@aerospacetalk @aerospacetalk @aerospacetalk @aerospacetalk
صفحه 30 از 47 نخستنخست ... 101520242526272829303132333435364045 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 291 تا 300 , از مجموع 462

جستار: گردان 11 شناسايى تاكتيكى

  1. #291
    Aviation Electrician's Mate
    تاریخ عضویت
    Nov 2009
    نوشته ها
    127
    سپاسگزاری
    1,245
    سپاسگزاری شده : 1,290 بار در 131 پست
    قدرت امتیازدهی
    20
    Array

    پیش فرض پاسخ : گردان 11 شناسايى تاكتيكى

    کاش قدر امثال اسکندری و زندی و صادق پور . و.... در دوران حیاتشان فقط اندکی ارج نهاده میشد. امید که مراسم تجلیل از قهرمانان جنگ بدون غرض ورزی و با انصاف انجام شود .نه اینکه مثل مورد اون ابرقهرمان فانتوم که انچنان دلشکسته شده که حتی حاضر به مصاحبه نیست


  2. #292
    Aviation Structural Mechanic
    تاریخ عضویت
    Jan 2008
    نوشته ها
    232
    سپاسگزاری
    6,514
    سپاسگزاری شده : 703 بار در 158 پست
    قدرت امتیازدهی
    16
    Array

    پیش فرض پاسخ : گردان 11 شناسايى تاكتيكى

    با سلام .
    چندي قبل جناب RF-4 Pilot در ادامه اين تاپيک بسيار ارزشمند که عمدتا با همت و کوشش ستودني ايشان شکل گرفته و با همراهي ساير دوستان تا امروز ادامه پيدا کرده است بخش اول مصاحبه خواندني سايت گنج جنگ را با امير سرتيپ دوم خلبان ناصر رضواني از خلبانان برجسته کابين عقب گردان شناسايي درج کردند. از آنجا که قسمت دوم اين مصاحبه هم به همان جذابيت قسمت اول و شايد هم بيشتر است با اجازه دوستان قسمت دوم اين مصاحبه به نقل از سايت وزين گنج جنگ تقديم شما مي شود:



    تنها ، نترس ، غیر مسلح
    قسمت دوم و پایانی



    - نخستين عكسبرداري از هر هدفي با توجه به عدم اطلاع دقيق از نحوه پدافند اطراف آن خطرات و ريسك هاي خاص خود را دارد! شما به عنوان فرمانده گردان 11 چه كساني را براي اين سري ماموريت ها انتخاب مي كرديد؟!
    در ابتدا فراموش نكنيم كه ما در دوران جنگ خيلي از«نه»ها را «آره»! كرديم! يعني بسياري از ماموريت هاي غير ممكن را ممكن كرديم و بسياري از تجهيزات و ادواتي را كه ساخت يا تعمير آنها در مملكت امكان نداشت، امكان پذير نموديم. نكته دوم اين كه در آن دوران همه انسان ها تغيير كرده بودند! رفتارها و شخصيت ها عوض شده بود! به عبارتي همگي گويي به يك«ابر انسان معتقد» تبديل شده بودند.
    در دوران جنگ به خصوص ماه ها و سال هاي اول، سعي مي كردم ماموريت هاي«اولي» را خودم انجام بدهم. يعني در هر ماموريتي كه قرار بود براي نخستين بار عكسبرداري شود، يك خلبان كابين جلو را انتخاب كرده و به پرواز در مي آمديم.
    هيچگاه فراموش نمي كنم آبان ماه سال 1359 نخستين ماموريت پروازي جنگي ام را كه اتفاقا مصادف بود با نخستين پرواز عكسبرداري از«بغداد»! اين ماموريت كه براساس طرح پروازي، 75 درصد ضريب انهدام داشت، را به همراه يكي از سرشناسترين خلبانان كابين جلو آغاز كرديم. در اين ماموريت به خصوص، شهيد فكوري فرمانده نيرو دستور داد كه«رضواني اين ماموريت را خودت بايد انجام بدهي».
    با طي مسير از قبل تعيين شده، براساس برنامه با ارتفاع 1000 پا وارد فضاي بغداد شديم! ارتفاع 1000 پا براي ما بسيار خطرناك بود چون به راحتي در دسترس پدافند هوايي قدرتمند اين شهر قرار مي گرفتيم اما چون هدف، گرفتن عكس هاي با وضوح بالا بود، اجبارا مي بايست در اين ارتفاع پرواز مي كرديم. به راحتي از سمت جنوب شرقي شهر وارد شده و ساختمان ها و مكان هاي مهم و راهبردي نظير«كاخ صدام»،«مجلس الوطني» و«ساختمان مركزي حزب بعث» را عكسبرداري نموديم! در اين موقعيت با توجه به اين كه به سهولت در تيررس عراقي ها قرار داشتيم ولي گويي همه آنها در خواب عميقي قرار داشتند. ما به خود كمي مغرور شديم و با همفكري يكديگر، قرار شد گردش ديگري كرده و عكس هاي بيشتري از سطح شهر بغداد تهيه كنيم! قبل از اين كه گردش دوم را انجام داده و عكسبرداري را دوباره از سر بگيريم، ماموريت دوم را كه پخش كردن اعلاميه هاي جمهوري اسلامي ايران ضد رژيم بعث بود در مركز شهر بغداد انجام داديم. اعلاميه ها در قسمت«Photo Flash»* جنگنده جاسازي شده بود! گردش دوم را كه تكميل كرديم، من بلافاصله، سيگنال راداري موشك هوا به هوايي را در سامانه هاي هشدار دهنده جنگنده دريافت كردم. با توجه به كمبود فرصت و همان غروري كه عرض كردم، سامانه پادكار الكترونيك براي منحرف كردن موشك را فعال نكردم! موشك مزبور با فاصله حدودا 3 متر از روي سر هواپيما رد شد! با مشاهده اين صحنه هواپيما را در حالت پس سوز قرار داديم تا با شتاب فضاي بغداد را ترك كنيم. در همين لحظه موشك دوم، ناكام از ورود به انتهاي موتور(به علت روشن شدن پس سوز و سرعت بالاي هواي خروجي از موتور)، در زير دم هواپيما منفجر شد و دو خروجي انتهاي موتور را از جا كند! خوشبختانه هيچ آژيري در كابين به صدا در نيامده بود و تمامي سامانه ها در حال انجام وظيفه بودند. بلافاصله جنگنده را به كف زمين چسبانده و تا مرز ايران را به وسيله قدرت پس سوز ادامه داديم، غافل از اين كه اصلا پس سوزي وجود ندارد! اشتباهي كه اينجا كرديم، نگه داشتن مخازن سوخت خارجي خالي مان بود كه مي بايست آنها را به سرعت از هواپيما رها مي كرديم تا با سرعت بيشتري به سمت ايران پرواز كنيم. حوالي مرز بوديم كه مشاهده كرديم به علت استفاده زياد از پس سوز و پرواز در ارتفاع پايين سوخت بسيار كمي در مخازن داخلي هواپيما باقي مانده است. بلافاصله با سوخترسان حاضر در منطقه تماس گرفتم تا از موقعيت وي اگاه شوم. خلبانان هواپيماهاي سوخترسان آن روز آقايان«كامران اعتمادي» و «جلال حسيني نسب» بودند. جناب حسيني نسب را به اسم صدا كردم و گفتم:«جلال كجايي؟!» گفت:«تو كجايي ناصر؟!» گفتم:«من اين طرف مرز هستم و سوخت كافي براي نشستن حتي در يك پايگاه مرزي را هم ندارم!» گفت:«به مسيرت ادامه بده دارم ميام به سمتت!»
    حسيني نسب و اعتمادي از دلاورترين و زبردست ترين خلبانان سوخترسان نيروي هوايي بودند!
    قبل از اين كه هواپيماي سوخترسان به ما برسد خلبان كابين جلو با توجه به كمبود شديد سوخت گفت: اگر نتوانيم سوخت بگيريم بايد بپريم!» گفتم:«هرگز! عكس هايي كه امروز گرفتيم يك عمر به دردمان مي خورد! به غير از آن، جواب جناب فكوري را چه بدهيم؟ بگويم رفتيم بغداد عكس گرفتيم آمديم لب مرز، سوختمان تمام شد از هواپيما پريديم بيرون!» ادامه مسير داديم تا اين كه خلبانان سوخترسان بدون اين كه ما را مجبور به حركتي اضافه كه سوخت بيشتري صرف شود بكنند خود را در مسير ما قرار دادند!نشانگر سوخت هواپيما عددي كمتر از 500 پاوند(!) را نشان مي داد.
    در نهايت با موفقيت مخازن هواپيما را از سوخت پر كرده و به حركت ادامه داديم. در اين لحظه خلبان، جنگنده را به دماغه سوخترسان نزديك كرد و من خطاب به خلبان سوخترسان گفتم:«كامران! يه نگاهي به هواپيما بنداز ببين مشكلي نداره؟!» پس از حدود 5 دقيقه گفت:«مشكل خاصي نمي بينم!». به خلبان سوخترسان گفتم:«با تشكر از شما به سمت تهران پرواز مي كنيم بلافاصله جناب حسيني گفت:«چرا نمي رويد دزفول بنشينيد؟!»گفتم:«عكس هاي خوبي گرفته ايم! مي خواهيم مستقيم در تهران به دست بچه ها برسانيم!»
    در نهايت با خلبان سوخترسان خداحافظي كرده و سمت تهران را در پيش گرفتيم. چند دقيقه اي كه از خداحافظي ما گذشت، سرم را برگرداندم و ديدم در سمت راست و كمي عقب تر، سوخترسان در حال حركت درامتداد مسير پروازي ماست! بلافاصله در راديو گفتم:«بچه ها! سوخت زيادي داريد يا هواپيماهاي زيادي داريم! مگه شما ماموريت نداريد كه دنبال ما راه افتاده ايد؟»، گفتند:«ما هم داريم به تهران مي آييم، با هم مي رويم. اشكالي كه ندارد؟!» گفتم:«نه! چه اشكالي دارد!!!»غافل بوديم از اين كه آنچه آنها مي بينند با آنچه ما احساس مي كنيم كاملا تفاوت دارد. اين همراهي خلبانان 747 سوخت رسان نشان از اين داشت كه آنها هر لحظه احتمال مي دادند كه هواپيماي ما با توجه به وضعيت وحشتناكي كه ملاحظه كرده بودند ديگر قابل پرواز نباشد!
    در مرحله تقرب به باند پايگاه يكم شكاري، اهرم بالچه ها و ارابه هاي فرود را پايين دادم اما هيچ يك از جاي خود تكان نخورد! با خونسردي وصف ناپذيري كه هنوز هم در شگفتم كه چه قدرتي را خداوند در وجود ما و تك تك رزمندگان قرار داده بود، بالچه ها و ارابه هاي فرود را با استفاده از سامانه هاي كمكي اضطراري پايين داديم! داشتيم به باند نزديك مي شديم كه از فاصله دور ديدم ماشين هاي آتش نشاني، فوريت هاي پزشكي و تعداد زيادي از پرسنل پايگاه در امتداد باند، مستقر شده اند! متعجب شديم چون ما حالت اضطراري براي فرود اعلام نكرده بوديم، پس چرا اين اين ماشين ها به كنار باند آمده اند؟! نمي دانستيم خلبانان سوخترسان با توجه به وضعيت وخيم جنگنده، حالت اضطراري فرود براي ما را به اطلاع پايگاه رسانده بودند.
    فرود بدون هيچ مشكلي به صورت عادي صورت گرفت. پس از كاهش سرعت از باند خارج شده و وارد خزشراه شديم. در اين لحظه آسمانه را بالا داديم كه ناگهان صداي گوشخراشي درون كابين پيچيد! به خلبان كابين جلو گفتم:«اين صداي چيه؟!»گفت:«احتمالا بچه هاي آشيانه در حال آزمايش موتور هستند!».
    ببينيد آنقدر ما از انجام موفقيت آميز اين ماموريت خطير و سرنوشت ساز سرمست غرور بوديم كه از تمامي اتفاقات رخ داده در اطرافمان غافل شده بوديم. وارد محوطه آشيانه هواپيما كه شديم ديديم«امير بالشزر» فرمانده پشتيباني پايگاه، گوسفندي را قرباني كرده، تعدادي از همافران از خوشحالي در حال بالا و پايين پريدن هستند و تعدادي ديگر گريه مي كنند! واقعيت اين بود كه نفرات غير پروازي پايگاه مثل همين پرسنل فني از سالم برگشتن ما و انجام موفقيت آميز ماموريت ها از صميم قلب خوشحال مي شدند و كيف مي كردند.
    پس از توقف از پله ها كه پايين آمديم در كمال تعجب مشاهده كردم كه تقريبا از دم هواپيما چيزي باقي نمانده است. بعد از ظهر آن روز بود كه از حالت سرمستي از پيروزي عمليات عكسبرداريمان خارج شدم و متوجه شدم كه به صورت معجزه آسا و با يك امداد محرز الهي از چه خطري جسته بوديم، و به لطف خدا توانسته بوديم خود، هواپيما و عكس ها را سالم به مقصد برسانيم!
    فرداي آن روز به صورت جامع به تحليل پرواز ديروز پرداخته و با كشف اشتباهات پروازي خود آن را به ديگر خلبانان اعلام كرديم تا از تكرار آن جلوگيري شود! جالب اين كه همان روز همكاران و همسرم براي ما جشن تولد گرفتند به اين دليل كه مي گفتند:«امروز خداوند دوباره ما را به دنيا بازگردانده بود!» با اين حساب من سالي دو روز متفاوت به عنوان روزهاي تولد در زندگي ام ثبت شده است!
    در اين ماموريت به غير از قوانين تقدير الهي، براساس تمامي دستورالعمل ها، جنگنده قابل پرواز نبود و اين در حالي بود كه ما پس از برخورد موشك هيچ گونه آژير اخطار و يا اختلال در سامانه هاي هواپيما را(به غير از بالچه ها و ارابه هاي فرود در لحظه آخر) مشاهده نكرديم!

    - از عكس هاي شناسايي بغداد كه انتشار رسانه اي گسترده اي پيدا كرد، علاوه بر بهره برداري نظامي، بهره برداري سياسي هم شد؟!
    بله پس از انتشار عكس ها، امام(ره) در سخنراني خود خطاب به صدام گفتند:«اگر هواپيماي ما آمد و عكس كاخ تو را گرفت، مطمئنا بمباران آن هم براي ما كاري ندارد».

    - آيا همواره اشتباهات پروازي خود و ديگر خلبانان را بررسي كرده و به اطلاع ديگر خلبانان گردان 11 مي رسانديد يا اين كار به صورت مقطعي انجام مي گرفت؟!
    بله! همانطور كه عرض كردم من پس از هر عمليات كه خودم در آن شركت داشتم، در صورتي كه احساس مي كردم در جايي احتمالا اشتباهي مرتكب شده ام آن را بررسي كرده و بدون هيچ محدوديتي ديگر خلبانان را در جريان آن قرار مي دادم تا به هر صورت امكان تكرار آن را به صفر برسانيم. اين مطلب درباره ديگر خلبانان نيز صدق مي كرد يعني بيشتر آنها اگر چنين احساسي پيدا مي كردند، پس از پايان ماموريت آن را به طور كامل شرح مي دادند تا ديگران مطلع شوند. البته اين مورد به اين معني نبود كه ما ماموريت هاي بدون اشتباه بچه ها را بررسي نمي كرديم. به اين ترتيب ما ضريب مورد اصابت قرار گرفتن و سقوط بچه ها را به حداقل كاهش داديم. شما ببينيد بر اساس آمار مادر گردان 11 شناسايي كمترين شهيد را داديم و اين نشان از علم پروازي بالا، رعايت نكته به نكته ظرافت هاي پرواز و طراحي عمليات درست و دقيق توسط خلبانان گردان شناسايي بوده است.

    - عكس هايي كه شما از بغداد گرفتيد عكس هاي بسيار كادربندي شده و خوش زاويه اي هستند كه اين فاكتورها به خصوص براي عكس«مجلس الوطني» كاملا صادق است! شما براي گرفتن عكس ها چه مواردي را رعايت مي كرديد؟!
    يادآوري اين نكته در اينجا ضروري است كه يك خلبان كابين عقب RF-4 علاوه بر اين كه بايد بر تمامي فنوني كه براي خلباني لازم است اشراف داشته باشد، بايد يك هنرمند عكاس هم باشد! من قبل از انقلاب عكس هاي زيادي از مناظر و اماكن مختلف سراسر كشور گرفتم! از«ميدان آزادي»، رشته كوه ها به خصوص كوه«دماوند»، تفريح گاه هاي ساحلي،«هتل ديزين» و بسياري ديگر از مناظر طبيعي زيبا، عكس گرفتم كه اين در واقع بهترين آموزش عكاسي با RF-4 براي من بود كه به من كمك كرد در طول جنگ عكس هاي زيبايي با جزئيات عملياتي بالا براي نيروهاي مسلح كشورمان بگيرم كه همانطور كه اشاره كرديد عكس مجلس الوطني سرآمد عكس هاي من است!
    مهمتر از همه اين كه من اين عكس ها را تماما با تك دوربين دماغه گرفتم! در واقع بين خلبانان كابين عقب مسابقه بود كه«بايد هدف را به وسيله 3 عكس با دوربين دماغه ثبت كني كه حداقل در يكي از عكس ها هدف به وضوح مشخص باشد! نه اين كه 50 عكس به صورت متوالي(Strip) بگيريم و هدف را ثبت كنيم!»

    - از كابين عقب به كابين جلو مي رويم! در ابتدا اشاره اي به شهيد بزرگوار«فريدون ذوالفقاري» به عنوان بهترين خلبان كابين جلوي RF-4E در دوران جنگ نموديد! از خصوصيات پروازي و افتخارات عملياتي اين شهيد برايمان بگوييد!
    فريدون ذوالفقاري خلبان بي نظيري بود. من در طول عمر خدمتي ام به خصوص در طول دفاع مقدس به ندرت خلباني شبيه به ذوالفقاري ديدم. در برهه اي كه ايشان فرمانده گردان بود و من معاون عمليات گردان بودم و طراحي عمليات به عهده من بود به من مي گفت:«ناصر! منو جايي بفرست كه هواپيمامو بزنند!» اينقدر به خود و فن پروازي اش اطمينان داشت و واقعا هم در اين زمينه رودست نداشت.
    در بين خلبانان گردان شناسايي بيشترين آمار پرواز به بغداد متعلق به شهيد ذوالفقاري است. جالب اينجاست كه در پروازهايش به بغداد براي عكسبرداري مكررا از روي پايگاه هوايي الرشيد كه آن زمان يكي از سنگين ترين پدافندهاي هوايي جهان را داشت رد مي شد ولي يك گلوله ناچيز هم به جنگنده اش اصابت نكرد. خلباني بود كه كاملا سوار بر هواپيما بود و خواسته اش را از جنگنده مي گرفت. يعني با علم، هوش و استعداد پروازي بالايي كه داشت، كاملا بر محدوديت ها و قابليت هاي هواپيماي RF-4E اشراف پيدا كرده بود. ما در طول دفاع مقدس خلباناني هم داشتيم كه تسلط كمتري روي هواپيما داشتند و در ماموريت هاي تقريبا سنگيني كه به آنها ابلاغ مي شد، به دنبال بچه هاي كار بلد كابين عقب مي گشتند ولي براي ذوالفقاري مهم نبود كه كابين عقبش كيست! در اينجا لازم است يادي از شهيد والامقام«نوروزي» كنيم كه در پروازهاي زيادي به عنوان كابين عقب همراه شهيد «ذوالفقاري» بود و نهايتا دست سرنوشت شهادت اين دو را در يك ماموريت و در يك هواپيما قرار داد.
    من از ديدن پرواز فريدون واقعا لذت مي بردم و كاملا احساسش مي كردم. متاسفانه من و فريدون در طول جنگ هيچوقت با هم درون يك هواپيما پرواز نكرديم.
    بارها به من مي گفت:«اگر هواپيماي تو در مانورهاي متعدد و سنگين«جي»باشد، احتمال مورد اصابت قرار گرفتنت به صفر مي رسد» من نيز در جواب مي گفتم«فريدون جان! مغرور نشو! در اين صورت احتمال مورد اصابت قرار گرفتن از روبرو وجود دارد!» تا اين كه متاسفانه در خردادماه 1365، در ماموريتي هواپيماي فريدون از روبرو مورد اصابت قرار گرفت و در«جزيره مجنون» سقوط كرد كه من مدتي پس از شهادتش نوار مكالمه اش با رادار را نيز شنيدم!

    - آيا اين گفتگو در خاطرتان هست؟!
    دقيقا! مكالمه فريدون با رادار را هيچ گاه فراموش نمي كنم! افسر رادار به فريدون گفت«ساعت 4 يك هواپيما داري!» گفت«دارمش!»افسر رادار دوباره گفت«يك هواپيماي ديگر ساعت 8!» با صداي كلفتي كه ناشي از قرار گرفتن در فشار جي بود گفت:«دارمش!»افسر رادار پشت سر آن گفت«يك هواپيما در ساعت 2!» با صداي كلفت تري نسبت به قبل گفت«دارمش!»دوباره افسر رادار فرياد زد«يك هواپيما هم در ساعت 5 داري!» با صداي زمخت تري كه ناشي از وارد آمدن حداكثر فشار جي بود فرياد زد:«دارمش!» كه بلافاصله پس از رد و بدل شدن اين جملات مكالمه قطع مي شود. متاسفانه فريدون ذوالفقاري كه بدون شك يكي از بهترين خلبانان گردان شناسايي و بلكه نيروي هوايي بود از روبرو مورد اصابت قرار گرفت و به شهادت رسيد.
    البته اين را بگويم، عراقي ها شديدا دنبال اين قهرمان بودند كه هواپيمايش را بزنند! فرستادن اين حجم از هواپيماهاي رهگير به سمت يك هواپيماي شناسايي نشان از برنامه ريزي سنگين بعثي ها براي زدن هواپيماي فريدون بود!

    - پس يعني عراقي ها مي دانستند خلبان اين هواپيما فريدون ذوالفقاري است! آيا اين اطلاعات را ستون پنجم دشمن به آنها مي داد كه مثلا فلان خلبان امروز به سمت فلان هدف پرواز دارد؟!
    خير چنين چيزي نبود! هم عراق و هم ما مراكز شنودي در نقاط نزديك به مرز داشتيم كه مكالمات راديويي به خصوص مكالمات خلبان هاي هواپيماها با مراكز رادار زميني را شنود مي كرديم.
    من خودم مدت ها به بررسي مكالمات خلبانان عراقي در يكي از مراكز شنود مرزي پرداختم. در آنجا من و دوستاني كه گفتگوها را بررسي مي كرديم آنقدر حرفه اي شده بوديم كه بلافاصله با شنيدن صدا، اسم و درجه خلبان عراقي را تشخيص مي داديم كه مثلا ستوان فلاني است، مدتي بعد سرگرد شد سپس فرمانده پايگاه شد و به همين ترتيب! در واقع تمامي خلباناني كه بيشتر از همه پرواز مي كردند و جلو مي آمدند براي كارشناسان شنود افرادي شناخته شده بودند! شكي نيست كه بعثي ها هم در مراكز شنود خود رد خلبانان شناسايي و يا شكاري- بمب افكن ما را مي زدند و آگاهي و شناخت كاملي از آنها داشتند.
    شهيد فريدون هم به عنوان كسي كه بارها و بارها به قلب عراق و بغداد زد و سالم برگشت براي بعثي ها خلبان شناخته شده و در واقع تحت تعقيب بود.

    - به غير از سانحه اي كه در پرواز به بغداد برايتان روي داد آيا باز هم مورد اصابت پدافند بعثي ها قرار گرفتيد؟!
    بله! دو سانحه ديگر را نيز تجربه كردم كه مهمترين آن در يك عكسبرداري شبانه اتفاق افتاد.
    اوايل جنگ بود كه عراقي ها در خاك ما پيشروي كرده بودند. آنها با رسيدن به رودخانه «كرخه» با يك تاكتيك مهندسي حساب شده، در فاصله اي به عمق كمتر از يك متر زير سطح آب، پلي در عرض رودخانه زده بودند كه كاميون ها، نفرات و ادوات بدون ترس از شناسايي شدن پل با استفاده از آن به راحتي عبور و مرور مي كردند. چندين بار هم هواپيماهاي بمب افكن ما براي زدن آن پل اعزام شده بودند اما با توجه به نصب بودن پل مزبور در عمق زير آب نتوانسته بودند آن را پيدا كنند. ماموريت شناسايي و پيدا كردن پل به گردان 11 ابلاغ شد!
    براي پيدا كردن و شناسايي دقيق جزييات پل، ما«عكسبرداري فروسرخ» در ارتفاع زير 1000 پا، در نيمه شب را انتخاب كرديم. در اين نوع عكسبرداري، با توجه به اختلاف دماي پل و محيط به وضوح مي توان محل قرارگيري آن را با دوربين فروسرخ ثبت كرد. با توجه به ارتفاع پروازي مان شبيه به پرواز به بغداد به راحتي در دسترس پدافند قرار مي گرفتيم اما با اتكا به ذات الهي و سرعت هواپيما به هدف نزديك شديم.
    به پدافند اطراف هدف با توجه به حساسيت و اهميت بالايي كه پل براي نيروي زميني عراق داشت، فرمان آتش به اختيار داده بودند كه اين قضيه نيز بر مشكلات ما مي افزود. در نتيجه قبل از نزديك شدن به پل، توپ هاي پدافندي شليك را اطرافمان را آغاز كردند. در حالي كه ديگر فاصله آنچناني با پل نداشتيم خلبان هواپيما گفت:«ديوار آتش درست كرده اند!»گفتم:«نگران نباش! آن ها ما را نمي بينند به علاوه 2 تن زره فولادي زير هواپيما بسته ايم! جاي نگراني نيست!»
    با رسيدن به فاصله مناسب، دوربين هاي فروسرخ آغاز به كار كردند. وصف شدت پدافند محافظ پل براي من غير ممكن است يعني در آن لحظه شايد نقطه اي به اندازه سر سوزن در آسمان منطقه نبود كه آماج گلوله هاي پدافندي قرار نگرفته باشد. در حالي كه مستقيم از روي پل رد شده و همه چيز داشت براساس طرح پيش تعيين شده پيش مي رفت، ناگهان يك گلوله از پشت سر من آسمانه را سوراخ كرد و از نقطه روبرويش يعني طرف ديگر آسمانه از كابين خارج شد!
    خوشبختانه نهايتا در پايگاه مبدا فرود آمديم و عكس هاي بسيار جالبي از هدف گرفتيم. گلوله هاي بي شماري به هواپيما و مخصوصا زرهي كه به زير هواپيما بسته بوديم برخورد كرده بود كه به جز يك گلوله 57 ميلي متري كه در بال حفره عميقي ايجاد كرده بود بقيه توسط زره جذب شده بودند.

    - آيا در پروازهاي شناسايي با هواپيماهاي عراقي هم برخورد كرديد؟
    بله! در يكي از پروازهاي شناسايي مرزي در كردستان عراق كه نخستين پرواز برون مرزي يكي از خلبانان كابين جلوي ما بود!پس از عكسبرداري از هدف، افسر رادار فرياد زد در چند موقعيت مختلف هواپيماهاي رهگير عراقي در حال نزديك شدن به ما هستند. با نزديك شدن دو فروند از آنها به پشت سر ما، هواپيما را در لابلاي كوهستان هاي كردستان عراق تا حد ممكن پايين آورديم. پس از انجام چند مانور سنگين، يكي از هواپيماهاي عراقي به كوه برخورد كرد و متلاشي شد! همان شب راديو فارسي بغداد اعلام كرد كه يك فروند RF-4 ايراني در«رواندوز» سقوط كرد!

    - با توجه به حساسيت هاي بالاي دوربين هاي عكسبرداري RF-4، پس از انقلاب در تعمير و نگهداري آنها دچار مشكل نشديد؟!
    همانطور كه قبلا عرض كردم«ما در جنگ، بسياري از نه ها را آره كرديم!» نه تنها در تعمير و نگهداري دوربين هاي موجود به مشكل بر نخورديم، تعدادي دوربين بزرگ و پيچيده«عكسبرداري از ارتفاع بالا» را كه قبل از انقلاب خريداري شده بود و كارشناسان امريكايي آن با وقوع انقلاب فرصت راه اندازي آن روي RF-4 را پيدا نكرده بودند در جنگ مورد آزمايش قرار داده و آنها را عملياتي كرديم.
    مدتي پس از ورود به خدمت اين دوربين ها، يك روز پس از بازگشت يكي از RF-4 ها از ماموريت كه به همين دوربين هاي عكسبرداري از ارتفاع بالا مجهز بود، عكس ها را پياده كرده و بلافاصله به بررسي آن پرداختم. در بررسي متوجه شدم كه يكي از واحدهاي بزرگ نيروي زميني مان ناخواسته در محاصره چندين واحد عراقي قرار خواهد گرفت و اگر اقدام سريعي در عقب نشيني صورت نمي گرفت، واحد مزبور به راحتي قيچي شده و به اسارت بعثي ها در مي آمد. به سرعت شهيد امير صياد شيرازي را پيدا كرده و خبر محاصره قريب الوقوع نيروي مورد نظر را به وي دادم. همزمان عكس ها را نيز با يك فروند«فالكن» براي ايشان فرستادم. اين گونه بود كه با استفاده از اين دوربين ها كارهاي عظيمي در دوران جنگ صورت گرفت كه متاسفانه الان از گردان 11 شناسايي و فعاليت قابل توجه و چشمگيرش در جنگ هيچ يادي نمي شود.

    - نقش دانش و علم را در پرواز چگونه ارزيابي مي كنيد؟!
    كاري كه دانش در پرواز انجام مي دهد هيچ عامل ديگري انجام نمي دهد. حرف اول و آخر در پرواز، علم و دانش پروازي است. در واقع اين دانش است كه به شما شجاعت مي بخشد. دانش است كه به شما مي گويد چه ضربه اي را و در كجا به حريف بزنيد كه كاري تر باشد. در عمل شجاعت بدون دانش معناي خود را از دست مي دهد! با حصول اين دو عامل، فاكتور ديگري وارد معادله مي شود به نام«اعتقاد» كه اين عامل ماورايي، آنچنان توانايي و قابليت انسان را افزايش مي دهد كه در نتيجه آن شگفتي هاي غير قابل باوري به منصه ظهور مي رسد. چيزي كه در طول جنگ نمونه هاي زيادي از آن را شاهد بوديم.
    در رابطه با علم پرواز نمونه اي مي آورم! در حين پروازهاي شناسايي با استفاده از غلاف هاي پادكار الكترونيك(ECM) آنچنان سايت هاي موشكي بعثي را گمراه مي كرديم كه آنها در عمل موشك هاي خود را بي هدف و بالستيك به سمت ما پرتاب مي كردند. تا مي آمدند رد ما را بگيرند ما سيستم فركانسي را عوض مي كرديم. تمامي اين زهر و پادزهرها در مدتي حدود 2 دقيقه انجام مي گرفت كه در اين مدت آنها را سرگرم مي كرديم تا از هدف مورد نظرمان عكسبرداري كنيم. اين يعني دانش پرواز كه اول شناختن وسيله خود و دوم شناختن توانايي هاي دشمن است.

    - نحوه رفتار شما به عنوان يك فرمانده با ديگر خلبانان گردان چطور بود؟
    زماني كه به فرماندهي گردان 11 شناسايي منصوب شدم تلاش خود را در جهت هر چه نزديك تر كردن و همدل كردن خود با ديگر خلبانان و خلبانان با يكديگر صرف كردم. در حالي كه مرتب فرماندهان رده بالاتر به من تذكر مي دادند كه برو و در دفتر خودت بنشين، من سعي مي كردم صبحانه را با خلبانان گردان خودم در باشگاه صرف كنم.
    در هنگام ابلاغ ماموريت، نظر ديگر خلبانان به خصوص افسر اطلاعات عمليات را در اين رابطه مي پرسيدم و پس از اتمام نظرخواهي، تصميم نهايي را با جمع بندي همه نظرات اعلام مي كردم و اين خيلي خوشايند براي تك تك خلبانان بود. در واقع به جاي خود محوري فرماندهي نظامي، دمكراسي واقعي را در سطح گردان در حد امكان ايجاد كرده بودم.
    در هنگام جنگ، منازل سازماني از سكنه خالي بود. خلبانان گردان شناسايي شب كه مي شد به منزل ما آمده و همسرم بيشتر شب ها نهار و شام درست كرده و به منزلمان در كوي سازماني مي فرستاد. هنگام خواب تعدادي از بچه ها به همراه من در اتاق خواب و بقيه در هال و پذيرايي مي خوابيدند. صبح كه مي شد، من مي رفتم بالاي سر آنها و تعدادي را بيدار مي كردم و مي گفتم:«امروز شما در برنامه پروازي قرار داريد!». همگي بچه هاي گردان مرا به اسم كوچك صدا مي كردند.
    خاطرم هست يك روز يكي از خلبانان از ماموريت برگشت و من از ستاد گردان بيرون رفتم تا وي را ببينم و از نحوه انجام ماموريت سوال كنم. گفتند كه به باشگاه خلبانان رفته!
    قبل از اين كه وارد باشگاه بشوم از همهمه اي كه از در باز باشگاه به بيرون مي آمد متوجه شدم كه بقيه بچه ها را دور خود جمع كرده و داستان امروز و شايد درس ها و تجربياتي كه از ماموريت امروز دريافت كرده است را دارد براي آنها تعريف مي كند. رفتم پشت در تا ببينم چه مي گويد! گفت:«از مرز كه رد شديم، چراغ فعاليت رادار سايت هاي موشكي متعدد روبرو(Radar Warning light) را دريافت كردم. گفتم منطقه خطرناكيه! برمي گردم! با خودم گفتم اگر برگردم جواب ناصر رو چي بدم؟ گفتم ادامه مي دم، جلوتر كه رفتم آژير قفل شدن موشك سايت موشكي روي هواپيما را دريافت كردم. گفتم اينجا ديگر جاي من نيست! باز هم با خود گفتم به ناصر چه بگويم!؟ مهم نيست مي روم! جلوتر چراغ شليك موشك روشن شد! اين بار ديگر مصمم به جنگ با موشك رفتم، شكستش دادم، عكس­هايم را گرفتم و برگشتم!» اين را كه گفت وارد شدم و به شوخي گفتم:«چي داري پشت سر من مي­گي؟!» و او را در آغوش كشيدم. اين چنين جو همدلي و صميميت در بين بچه هاي گردان وجود داشت كه جنگيدن در آن شرايط سخت و وحشتناك را براي ما سهل و آسان مي كرد. همانطور كه در ابتداي صحبت عرض كردم نحوه رفتار فرمانده است كه مثل يك كنترل از راه دور قلب نفر زيردست را در اختيار مي گيرد!

    - آيا از اين انگيزه قشنگ و فرامادي كه فرموديد در طي دوران جنگ كاسته شد؟!
    هرگز! اول اين كه بچه ها هر روز سر حال­تر با انگيزه تر از روز قبل به گردان مي آمدند. خاطرم هست روزهاي اول جنگ، «سوسنگرد» مورد حمله عراق قرار گرفته بود و بعثي ها فجايع غير قابل توصيفي در آن شهر مرتكب شده بودند. من بچه هاي گردان را جمع كردم و سخنراني كوتاهي براي آنها انجام دادم گفتم:«آقايان! نمي شه و نمي تونم نداريم! بايد بجنگيم و خوب هم بجنگيم!نگاه كنيد به سر كلاس درس بچه ها! به جاي آن بچه دبيرستاني، دسته گل گذاشته اند آنوقت ما بايد دست روي دست بگذاريم و ببينيم بعثي ها به زنان و دختران ما در سوسنگرد تجاوز مي كنند!» اين طور بود كه روحيه جنگي را در بچه ها تر و تازه نگه مي داشتيم.
    جاي ديگري خاطرم هست يك روز تمامي بچه هاي گردان را جمع كردم و گفتم:«بچه ها! خيالتان راحت باشد ما همگي همين الان هم شهيد زنده محسوب مي شويم!». در ماموريت هاي بمباران اگر هواپيما پس از پرتاب بمب مورد اصابت قرار گيرد، در هر صورت ماموريت خود را انجام داده اما در ماموريت هاي شناسايي، هواپيما بايد برود، سالم برگردد، فيلم ها پياده شود، عكس ها چاپ شود سپس مي توان گفت ماموريت انجام شده است.
    بحث سر دانش پرواز بود. دانش باعث مي شود كه شما با قدرت عمل كنيد و با قدرت حرف بزنيد.
    يك روز ديگر كه جزو خاطرات فراموش ناشدني من است و برمي گردد به همين سوال شما راجع به انگيزه جنگي بچه ها را برايتان تعريف مي كنم. پيرزني از ورامين يك گوسفند را پشت وانتي گذاشته و جلوي گردان آورده بود، به ما اطلاع دادندپيرزني جلوي درب اصلي با شما كار دارد! من نزد آن پيرزن رفتم. گفت:«اين گوسفند تنها دارايي من است. آورده ام براي سلامتي شما خلبانان قرباني كنم!»آن روز همه بچه ها گريه كردند! من تمامي خلبانان را جمع كردم و گفتم:«بچه ها! اين پيرزن مادر همه شماست! مادرتان را در آغوش بگيريد!»اين صحنه ها پيش مي آمد و من كارهايي مي كردم تا تعصب جنگي بچه ها كاهش نيابد و فروكش نكند. در اثر همين كارها بود كه هنگام ابلاغ ماموريت، خلباني كه جزو برنامه پروازي نبود خطاب به خلبانان پروازي آن روز مي گفت:«فلاني، اين ماموريت را بگذار من بروم!من يك بچه دارم و تو دو بچه! اگر هواپيما را بزنند و من درون آن باشم يك بچه يتيم مي شود ولي اگر تو را بزنند دو بچه!»اين طور ترس و واهمه از وجود خلبانان پاك شده بود و بي مهابا به سمت ماموريت ها مي رفتند. جالب اين كه زماني كه ترس از مرگ در وجود شما كاهش يابد، احتمال مورد اصابت قرار گرفتن به حداقل مي رسد.

    - حال كه بيش از 20 سال از پايان جنگ مي گذرد، حس و نظر شما درباره آن دوران چيست؟!
    دوران جنگ براي من به خصوص بهترين دوران زندگي بود. ما در دوران جنگ آدم هاي ديگري بوديم. آدم هاي خيلي بهتري بوديم. درجه انسانيت مان خيلي بالا بود. آدم هاي جنگ بوديم، سر نترس داشتيم، خيلي معتقدتر بوديم، ديگرخواه تر بوديم اصلا خدايي بوديم. خاطرم هست يك روز عصر كه از يك پرواز 4 ساعته طولاني برگشته بودم و خيلي خسته شده بودم، وارد گردان كه شدم گفتند كه يك خبرنگار از يكي از روزنامه ها براي تهيه گزارش آمده! گفتم:«بگوييد بيايد!». آمد و از شرايط جنگ و گردان سوال كرد تا اين كه پرسيد:«آيا شما وقتي بالاي سر دشمن هستيد نمي ترسيد؟!»، گفتم:«از چي بترسيم؟!»گفت:«از گلوله ها و موشك ها!»، گفتم:«الان كه گفتي يادم آمد! تا الان حواسم نبود!» و واقعا ترسمان كجا بود؟! اين طور انسان هايي بوديم كه متاسفانه پس از جنگ خيلي تغيير كرديم و اين را براي شما بگويم كه ناصر رضواني امروز شباهت كمي با ناصر رضواني دوران جنگ دارد!

    - بدترين خاطره؟!
    بدترين خاطره من بر مي گردد به بهمن ماه 1361! دقيقا يادم هست كه روز پنج شنبه بود! صبح اول وقت تا حوالي ظهر به دنبال كاري خارج از پايگاه بودم. حوالي ظهر كه وارد گردان شدم به معاون عمليات گردان گفتم:«چه خبر؟!»گفت:«نادري نيا را فرستادم ماموريت!»، گفتم:«چرا فرستاديش؟!»گفت:«آنقدر اصرار كرد كه مجبور شدم بفرستمش!»، گفتم:«اشتباه كردي! نادري نيا هنوز آمادگي پرواز جنگي را پيدا نكرده است!». از فرط خشم به محوطه آمدم و از ساعت 12:30 تا حدود 2 بعد از ظهر در آنجا قدم زدم و با خود زمزمه مي كردم. دقيقه به دقيقه گويي با خودم مبارزه مي كردم كه اين RF-4 بايد سالم برگردد!
    ساعت 2 به افسر هماهنگي آن روز گفتم:«همين الان به پست فرماندهي زنگ بزن و بگو اين ماموريت بايد لغو بشود! به هواپيما بگوييد برگردد!»در پست فرماندهي سوال مي كنند كه«چه كسي مي گويد اين عمليات لغو شده است؟!»گفتند:«فرمانده گردان گفته است!». تا اين به آن بگويد و خبر تاييد شود و بخواهند به هواپيماي ما ابلاغ كنند، RF-4 حامل نادري نيا و فرسيابي مورد اصابت قرار گرفت! نادري نيا به شهادت مي رسد و فرسيابي خروج اضطراري مي كند و در اثر خروج از هواپيما در سرعت بالا، يك چشم خود را از دست مي دهد. خبر سقوط هواپيما كه به من رسيد گويي همه چيز مثل پتك بر سر من مي كوبيد. دنيا بر سرم خراب شده بود. مدت ها خود را سرزنش مي كردم كه شايد اگر 5 دقيقه زودتر لغو ماموريت را اعلام مي كردم، اين اتفاق براي نادري نيا و فرسيابي نمي افتاد.


    - آيا شد كه هدف را پيدا نكنيد يا اين كه هدف را پيدا كنيد، عكسبرداري كنيد و ببينيد عكس ها خراب شده اند؟!
    خيلي زياد! در رابطه با پيدا كردن هدف يك بار با يكي از بچه ها به منظور عكسبرداري از هدفي به پرواز در آمديم. در عمق خاك عراق ناگهان تمام سامانه هاي ناوبري هواپيما از كار افتاد و ما گم شديم. نهايتا بدون ادامه مسير و پيدا كردن هدف دور زده و با شناختي كه از زمين داشتيم بازگشتيم.
    درباره خراب شدن عكس ها هم بارها و بارها پيش آمد كه به علت تاريخ مصرف گذشته بودن فيلم، خوب ظاهر نكردن و يا خوب چاپ نكردن عكس، زحمات شايد چندين ماهه ده ها نفر به باد رفت! يا بارها اتفاق افتاد كه دوربين كار نكرد يا خلبان كابين عقب به خيال خودش دكمه عكسبرداري را فشار داده ولي در واقع به علت استرس بالا فشار نداده بود.
    - در پايان عملكرد گردان 11 شناسايي را در طي دوران سرنوشت ساز جنگ چگونه ارزيابي مي كنيد؟!
    ما در گردان شناسايي به روايت دوستان و دشمنان چيزي بسيار فراتر از توانايي هايمان ظاهر شديم. حتي در جايي گفتند گردان 11 شناسايي نيروي هوايي ايران چند فروند SR-71 در اختيار دارد. آنقدر عملكرد ما قوي و ماورا قابليت هاي تجهيزاتي مان بود كه ديگران اينچنين دچار توهم شده بودند.

    - كلام آخر؟!
    من در پايان بايد خدمت شما بگويم كه ما با اين كه بسيار خوب برنامه ريزي مي كرديم و خلبانان در رابطه با هر ماموريتي كاملا توجيه بودند ولي متاسفانه تعدادي از بچه هاي خوب خود را از دست داديم كه جا دارد از آنها همواره به عنوان يك قهرمان ملي ياد شود. البته به خواست خدا تعدادي از آن قهرمانان زنده هستند كه به نظر مي رسد تا حدودي فراموش شده اند. من اگر بخواهم حق مطلب را ادا كنم بايد از همه دوستانم چه آناني كه زنده اند و چه آناني كه به شهادت رسيده اند نام ببرم كه در اين مجال نمي گنجد. بايد بگويم كه تمام خلبانان تا حد توان خود خوب جنگيدند و سنگ تمام گذاشتند. از همه اين موارد گذشته ما تعدادي دوست بوديم كه برادرانه در خانواده گردان 11 شناسايي تاكتيكي زندگي كرديم، جنگيديم تا پيروز شديم.

    - با تشكر از وقتي كه در اختيار ما گذاشتيد.


  3. #293
    Aviation Electrician's Mate
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    محل سکونت
    Tabriz- Tehran
    نوشته ها
    142
    سپاسگزاری
    693
    سپاسگزاری شده : 1,053 بار در 139 پست
    قدرت امتیازدهی
    16
    Array

    Angry پاسخ : گردان 11 شناسايى تاكتيكى

    در حالي كه ديگر فاصله آنچناني با پل نداشتيم خلبان هواپيما گفت:«ديوار آتش درست كرده اند!»گفتم:«نگران نباش! آن ها ما را نمي بينند به علاوه 2 تن زره فولادي زير هواپيما بسته ايم!
    گلوله هاي بي شماري به هواپيما و مخصوصا زرهي كه به زير هواپيما بسته بوديم برخورد كرده بود كه به جز يك گلوله 57 ميلي متري كه در بال حفره عميقي ايجاد كرده بود بقيه توسط زره جذب شده بودند.!!!

    این قضیه زره 2 تنی زیر هواپیمارو نمی تونم هزمش کنم. دوستان اطلاع کاملی از این قضیه دارند؟ بنظر من این تیکه واقعی نیست!

  4. سپاسگزاری ها (4):


  5. #294
    Aviation Electrician's Mate
    تاریخ عضویت
    Nov 2009
    نوشته ها
    127
    سپاسگزاری
    1,245
    سپاسگزاری شده : 1,290 بار در 131 پست
    قدرت امتیازدهی
    20
    Array

    پیش فرض پاسخ : گردان 11 شناسايى تاكتيكى

    جناب RF-4 عزیز آیا عکسی از کابین عقب این جنگنده در اختیار دارید؟ممنون فراوان


  6. #295
    Aviation Machinist's Mate
    تاریخ عضویت
    Nov 2009
    محل سکونت
    Mazandaran
    نوشته ها
    78
    سپاسگزاری
    2,808
    سپاسگزاری شده : 1,391 بار در 88 پست
    قدرت امتیازدهی
    21
    Array

    پیش فرض پاسخ : گردان 11 شناسايى تاكتيكى

    نقل قول نوشته اصلی توسط tarmax نمایش نوشته ها
    جناب RF-4 عزیز آیا عکسی از کابین عقب این جنگنده در اختیار دارید؟ممنون فراوان


    از این لینک می تونید تجهیزات رو ببینید + سایر مدلها + توضیحات (البته تو لینک عکسی با نمای باز واضحی وجود نداره بیشتر درباره تجهیزات یه توضیحاتی داده که جالبه)

    http://aviation.watergeek.eu/f4c-panel.html


  7. #296
    عضو گروه هوانوردی نظامی و سرپرست انجمن حماسه آفرینان و تيزپروازان نيروي هوايي
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    601
    سپاسگزاری
    3,922
    سپاسگزاری شده : 10,970 بار در 619 پست
    قدرت امتیازدهی
    94
    Array

    پیش فرض پاسخ : گردان 11 شناسايى تاكتيكى

    نقل قول نوشته اصلی توسط mhsedghi نمایش نوشته ها
    در حالي كه ديگر فاصله آنچناني با پل نداشتيم خلبان هواپيما گفت:«ديوار آتش درست كرده اند!»گفتم:«نگران نباش! آن ها ما را نمي بينند به علاوه 2 تن زره فولادي زير هواپيما بسته ايم!
    گلوله هاي بي شماري به هواپيما و مخصوصا زرهي كه به زير هواپيما بسته بوديم برخورد كرده بود كه به جز يك گلوله 57 ميلي متري كه در بال حفره عميقي ايجاد كرده بود بقيه توسط زره جذب شده بودند.!!!

    این قضیه زره 2 تنی زیر هواپیمارو نمی تونم هزمش کنم. دوستان اطلاع کاملی از این قضیه دارند؟ بنظر من این تیکه واقعی نیست!
    دوست عزيز در پست هاى قبلى به اين موضوع اشاره شد. همانطور كه حدس زديد اين موضوع و مورد ديگه پخش اعلاميه توسط RF_4 صحت ندارد.
    * In Memory Of RF-4 Martyrs *




  8. #297
    عضو گروه هوانوردی نظامی و سرپرست انجمن حماسه آفرینان و تيزپروازان نيروي هوايي
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    601
    سپاسگزاری
    3,922
    سپاسگزاری شده : 10,970 بار در 619 پست
    قدرت امتیازدهی
    94
    Array

    پیش فرض پاسخ : گردان 11 شناسايى تاكتيكى

    نقل قول نوشته اصلی توسط tarmax نمایش نوشته ها
    جناب RF-4 عزیز آیا عکسی از کابین عقب این جنگنده در اختیار دارید؟ممنون فراوان
    دوست عزيز متاسفانه عكسى از كاكپيت RF-4هاى ايرانى ندارم.
    * In Memory Of RF-4 Martyrs *




  9. #298
    Flying Officer
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    سنندج
    نوشته ها
    791
    سپاسگزاری
    10,776
    سپاسگزاری شده : 13,208 بار در 837 پست
    قدرت امتیازدهی
    147
    Array

    پیش فرض پاسخ : گردان 11 شناسايى تاكتيكى



    قسمتی از شهر کاظمیه عراق که توسط هواپیمای شناسایی RF-4 عکس برداری گردیده است
    تاریخ عکس برداری 59/07/18







  10. #299
    عضو گروه هوانوردی نظامی و سرپرست انجمن های هوانیروز و هوادریا
    تاریخ عضویت
    Jan 2008
    محل سکونت
    اَبَر خوشۀ سنبله
    نوشته ها
    4,572
    سپاسگزاری
    49,492
    سپاسگزاری شده : 56,203 بار در 4,530 پست
    قدرت امتیازدهی
    552
    Array

    پیش فرض پاسخ : گردان 11 شناسايى تاكتيكى

    نقل قول نوشته اصلی توسط RF-4 Pilot نمایش نوشته ها
    تصويرى كه داراى دو انتن بود داراى رجيستر 6510 مى باشد كه ساقط شده است,پس بقيه فرضيه ها مردود هستش حالا پيدا كنيد پرتقال فروش رو...

    این فرتور امروز در « گالری ویژه IRIAF F-4 PHANTOM» قرار داده شده بود:

    نقل قول نوشته اصلی توسط امیر آزادی نمایش نوشته ها


    IRIAF RF-4E



    گفتم شاید شایسته تر باشه که اینجا هم قرار بگیره.
    قانونهای انجمن هوانوردی و هوافضای پارسی
    همه را بخوانیم و به تکتکشان پایبند باشیم

    -----------------------------------------------------

    ایکاش هر ایرانی دستکم یکبار شاهنامۀ فردوسی رو بخونه...بویژه بخش "پادشاهی یزدگرد" رو (اینجا).

    استاد سخن, سعدی میفرماید:
    طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
    بنپایه: (اینجا)

    اندازه ها از کوچکترین تا بزرگترین - بسیار دیدنی و اندیشه برانگیز


  11. #300
    عضو گروه هوانوردی نظامی و سرپرست انجمن حماسه آفرینان و تيزپروازان نيروي هوايي
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    601
    سپاسگزاری
    3,922
    سپاسگزاری شده : 10,970 بار در 619 پست
    قدرت امتیازدهی
    94
    Array

    پیش فرض پاسخ : گردان 11 شناسايى تاكتيكى

    Camera Switch Control

    همانطور كه در مباحث گذشته گفته شد RF-4 ها قابليت حمل چندين دوربين جهت شناسايى دارند كه اين دوربين ها توسط يك سوييچ درون كابين خلبان قابل كنترل و تنظيم مى باشند و اين امكان رو به خلبان مى دهد كه نحوه استفاده از دوربين ها رو در اختيار داشته و از مقدار فيلم باقى مانده جهت شناسايى مطلع گردد.

    در تصوير پايين عكس اين سوييچ رو مى بينيد كه توسط اين سوييچ خلبان قادر است دوربين را متناسب با عمليات فعال كرده و يا در پايان عمليات دوربين ها رو خاموش كند.

    تصاویر پیوست شده
    * In Memory Of RF-4 Martyrs *




صفحه 30 از 47 نخستنخست ... 101520242526272829303132333435364045 ... آخرینآخرین

جستارهای مشابه

  1. شناسايى عاملان مرگ مهندس پرواز- فرودگاه پیام
    توسط ماه در انجمن سوانح و حوادث غیر نظامی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 14-02-2011, 01:18
  2. خلبان شناسايى سرهنگ حسين مددى
    توسط RF-4 Pilot در انجمن حماسه آفرینان و تيزپروازان نيروي هوايي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 06-04-2009, 13:10

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید جستار جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان فرستادن پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در نوشته خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید نوشته های خود را ویرایش کنید
  •