@aerospacetalk @aerospacetalk @aerospacetalk @aerospacetalk
صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 70

جستار: «تاریخچه ناوگان C-130 نهاجا» ...8537-5

  1. #11
    عضو گروه هوانوردی نظامی و سرپرست انجمن های هوانیروز و هوادریا
    تاریخ عضویت
    Jan 2008
    محل سکونت
    اَبَر خوشۀ سنبله
    نوشته ها
    4,559
    سپاسگزاری
    49,336
    سپاسگزاری شده : 56,092 بار در 4,517 پست
    قدرت امتیازدهی
    551
    Array

    پیش فرض ۵-۸۵۰۲

    ۵-۸۵۰۲
    این C-130E دارای شماره بدنهٔ 4149 بوده و شناسه اش نخست ۱۱۰-۵ بود٫ سپس شد ۱۰۶-۵ . و پس از آن شد ۱۰۵-۵ و در پایان هم ۸۵۰۲-۵...
    این فرتور٫ با شوایی (=احتمال) بسیار بالای همین۸۵۰۲-۵ در روزگار جوانی میباشد:




    این پرنده در یازدهم آبانماه ۱۳۶۵ برابر با دوم نوامبر ۱۹۸۶ در پروازی از کرمانشاه به زاهدان ٫ اندکی پیش از فرود در زاهدان به کوه های نزدیک فرودگاه خورده و همهٔ ۹۸ سرنشینش (که سربازانی که از جبهه باز میگشتند بودند) به شهادت میرسند.

    دربارهٔ سرانجام ِ این پرنده٫ جناب بهروز مدرسی نوشتاری بس غم انگیز دارند که در پایین آنرا میبینید:


    روایتی ازبرخورد هواپیمای سی-130 به کوه های زاهدان
    • روایت واقعی از یک سانحه تلخ ، در ایام جنگ
    • چرا اين هواپيما ، در نزديكي فرودگاه زاهدان به كوه برخورد نمود ؟
    • بيان جزئيات اين سانحه دلخراش
    • چرا خانواده ي يكي از ماموران گارد پرواز ، از تحويل جنازه فرزندشان خودداري كردند؟
    • ماجراي سرباز ي كه با پارتي بازي مرخصي اش گرفته شد ، تا سوار اين هواپيما شود !


    اصل خبر : در يكي از روزهايي كه ايران با دشمن بعثي خود در جنگ بود ، به يك فروند هواپيماي سي-۱۳۰ ( هركولس ) ، به خلباني سروان حسين سياح پور و خدمه همراه ، ماموريت داده مي شود از پايگاه هوايي مشهد به زاهدان رفته و بعد از سوار كردن رزمندگان تازه نفس نيروي زميني ارتش ، به كرمانشاه عزيمت نموده ، و در مراجعت پرسنل قديمي حاضر در جبهه هاي نبرد را جهت استراحت به شهر زاهدان برگرداند . و پس از اتمام ماموريت ، همان روز به مشهد مراجعت نمايد .
    سروان شهيد حسين سياح پور ، رآس ساعت ۸ صبح از پايگاه هوايي مشهد ، به شهر زاهدان رفته ، و پس از تكميل مسافران ، به طرف كرمانشاه پرواز مي كند . و همان روز ، طبق دستور پروازي ، پرسنل ارتش را سوار نموده و به سوي زاهدان پرواز مي كند . حدود ساعت ۷ بعد از ظهر از بالاي شهر زاهدان دور مي زند و در شرايطي كه فاصله چنداني با باند فرودگاه نداشت ، و در حال كم كردن ارتفاع بود ، بال چپ هواپيما به نا گاه به تپه اي برخورد مي كند . و در مقابل چشمان وحشت زده مسافران حاضر در فرودگاه ، منفجر مي گردد .
    ***************
    شهيد سياح پور اهل شهريار و بچه با حجب و حيايي بود . آدمي كم حرف و مومني كه معمولآ سرش تو لاك خودش بود . از حق نگذريم ، خلبان ماهري هم بود . با او زياد پرواز رفته بودم . و خاطرات زيادي از او دارم ..... در ايام جنگ ، معمولآ تعدادي هواپيما براي دوري از گزند حمله هوايي هواپيما هاي دشمن ، در مشهد مستقر شده بودند . و از همان جا به ماموريت، كه اغلب مناطق جنگي بود اعزام مي شدند . من هم به دليل اين كه پدرم و اكثر اقوامم در قوچان يا مشهد بودند ، معمولآ پاي ثابت ماموريت هاي اين شهرستان بودم .
    يادم مياد چند روز قبل از سانحه ، حسين را در راه پله هاي ساختمان ستاد پايگاه هوايي مهرآباد ديدم . بعد از سلام و احوالپرسي گفت : دارم مي رم مشهد ... تو نميايي ؟ گفتم خيلي دلم مي خواد بيام . ولي دارم مي رم ماموريت شيراز ... ولي اگه تونستم كنسل مي كنم و به گروه شما مي پيوندم ... اصلآ فكرش را نمي كردم اين آخرين ديدار ما است .... به هر حال او با گروهش همان روز عازم مشهد شد . و من هم رفتم شيراز و برگشتم ....
    شايد اصلآ باورش براي شما مشكل باشه ... ولي حقيقت داره ... درست چند روز قبل از سانحه در خواب ديدم يك هواپيما سي -۱۳۰ به كوه مي خورد و آتش از عقب هواپيما زبانه مي كشد . و در آن هواپيما يكي از بچه هاي مكانيك شعبه ملخ ، به اسم مرحوم شمشيري را ديدم . معمولآ مرسوم بود هر از گاهي يكي از تعمير كاران ملخ با ما پرواز مي آمد تا در هوا زاويه ملخ هاي هواپيما را تنظيم كند. و فرداي آن روز شمشيري را در نهار خوري پايگاه ديدم . و خوابم را برايش تعريف كردم ... او گفت هواپيماي شماره ۵۰۲ در مشهد ايراد ملخ داره و قراره برم اون جا ... خلاصه سعي كردم او را از اين ماموريت منصرف نمايم . جالب اين كه همين هواپيما چند روز بعد به كوه اصابت مي كند . مرحوم شمشيري كه هرگز فكر نمي كرد اين چنين از مرگ رهايي يابد ، بعد ها با آوردن صندوقي ميوه از شهر خود ، خواست جبران نمايد .. ولي قسمت او اين بود كه بعد ها از بيماري سرطان بميرد .
    شب حادثه در منزل بودم كه توسط يكي از همكارانم تلفني اطلاع پيدا كردم يك فروند از هواپيما هاي پايگاه ما در زاهدان دچار سانحه شده است . فوري لباس پرواز ام را به تن كرده و راهي خط پرواز سي- ۱۳۰ شدم . همه ناراحت و غم زده بودند . بچه ها از من خواستند به دليل ارتباطاتي كه با پرسنل ديسپچ و عمليات دارم ، كم وكيف ماجرا را جويا شوم ... ولي من از طريق تلفن اف ايكس ، با فرمانداري زاهدان تماس گرفتم . و شنيدم كه متآسفانه تمام خدمه و به همراه مسافران شهيد شده اند .......

    در همان لحظه از عمليات اعلام كردند كه هواپيماي " آماده شب " به زاهدان اعزام بشه ... طبق معمول من داوطلب شدم . قرار شد ساعت ۹ شب به همراه " تيمسار مهدي دادپي " فرمانده وقت منطقه هوايي مهرآباد و گروهي از امدادگران به محل سانحه برويم . ولي به دلايل امنيتي ساعت پرواز به تآخير افتاد . زيرا هنوز نمي دانستند دليل سانحه چيست . به تصور اين كه ممكن است اشرار مسلح اين هواپيما را ساقط كرده باشند ، از ما خواستند طوري حركت كنيم كه اوايل صبح كه هوا روشن تر است به زاهدان برسيم ....
    فكر كنم ساعت ۲ بامداد بود كه با گروه ياد شده فوق به سمت زاهدان پرواز كرديم . دم دماي صبح بود كه در فرودگاه زاهدان به زمين نشستيم . بلافاصله همگي با چند ميني بوس فرمانداري راهي دامنه كوه ، محل سانحه شديم . و از آن جا به سختي از ارتفاعات كوه بالا رفتيم ... اگر چه همان شبانه اجساد را از محل برده بودند ...ولي چشمتان روز بعد نبيند ...صحنه خيلي دلخراش بود ... در لا بلاي صخره ها ، قسمتي از اجزاي بدن شهدا به چشم مي خورد ... همه جا خون و آتش بود .... قطعات هواپيما همه جا به صورت تكه تكه پراكنده شده بود .... قسمت دم هواپيما كه تقريبآ سالم مانده بود ، به فاصله چند كيلومتر دور تر از محل اصابت ، پرت شده بود ..... انگشت بريده شده ... مغز سفيد چسبيده به تيزي صخره ..... لوازم شخصي بچه ها نيمه سوخته ...
    اگر چه تمام اين صحنه ها دلخراش بود ، و ما سعي مي كرديم به اعصاب خود مسلط باشيم ، ولي من با ديدن چند قوطي شير خشك بچه كه پخش شده بود ، حالم منقلب شد .. چون به ياد دارم آن ايام شير خشك بچه در تهران خوب گير نمي آمد... احتمالآ حسين براي دختر كوچكش خريده بود .. ( اشگ اجازه نمي دهد دگمه كي برد را خوب ببينم ) كمي آن طرف تر گواهينامه رانندگي نيمه سوخته حسين را كه از امريكا گرفته بود را پيدا كردم .... خدايا اين چه جور مصيبتي است .... چندين بسته كبريت هم همه جا پخش شده بود .... آخه مدتي بود كبريت هم در تهران كمياب شده بود ....
    چشمان همه بچه ها غرق در اشگ بود ... هيچ كس حال درست حسابي نداشت ... هر كس با پيدا كردن قطعه اي از هواپيما ، صورتجلسه مي كرد تا در امر تحقيق كمك نمايد ... من براي اين كه بچه ها را از اين حالت شك زده بيرون بياورم ، دنبال راه حلي مناسب مي گشتم . آخه نمي شد با اين روحيه پرواز كرد .. ولي ناگهان فكري به سرم زد ... تا خدمه پريشان را كمي آرام كنم ... با پوزش از خوانندگان محترم ... بي ادبي است .. ولي چون قصدم بيان ريز ماجراست ، مجبورم بگم .. لظفآ بر من خرده نگيريد ... آخه من هم رواني شده بودم ...
    در همين كش و قوس ها بوديم ( خيلي خيلي ببخشيد ) چشمم به يه تيكه سنده ي سفت انساني افتاد كه دانه هاي انار درونش مشهود بود !! ناگهان فرياد كشيدم و همه خدمه را به سوي خودم فرا خواندم . و با نشان دادن آن شيئي سعي كردم بسان پزشكان قانوني تشريح نمايم ... گفتم بچه ها .. صاحب اين سنده احتمالآ از كرمانشاه تا اين جا هي خودش رو نگه داشته .... و چون زور بهش مي آمد ، هي از پنجره به بيرون نگاه مي كرده و با خود مي گفته كه: كي به زمين مي رسيم تا به سوي توالت فرار نمايم .... فشار هي بيشتر مي شد .. تا اين كه با برخورد هواپيما به كوه ، اول اين يه تيكه به بيرون پرتاب شده ... بچه ها با اين تشريح فيلسوفانه من ، كمي آرام گرفتند .... و از آن حالت عصبي بيرون آمدند ..
    بعد از چندين ساعت جستجو به پائين كوه آمديم ... و راهي فرودگاه شديم . تيمسار دادپي از من خواست تا به اتفاق او سوار ماشين فرماندار بشوم .. و ما به اتفاق راهي فرمانداري شديم و بعد از مدتي كه هماهنگي هاي لازم با تهران صورت گرفت ، فرمانده منطقه مهرآباد از من خواست به ايستگاه آتشنشاني محل جمع آوري اجساد رفته و از ميان آن ها بچه هاي خودمون را شناسايي و تفكيك نمايم ..
    از شما چه پنهون تا آن روز من از نزديك با جنازه اي روبرو نشده بودم ! خيلي از مرده مي ترسيدم .. هيچ راه فراري نبود . نه راه پس داشتم نه پيش .... به هر بدبختي بود با رنگ پريده ، خودم را براي مواجه با اجساد آماده مي كردم .. تا اين كه به محل جمع آوري اجساد رسيديم ... خداي من چه مي بينم ؟ .. محوطه مملو از جنازه هايي كه سوخته و ناقص بودند ... همه را به يك خط چيده بودند ... تشخيص خيلي مشكل بود ... سريع به دفتر مدير آن جا رفتم و تلفني جريان اجساد را به تيمسار گفتم . فرمانده دز پاسخ به پرسش من گفت : فكر كردي براي چه از ميان اين همه آدم من ترا انتخاب كردم ؟ مي خواهم ۱۲ تا جسد براي من جور كني ...
    به هر سختي بود اجساد بچه ها را از روي پوتين ، يا پلاك گردن ، يا قسمتي از لباس پرواز چسبيده به گوشت سياه و سوخته شناسايي كردم . هر كس را كه مي يافتم ، به ماموري كه كنارم مثل شاخ شمشاد ايستاده بود و انگار نه انگار ۱۰۰ تا جسد اين جا چيده اند ، اسم بچه ها را مي گفتم . و او به كمك چند نفر فوري در كيسه اي كمي استخوان سوخته به همراه آن قسمت كه من شناسايي كرده بودم قرار مي داد و با ماژيك درشت نامش را درج مي كرد ....
    با عصبانيت به مامور مربوطه گفتم : بقيه استخوان هايي را كه تو كيسه مي ريزي ، از كجا معلوم متعلق به كسي است كه من مي گم ؟ با خونسردي و لهجه جنوبي اش گفت : جناب سروان جان .. نيازي نيست .. همه شهيد اند .. و كافي است براي دل خوشي خانواده ها ، كمي استخوان و دست و پا بذاريم ... شما مث اين كه تا حالا از اين كارا نكردي !! خلاصه از ميان خدمه پروازي ، ان هايي كه قابل شناسايي بودند كه مشكلي نداشتيم ، بقيه را از روي وسايل يا اتيكت و غيره با قسمتي از استخوان هاي سوخته اي كه آن مامور بومي قرار مي داد ، تكميل كرديم .. ماموريتم پايان يافت ..
    خدمه را در تابوت هايي كه به وسيله پرچم سه رنگ ايران پوشيده شده بود ، به هواپيما منتقل كردند و پس از مدتي به سمت مشهد حركت كرديم . شب را در ان جا اقامت كرديم ، روز بعدش به تهران آمديم و در فرودگاه طي مراسم با شكوهي همراه با گروه موزيك پايگاه و با حضور خانواده هاي شهدا ، اجساد را پياده و تشحيح كردند . فرداي آن روز از مشهد تماس گرفتند كه مادر يكي از شهداي گارد پرواز ، از تحويل جنازه فرزندش سر باز زده و بيان داشته اين جسد بچه من نيست ... ناخن هاي پاي بچه من حنا داشته ولي اين جنازه بدون حنا است !! خلاصه با وساطت معتمدان محلي و قانع كردن مادر مفلوك ، رضايت به تدفين مي دهد ...
    سانحه چگونه رخ داد ؟ : همان طور كه گفتم گروه پروازي ابتدا به زاهدان مي آيند . كمك خلبان هواپيما كه متآسفانه اسم او را از ياد بردم ، در حيني كه مسافران را سوار مي كنند ، براي گرفتن مرخصي برادر زاده خود كه سرباز وظيفه بود ، به پادگان رفته و اجازه بچه برادر خود را مي گيرد . ولي اشتباه بزرگي مرتكب مي شود . به جاي اين كه او را در فرودگاه گذاشته و در مراجعت از كرمانشاه با خود ببرد ، از ترس اين كه در كرمانشاه پرواز كنسل شده و مجبور به برگشت مستقيم به مشهد يا تهران بشوند ، آن طفلك بخت برگشته را هم با خود به كرمانشاه مي برد ! كه در مراجعت به زاهدان دچار اين حادثه مي گردد. مي گويند در اثر برخورد به كوه ، كمر اين سرباز نگون بخت از وسط قطع شده بود .
    مجسم كنيد از ۸ صبح اين گروه پروازي اين مسير طولاني را طي كرده بودند . يعني از مشهد به زاهدان از زاهدان به كزمانشاه و از كرمانشاه به زاهدان تا بعدش به مشهد بروند ، طبيعي است كه انسان خسته و كوفته مي شود . و مغز به درستي نمي تواند تصمييم بگيرد و ..... آن ها بعد از طي اين مسير طولاني و خسته كننده و با عجله اي كه براي بازگشت به مشهد را داشتند ، به روي شهر زاهدان مي رسند . هواپيما شهر را دور مي زند و با كم كردن ارتفاع به فرودگاه نزديك و نزديك تر مي شوند . چيزي به نشستن نمانده بود . حدودآ ۵ كيلومتر ، در اين هنگام بچه ها به دليل خستگي ، ديگه همه چيز را پايان يافته تلقي مي كنند . و با خاطري آسوده منتظر نشستن مي گردند . فقط خلبان هواپيما در گير مسئوليتش بوده ، كمك خلبان و مهندس پرواز و ناوبر كه تقريبآ به نزديك باند رسيده اند ، با برداشتن گوشي از روي سرشون ، سرگرم جمع كردن وسايل خود مي شوند ( البته اين نظر شخصي من است ). و ديگر كسي به فكر حادثه نيست . از طرفي هوا هم تاريك شده بود . و كوهي كه در سمت راست هواپيما قرار داشت ديده نمي شود . ناوبر كه مسئوليت راهنمايي مسير را دارد ، با رسيدن به نزديكي باند ، وظيفه خود را تمام شده تلقي مي كند . ( و حق هم داشته ) . كمك خلبان هم به محض رسيدن به منطقه فاينال ، ديگر مسئوليت خاصي نداشته چون در اين لحظه كنترل مطلق در دست خلبان اول يا فرمانده هواپيما است . از طرفي ميهمان هم داشته و احتمالآ سرگرم توضيح دادن مسايل پروازي به بردار زاده اش بود .... مهندس پرواز هم كه مسئوليتش با نزديك شدن به باند ، پايان يافته بود ، همه فقط به نشستن مي انديشيدن و كار خاصي نداشتند .
    پس با اين شرايط فقط خلبان هواپيما تمام توجه اش براي تعادل هواپيما و تمركز براي نشستن بود . و اصلآ حواسش نبود كه فقط چند متري انحراف به چپ دارد . در اين جا وظيفه برج كنترل است كه هشدار لازم را دهد .. كه البته تا مي آيد بگويد ، هواپيما بال راستش با كوه بر خورد مي كند . اگر تنها يك نفر از خدمه حواسش به كوه مي بود و خلبان را آگاه مي كرد اين اتفاق نا گوار هرگز رخ نمي داد . اگر چه با توجه به تاريكي هوا ، كوه هم ديده نمي شد .
    نكته قابل توجه اين كه آن ها با اين انحراف ابتدا از روي نوك يكي از قلل مرتفع ، شانسي عبور كرده بودند ! بدون اينكه متوجه باشند .. و بر همين اساس چند تپه ماهور را هم رد مي كنند ... ولي به خاطر ارتفاع پائين به قله آخري مي خورد . هواپيما به خاطر سرعتي كه داشته ، به محض برخورد ، به پشت برگشته و به قول معروف كله مي كند و با شدت هر چه تمام تر ، به سمت كوه بلند تر ديگري كه تمامآ صخره اي بود پرتاب مي شود .
    مسافران مشهد در فرودگاه نظاره گر فرود هواپيما بودند كه ، در مقابل چشمان وحشت زده آن ها با صداي انفجار مهيبي ، منفجر مي شود ... و به اين ترتيب جان ده ها مسافر وخدمه در لحظه اي گرفته مي شود . به عقيده من ، مقصر اصلي اين سانحه ، برنامه ريزان اين پرواز بودند . آن ها مي توانستند يك شب استراحت در كرمانشاه يا زاهدان را در برنامه مي گنجاندن . دوم مسئولان برج مراقبت پرواز در راهنمايي هواپيما كوتاهي كردند .. و در حلقه آخر مقصران ، خلبان بود كه به خوبي اين انحراف را به دليل خستگي مفرط تشخيص نداد ...

    منبع : مشاهدات خود
    در پايان دوستاني كه به دنبال منابع معتبري هستند، مي توانند از مراكز ذيل جويا شوند :
    ۱- آرشيو سوانح فرودگاه زاهدان
    ۲- ستاد نيروي هوايي منطقه مهرآباد
    ۳- لشگر زرهي زاهدان و مشهد
    نامه ی رسیده :
    بعد از درج مطلب فوق یکی از همکاران آگاه در بخش نظرات ، اظهار نظر فوق را گذاشت كه دقيقآ عين واقعيت است . من همانند اين دوست مطلع حضور ذهن نداشتم ، لطفآ مطالعه فرماييد :
    جناب مدرسی عزیز
    ضمن عرض سلام و تشکر از مطالب خوبتان

    جهت مزيد استحضار ،در خصوص سانحه c-130 زاهدان كه در آبان ماه 1365 رخ داد عرض كنم، هواپيما در فاينال باند 35 بوده كه جهت باد عوض ميشود، و برج به خلبان اطلاع ميدهد .خلبان در خواست فرود از باند 17 از طريق Left downwind را ميكند . برج موافقت ميكندو پرواز را مجاز به ارتفاع 6500 پايي در داخل 5 مايل ميكند. لذا پرواز گردش به راست ميكند و وارد دوره ترافيك باند 17 ميشود. حداقل ارتفاع مجاز 6500 پا بوده. برج لحظاتي قبل از سانحه به پرواز هشدار ميدهد كه ارتفاع شما خيلي پايين است اما خلبان در پاسخ اظهار ميكند كه باند را در ديد دارم. چند ثانيه بعد اين هواپيما در ارتفاع 5500 پايي با يكي از ارتفاعات منطقه پادگي( واقع در 4 مايلي شرق فرودگاه ) برخورد ميكند. ارتفاع فرودگاه از سطح دريا 4500 پا است.
    پرونده اين سانحه سال 1380 مختومه و خلبان مقصر اصلي اعلام شد.
    ايام به كام

    نوشته شده در دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 17:20 توسط بهروز مدرسی

    بنپایه: اینجا


  2. #12
    Airman Basic
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    زیر آسمون این شهر
    نوشته ها
    14
    سپاسگزاری
    12
    سپاسگزاری شده : 21 بار در 8 پست
    قدرت امتیازدهی
    0
    Array

    پیش فرض پاسخ : تاریخچه و چگونگی ِ کنونی ِ ناوگان C-130 نهاجا

    سلام ببخشید این شماره ها رو من الان رو هیچ c130 نمی بینم؟

  3. سپاسگزاری ها (2):


  4. #13
    عضو گروه هوانوردی نظامی و سرپرست انجمن های هوانیروز و هوادریا
    تاریخ عضویت
    Jan 2008
    محل سکونت
    اَبَر خوشۀ سنبله
    نوشته ها
    4,559
    سپاسگزاری
    49,336
    سپاسگزاری شده : 56,092 بار در 4,517 پست
    قدرت امتیازدهی
    551
    Array

    پیش فرض ۵-۸۵۰۳

    ۵-۸۵۰۳
    این C-130E دارای شماره بدنهٔ 4276 بوده و شناسه اش نخست ۱۱۳-۵ بود٫ سپس شد ۱۰۹-۵ و پس از آن شد ۱۰۷-۵ و درپایان هم که ۸۵۰۳-۵...

    دو فرتور از روزگاری که ۸۵۰۳-۵ بسیار جوان بود٫ ۴۱ سال پیش در ۱۹۶۹ :


    این ۴ فرتور رو هم دوست گلم Ghzizoo2 یافتد و برامون فراهم آوردند که بسیار از ایشون مچکریم:

    بیگمان این فرتور از دوست خوبمون بابک بوده٫ منکه JSF دیگه ای نمیشناسم.



    چند فرتور زیبا از این پرنده در تاربرگهای ایرلاینرز٫ جتفوتوز و مای اویشن هست که همه در سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ گرفته شده اند:

    ۸ جون ۲۰۰۷:
    همراه با ۳ خواهر دیگرش ۸۵۰۱-۵ و ۸۵۵۲-۵ و ۸۵۴۱-۵ در مهرآباد.


    و این شیرجه در مهرآباد:


    و فرتورهای سال ۲۰۰۸ همگی در مهراباد:



    و این فرتور بسیار زیبا:


    رخشاره ای (=فیلم=Rokhshareh) دیدنی از «اورهال» ۸۵۰۳-۵:

    برای دیدن روی فرتور بفشارید:



  5. #14
    عضو گروه هوانوردی نظامی و سرپرست انجمن های هوانیروز و هوادریا
    تاریخ عضویت
    Jan 2008
    محل سکونت
    اَبَر خوشۀ سنبله
    نوشته ها
    4,559
    سپاسگزاری
    49,336
    سپاسگزاری شده : 56,092 بار در 4,517 پست
    قدرت امتیازدهی
    551
    Array

    پیش فرض ۵-۸۵۰۴

    ۵-۸۵۰۴
    این C-130E دارای شماره بدنهٔ 4283 بوده و شناسه اش نخست ۱۱۵-۵ بود٫ سپس شد ۱۱۱-۵ و پس از آن شد ۱۰۹-۵ و درپایان هم که ۸۵۰۴-۵...

    شوایی اینکه پرندهٔ پایین ۸۵۰۴-۵ باشد هست٫ ولی بستگی به این دارد که فرتور در چه تاریخی گرفته شده باشد:

    از Na3t

    فرتور زیر از تاربرگ جناب بهروز مدرسی برداشته شده و خودِ ایشان جلوی پرنده دیده میشوند.

    با سپاس فراوان از ایشان
    هیچ فرتور دیگری از این پرنده در تاربرگهای رسمی یافت نشد و برای رازداری از نهاجا٫ بیشتر دربارهٔ این پرنده نخواهیم نوشت.


  6. #15
    Aviation Structural Mechanic
    تاریخ عضویت
    Jul 2007
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    210
    سپاسگزاری
    6,139
    سپاسگزاری شده : 1,865 بار در 172 پست
    قدرت امتیازدهی
    19
    Array

    پیش فرض پاسخ : تاریخچه و چگونگی ِ کنونی ِ ناوگان C-130 نهاجا

    نقل قول نوشته اصلی توسط EP-IBS نمایش نوشته ها
    کسی میدونه چرا یک بلوک سیمانی به بال هواپیما با طناب بسته شده؟

    برای جلوگیری از nose up شدن هواپیما
    درد من مرگ مردمی است که گدایی را قناعت ، بی عرضگی را صبر وبا تبسمی بر لب این حماقتها را حکمت خدا مینامند... گاندی


  7. #16
    Aviation Electronics Technician
    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    محل سکونت
    خوزستان - اصفهان
    نوشته ها
    294
    سپاسگزاری
    7,433
    سپاسگزاری شده : 1,830 بار در 286 پست
    قدرت امتیازدهی
    24
    Array

    پیش فرض پاسخ : «تاریخچه ناوگان C-130 نهاجا»

    ببخشید میشه در مورد nose up شدن توضیح بدید ؟ ممنونم
    ای کاش می توانستم ، یک لحظه می توانستم
    بر شانه های خود بنشانم این خلق بی شمار را
    و گرد حباب خاک بگردانم تا با دو چشم خویش بینند
    که خورشیدشان کجاست تا باورم کنند

    میتوانیم با استفاده از جدل عقاید آدمهای دیگر را نابود کنیم یا بگذاریم هرچه میخواهند بگویند . نمیتوانیم عقاید را با زور نابود کنیم چنین کاری از هر نوع رشد آزادانه ی هوش ممانعت میکند


    با رعایت قوانین به حفظ نظم فروم خودتان کمک کنید



  8. سپاسگزاری ها (4):


  9. #17
    Aviation Structural Mechanic
    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    محل سکونت
    NSH/ OINN
    نوشته ها
    235
    سپاسگزاری
    524
    سپاسگزاری شده : 4,179 بار در 245 پست
    قدرت امتیازدهی
    45
    Array

    پیش فرض پاسخ : «تاریخچه ناوگان C-130 نهاجا»

    بسم الله النور
    سلام علیکم

    من که هرچقدرتوپولف رو می بینم سیر نمی شم...می ترسم توپولف هم فقط یه خاطره بشه
    این اتفاق به دلیل تغییر مرکز ثقل هواپیما(مخصوصا درهواپیماهایی باموتور عقب مثلMD،TU-154)اتفاق می افته که عوامل مختلفی داره از باد که باعث ماجرای نمایشگاه هوایی تهران شد تا برف که MDهای بلغاری رو کلافه کرد...
    خدایا !
    رحمتی کن تا ایمان
    نام و نان برایم نیاورد
    قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را
    در خطر ایمانم افکنم
    تا از انهایی باشم که پول دنیا را میگیرند
    و برای دین کار می کنند
    نه از انهایی که پول دین را می گیرند
    و برای دنیا کار می کنند.

    ................................
    چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نه
    به واسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند


  10. #18
    Airman Basic
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل سکونت
    زیر آسمون این شهر
    نوشته ها
    14
    سپاسگزاری
    12
    سپاسگزاری شده : 21 بار در 8 پست
    قدرت امتیازدهی
    0
    Array

    پیش فرض پاسخ : «تاریخچه ناوگان C-130 نهاجا»

    اگه فروم به ما اجازه می داد چند تا عسک ناب هم من اپلود میکردم اما مثل اینکه نمی شه.

  11. سپاسگزاری ها (6):


  12. #19
    عضو گروه هوانوردی نظامی و سرپرست انجمن های هوانیروز و هوادریا
    تاریخ عضویت
    Jan 2008
    محل سکونت
    اَبَر خوشۀ سنبله
    نوشته ها
    4,559
    سپاسگزاری
    49,336
    سپاسگزاری شده : 56,092 بار در 4,517 پست
    قدرت امتیازدهی
    551
    Array

    پیش فرض پاسخ : «تاریخچه ناوگان C-130 نهاجا»

    دوست نازنینمmuhakh گرامی
    با سپاس از مهر ِ شما به این نوشته.

    خواهش میکنم یکبار دیگر نوشتهٔ شمارهٔ یکم رو بخونید.

    تلاش بر این هست که هر نوشته ٫ ویژهٔ یک هواپیما باشه٫ و بهتر این خواهد بود که «ترتیبشون» بهم نخوره.

    دوستان مهر ورزیده و برای اینکه «ترتیب» شناسه ها بهم نخوره٫ برای بنده فرتورشون رو (=عکسشون) با پیام ( PM) میفرستند.

    شما هم اینگونه بفرمایید.
    یادآوری میکنم بنپایه(=منبع) فرتورتون رو باید بگید٫ اگر که خودتون نگرفته باشیدش.

    بهنگام قرار دادن فرتورهایی که شما فرستادید٫ بیگمان هم نام شما درج خواهد شد و هم از شما سپاسگزاری خواهد شد.

    از همهٔ دوستان برای کمکشون در پربار تر شدن این فرنام و از اینکه از درج فرتور و نوشته های بیپیوند خود داری میکنند سپاسگزارم.


  13. #20
    Airman Basic
    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    نوشته ها
    1
    سپاسگزاری
    0
    سپاسگزاری شده : 11 بار در 1 پست
    قدرت امتیازدهی
    0
    Array

    پیش فرض پاسخ : تاریخچه و چگونگی ِ کنونی ِ ناوگان C-130 نهاجا

    نقل قول نوشته اصلی توسط EP-IBS نمایش نوشته ها
    کسی میدونه چرا یک بلوک سیمانی به بال هواپیما با طناب بسته شده؟
    به اینکار mooringمیگن و دو طرف بال هواپیما رو به بلوکه های سنکنین بتنی یا به زمین وصل میکنند که در وزش شدید باد هواپیما اسیبی نبینه.ضمنا هواپیما رو همیشه در وزش باد به سمت وزش با پارک میکنند.


صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

جستارهای مشابه

  1. ناوگان F-4D نهاجا از دیدگاه ماهنامۀ Combat Aircraft Monthly
    توسط AMG در انجمن جنگنده های نیروی هوایی
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: 20-12-2012, 12:16
  2. تاریخچه کترینگ
    توسط Carol در انجمن مهمانداری
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 02-10-2010, 23:15
  3. تاریخچه مهمانداری
    توسط Carol در انجمن مهمانداری
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 02-10-2010, 23:13
  4. تاریخچه ی Autopilot
    توسط flight-world در انجمن تاریخ هوانوردی جهان
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 04-10-2009, 22:27
  5. تاریخچه موتورجت
    توسط Sohrab در انجمن پیشران هواپیما
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 11-09-2007, 00:11

برچسب ها برای این جستار

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید جستار جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان فرستادن پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در نوشته خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید نوشته های خود را ویرایش کنید
  •