاد.

    بن پایه: وبلاگ هوانيروز هميشه قهرمان


  4. #3
    Aerographer's Mate
    تاریخ عضویت
    Aug 2005
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    416
    سپاسگزاری
    0
    سپاسگزاری شده : 104 بار در 57 پست
    قدرت امتیازدهی
    13
    Array

    پیش فرض

    مزار اين شهيد بزرگوار در جاده تنكابن است

    من بارها سر مزار اين شهيد رفتم

    يه جاي سرسبز و بسيار ارام و در يك ارامگاه كوچك

    كه سر در اون يه هليكوپتر كبراي مدل هست [-O<

  5. سپاسگزاری ها (6):


  6. #4
    مدیر سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2005
    محل سکونت
    Tomcat Alley
    نوشته ها
    4,703
    سپاسگزاری
    47,179
    سپاسگزاری شده : 44,318 بار در 3,659 پست
    قدرت امتیازدهی
    396
    Array

    پیش فرض

    درود بر شما که به فکر تجلیل از این بزرگوارن هستید



    راستی شهید شیرودی عجب سیبیلی :o داره ها فکر کنم خیلی از عراقیها از ترس سیبیلش خودشونو خیس کرده باشن

  7. سپاسگزاری ها (6):


  8. #5
    مدیر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2005
    محل سکونت
    آذرآبادگان سرزمين بابك
    نوشته ها
    9,019
    سپاسگزاری
    38,072
    سپاسگزاری شده : 94,164 بار در 5,762 پست
    قدرت امتیازدهی
    658
    Array

    پیش فرض به مناسبت يالگرد شهادت شهيد شيرودي!!!

    خبرگزاری مهر - گروه دفاع مقدس : صاحبنظران جنگ های هوایی شهید شیرودی را « نامدارترین خلبان جهان» نامیده اند . وی هنگام هجوم به دشمن با هلیکوپتر به صورت مایل شیرجه می رفت و دشمن را زیر رگبار گلوله می گرفت و مثل جت جنگنده فانتوم مانور می داد.

    به گزارش خبرگزاری مهر، شهید علی اکبر شیرودی در دیماه 1334 در روستای بالاشیرود تنکابن در استان مازندران چشم به جهان گشود . پدر این شهید بزرگوار در مورد خوابی که پیش از بدنیا آمدن علی اکبر دیده می گوید :" پیش از تولد علی اکبر در خواب دیدم که بر فراز بام خانه، ستاره درخشانی است که چشمها را خیره می کند به طوری که اهالی از اطراف برای تماشای آن می آمدند. علی اکبر که متولد شد، درشت تر از نوزادان دیگر بود و اعجاب اقوام و همسایگان را بر انگیخت".



    هنگامی که شهید شیرودی طفلی بیش نبود پدرش تحت تأثیر خوابی که دیده بود در تعلیم قرآن به فرزند همت گمارد. در دوران دبستان نیز نه تنها از نظر جسمی جثه ای درشت داشت بلکه از نظر هوش و استعداد از بسیاری از همسالان خود گوی سبقت را ربوده بود. بعد از اتمام دوره ابتدایی و کسب رتبه شاگرد اولی، به دلیل نبود دبیرستان در روستای بالاشیرود در دبیرستان شیرود در شش کیلومتری محل سکونتش ادامه تحصیل داد. وی که از مشکلات مالی خانواده مطلع بود از طریق کارگری و کشاورزی به پدرش کمک می کرد.



    در دوران جوانی همچنان از لحاظ ایمان، اخلاق و تحصیل سرآمد جوانان آن منطقه بود. معلم تعلیمات دینی وی در خصوص ویژگی های اخلاقی علی اکبر می گوید : "اخلاق اسلامی و رفتار جوانمردانه او نشانه هایی از خصوصیات جوانی میرزا کوچک خان را مجسم می کرد."



    شهید علی اکبر قربان شیرودی در سال آخر دبیرستان جهت یافتن کار به تهران آمد و در کنار کار به ادامه تحصیل پرداخت. در سال 1350 با افکار و مبارزات امام خمینی (ره) آشنا شد و شروع به مطالعه معارف و کتابهای ادیان مختلف همچنین کتب فلسفی و سیاسی از جمله نوشته های شهید مطهری کرد.









    شهید شیرودی، در سال1351 وارد دوره مقدماتی خلبانی شد و پس از مدتی برای گذراندن دوره کامل به پادگان هوا نیروز اصفهان منتقل شد. با اتمام دوره خلبان هلیکوپتر کبری به این موضوع پی برد که نفوذ آمریکایی ها در ارتش و فرهنگ کشور بیش از آن است که تصور می شد. وی پس از پایان دوره خلبانی به عنوان خلبان به استخدام ارتش در آمد و به پادگان هوانیروز کرمانشاه منتقل شد. در این ایام با شهید احمد کشوری، از خلبانان مؤمن که از همشهریانش نیز بود آشنا شد.



    این شهید بزرگوار در دوران مبارزات انقلاب اعلامیه های حضرت امام خمینی(ره) را در کرمانشاه پخش می کرد و در آستانه پیروزی انقلاب همراه با حجت الاسلام آل طاهر مسئولیت حفاظت از کرمانشاه به خصوص رادیو و تلویزیون و ادارات مهم دولتی را بر عهده گرفت. در غائله کردستان داوطلبانه به این منطقه شتافت و در مقابل گروه های ضد انقلاب به مبارزه پرداخت. در همین دوره و در سن 24 سالگی به دلیل فداکاری های کم نظیر و تحرکات فوق العاده اش به عنوان فرمانده خلبانان هوانیروز انتخاب شد.



    شهید شیرودی در حماسه پاوه نیز نقش تعیین کننده ای در آزادسازی شهر ایفا کرد به طوری هاشمی رفسنجانی به نشانه سپاسگزاری از وی گفت : "شیرودی حق بزرگی در این کشور دارد." شهید چمران در خصوص رشادت های شهید شیرودی در غائله کردستان و پاوه می گوید: "هنگام هجوم به دشمن با هلیکوپتر به صورت مایل شیرجه می رفت و دشمن را زیر رگبار گلوله می گرفت و مثل جت جنگنده فانتوم مانور می داد. او با آن وحشتی که در دل دشمن ایجاد می کرد، بزرگترین ضربات را به آنها می زد".همرزمان این شهید بزرگوار در خصوص شخصیت والای خلبان شیرودی می گویند: روزی در تعقیب ضد انقلاب وقتی خواست راکتی شلیک کند متوجه حضور بچه ای در آن حوالی شد، برگشت و ابتدا با بال هلیکوپتر بچه را ترساند و از آنجا راند و بعد برگشت و حمله کرد.



    شهید شیرودی پس از سه سال مبارزه با ضد انقلاب در غرب کشور به اصرار روحانیون و همرزبان پاسدارش در 20 شهریور 1359 به مدت یک ماه به مرخصی رفت، اما بیش از 10 روز در تنکابن نماند، چراکه با شنیدن حمله عراق به جنوب ایران به منطقه بازگشت. در آن چند روز نیز با اینکه منافقان و ضد انقلاب در تعقیب او بودند، وی بدون محافظ و تنها با یک قبضه کلت کمری که از حجت الاسلام حاج احمد خمینی هدیه گرفته بود در تنکابن تردد می کرد و اغلب اوقات با لباس کار به میان روستاییان می رفت و در کشتزارها به سالخوردگان کمک می کرد.







    با شروع جنگ تحمیلی در 31 شهریور ماه سال 1359 به منطقه کرمانشاه رفت. وی هنگامی که شنید بنی صدر دستور داده پادگان تخلیه و انبار مهمات منهدم شود از دستور سرپیچی کرد و به دو خلبانی که با او همفکر بودند گفت : "ما می مانیم و با همین دو هلیکوپتری که در اختیار داریم مهمات دشمن را می کوبیم و مسئولیت تمرد را می پذیریم". در طول 12 ساعت پرواز بی نهایت حساس و خطرناک، این شهید به عنوان تنها موشک انداز پیشاپیش دو خلبان دیگر به قلب دشمن یورش برد. شجاعت و ابتکار عمل این شهید نه تنها در سراسر کشور، بلکه در تمام خبرگزاری های مهم جهان منعکس شد. بنی صدر برای حفظ ظاهر دو هفته بعد به او ارتقاء درجه داد، اما خلبان شیرودی درجه تشویقی را نپذیرفت و تنها خواسته اش این بود که کارشکنی های بنی صدر و بی تفاوتی برخی از فرماندهان را به عرض امام (ره) برساند. در همان ایام به دستور فرماندهی هوانیروز چند درجه تشویقی گرفت و از ستوانیار سوم خلبان به درجه سروانی ارتقاء یافت، اما طی نامه ای به فرمانده هوانیروز کرمانشاه در 9 مهر 1359 چنین نوشت:" اینجانب خلبان پایگاه هوانیروز کرمانشاه می باشم و تا کنون برای احیای اسلام و حفظ مملکت اسلامی در کلیه جنگ ها شرکت نموده اند، منظوری جز پیروزی اسلام نداشته ام و به دستور رهبر عزیزم به جنگ رفته ام. لذا تقاضا دارم درجه تشویقی که به اینجانب داده اند، پس گرفته و مرا به درجه ستوانیار سومی که بوده ام، برگردانید".







    شهید شیرودی در عملیاتهای پروازی خود تلفات سنگینی را به نیروها و تجهیزات دشمن در نقاط استراتژیکی غرب کشور وارد کرد. در 13 دی ماه 1359 وقتی خیانت های آشکار بنی صدر را دید به افشاگری پرداخت و از شنوندگان سخنانش خواست با ایمان و اسلحه و چنگ و دندان از میهن اسلامی دفاع کنند. در همین ایام شهید علی اکبر شیرودی را به خاطر باز پس گیری ارتفاعات بازی دراز بازداشت تنبیهی کردند و در واکنش به این مساله روحانیون متعهد و اعضای سپاه کرمانشاه مراتب ناراحتی خود را در اسرع وقت به اطلاع اعضای شورایعالی دفاع از جمله آیت الله خامنه ای و حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی رساندند و حکم بازداشت وی در 6 دی ماه سال 1359 منتفی شد.



    وی در مصاحبه ای که در مجله پیام انقلاب منتشر شد، علت زنده مانده اش را پس از چند هزار مأموریت هوایی و انجام بالاترین پروازهای جنگی در دنیا و نجات یافتن از 360 خطر مرگ مشیت و عنایت الهی عنوان می کند.







    او به دلیل لیاقت و شجاعت ظرف هفت ماه از درجه ستوانیاری به درجه سروانی ارتقاء یافت. شهیدعلی اکبر شیرودی از شهادت خود آگاه بود، چنان که به یکی از روحانیون متعهد کرمانشاه گفته بود: " شهید احمد کشوری را در خواب دیدم که به من گفت شیرودی یک عمارت خیلی خوبی برایت گرفته ام و باید بیایی و در این عمارت بنشینی".



    آخرین عملیات پروازی خلبان شیرودی در بازی دراز صورت گرفت. عراق لشکری زرهی با 250 تانک و با پشتیبانی توپخانه و خمپاره انداز و چند فروند جنگنده روسی و فرانسوی، برای بازپس گیری ارتفاعات «بازی دراز» به سوی سر پل ذهاب گسیل می کند.



    خلبان یاراحمد آرش که به همراه شهید شیرودی در این عملیات پروازی شرکت داشت، درمورد چگونگی شهادت این خلبان دلاور چنین می گوید: " بارها او را در صحنه جنگ دیده بودم که خود را با هلیکوپتر به قلب دشمن زده و حتی هنگام پرواز مسلسل به دست می گرفت. درآخرین نبرد هم جانانه جنگید و بعد از آنکه چهارمین تانک دشمن را زدیم، ناگهان گلوله یکی از تانک های عراقی به هلیکوپتر اصابت کرد و در همان حال شیرودی که مجروح شده بود با مسلسل به همان تانک شلیلک کرده و آن را منهدم نمود و خود نیز به شهادت رسید."







    جنازه شهید شیرودی پس از تشیع باشکوه در روستای شیرود تنکابن به خاک سپرده می شود. از شهید شیرودی دو فرزند به نام عادله و ابوذر که در هنگام شهادت پدر 4ساله و یک ساله بودند به یادگار مانده است.



    پس از شهادت سروان خلبان علی اکبر شیرودی در تاریخ 8 اردیبهشت 1360، شخصیت های مملکتی نسبت به شخصیت والا و سلوک اخلاقی وی اظهارات مختلفی نموده اند از جمله حضرت آیت الله خامنه ای از وی به عنوان اولین نظامی که در نماز به او اقتدار کرده است، یاد می کند و او را مکتبی، مومن و جنگنده در راه خدا توصیف می کنند. حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در مورد وی می گوید: " من در قیافه شیرودی مالک اشتر را دیدم." همچنین شهید دکتر مصطفی چمران، وزیر دفاع وقت او را « ستاره درخشان جنگ های کردستان» نامیده است. صاحب نظران جنگ های هوایی او را « نامدارترین خلبان جهان» نامیده اند؛ چنان که شهید تیمسار فلاحی، رئیس ستاد مشترک ارتش در باره وی می گوید: "ناجی غرب و فاتح گردنه ها و ارتفاعات آریا، بازی دراز، میمک، دشت ذهاب و پادگان ابوذر بود. او غیر ممکن ها را ممکن ساخت. کسی بود که وقتی خبر شهادتش را به امام (ره) دادم، امام در مورد وی فرمود:" او آمرزیده است





    صفحه اصلي مطلب




    بلند آسمان جايگاه من است


    چو ايران نباشد تن من مباد



    گفته ها و شنیده ها >>> اخبار شرکت های هواپیمایی

    لیست کامل ناوگان غیرنظامی ایران

    سایت انگلیسی انجمن هوافضا
    www.Aerospacetalk.ir/en


  9. #6
    هوانورد ارشد
    تاریخ عضویت
    Feb 2006
    نوشته ها
    408
    سپاسگزاری
    1,231
    سپاسگزاری شده : 2,102 بار در 252 پست
    قدرت امتیازدهی
    24
    Array

    پیش فرض سرلشگر خلبان علی اکبر قربان شیرودی ؛ Major General Ali-akbar-shirodi

    بنام خدا


    نبرد بازی دراز
    (به ياد قهرمان ايران: علی اكبر شيرودی)




    تازه به منطقهء عملياتي سومار رسيده بودم و فقط يك پرواز عملياتي داشتم؛ آن هم با «يحيي شمشاديان» (1) آن عمليات هم بيشتر حكم شناسايي منطقه را داشت نه انجام عمليات. البته شناسايي هم بي‏فايده نبود، چرا كه درست روي مواضع دشمن پرواز مي‏كرديم و محل استقرار توپخانه، قرارگاهها و نيروهاي پياده را روي نقشه علامت‏گذاري كرده و در اختيار تيپ قرار مي‏داديم. قرار بود روز بعد براي انهدام آنها، پرواز رزمي انجام دهيم.



    ساعت 4 صبح، همگي بيدار شديم و پس از نماز به سوي اهداف از پيش تعيين شده به پرواز درآمديم.

    عراقي‏ها هنوز خواب بودند و اصلن انتظار حمله از سوي ما را نداشتند. بچه‏ها با استفاده از اين فرصت، تجهيزات جنگي آنها را منهدم و بسياري از عراقي‏ها را هدف قرار دادند. نيروهاي بازماندهء عراقي، زماني كه شروع به پدافند كردند، يحيي شمشاديان دستور پايان عمليات و بازگشت به پايگاه را صادر كرد.

    حدود ساعت 6:20 به پايگاه برگشتيم. هوا هنوز تاريك بود. براي خوردن صبحانه به ناهارخوري رفتيم. در آنجا مورد استقبال همكاراني كه در عمليات شركت نداشتند، قرار گرفتيم. ما نيز خبر انهدام نيروهاي دشمن را به آنها داديم.

    انتظار داشتم كه فرمانده عمليات، مرا براي ماموريت جديدي فرا بخواند. با چنين انديشه‏اي چشم به در خوابگاه دوخته بودم. ساعت 12 بود كه ورود سرباز عمليات، به دستور فرمانده گروه، مرا به عمليات فرا خواند. من به خيال اينكه به عمليات جديدي اعزام خواهم شد، با سرعت خود را به اتاق عمليات رساندم. ايشان از من خواستند تا به «سرپل ذهاب» بروم. آن روزها در منطقهء سرپل ذهاب، درگيري كمتر بود و در سومار بيشتر. لذا به فرمانده گروه گفتم:

    - جناب سرهنگ، من هنوز 48 ساعت نشده كه اينجا آمده‏ام و فقط در دو عمليات شركت كرده‏ام.

    - مي‏دانم، ولي شما به منطقهء سرپل ذهاب آشنايي بيشتري داريد و اگر تو را به سرپل مي‏فرستم، به پيشنهاد «اكبر شيرودي» (2) است، كه او هم از آشنايي شما با آن منطقه اطلاع دارد.



    با شنيدن نام شيرودي كه از خلبانان بسيار ماهر هوانيروز بود، چيزي براي گفتن نداشتم و مطمئن شدم كه حتمن عملياتي در پيش است كه مرا براي آنجا خواسته است. بلافاصله با فرمانده و ساير دوستان خداحافظي كرده و به همراه «امير دليري پور» به طرف سرپل ذهاب پرواز كردم.

    با رسيدن به منطقه، مورد استقبال جناب شيرودي و ساير دوستان قرار گرفتيم. پس از آن، شيرودي از من خواست تا به اتفاق هم، يك پرواز شناسايي انجام دهيم. پس از سوختگيري هليكوپتر، به همراه ايشان به منطقهء «چم امام حسين» در پشت ارتفاعات بازي دراز، پرواز كرديم.

    ديده‏‎بانان عراقي كه از آمدن ما اطلاع پيدا كرده بودند به طرف ما شليك كردند و ما نتوانستيم شناسايي كاملي انجام دهيم و مجبور به بازگشت شديم. پس از بررسي نحوهء پدافند عراقي‏ها، به اين نتيجه رسيديم كه نمي‏توانيم از راه هوا شناسايي خوبي انجام دهيم، لذا به پيشنهاد جناب شيرودي، قرار شد شناسايي از راه زمين انجام شود.



    شيرودي براي هماهنگي به قرارگاه تيپ رفت و من نيز براي استراحت به خوابگاه رفتم. بچه‏ها از ديدنم خوشحال شدند و يكي از آنها با صداي بلند گفت: «با آمدن فرهاد جمع‏مان جمع شد؛ ديگر كار عراقي‏ها تمام است.»

    شيرودي حدود ساعت 8 شب در محل غذاخوري خبر عمليات ارتفاعات بازي دراز را اعلام كرد. پس از صرف شام، ساعتها در مورد نحوهء عمليات فردا باهم مشورت كرديم.



    براي انجام عمليات، همه مي‏خواستند در اولين پرواز شركت كنند و سر اين موضوع با شيرودي بحث مي‏كردند. شيرودي با مشاهدهء اين وضع، به همه قول داد تا دست‎كم هركدام در يك سورتي پرواز شركت داشته باشند.

    آن شب ساعت 10، شيرودي همراه سرهنگ «احمد پيشگاه هاديان» (3) به اتاق ما آمدند و نقشه‏اي را كه همراه داشتند، روي زمين پهن كرده و شروع به بررسي نحوهء انجام عمليات كرديم.



    در حين بررسي نحوهء حمله به دشمن، شيرودي به من گفت: « عمليات بسيار سنگين و دشواري در پيش داريم و بايد خيلي مواظب باشيم؛ مخصوصن تو كه در هر سورتي پرواز بايد با بيش از 5 فروند هليكوپتر كبرا همراه باشي. از آنجا كه منطقهء عمليات كوهستاني است و اگر هليكوپتر آسيب ببيند، جايي براي نشستن ندارد. تو بايد در كمترين زمان خودت را به آنجا برساني.»

    پس از بررسي طرح عمليات، شيرودي و احمد به اتاق خودشان رفتند.

    با آگاهي از عملياتي كه در پيش بود، تيم‏هاي فني با سرعت كار مي‏كردند و هليكوپترها را براي عمليات سرويس و آماده‎سازي مي‏كردند. از طرفي هركدام از خلبانان كه شيرودي را مي‏ديدند، از او مي‏خواستند كه آنها را در پرواز اول منظور كند و شيرودي هم به نحوي به آنها پاسخ مي‏داد و اميدوارشان مي‏كرد. من در اين عمليات خيالم راحت بود زيرا خلبان تنها هليكوپتر 206 بودم و طبق برنامه، «رسكيو» ي (4) آن عمليات، هليكوپتر من بود.



    وقتي مشغول خوردن صبحانه بودم كه احمد صدايم كرد. به دنبال او از غذاخوري خارج شدم و به طرف اتومبيلي كه شيرودي پشت فرمان آن بود رفتيم و بلافاصله پس از سوار شدن، از پايگاه خارج شديم.

    وقتي وارد جادهء «دانه خوش» شديم، فهميدم كه براي شناسايي زميني مي‏رويم. نزديكي‏هاي «بازي دراز» اتومبيل را مقابل ژاندارمري پارك كرديم و پياده به طرف محل شناسايي راه افتاديم. براي آنكه شناسايي خوبي انجام بدهيم، به طرف ديده‏باني رفتيم و پس از هماهنگي با او، به بررسي شيارهايي كه براي پرواز مناسب بود، پرداختيم. در اين هنگام عراقي‏ها با آتش توپخانه و خمپارهء 120 م‏م محل ما را مورد هدف قرار دادند.

    به هر صورتي كه بود، شناسايي را انجام داديم و به طرف پاسگاه به راه افتاديم. از پاسگاه نيز بلافاصله به طرف پايگاه اصلي حركت كرديم. ساعت 11 شب به قرارگاه اصلي رسيده و براي استراحت به اتاق‏هايمان رفتيم.

    صبح روز بعد، اكبر وارد اتاق توجيه خلبانان شد گفت: «بچه‏ها، آخرين توجيه، امشب ساعت 9 يادتان نرود.»

    از ساعت 5 / 8 شب همگي منتظر بوديم. اكبر ساعت 45 / 8 به اتاق بريفينگ آمد و طرح عملياتي خود را ارائه داد. ايشان يك طراح بي‎نظير و تمام‏عيار عمليات جنگ بود و طرح‏هاي عملياتي او براي هوانيروز، رد خور نداشت و كمتر كسي مي‏توانست به طرح او ايرادي بگيرد. آن شب نيز، طرح حملهء او مورد بررسي و قبول همهء خلبانان قرار گرفت.

    ساعت 4 صبح، زنگ بيدارباش زدند. همگي برخاستيم و به اتاق توجيه رفتيم. همه دچار دلشوره و اضطراب بوديم. همگي خلبانان دوست داشتند كه در اولين پرواز منظور شوند. سرانجام اكبر پوشه‏اي را باز كرد و گفت: «با عرض معذرت از آنهايي كه در اولين سورتي منظور نشده‏اند، اسامي خلبانان سورتي اول را مي‏خوانم. بقيهء خلبانان نيز آمادهء پرواز در سورتي دوم باشند.» آنگاه اسامي را خواند و لحظاتي بعد هليكوپترها به طرف اهداف تعيين شده به پرواز درآمدند.



    وقتي به منطقهء درگيري رسيديم، توپخانهء ايران به شدت كار مي‏كرد و ادوات زرهي و نيروهاي پيادهء عراق را زير آتش پرحجم خود قرار داده بود. هماهنگي ميان نيروهاي پياده – مكانيزه و هوانيروز ارتش بسيار عالي بود. ما به راحتي اهداف خود را پياده كرده و چندين موضع استراتژيك، سنگرهاي اجتماعي، مقرهاي توپخانه و تانكهاي عراقي را منهدم كرديم. از آنجا هليكوپتر نجات جزو آخرين هليكوپترهاست، به راحتي و با چشم غيرمسلح، انهدام آنها را مي‏ديدم. هليكوپترها پس از اتمام عمليات به دستور شيرودي براي تجهيز مهمات به پايگاه خود بازگشتند.

    وقتي به پايگاه رسيديم، تيم دوم، بي‏درنگ به پرواز درآمد. اين بار به جاي من، يك فروند هليكوپتر214 به عنوان هليكوپتر نجات رفت و شيرودي به من گفت كه آمادهء پرواز در سورتي سوم باشم. شيرودي نيز از هليكوپتر خود پياده شد و به طرف هليكوپتر ديگري كه آمادهء عمليات بود رفت و مرحلهء دوم عمليات با پرواز آنها آغاز شد.

    سرانجام انتظار به پايان رسيد و صداي هليكوپترها، منطقهء سرپل ذهاب را به لرزه درآورد. هليكوپترهاي كبراي شركت كننده در مرحلهء دوم همگي بر زمين نشستند و به دنبال آن، هليكوپترهاي 214 نيز به منطقهء فرود رسيدند. آنها را شمردم. ناگهان دلهره‏اي وجودم را گرفت. بله 214 ها پنج فروند بودند و يك فروند از آنها بازنگشته بود. به طرف هليكوپترها دويدم و ديدم در سمت مسافر يكي از آنها باز شد و خلبانان هليكوپتر غايب از آن پياده شدند. از يكي از آنان جوياي ماجرا شدم. گفت: «هليكوپتر هنگام تخليهء مهمات، هدف قرار گرفت و منهدم شد ولي صدمه‏اي به خدمهء آن نرسيد.»



    هليکوپتر بل214






    با اشارهء شيرودي به طرف هليكوپتر خودم كه آمادهء پرواز شده بود رفتم. اين بار نيز شيرودي از هليكوپترش پياده شد و بلافاصلهء سوار هليكوپتر آمادهء ديگري شد و مرحلهء سوم عمليات آغاز گرديد.

    وقتي به منطقهء درگيري رسيديم، سربازان ايراني را ديدم كه اسراي عراقي را كه تعدادشان زياد بود به صورت دشتبان به پشت جبهه تخليه مي‏كردند. جلوتر رفتيم؛ از توپخانه و پدافند دشمن، خبري نبود، آنها منطقه را ترك كرده و در حال فرار بودند. به دستور شيرودي، هليكوپترها به طرف نيروهاي در حال فرار حمله كردند. من كمي دورتر از آنها، منطقه را زير نظر داشتم و مي‏ديدم كه خلبانان كبرا چگونه راكت و گلوله‏هاي مسلسل خود را به سمت نيروهاي عراقي شليك مي‏كنند.

    پس از اتمام مهمات، به پايگاه خود بازگشتيم. در بين راه، شيرودي پس از تشكر از بچه‏ها، به شوخي با آنها پرداخت. من نيز از راديوي هليكوپتر به حرفهاي آنها گوش مي‎دادم و مي‏خنديدم.

    وقتي به پايگاه رسيديم، از طرف تيپ اعلام كردند كه ديگر نيازي به هليكوپتر ندارند و نيروهاي پياده، مشغول جمع‏آوري ادوات و افراد باقيماندهء عراقي هستند.

    در حالي كه از هليكوپتر فاصله مي‏گرفتيم، نگاهي به ساعت انداختم؛ ساعت دقيقن 6 بعد از ظهر بود كه يادم آمد هنوز هيچكدام ناهار نخورده‏ايم. پس از صرف ناهار، به اتاق بريفينگ رفتيم و منتظر پاتك احتمالي دشمن شديم.

    طبق آخرين اطلاعاتي كه به ما داده بودند، بيش از 5 هزار نفر از نيروهاي دشمن كشته، تعداد زيادي اسير و بيش از 200 دستگاه تانك و نفربر دشمن، منهدم شده بود.

    حدود ساعت 5/ 6 بعد از ظهر، پاتك دشمن شروع شد و به ما دستور حمله دادند. اين بار نيز 5 فروند هليكوپتر كبرا به همراه هليكوپتر من، به طرف منطقهء «كلانتر» كه مشرف به بازي‏دراز بود، اعزام شديم. در اولين مرحله، 10 تانك دشمن منهدم شد. عراقي‏ها با ديدن ما شروع به عقب‏نشيني كردند و ما هم با خيال راحت به پايگاه خود بازگشتيم. شيرودي بلافاصله به قرارگاه تيپ رفت و 5 / 9 شب برگشت و گفت كه از همهء ما تشكر كرده‏اند و همگي تشويق شده‏ايم.



    به دستور قرارگاه تيپ، به كرمانشاه رفتيم. شيرودي براي شركت در كميسيون به لشگر رفت، ما هم پس از 22 روز سري به منزل زديم. قرار شد شيرودي پس از پايان كميسيون، به منزل ما بيابيد و به اتفاق هم به سرپل برگرديم.

    ساعت 3 صبح، اتومبيل عمليات آمد و ما در تاريكي مطلق به پرواز درآمديم. شيرودي مستقيمن به طرف قرارگاه تيپ رفت. من هم براي استراحت به اتاق خود رفتم. ساعت 7 صبح در اتاق توجيه خلبانان جمع شديم و شيرودي در مورد پاتك شديد دشمن در ارتفاعات بازي‎دراز صحبت كرد. قرار شد هوانيروز دوباره وارد عمل شود و جلوي پيشروي نيروهاي زرهي عراق را بگيرد.

    اولين تيم پروازي آماده شد و به سوي دشمن به پرواز درآمديم. دشمن با تمام قوا پاتك زده و همه جا را زير آتش بسيار شديد گرفته بود. عراقي‏ها با ديدن ما شروع به پدافند كردند و با آتش شديدي از ما استقبال كردند.

    خلبانان كبرا بي‏محابا خود را به نيروهاي عراقي نزديك كردند و در اولين يورش، بسياري از ادوات زرهي‏شان را به آتش كشيدند. دشمن نيز متقابلن حجم آتش خود را زيادتر كرد و چون خيلي به آنها نزديك شده بوديم، به سوي ما توپ زماني 57 م‏م شليك مي‏كردند. يكي از گلوله‏ها بالاي سر هليكوپتر من منفجر شد و براي لحظاتي كنترل هليكوپتر از دستم خارج شد. هليكوپتر به طرف زمين مي‏رفت، در نزديكي‏هاي زمين به خود آمدم و فرامين هليكوپتر را كنترل كردم. خوشبختانه فرامين جواب داد و هليكوپتر از سقوط نجات پيدا كرد. موضوع را به شيرودي كه شرپرست تيم بود، اطلاع دادم و او كه مهماتش تمام شده بود گفت: «آيا مي‏تواني پرواز بكني؟» من هم در جواب گفتم: «سعي خود را مي‏كنم.»


    هليکوپتر کبرا




    هليكوپتر را به طرف پايگاه برگرداندم. هليكوپترهاي ديگر نيز كه مهماتشان تمام شده بود براي بارگذاري مجدد مهمات به طرف پايگاه پرواز كردند. در راه يكي از چراغ‏هاي اضطراري موتور اصلي هليكوپتر روشن شد. به ناچار مجبور به فرود اضطراري شدم. البته از منطقهء دشمن دور شده بوديم و نشست ما اشكالي نداشت. سريعن وضعيتم را به شيرودي اطلاع دادم. او گفت كه در مراجعت، يك تيم فني خواهد آورد و از من خواست كه هليكوپتر را ترك نكنم.

    محل فرود ما نزديك روستايي در اطراف سرپل ذهاب بود. اهالي آن روستا با ديدن ما به سويمان آمدند و وقتي فهميدند هليكوپتر ما آسيب ديده و بايد مدتي آنجا بمانيم برايمان غذا و چاي آوردند و پذيرايي بسيار خوبي از ما به عمل آوردند. دقايقي بعد صداي هليكوپترها در فضا پيچيد و هليكوپتر نجات در كنار ما بر زمين نشست. خلبان آن كه سروان «بادكو» بود. در اين هنگام هليكوپتر كبراي شيرودي بالاي سر ما آمد و دوري زد و چراغ روشن كرد. من به تماشاي او ايستادم. پس از مدتي با چند بار خاموش و روشن كردن چراغ هليكوپترش و تكان دادن دست، به پرواز ادامه داد. سروان بادكو هم كه هليكوپتر نجات آن تيم بود، بلند شد و به دنبال شيرودي رفت.

    من، هرچند با چشمانم آنها را بدرقه مي‏كردم، ولي دلم نيز همراه آنها بود. آنها رفتند و رفتند تا كاملن از ديدگانم محو شدند. با تمام وجود از خدا، سلامتي آنها را مي‏خواستم. نمي‏دانم چرا نحوهء خداحافظي شيرودي، دلم را به غم آورد. هرچند كه به خودم دلداري مي‏دادم و مي‏گفتم كه او براي تشكر از من، چراغ زده و دست تكان داده، ولي ته دلم احساس غم مي‏كردم و دلشورهء عجيبي تمام اعماق وجودم را فراگرفته بود.

    به داخل هليكوپتر رفتم و سعي كردم كه با راديو تماس بگيرم، ولي از آنجا كه اطراف محل فرود ما را كوه احاطه كرده بود، تماس راديويي برقرار نمي‏شد. تيم فني هنوز خودش را به ما نرسانده بود و مجبور بودم كه كنار هليكوپتر بمانم.

    لحظات به كندي مي‏گذشت. هرچند از نظر زماني بيش از يك ساعت نگذشته بود، ولي به قدري احساس درد و غريبي مي‏كردم كه گويي قرن‏ها در انتظار نشسته بودم. سرانجام صداي هليكوپترها در فضا پيچيد. ناخودآگاه، شروع به شمارش هليكوپترهايي كه برمي‏گشتند كردم. از هليكوپتر كبراي چهارم، خبري نشد كه نشد. دلشوره‏ام بسيار بيشتر شد. با خود نگفتم نكند بلايي به سر شيرودي آمده باشد. اين توهم در ذهنم هر لحظه قوت مي‏گرفت. در اين حال اتومبيل تيم فني به محل رسيد و شروع به انجام تعميرات كردند. وقتي از آنها سوال كردم، اظهار بي‏اطلاعي كردند، چون اعضاي تيم فني نيز همراه با گروه پروازي شيرودي از پايگاه خارج شده بودند.

    لحظات به كندي عجيبي مي‏گذشت و دستم از همه جا كوتاه بود. ناگهان صداي هليكوپتري در فضا پيچيد. وقتي نگاه كردم ديدم هليكوپتر 214 رسكيو كه به منطقه مي‏رود. از ديدن شتاب او، بر نگراني‏ام بسيار افزوده شد. تصميم گرفتم موقع مراجعت، وقتي به بالاي سرم رسيد با او تماس برقرار كنم.

    تيم فني هنوز مشغول كار بودند و هليكوپتر آماده نشده بود. وقتي صداي هليكوپتر به گوشم خورد، به داخل هليكوپترم رفته و با راديو تماس گرفتم. خلبان هليكوپتر نجات، صداي مرا دريافت كرد و با گريه گفت: «اكبر شهيد شد» و بلافاصله از ما دور شد و به سمت پايگاه رفت.

    من هاج و واج از هليكوپتر پائين آمدم. بچه‏هاي فني با ديدن رنگ پريده‏ام دست از كار كشيدند و دور مرا گرفتند. قبل از آنكه آنها از من سوالي بكنند، گفتم: «اكبر شهيد شد» و شروع به گريهء شديد كردم. بچه‏هاي تيم فني با شنيدن اين خبر از سوز دل گريه سردادند. با خود گفتم اكبر همواره در آرزوي خدمت به كشورش بود و هميشه در آرزوي شهادت براي سرزمين‏اش بود و سرانجام با رشادتهاي بسياري كه از خود بروز داد به آرزوي ديرينه‏اش رسيد.

    دقايقي بعد با تلاش تيم فني، هليكوپترم آمادهء پرواز شد. بلافاصله به طرف پايگاه پرواز كردم. در آنجا خود را به اتاق عمليات رساندم و با ديدن فرمانده گفتم:

    - اكبر كجاست؟

    فرمانده كه چشمانش از گريه سرخ شده بود با ديدن من خود را كنترل كرده و گفت:

    - چيزي نيست، اكبر مجروح شده و با هليكوپتر به كرمانشاه اعزام شده است.

    نگاهي به ساير دوستانم انداختم. آنها نيز گريه مي‏‎كردند و معلوم بود كه اكبر به آرزويش رسيده است.



    «اكبر» بارها از آرزويش به من گفته بود. او كسي نبود كه از ياد ملت برود. آن قدر رشادت نشان داده بود كه حد نداشت. هركسي ديگر نيز اگر حتا يك اقدام او را در طول جنگ با انبوه تانكهاي رژيم عراق انجام مي‏‎داد، جاودانه مي‏‎شد؛ در حالي كه صدها ماموريت جنگي انجام داده بود و عظمت و استواري كوه را در كارهاي خود معني كرده بود. او از عظيم‏ترين كوهها با عظمت‏تر و از همهء قهرمانان پيش‏تر بود. نام شيرودي تا ابد در تاريخ ايران ثبت شده و هر جا نام ايران آورده شود، نام شيرودي نيز همچون ستاره‏اي بر آن پرتو مي‏افكند. :sad: :razz:

    ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------




    (1) سرهنگ خلبان يحيي شمشاديان: در مورخ 15 / 7 / 1361 در منطقهء سومار و در عمليات مسلم‏بن‏عقيل به شهادت رسيد.




    (2) علي‏اكبر شيرودي: در سال 1334 ديده به جهان گشود و پس از تحصيلات دورهء متوسطه به استخدام ارتش درآمد. به دنبال تحركات گروهكهاي حزب كومله و دموكرات در منطقهء كردستان، با آنان وارد نبرد شد و پس از حملهء عراق و آغاز جنگ، به مقابله با نيروهاي بعثي عراق پرداخت. از نمونه رشادتهاي ايشان همين بس كه با 3 فروند هليكوپتر كبرا در مقابل لشگر زرهي عراق ايستاد و مانع از سقوط حتمي پادگان «سرپل ذهاب» شد و ضمن وارد آوردن خسارات فراوان بر متجاوزان، آنها را به عقب راند. سرانجام در مورخ 8 / 2 / 1360 در منطقهء «دشت ذهاب» در نبردي نابرابر با صدها تانك عراقي كه در حال پيشروي بودند، به شهادت رسيد.



    (3) سرهنگ خلبان احمد پيشگاه هاديان:
    در مورخ 15 / 11 / 1366 در منطقهء غرب كشور در محور «سقز – ديوان‏‎دره» به شهادت رسيد.


    (4) رسكيو: هليكوپتر نجات است. هليكوپتري است كه همراه دستهء پروازي براي انجام عمليات اعزام مي‏شود تا در صورت نياز و بروز حادثه يا سانحه، آنها را ياري رسانده و از معركه نجات دهد.


    آلبوم تصاوير قهرمان ايران













    نویسنده:سروان خلبان فرهاد خدامراديان

  10. #7
    Aviation Structural Mechanic
    تاریخ عضویت
    Mar 2006
    نوشته ها
    209
    سپاسگزاری
    36
    سپاسگزاری شده : 71 بار در 37 پست
    قدرت امتیازدهی
    12
    Array

    پیش فرض

    کسی میدونه حدودا چند تانک شکار کرد؟

    ضمنا کمک خلبان شیرودی کی بوده؟
    دريغا!
    شير آهن كوه مردا
    كه تو بودي
    (به ياد كرامت و خسرو)

  11. سپاسگزاری ها (3):


  12. #8
    Airman Basic
    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    نوشته ها
    10
    سپاسگزاری
    0
    سپاسگزاری شده : 11 بار در 5 پست
    قدرت امتیازدهی
    0
    Array

    پیش فرض

    سينا,

    فقط در آخرين عمليات حدود 40 تا تانك رو كه در حال محاصرهء منطقهء سرپل ذهاب بودن به تنهايي شكار كرده.

    روحش شاد. مثل ايشون نداريم. :(

  13. سپاسگزاری ها (3):


  14. #9
    Aviation Ordnanceman
    تاریخ عضویت
    Jan 2006
    نوشته ها
    621
    سپاسگزاری
    0
    سپاسگزاری شده : 526 بار در 151 پست
    قدرت امتیازدهی
    16
    Array

    پیش فرض شهید شیرودی ؛ مالک اشتر جبهه ها

    [align=center]شهید شیرودی ؛ مالک اشتر جبهه ها[/align]




    صاحبنظران جنگ های هوایی شهید شیرودی را « نامدارترین خلبان جهان» نامیده اند . وی هنگام هجوم به دشمن با هلیکوپتر به صورت مایل شیرجه می رفت و دشمن را زیر رگبار گلوله می گرفت و مثل جت جنگنده فانتوم مانور می داد.
    به گزارش خبرگزاری مهر، شهید علی اکبر شیرودی در دیماه 1334 در روستای بالاشیرود تنکابن در استان مازندران چشم به جهان گشود . پدر این شهید بزرگوار در مورد خوابی که پیش از بدنیا آمدن علی اکبر دیده می گوید :" پیش از تولد علی اکبر در خواب دیدم که بر فراز بام خانه، ستاره درخشانی است که چشمها را خیره می کند به طوری که اهالی از اطراف برای تماشای آن می آمدند. علی اکبر که متولد شد، درشت تر از نوزادان دیگر بود و اعجاب اقوام و همسایگان را بر انگیخت".

    هنگامی که شهید شیرودی طفلی بیش نبود پدرش تحت تأثیر خوابی که دیده بود در تعلیم قرآن به فرزند همت گمارد. در دوران دبستان نیز نه تنها از نظر جسمی جثه ای درشت داشت بلکه از نظر هوش و استعداد از بسیاری از همسالان خود گوی سبقت را ربوده بود. بعد از اتمام دوره ابتدایی و کسب رتبه شاگرد اولی، به دلیل نبود دبیرستان در روستای بالاشیرود در دبیرستان شیرود در شش کیلومتری محل سکونتش ادامه تحصیل داد. وی که از مشکلات مالی خانواده مطلع بود از طریق کارگری و کشاورزی به پدرش کمک می کرد.

    در دوران جوانی همچنان از لحاظ ایمان، اخلاق و تحصیل سرآمد جوانان آن منطقه بود. معلم تعلیمات دینی وی در خصوص ویژگی های اخلاقی علی اکبر می گوید : "اخلاق اسلامی و رفتار جوانمردانه او نشانه هایی از خصوصیات جوانی میرزا کوچک خان را مجسم می کرد."

    شهید علی اکبر قربان شیرودی در سال آخر دبیرستان جهت یافتن کار به تهران آمد و در کنار کار به ادامه تحصیل پرداخت. در سال 1350 با افکار و مبارزات امام خمینی (ره) آشنا شد و شروع به مطالعه معارف و کتابهای ادیان مختلف همچنین کتب فلسفی و سیاسی از جمله نوشته های شهید مطهری کرد.

    شهید شیرودی، در سال1351 وارد دوره مقدماتی خلبانی شد و پس از مدتی برای گذراندن دوره کامل به پادگان هوا نیروز اصفهان منتقل شد. با اتمام دوره خلبان هلیکوپتر کبری به این موضوع پی برد که نفوذ آمریکایی ها در ارتش و فرهنگ کشور بیش از آن است که تصور می شد. وی پس از پایان دوره خلبانی به عنوان خلبان به استخدام ارتش در آمد و به پادگان هوانیروز کرمانشاه منتقل شد. در این ایام با شهید احمد کشوری، از خلبانان مؤمن که از همشهریانش نیز بود آشنا شد.

    این شهید بزرگوار در دوران مبارزات انقلاب اعلامیه های حضرت امام خمینی(ره) را در کرمانشاه پخش می کرد و در آستانه پیروزی انقلاب همراه با حجت الاسلام آل طاهر مسئولیت حفاظت از کرمانشاه به خصوص رادیو و تلویزیون و ادارات مهم دولتی را بر عهده گرفت. در غائله کردستان داوطلبانه به این منطقه شتافت و در مقابل گروه های ضد انقلاب به مبارزه پرداخت. در همین دوره و در سن 24 سالگی به دلیل فداکاری های کم نظیر و تحرکات فوق العاده اش به عنوان فرمانده خلبانان هوانیروز انتخاب شد.

    شهید شیرودی در حماسه پاوه نیز نقش تعیین کننده ای در آزادسازی شهر ایفا کرد به طوری هاشمی رفسنجانی به نشانه سپاسگزاری از وی گفت : "شیرودی حق بزرگی در این کشور دارد." شهید چمران در خصوص رشادت های شهید شیرودی در غائله کردستان و پاوه می گوید: "هنگام هجوم به دشمن با هلیکوپتر به صورت مایل شیرجه می رفت و دشمن را زیر رگبار گلوله می گرفت و مثل جت جنگنده فانتوم مانور می داد. او با آن وحشتی که در دل دشمن ایجاد می کرد، بزرگترین ضربات را به آنها می زد".همرزمان این شهید بزرگوار در خصوص شخصیت والای خلبان شیرودی می گویند: روزی در تعقیب ضد انقلاب وقتی خواست راکتی شلیک کند متوجه حضور بچه ای در آن حوالی شد، برگشت و ابتدا با بال هلیکوپتر بچه را ترساند و از آنجا راند و بعد برگشت و حمله کرد.

    شهید شیرودی پس از سه سال مبارزه با ضد انقلاب در غرب کشور به اصرار روحانیون و همرزبان پاسدارش در 20 شهریور 1359 به مدت یک ماه به مرخصی رفت، اما بیش از 10 روز در تنکابن نماند، چراکه با شنیدن حمله عراق به جنوب ایران به منطقه بازگشت. در آن چند روز نیز با اینکه منافقان و ضد انقلاب در تعقیب او بودند، وی بدون محافظ و تنها با یک قبضه کلت کمری که از حجت الاسلام حاج احمد خمینی هدیه گرفته بود در تنکابن تردد می کرد و اغلب اوقات با لباس کار به میان روستاییان می رفت و در کشتزارها به سالخوردگان کمک می کرد.

    با شروع جنگ تحمیلی در 31 شهریور ماه سال 1359 به منطقه کرمانشاه رفت. وی هنگامی که شنید بنی صدر دستور داده پادگان تخلیه و انبار مهمات منهدم شود از دستور سرپیچی کرد و به دو خلبانی که با او همفکر بودند گفت : "ما می مانیم و با همین دو هلیکوپتری که در اختیار داریم مهمات دشمن را می کوبیم و مسئولیت تمرد را می پذیریم". در طول 12 ساعت پرواز بی نهایت حساس و خطرناک، این شهید به عنوان تنها موشک انداز پیشاپیش دو خلبان دیگر به قلب دشمن یورش برد. شجاعت و ابتکار عمل این شهید نه تنها در سراسر کشور، بلکه در تمام خبرگزاری های مهم جهان منعکس شد. بنی صدر برای حفظ ظاهر دو هفته بعد به او ارتقاء درجه داد، اما خلبان شیرودی درجه تشویقی را نپذیرفت و تنها خواسته اش این بود که کارشکنی های بنی صدر و بی تفاوتی برخی از فرماندهان را به عرض امام (ره) برساند. در همان ایام به دستور فرماندهی هوانیروز چند درجه تشویقی گرفت و از ستوانیار سوم خلبان به درجه سروانی ارتقاء یافت، اما طی نامه ای به فرمانده هوانیروز کرمانشاه در 9 مهر 1359 چنین نوشت:" اینجانب خلبان پایگاه هوانیروز کرمانشاه می باشم و تا کنون برای احیای اسلام و حفظ مملکت اسلامی در کلیه جنگ ها شرکت نموده اند، منظوری جز پیروزی اسلام نداشته ام و به دستور رهبر عزیزم به جنگ رفته ام. لذا تقاضا دارم درجه تشویقی که به اینجانب داده اند، پس گرفته و مرا به درجه ستوانیار سومی که بوده ام، برگردانید".

    شهید شیرودی در عملیاتهای پروازی خود تلفات سنگینی را به نیروها و تجهیزات دشمن در نقاط استراتژیکی غرب کشور وارد کرد. در 13 دی ماه 1359 وقتی خیانت های آشکار بنی صدر را دید به افشاگری پرداخت و از شنوندگان سخنانش خواست با ایمان و اسلحه و چنگ و دندان از میهن اسلامی دفاع کنند. در همین ایام شهید علی اکبر شیرودی را به خاطر باز پس گیری ارتفاعات بازی دراز بازداشت تنبیهی کردند و در واکنش به این مساله روحانیون متعهد و اعضای سپاه کرمانشاه مراتب ناراحتی خود را در اسرع وقت به اطلاع اعضای شورایعالی دفاع از جمله آیت الله خامنه ای و حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی رساندند و حکم بازداشت وی در 6 دی ماه سال 1359 منتفی شد.

    وی در مصاحبه ای که در مجله پیام انقلاب منتشر شد، علت زنده مانده اش را پس از چند هزار مأموریت هوایی و انجام بالاترین پروازهای جنگی در دنیا و نجات یافتن از 360 خطر مرگ مشیت و عنایت الهی عنوان می کند.

    او به دلیل لیاقت و شجاعت ظرف هفت ماه از درجه ستوانیاری به درجه سروانی ارتقاء یافت. شهیدعلی اکبر شیرودی از شهادت خود آگاه بود، چنان که به یکی از روحانیون متعهد کرمانشاه گفته بود: " شهید احمد کشوری را در خواب دیدم که به من گفت شیرودی یک عمارت خیلی خوبی برایت گرفته ام و باید بیایی و در این عمارت بنشینی".

    آخرین عملیات پروازی خلبان شیرودی در بازی دراز صورت گرفت. عراق لشکری زرهی با 250 تانک و با پشتیبانی توپخانه و خمپاره انداز و چند فروند جنگنده روسی و فرانسوی، برای بازپس گیری ارتفاعات «بازی دراز» به سوی سر پل ذهاب گسیل می کند.

    خلبان یاراحمد آرش که به همراه شهید شیرودی در این عملیات پروازی شرکت داشت، درمورد چگونگی شهادت این خلبان دلاور چنین می گوید: " بارها او را در صحنه جنگ دیده بودم که خود را با هلیکوپتر به قلب دشمن زده و حتی هنگام پرواز مسلسل به دست می گرفت. درآخرین نبرد هم جانانه جنگید و بعد از آنکه چهارمین تانک دشمن را زدیم، ناگهان گلوله یکی از تانک های عراقی به هلیکوپتر اصابت کرد و در همان حال شیرودی که مجروح شده بود با مسلسل به همان تانک شلیلک کرده و آن را منهدم نمود و خود نیز به شهادت رسید."

    جنازه شهید شیرودی پس از تشیع باشکوه در روستای شیرود تنکابن به خاک سپرده می شود. از شهید شیرودی دو فرزند به نام عادله و ابوذر که در هنگام شهادت پدر 4ساله و یک ساله بودند به یادگار مانده است.

    پس از شهادت سروان خلبان علی اکبر شیرودی در تاریخ 8 اردیبهشت 1360، شخصیت های مملکتی نسبت به شخصیت والا و سلوک اخلاقی وی اظهارات مختلفی نموده اند از جمله حضرت آیت الله خامنه ای از وی به عنوان اولین نظامی که در نماز به او اقتدار کرده است، یاد می کند و او را مکتبی، مومن و جنگنده در راه خدا توصیف می کنند. حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در مورد وی می گوید: " من در قیافه شیرودی مالک اشتر را دیدم." همچنین شهید دکتر مصطفی چمران، وزیر دفاع وقت او را « ستاره درخشان جنگ های کردستان» نامیده است. صاحب نظران جنگ های هوایی او را « نامدارترین خلبان جهان» نامیده اند؛ چنان که شهید تیمسار فلاحی، رئیس ستاد مشترک ارتش در باره وی می گوید: "ناجی غرب و فاتح گردنه ها و ارتفاعات آریا، بازی دراز، میمک، دشت ذهاب و پادگان ابوذر بود. او غیر ممکن ها را ممکن ساخت. کسی بود که وقتی خبر شهادتش را به امام (ره) دادم، امام در مورد وی فرمود:" او آمرزیده است".

    خدایش بیامرزد ...
    ...آن ها که بر فراز آسمان درس پرواز آموخته بودند ، دیگر زیستن بر خاک زمین میسرشان نبود و جنگ بهانه ای بود تا مشق نیمه کاره ی آسمانی بودنشان را کامل کنند ....

  15. سپاسگزاری ها (3):


  16. #10
    Aviation Ordnanceman
    تاریخ عضویت
    Jan 2006
    نوشته ها
    621
    سپاسگزاری
    0
    سپاسگزاری شده : 526 بار در 151 پست
    قدرت امتیازدهی
    16
    Array

    پیش فرض

    شرمنده اگر عکسها ناراحت کننده هست ...





    ...آن ها که بر فراز آسمان درس پرواز آموخته بودند ، دیگر زیستن بر خاک زمین میسرشان نبود و جنگ بهانه ای بود تا مشق نیمه کاره ی آسمانی بودنشان را کامل کنند ....


صفحه 1 از 5 12345 آخرینآخرین

جستارهای مشابه

  1. طولانی ترین و کوتاه ترین پروازهای بدون توقف جهان
    توسط vahidpm در انجمن ناوگان مسافربری ارلاینهای جهان
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 09-06-2011, 18:37
  2. شهید خلبان حسن ستاری
    توسط javadfakoori در انجمن حماسه آفرینان و تيزپروازان هوانیروز
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 17-11-2010, 23:49
  3. جنوبی ترین فرودگاه جهان
    توسط komeil در انجمن فرودگاه های خارجی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 24-04-2010, 00:25

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید جستار جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان فرستادن پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در نوشته خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید نوشته های خود را ویرایش کنید
  •