@aerospacetalk
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 36

جستار: جنگ ایران و عراق

  1. #21
    Aviation Machinist's Mate
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    92
    سپاسگزاری
    51
    سپاسگزاری شده : 40 بار در 21 پست
    قدرت امتیازدهی
    13
    Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط alireza
    با تشکر از دوست عزیزمان که زحمت قرار دادن مقالات را در سایت متحمل میشوند.توجه به این نکته ضروری است که نویسنده نقش ارتش در جنگ را کاملن فراموش کرده نمی خواهم تاپیک منحرف شود یا جانفشانی نیروهای دیگر از قبیل سپاه،بسیج،عشایر،شهربانی،ژاندار مری و... را نادیده بگیرم ولی از این موضوع نیز نباید گذشت که نمیتوان از خرمشهر نام برد بدون یاد آوری از دلاوریهای تکاوران ناو تیپ نیروی دریایی،گردان دژ(که فرماندهان آن توسط نیروهای دشمن سر بریده شدند)،دانشجویان دانشگاه افسری،لشگر 92،و...یا نامی از شلمچه برد ولی جنگ هواپیماهای نیروی هوایی با تانکهای دشمن در این منطقه را فراموش کرد.گروه 37،تیپ 55،لشکر 28،تیپ 2 لشگر 92، هوانیروز،مرزبانی ژاندار مری و خیلی از یگانهای مستقر در مرز کشور عزیزمان در ماه آغازین نبرد غیر از خیانت به کشور در بسیاری از نقاط برابر طرحهای عملیات قبل ازانقلاب سانت به سانت با کمترین پشتیبانی با دشمن میجنگیدند و گرنه تا نیروهای سپاه با سلاحهای سبک در منطقه حاضر شوند خوزستان از دست میرفت .حماسه ای به این عظمت قابل مصادره نیست.
    هیچکس نمی خواد نقس ارتش جمهوری اسلامی رو در جنگ ناددیده بگیر ولی در همین گزارش اشاره شده ولی توضیح داده نشده .
    شاید ارتش جمهوری اسلامی بخواهد انطور که می خواهد توصیف بشه و اگه از نگاه سپاه توصیف بشه شاید به مذاق و سلیقه ارتش خوش نیاد و هر نیرویی باید توصیف گر کار های خودش باشد.

    این دلیل بر قصد سپاه برا ینادیده گرفتن ارتش که جزئی بزرگی از ملت است نیست.
    گوش کن ! جاده از دور صدا می زند قدمهای تورا
    ---------------------------------------------
    وبلاگ های ایرانی یکی از منابع بسیار خوب اطلاعاتی برای سازمانهای جاسوسی بخصوص سازمان سیا هستند!

  2. کاربر مقابل از نوشته sirus گرامی سپاسگزاری کرده است:


  3. #22
    هوانورد ارشد
    تاریخ عضویت
    Nov 2005
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    1,116
    سپاسگزاری
    4,485
    سپاسگزاری شده : 7,950 بار در 614 پست
    قدرت امتیازدهی
    84
    Array

    پیش فرض جنگ ایران و عراق

    بنام خدا

    بخش ششم : تعقیب متجاوز ( 31 شهریور 1361 – 31 شهریور 1362 )

    هر چند تا پایان دوره آزاد سازی 85% از مناطق تحت اشغال دشمن آزاد شده بود ، لیکن نزدیک به نیمی از مرز مشترک همچون ارتفاعات مهم مرزی قصر شیرین تا چزابه و نیز طلائیه ،کوشک و شلمچه و دو شهر مهران و نفت شهر همچنان در اشغال دشمن بود ضمن اینکه قصر شیرین و سومار زیر دید و تیر دشمن بود به عبارت دیگر 2500 کیلومتر مربع از سرزمین ایران در اشغال دشمن باقی مانده بود و هیچ تضمینی برای عقب نشینی کامل عراق وجود نداشت .

    در این حال محافل سیاسی بین المللی در مورد اعاده حقوق جمهوری اسلامی هیچ واکنشی نشان نمی دادند .به این ترتیب ادامه اشغال سرزمین های اسلامی ، ارتش شکست خورده عراق را در موقعیت برتر نگه می داشت لذا چاره ای جز ادامه جنگ و تعقیب متجاوز نبود.در سال سوم جنگ به موازات تلاش برای ازاد سازی شهرهای سومار و مهران و برخی ارتفاعات مرزی ،تعقیب متجاوز نیز در دستور کار قرار داشت.


    از نکات مهم سال سوم جنگ ،تحول در سازمان رزم سپاه بود .منحنی جذب نیرو های مردمی که از عملیات ثامن الائمه تا عملیات بیت المقدس رشد فوق العاده ای را نشان میداد ،از عملیات بیت المقدس تا عملیات رمضان ثابت ماند.فرماندهان سپاه پاسداران که علت این وضعیت را محدودیت سازمان رزم خودی میدانستند درصدد گسترش آن بر امدند بر همین اساس بعد از عملیات رمضان سازمان رزم سپاه تغییرات کلی یافت.در عملیات والفجر مقدماتی سازمان رزم جدید به طور کامل وارد صحنه نبرد شد لیکن عدم موفقیت عملیات ، سپاه را به این نتیجه رساند که رشد کمی سازمان سریع تر از رشد کیفی آن بوده است لذا پس از عملیات مزبور سازمان رزم سپاه مجددا اصلاح شد.

    عدم موفیقت در عملیات رمضان که با هدف تعقیب متجاوز در منطقه شلمچه به اجرا در امد اتحاد نظر مسوولان سیاسی و فرماندهان نظامی کشور در زمینه ادامه جنگ بعد از عملیات بیت المقدس را به اختلاف نظر در این باره تبدیل کرد.از ان پس سیاست مداران تنها با انگیزه کسب یک پیروزی نظامی بزرگ به منظور کسب امتیازات سیاسی ،با ادامه جنگ موافق بودند اما نظامی ها با هدف کسب پیروزی مطلق نظامی به ادامه جنگ می اندیشیدند .این مسئله نوعی دوگانگی به وجود اورد .


    این دوگانگی از سال سوم جنگ اثار مثبت و منفی خود را نشان داد.میل به پایان جنگ با کسب یک پیروزی بزرگ ،زمینه ساز اغاز تلاش دیپلماتیک در جنگ شد.این حرکت هر چند محدود بود ،ولی در سال های بعد اثار خود را بر جای گذاشت.این دیدگاه سبب شده بود که مدت جنگ کوتاه فرض شود لذا از به کار گیری کل امکانات کشور برای جنگ صرف نظر شد و نبردها صرفا با اتکا به مقدورات نظامی موجود و استفاده محدود از امکانات دولتی و حمایت های مردمی ،پشتیبانی گردد .

    این در حالی بود که در اردوی دشمن نه تنها امکانت عراق به طور متمرکز به جنگ اختصاص یافته بود بلکه حمایت مالی کشور های مرتجع عرب نیز سبب تقویت روز افزون ارتش عراق شده بود.به عبارت دیگر پس از عملیات بیت المقدس عراق جنگ را به عنوان مسئله اصلی خود تلقی می کرد حال انکه در اردوی خودی به چشم موقت به ان نگریسته میشد .مضاقا اینکه استراتژی بزرگ کشور نظامی نبود بلکه صبغه دیپلماسی داشت و هدایت جنگ با هدف دستیابی به صلحی شرافتمندانه دنبال میشد.

    بن پایه : آشنایی با جنگ – جلد اول – مرکز مطالعات و تحقیقات سپاه

  4. سپاسگزاری ها (2):


  5. #23
    Aircrew Survival Equipmentman
    تاریخ عضویت
    Jan 2008
    نوشته ها
    506
    سپاسگزاری
    2,077
    سپاسگزاری شده : 2,535 بار در 389 پست
    قدرت امتیازدهی
    25
    Array

    پیش فرض ناگفتههایی از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران

    چکیده:
    آلن فریدمن (نویسنده و محقق امریكایی): «امریكا به پیشنهاد ویلیام كیسی (رئیس سیا)، تحویل بمب های خوشه ای به عراق را در اولویت قرار داد، زیرا این سلاح را مناسب ترین و كارآمد ترین سلاح برای در هم شكستن امواج انسانی مدافعان ایرانی می دانست.
    به اعتقاد او این بمب ها می توانست به یك قدرت تصاعدی واقعی و مؤثر علیه قوای ایرانی تبدیل شود. در واقع این بمبها از لحاظ تكنیكی جزء سلاح های متعارف محسوب می شوند اما در میدان نبرد همانند سلاح های نامتعارفی چون سلاح های شیمیایی میتوانند موجب كشتار وسیعی شوند.
    چنانچه این بمب ها درست عمل كنند می توانند در وسعتی به اندازه 10 برابر زمین فوتبال هر كسی را كشته یا مجروح كنند.
    عملاً این بمب ها چرخ گوشت های هوایی هستند و هر چیزی را در سر راه خود خرد می كنند.»
    جنگ ایران و عراق یكی از پیچیده ترین جنگهای جهان و منطقه بود و ما اكنون در شرایطی قرار گرفتهایم كه لحظه به لحظه اسرار و ناگفته هایی از این جنگ منتشر می شود. بخشی از حقیقت، درون جنگ ماست و بخشی دیگر آن در دست 26 كشوری است كه چرخ های ماشین جنگی عراق را روغن می زدند. كه به گوشههایی از ا اشاره میكنیم:
    1)خواب و خیال دشمن در مورد ایران:
    تا نیم ساعت دیگر كمر ایران خواهد شكست
    وفیق السامرایی(مسئول بخش ایران در استخبارات عراق):
    «رأس ساعت 12 روز 22 سپتامبر 1980 (31 شهریور 1359) صدو نود و دو فروند هواپیمای جنگنده نیروی هوایی عراق، به طرف اهدافشان در خاك ایران به پرواز در آمدند. در همین لحظه فرمانده كل قوا، صدام حسین در حالی كه چفیه قرمز رنگ به سر داشت و نوار فشنگ به دور كمر خود بسته بود، بی آنكه درجات نظامی - اش را نصب كرده باشد، وارد اتاق عملیات شد.
    «عدنان خیر الله» وزیر دفاع به او چنین گفت:
    «سرور من! جوانها بیست دقیقه قبل به پرواز در آمدند» صدام به او پاسخ داد:« تا نیم ساعت دیگر كمر ایران خواهد شكست.»


    2) كمكهای تسلیحات نظامی:

    شوروی بزرگترین تأمین كننده نیازهای تسلیحاتی عراق

    روزنامه القبس چاپ كویت:

    «شوروی یك پل هوایی برای حمل اسلحه و مهمات به عراق بر قرار كرده است.گورباچف با ارسال نامه ای به برخی سران عرب، به آنان اطمینان داده است كه شوروی اجازه نخواهد داد عراق در جنگ با ایران شكست بخورد.»
    «در نوامبر 1983 بین هزار تا هزار و دویست مشاور نظامی شوروی به عراق برگشتند و 400 فروند تانك55T و 250 فروند تانك12T به عراق داده شد و مقادیر عظیمی موشك گراد، فراگ 7،سام 9 و اسكادبی در راه بود. عراق تنها كشوری بود كه از بلوك شرق به موشك اسكادبی مجهز شد.»
    «در سال 1983 شوروی بار دیگر تحویل سلاح در حجم وسیع را به عراق از سر گرفت و تمامی تجهیزاتی را كه عراق در طی دو سال نخست جنگ با ایران در صحنه نبرد از دست داده بود جایگزین كرد.»

    چالز فیلیپ دیوید(نویسنده كتاب جنگ خلیج فارس توهم پیروزی):

    «شوروی با61% بزرگترین تأمین كننده نیازهای تسلیحاتی عراق است.»
    انگلستان و ساخت شبكه پناهگاه های زیر زمینی برای صدام:

    «در ژوئن 1982 صدام تصمیم گرفت برنامه پرهزینه ساخت شبكه پناهگاه های زیرزمینی را به اجرا بگذارد تا بتواند منابع استراتژیك خود را از خطر حملات هوایی مصون بدارد. بر این اساس شركت های انگلیسی طرحی را ارائه كردند كه به موجب آن برای 48 هزار سرباز پناهگاه امن ساخته می شد.
    هر پناهگاه تونل پولادین داشت و می توانست تا 1200 نفر را در خود جای دهد. یكی از آنها در كنار كاخ ریاست جمهوری بنا شده بود و پر از تجهیزات الكترونیكی، كامپیوتر،تله پرینت و شبكه های ارتباطی بود و دفتر صدام را با تمام نقاط عراق در تماس دائم قرار می داد. حفاظت از این پناهگاه به گونه ای بود كه اگر كسی به داخل آنها رخنه می كرد دوربین های ویدیوئی او را می دیدند و مسلسل های خودكار نصب شده بر روی دیوار ها بر سر و روی او گلوله می باریدند.در راستای همین همكاری ها شركت ماركنی انگلیس فرستنده های مایكروویو نظامی در اختیار عراق قرار داد و شركت راكال نیز متعهد شد تا كارخانه تولید پیشرفته ترین رادیوی نظامی جهانرا به نام جاگوار در عراق احداث نماید.»

    مین های ضد نفر ایتالیایی

    آلن فریدمن(محقق و نویسنده امریكایی):

    «در یكی از پیچیده ترین خلاف كاری ها در رم، میلیون ها مین مرگ بار با استفاده از یك شركت قلابی در سنگاپور به عراق فرستاده شدند. عراق به كمك یكی از شعبات بانك «لاوورو» در شمال ایتالیا 9 میلیون مین ضد نفر به ارزش 25 میلیون دلار خریداری نمود. این مین ها ساخت شركت «والسلا» بود كه 50 درصد آن تحت مالكیت شركت فیات، گروه صنعتی بزرگ ایتالیا و تحت كنترل جیانی آنیلی 72 ساله بود كه امروزه نیز به عنوان پادشاه بدون تاج و تخت ایتالیا معروف است. برخی از مین هایی كه عراق دریافت نمود از نوع بسیار وحشتناكی است كه به راحتی می توان آنها را از هلی كوپتر پخش كرد یا به سادگی روی سطح بیابان انداخت. اگر كسی روی این مین ها پا می گذاشت پای قربانی تا مچ یا حتی ران پا قطع می شد.»

    فرانسه و فروش جنگنده های میراژ

    كنت تیرمن(محقق و نویسنده امریكایی):
    « در ژانویه 1981، تحویل 60 فروند میراژ1F مجهز به موشك كه ابتدا از سوی والری ژیسكاردستن معلق شده بود آغاز گشت. در ژوئیه همان سال فرانسه بنی صدر و مسعود رجوی را به عنوان پناهنده سیاسی پذیرفت. رجوی، پاریس را به ستاد اپوزیسیون ایران تبدیل كرد. به دنبال خروج دیپلمات های فرانسه از تهران در سال 1982 فرانسه اقدام به تحویل 5 فروند هواپیمای سوپر اتاندارد مجهز به موشك های اگزوست به عراق كرد.»

    آلن فریدمن:

    «تحویل سلاح تقریباً به صورت روزمره ادامه داشت . یكی از پایگاه های ناتو كه در مركز فرانسه احداث شده بود به صورت مركز بارگیری آنتونوف های نیروی هوایی عراق در آمد. این هواپیماها روزانه به این فرودگاه می آمدند و موشك های ساخت فرانسه، بمب های خوشه ای، فیوز و تجهیزات رادار را با خود به عراق می بردند.
    سازمان های اطلاعاتی فرانسه در سال 1986 بر آورد كردند كه اگر سه هفته از ارسال كمك به عراق خودداری كند، آن كشور شكست خواهد خورد.»

    خمپاره های دو زمانه فرانسه
    كنت تیرمن(محقق و نویسنده امریكایی):
    «معامله 6/1 میلیارد دلاری طرح ولكان یكی از شیرین ترین معاملات فرانسه با عراق بود. 83 توپی كه موضوع قرارداد ولكان بود برای طیف وسیعی از مقاطعه كاران تسلیحاتی فرانسه درآمد تولید می كرد.
    درهمین راستا عراق از شركت فرانسوی TRT یك فیوز فوقالعاده پیشرفته و پیچیده خرید كه با نصب آن بر روی دماغه خمپاره ، موجب می شد تا خمپاره درست قبل از رسیدن به زمین منفجر شود. یكی از افراد ارتش فرانسه كه خمپاره اندازهای عراقی را در بیابانهای بصره آموزش می داد می گوید:«با یك بار آتش آنها هم? ایرانی ها را تا فاصله یك كیلومتری درو می كردند. همین سلاح بود كه جلوی امواج انسانی ایران را گرفت؛ درست مانند نبرد«وردن» در جنگ جهانی اول، آنها مدام آتش می كردند و ایرانی ها واقعا قتل عام می شدند.»

    مصر كانالی برای فروش تسلیحات ناتو
    آلن فریدمن(محقق و نویسنده امریكایی):
    «در طول دهه 80 حسنی مبارك رئیس جمهور مصر حدود 5/3 میلیارد دلار موشك و تسلیحات به عراق فروخت كه صدام از پرداختن بهای آن امتناع كرد. در سال 1984 او با همكاران خود در دولت مصر به توافق رسید تا با عراق بر روی برنامه سری موشك های بالستیك دارای قابلیت هسته ای همكاری كند. این برنامه پروژه كندور 2 نام گرفت. مبارك در ملاقات خود با بوش در سال 1986،مصر را به كانالی برای صدور انواع گوناگون فناوری های موشكی ناتو كه شركت های پوشش اروپا به بغداد قاچاق می كردند تبدیل ساخت.»

    بلژیك و ساخت پایگاه های نظامی برای عراق
    «صدام در ژوئن 1982 قراردادی به ارزش 830 میلیون دلار با یك شركت بلژیكی به نام سیكسكو امضا كرد. هدف از این طرح پر هزینه كه به نام رمزی پروژه 505 خوانده می شد.آن بود كه برای جنگنده های پیشرفته عراقی 800 پناهگاه در عمق 50 متری زمین احداث گردد. سیكسكو كه از اعتبارات صادراتی دولت بلژیك استفاده می نمود طی 4 سال 17 پایگاه هوایی و چند مقر نظامی در عراق ایجاد نمود. میراژهای عراق در جریان جنگ با ایران از همین پناهگاه ها خارج می شدند و به پرواز در آمدند. از دیگر شركای صدام سایبترا كنسرسیوم بلژیكی بود كه با جدیت تمام روی پروژه های عكاشات و القائم كار می كرد و یكی از بزرگترین كارخانه های آزمایشی و تولید فسفات جهان را در این دو منطقه بنا نمود.»

    3) كمكهای هسته ای و سلاحهای غیر متعارف:
    همكاری های هسته ای برزیل
    كنت تیمرمن(محقق و نویسنده امریكایی):
    «در همان حال كه فرانسه مشغول تكمیل راكتورهای هسته ای در عراق بود، صدام با برزیل قرار داد 10 ساله همكاری هسته ای امضا كرد. این قرارداد كه در سال 1972 بسته شد به قدری محرمانه بود كه دولت بعدی برزیل مدعی شد از محتوای آن بی خبر بوده است. در یكی از تبصره های قرارداد كه به درخواست صدام گنجانده شده بود، برزیل متعهد می شد مقادیر زیادی اورانیوم طبیعی و غنی شده با درصد كم ، تكنولوژی هسته ای، تجهیزات و آموزش مربوطه را در اختیار عراق قرار دهد.»

    فرانسه و اعطای یك بمب اتمی به عراق
    وفیق السامرایی(مسئول اسبق بخش ایران در استخبارات عراق):
    «كمكهای خارجی فرانسه به عراق به جایی رسید كه فرستاده آنها به بغداد آمد وبا وزیر دفاع وقت،عدنان خیر الله ملاقات نمود و به او گفت:
    «فرانسه به طور جدی زمینه اعطای یك بمب اتمی به عراق را بررسی می نماید. می توان برای مجبور كردن ایران به توقف جنگ این بمب را به هدف مشخصی پرتاب كرد.»
    من تا سال 1984 نسخه ای از این گزارش را كه با امضای وزیر دفاع برای صدام ارسال شده بود،در یك صندوق ویژه نگهداری می كردم.»

    حسین كامل (رئیس صنایع دفاع عراق)در این خصوص می گوید:
    «واقعیت این است كه تلاش ما ساختن بمب اتم بود. منتها با قدرت كم. به این خاطر اگر موفق به پیروزی در جنگ نشدیم آن را علیه ایران به كار ببریم. صدام سال 1990 را برای استفاده از بمب اتم در منطقه جنوبی جنگ تعیین كرده بود. آن روز تنها چیزی كه برای صدام اهمیت داشت به پایان رساندن ساخت بمب اتم و استفاده از آن علیه ایران بود.»

    بمب خوشه ای كارآمد ترین سلاح برای درهم شكستن امواج انسانی
    آلن فریدمن(نویسنده و محقق امریكایی):
    «امریكا به پیشنهاد ویلیام كیسی (رئیس سیا)،تحویل بمب های خوشه ای به عراق را در اولویت قرار داد زیرا این سلاح را مناسب ترین و كارآمد ترین سلاح برای در هم شكستن امواج انسانی مدافعان ایرانی می دانست.به اعتقاد او این بمب ها میتوانست به یك قدرت تصاعدی واقعی و مؤثر علیه قوای ایرانی تبدیل شود. در واقع این بمبها از لحاظ تكنیكی جزء سلاح های متعارف محسوب می شوند اما در میدان نبرد همانند سلاح های نامتعارفی چون سلاح های شیمیایی می توانند موجب كشتار وسیعی شوند. چنانچه این بمب ها درست عمل كنند می توانند در وسعتی به اندازه 10 برابر زمین فوتبال هر كسی را كشته یا مجروح كنند. عملاً این بمب ها چرخ گوشت های هوایی هستند و هر چیزی را در سر راه خود خرد می كنند.»

    آلن فریدمن(محقق و نویسنده امریكایی):
    «كارلوس كاردوئن رئیس صنایع كاردوئن، به تدریج منافع سرشاری از فناوری بمب خوشه ای و تشویق مقامات ارشد شیلی برای ارسال آن به عراق به دست آورد. او تا آن زمان بمب های خوشه ای به ارزش نیم میلیارد دلار از طریق شیلی به عراق فروخته بود...و به وی اجازه داده شده بود كه مقدار زیادی ماده زیركونیوم را از ایالات متحده وارد كند . این ماده از مواد اصلی تشكیل دهنده بمبهای كوچكی بود كه در داخل بمب خوشه ای قرار داده می شد. او به دلایل متعددی از صدام و پینوشه (رئیس جمهور دیكتاتور شیلی)سپاس گذار بود، چرا كه صدام بهترین مشتری او بود كه در رؤیاهایش می توانست داشته باشد و پینوشه با توسعه تسلیحاتی شیلی او را به نوعی ثروتمند ساخته بود.»




    4) كمكهای اطلاعاتی:
    پیوند ماهواره ای امریكا و عراق
    كنت تیمرمن محقق و نویسنده امریكایی:
    «پیوند ماهواره ای در صدر موافقت های بلند مدت عراق و آمریكا بود در مورد تحركات نیروی هوایی ایران نیز اطلاعات با ارزشی در اختیار ارتش عراق قرار می گرفت، این اطلاعات را آواكسهای آمریكایی مستقر در ریاض، به كمك پرسنل آمریكایی از منطقه نبرد جمع آوری می كردند در همین راستا مجتمع پیشرفته و پر هزینه ای در بغداد ساخته شد تا اطلاعات مستقیماً از ماهواره دریافت شده و پردازش بهتری از اطلاعات بر روی عكس ها صورت پذیرد.»

    سر لشكر وفیق السامرایی(مسئول اسبق بخش ایران در استخبارات عراق):
    «این عكسها به گونه ای بود كه ما به راحتی می توانستیم تصاویر سربازانی كه در پادگان های ایران در حال آموزش هستند را مشاهده كنیم، حتی كسی كه در رژه، دست و پایش را به اشتباه حركت می داد در این عكس ها مشخص بود . هنگامی كه كارخانه های سیمان را بررسی می كردیم ، تعداد كیسه هایی كه در روی كامیون ها قرار داشت را به راحتی شمارش می كردیم، در عین حال ماهواره ها نتایج حملات هوایی و موشكی را نیز گزارش می دادند.»

    زمامداران عربستان و دادن گزارشهای محرمانه ایران به عراق
    مجله ژون آفریك مورخ 9 ژوئن 1982:
    «زمامداران عربستان درست یك ماه مانده به شروع جنگ، هنگام استقبال از صدام به وی هدیه شاهانه ای دادند و آن گزارشی بود كه از سوی دستگاه های سری امریكا تهیه شده بود و در آن اوضاع اقتصادی، اجتماعی و نظامی ایران تشریح شده بود. علاوه بر آن اطلاعات دقیقی درباره وضعیت ارتش ایران، تعداد نفرات آن، مواضع و تجهیزات قابل بهره برداری آن و اطلاعات مختلف دیگر كه بسیار محرمانه بود به او منعكس كردند. خلاصه آنكه یك نقشه كامل تهاجم تهیه شده بود.»

    دراختیار قرار دادن امكانات شناسایی
    بر اساس عملیات سیاه رادیو های كد گذاری شده ای دراختیار خلبانان عراقی قرار داده شد تا آنها امكان ارتباط با افسران مستقر در كشتی های امریكایی در خلیج فارس را داشته باشند. یك افسر بازنشسته در این رابطه گفت:
    «هدف این بود كه هواپیما های عراقی بر فراز خلیج فارس بتوانند با افسران ما تماس بگیرند. این روابط روزانه باعث شد تا هواپیماهای عراقی بتوانند نفت كش ها و كشتی های تجاری به مقصد ایران را شناسایی كنند و این امر كمك زیادی به عراقی ها در انتخاب اهدافشان می كرد.»

    5)كمكهای نیروی انسانی:
    «سودان در اواسط دی ماه 61 صدها تن از سربازان ارتش خود را به جبهه های جنگ علیه ایران اعزام نمود. همچنین بدستور جعفر نِمیری رئیس جمهور سودان در شهر خارطوم پایتخت این كشور و پاره ای از شهرهای دیگر دفاتری جهت ثبت نام برای اعزام نیرو به جبهه های جنگ علیه ایران دائر گردیده است. جعفر نمیری در مصاحبه با مجله الیوسف چاپ قاهره اذعان می دارد كه اعزام نیرو به عراق طبق تصمیمات كنفرانس سران عرب صورت گرفته است.»
    سر لشكر وفیق السامرایی(مسئول اسبق بخش ایران در استخبارات عراق):
    «در جهت كمك به عراق، یمن تیپ پیاده العروبه را به عراق فرستاده بود. اردن نیز نیروی الیرموك را به عراق گسیل داشت و سودان داوطلبانی را اعزام داشت كه در جبهه شرقی رودخانه میسان در خط مقدم جبهه فعالیت می كردند.»

    6)كمكهای مالی:
    پول، نفت و خاك كویت در خدمت صدام
    دكتر «فواص بدر»، اقتصاد دان مستقل كویتی:
    «كویت در جریان جنگ عراق علیه ایران قریب به 15 میلیون دلار پول نقد به عنوان وام بلاعوض در اختیار بغداد قرار داده است و این جدا از نفتی بود كه كویت برای عراق صادر می كرد.»
    «افسران نیروی هوایی كویت اذعان كردند كه نیروی هوایی عراق از پایگاه هوایی علی السام كویت در طول جنگ به كرات استفاده می كرده است. این پایگاه چون در رأس خلیج قرار داشت راه عراق را برای هدف قرار دادن سكوهای نفتی خارك 200 كیلومتر كوتاه تر می كرد و این امر به خلبانان عراقی كمك شایانی می نمود.»

    7)كمكهای شیمیایی:
    مقام نخست آلمان در توسعه تسلیحات شیمیایی عراق
    تیمر من محقق و نویسنده امریكایی:
    «شركت آلمانی كارل كولمب سر انجام 6 خط تولید سلاح شیمیایی جداگانه به نام احمد، محمد،عیسی،عانی،مدای و قاضی در مجتمع سامره ایجاد كرد.اولین آنها در سال 1983 و آخرینشان در سال 1986 تكمیل شدند. از گاز خردل و اسید پروسیك تا گازهای عصبی سارین و تابون در این كارخانه تولید می شدند و در خمپاره ها، راكتها و گلوله های توپ جاسازی می شدند. بی تردید این بزرگترین كارخانه سلاح شیمیایی در جهان بود.»
    رادیو بی بی سی به نقل از مجله اشپیگل:
    «هیچ كشوری به اندازه آلمان چنین كمك تحقیقاتی و تولیدی به عراق در تهیه یك نوع سلاح كشنده و تعیین كننده نكرده است.»

    سوئیس و ساخت كارخانه فرآوری اورانیوم
    كنت تیمرمن (محقق و نویسنده امریكایی):
    «عراقیها یك شركت سوئیسی به نام شركت مهندسی آلسا الو سوئیس را اجیر كردند تا كار بر روی پروژه اورانیوم را آغاز كند... در طول پروژه كاركنان شركت با هیچ كس تماس نداشتند و طرح آنها در كمال خفا انجام می گردید. بعدها معلوم شد كه این شركت واحد تولیدی خاصی دركارخانه القائم عراق ایجاد كرده تا به استخراج نمك های فلوئور و از جمله فلوئورآمونیم از اسید فسفریك مایع بپردازد. آن طور كه كار پیش می رفت القائم به صورت پروژه ای كلیدی در تولید سلاح هسته ای عراق در می آمد و این علاوه بر هزینه اولیه پروژه یعنی تولید مقادیر عظیم مواد شیمیایی برای استفاده در سلاح مرگبار گاز سمی بود.»

    كمك های شیمیایی و بیولوژیك امریكا به عراق
    شبكه تلویزیونیABC امریكا:
    «صدام حسین از یك شركت امریكایی به نام «آل كولاك»در باتیمور بیش از 500 تن ماده شیمیایی به نام«فیودی گلیكول» خریداری نمود كه این ماده به گونه ای بود كه در صورت مخلوط شدن با اسید كلریدریك به گاز خردل تبدیل می گردید.»
    «بنابر گزارشی، شركتهای خصوصی امریكا در دهه 80 با گرفتن مجوز از طرف وزارت بازرگانی امریكا نمونه هایی از مواد بیولوژیكی و میكروبی را به عراق صادر كرده اند كه این مواد از نوع ضعیف شده نبوده و قادر به تولید مثل بوده اند. در میان آنها میكروب سیاه زخم، طاعون و همچنین یك باكتری سمی به نام «ستریدیوم باتولینی» به چشم می خورد.»

    كشف دخالت اسپانیا در تولید سلاح های شیمیایی عراق
    «در یكی از عكسهایی كه در مجله تایم به چاپ رسید و شهرت بسیاری كسب كرد، هیأت سازمان ملل و روزنامه نگاران غربی با ماسك ضد گاز در حال بررسی یكی از بمب های شیمیایی كارنكرد?عراقی بودند . اگر فیوز الكتریكی آن عمل كرده بود این بمب هم مثل بقیه منفجر می شد. به هر حال مأموران سازمان ملل علائمی از روی بمب پیدا كردند و با رد یابی قضیه معلوم شد كه جداره بمب ساخت كشور اسپانیا بوده است. فیوزها نیز ساخت یك شركت اسپانیایی بودند. اگر فیوزها بی عیب و نقص بود و تمام بمب ها در جبهه نبرد منفجر می شد كشف دخالت دولت اسپانیا در برنامه تولید سلاح های شیمیایی عراق چندان آسان به نظر نمی رسید.»

    8) كاهش قیمت نفت و قطع صدور نفت ایران:
    گری سیك(مشاور امنیت ملی كاخ سفید):
    «تا موقعی كه نفت ایران صادر می شود، جنگ ادامه خواهد یافت. بنابراین باید جریان صدور نفت ایران را قطع كرد.»
    ویلیام فایر،نظریه پرداز غربی:
    «ما با ایران چه كنیم؟هرچه پول در رگهای عراق تزریق شد، نتیجه نداده است. اگر عراق از دست برود، فردا كویت و پس فردا هم سعودی نیز خواهد رفت. تنها یك روزنه ی امید هست. با سقوط قیمت نفت ایران بر شكست می شود و ماشین جنگی آن از كار می افتد. شاید این درمان كارگر شد و این آخرین شانس ماست.»

    9) كمكهای مجامع بین المللی:
    نامه وزارت خارجه امریكا به هیأت نمایندگی دفتر اروپایی سازمان ملل، 14 مارس 1984
    «وزارت خارجه به نماینده امریكا در سازمان ملل دستور می دهد كه حمایت سایر هیأت های نمایندگی غربی در سازمان ملل را جلب نمایندتا در مورد پیش نویس قطعنامه ایران كه استفاده عراق از جنگ افزار شیمیایی را محكوم می كند"رأی ممتنه" دهند . در غیر این صورت، ایالات متحده جریان این قطعنامه را متوقف سازد.»

    ریچارد مورفی:
    «تا زمانیكه عراق از سلاح شیمیایی در دفاع از خاك خود و در مقیاس محدود استفاده می كند توسلش به این سلاح "قابل درك" می باشد.»
    روزنامه لس آنجلس تایمز:
    «تا آن زمانی كه تنها ایرانیان قربانی حملات شیمیایی بودند چه در سازمان ملل و چه در پایتخت های كشور های بزرگ جهان عملاً عزم و اراده سیاسی كافی برای محكوم كردن اینگونه اقدامات وجود نداشت.»

    و اما اعترافات دشمنان در مورد امام و ایران:






    هراس غرب از رهبری امام خمینی(ره)
    كنت دامارانش (رئیس سابق سازمان جاسوسی فرانسه):
    «ایران یكی از قدرت های واقعی منطقه است كه دارای ذخایر عظیم نفت در قلمرو وسیع و پرجمعیت خود می باشد؛هزاران سال است كه این امپراطوری به عنوان قدرت مسلط كل منطقه شناخته شده است. اكنون در زمان آیت الله خمینی این قدرت چند برابر شده است.»

    روحیه جسارت و شهامت نیروهای ایرانی
    كنت دمارانش:
    «ایرانی ها افراد سرسخت خاورمیانه اند كه وقتی دارای احساسات مذهبی می شوند ، دوبرابر خطرناك می شوند. اكنون شناخت، مطالعه و نبرد با آنها در سطوح مختلف، بیشتر از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. در حال حاظر ایرانیان شیعه به خوبی برای مبارزه، كه همیشه بخش جدایی ناپذیر تاریخ، فرهنگ و مذهب آنها بوده است ، آماده شده اند.»
    «در اردوگاه های اسرای ایرانی افرادی را دیدیم كه قاطعانه برای فدا كردن جان خود در راه اعتقاداتشان آمادگی داشتند. آن منظره منادی جنگ جهانی چهارم بود كه ما فقط درك نا مشخصی از آن در ذهن داریم. اعتقادات مذهبی این افراد برای سوق دادن آنها به سوی انجام كارهایی كه به طرزغیر قابل باوری سخت بودند، نقش بسزایی داشته است.»
    خبرگزاری فرانسه -3/1/1363: «تاكتیكهای نظامی ایران از نظر جسارت و شهامت ، در تاریخ مورد استفاده قرار خواهد گرفت.»


    منابع:




    1- جنگ جهانی چهارم، دیپلماسی و جاسوسی در عصر خشونت
    2- كنت دمارانش،دیوید ای، اندلمن/سهیلا كیانتاژ/اطلاعات
    3- كسوف،آخرین روزهای CIA
    4- مارك پری/غلامحسین صالحیار/اطلاعات
    5- سیاست امریكا در قبال ایران طی دوره جنگ تحمیلی
    6- مجتبی تهامی، گل محمد بهمنی، فتح الله رسولی/وزارت امور خارجه
    7- آغاز تا پایان جنگ(سالنمای تحلیلی)
    8- محمد درودیان/مركز مطالعات و تحقیقات جنگ
    9- رویارویی استراتژی ها
    10- حسن اردستانی/دوره عالی جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
    11- ریشه های تهاجم(علل و زمینه های شروع جنگ)
    12- فرهاد درویشی و گروه نویسندگان/مركز مطالعات و تحقیقات جنگ
    13- امریكا و بر اندازی جمهوری اسلامی ایران
    14- كامران غضنفری/نشركیا
    15- جنگ از نگاهی دیگر(بررسی تحولات سیاسی - اجتماعی)
    16- محمد مهدی بهداروند. احمد سوداگر/مؤسسه فرهنگی خادم الرضا علیه السلام
    18- سوداگری مرگ
    19- كنت ار تیرمن/احمد تدین/مؤسسه خدمات فرهنگی رسا
    20- ما اعتراف می كنیم
    21- محسن صفی/حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی
    22- ویرانی دروازه شرقی
    23- وفیق السامرایی/عدنان قارونی/مركز فرهنگی سپاه
    24- دعاوی ایران
    25- آلن فریدمن/گروه مترجمان/مركز مطالعات و تحقیقات جنگ
    26- جنگ ایران و عراق
    27- ابوغزاله/ناددر نوروز شاد/مركز مطالعات و تحقیقات جنگ
    قدرت اصالت نیست، فرهنگ می خواهد


  6. #24
    Aviation Electronics Technician
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    267
    سپاسگزاری
    1,942
    سپاسگزاری شده : 2,320 بار در 303 پست
    قدرت امتیازدهی
    28
    Array

    پیش فرض ناگفته های نیروی هوایی و جنگ از زبان جانشین فرمانده کل ارتش


    كارنامه جانشين فرمانده كل ارتش:

    امير سيدعبدالرحيم موسوي،جانشين فرمانده كل ارتش كه با حكمي از سوي حضرت آيت الله خامنه اي فرمانده كل قوا در اين سمت منصوب شد، در سال 58 وارد اين نيرو شد و دوره هاي افسري خود را با موفقيت در دانشگاه افسري امام علي(ع) به پايان رساند.

    وي دوره هاي تخصصي خود را در لشكر 28 كردستان گذراند و در طول 8 سال دفاع مقدس نيز با حضور در اين لشكرو انجام عمليات هاي موفق در منطقه كردستان، يكي از فرماندهان موفق و غيور ارتش به شمار مي آمد كه بارها به خاطر اين رشادت هاي خود مورد تقدير قرار گرفت.

    امير موسوي پس از دوران دفاع مقدس با طي دوره هاي عالي دانشگاه افسري امام علي(ع)، مدتي مسوول عقيدتي سياسي اين دانشگاه و سپس مسووليت هايي چون فرماندهي تيپ را در نيروي زميني ارتش بر عهده داشت و در زمان غائله طالبان نيز با توجه به حساسيت منطقه به عنوان فرمانده ارشد ارتش در منطقه شمال شرق كشور منصوب شد.

    وي پس از حضور موفق در شمال شرق كشور به عنوان جانشين معاونت عمليات ارتش منصوب شد و پس از دريافت مدرك دكترا از دانشگاه عالي دفاع ملي به فرماندهي دانشگاه افسري امام علي(ع) ارتش منصوب شد.امير موسوي پس از تصدي مسووليت معاونت طرح و برنامه نيروي زميني ارتش، در سال 84 با حكم رهبر معظم انقلاب به عنوان رئيس ستاد مشترك ارتش منصوب شد و اكنون نيز در مسووليت جانشين فرمانده كل ارتش به خدمت ادامه ميدهد.

    ابتدا خوب است براي شروع صحبت زمينه هاي بروز جنگ تحميلي را مروري كنيم. رژيم بعث عراق با چه انگيزه اي تصميم گرفت به ايران حمله كند؟

    در اين زمينه تاكنون صحبت هاي فراواني شده است. ما از يك طرف با انقلاب مواجه بوديم و پايگاه استكبار در كشور ما جاي خود را به پايگاه اسلامي داده بود. از طرفي خوي تجاوزگري صدام و خيال باطل رهبري جهان عرب و روحيات جنايتگرانه اي كه اين فرد داشت باعث شد تا با مشاهده شرايط به فكر حمله به ايران بيفتد.

    در جمهوري اسلامي ايران هم با توجه به انقلاب و قرار داشتن در وضعيت انتقال قدرت طبيعي بود كه خيلي از سازمان*ها از جمله نيروهاي مسلح شكل طبيعي ومنسجم خود را نداشتند. بسياري از سران ارتش وابسته به رژيم گذشته بودند كه پس از انقلاب تقريبا تمام آنها پاكسازي شدند. مساله ديگري كه وجود داشت اين بود كه خيلي ها به نحوه اداره ارتش آشنا نبودند.

    مثلا اگر به لغو بسياري از خريدهاي تجهيزاتي در آن زمان بنگريم اگر نخواهيم آنها را خائنانه بناميم حداقل مي*توانيم بگوييم كه با دانايي انجام نشدند يا مثلا كم كردن ناگهاني مدت سربازي باعث شد تمام پادگان ها تخليه شود كه باعث افزوده شدن مشكلات نيروهاي مسلح شد.
    مساله ديگري كه در آن زمان وجود داشت برداشت اشتباه از قضيه مردم داري و مردمي بودن بود. مثلا بسياري از كارشناسان و افراد متخصص در برخي زمينه ها با عنوان اين كه مي خواستند با خانواده*شان و در محل اقامت خانواده شان باشند از خدمت مرخص شدند.

    در كنار اين مسائل درگيري هاي داخلي در كشور باعث شد كه صدام زمان را براي رسيدن به آرزوهاي ديوانه وار خود مناسب ببيند و به ايران حمله كند.

    الان وقتي به تاريخچه جنگ نگاه مي كنيم انديشه هاي صدام در آغاز جنگ ناشي از تصورات غلطي بود كه وي از اوضاع داخلي كشور داشت، اما نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران با فداكاري مانع از تحقق اين انديشه شدند. در همين زمينه مي توان به 48 هزار شهيد ارتش در جنگ تحميلي اشاره كرد كه با نثار خون خود زمينه اي را فراهم كردند كه رزمندگان اسلام بتوانند اولا جلوي پيشروي دشمن را بگيرند و سپس آنها را به پشت مرز برانند.

    الان وقتي مستندات دفاع مقدس را بررسي مي كنيم ملاحظه مي شود كه ما تنها با عراق نمي جنگيديم بلكه مجموعه اي از كشورها با حمايت هاي بي دريغ خود از صدام علنا وارد جنگ با ايران شده بودند. ولي در مقابل آنها يك ملت به ظاهر تنها با توكل به خدا و با يك رهبري بي نظير تاريخي دست به دست هم دادند و توانستند حقانيت نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران را به جهانيان ثابت كنند و براي اولين بار در تاريخ تجاوزات صورت گرفته به ايران حتي يك وجب از خاك كشور در اشغال دشمن باقي نماند.

    نيروهاي مسلح در كشور ما از دو بخش ارتش و سپاه تشكيل مي شوند. آيا در جريان دفاع مقدس مي توان ميان اين دو نيرو تفكيك قائل شد. اگر چنين بود، نقش كداميك پررنگ تر بود؟


    براي پاسخ به اين سوال ابتدا مي خواهم كمي از بالاتر به قضيه نگاه كنم. نسل امروز ما بايد اين مساله را بداند كه جنگ، تنها مربوط به دو سازمان ارتش و سپاه نيست.
    اگر عده بسيار قليلي كه كاملا خود را از جنگ كنار كشيده بودند كنار بگذاريم مي توانيم بگوييم كه جنگ را ملت اداره كردند و به پيش بردند.
    حتي اگر به نيروهايي كه رسما در ميدان نبرد حضور داشتند نگاه كنيم مي بينيم كه همه آنها ارتشي يا سپاهي نبودند. مثلا گروه پارتيزاني شهيد چمران در منطقه دهلاويه و سوسنگرد نيروهاي بسيار كارآمدي بودند و يا گروه فدائيان اسلام در منطقه خوزستان فعاليت هاي بسيار خوبي داشتند. افراد ديگري بودند كه عضو هيچ سازماني نبودند و با تجهيزات شخصي خود به جنگ آمده بودند. يا در غرب كشور در اوايل جنگ اگر نگوييم نقش مردم عادي بيشتر از ارتش بود كمتر هم نبود.

    يعني در ابتداي جنگ ما سازماندهي نبرد نداشتيم؟

    اگر صريح بخواهيم بگوييم بايد بگويم نه كه البته توضيحاتي را بايد در اين خصوص عرض كنم.
    در ابتداي جنگ 5 تيپ زرهي و مكانيزه عراق براي اشغال دزفول به محور شرهاني و پل كرخه و عين خوش حمله كردند و در آنجا فقط گروه رزمي 37 زرهي (كه الان شده تيپ 37 زرهي) و گروه رزمي 138 ماموريت تاميني در آن منطقه را بر عهده داشتند كه البته تيپ 2 لشكر 92 هم بعدا به آنها افزوده شدند.

    اگر ما بخواهيم كل اين نيروها را جمع بزنيم در حدود 4 يا 5 گردان بودند و اين نيروها در مقابل 5 تيپ زرهي و مكانيزه كه براي اشغال دزفول آماده شده بودند 6 روز تمام مقاومت كردند و سرانجام آنها را در غرب كرخه متوقف كردند و سرپل را هم در اين منطقه حفظ كردند كه بعدا همين سرپل به مبدا عمليات فتح المبين تبديل شد.

    اين نيروها در حد خودشان سازماندهي داشتند، اما اين كه بگوييم تمامي اين نيروها از جاي خاصي يا توسط شخصي خاص هدايت و سازماندهي مي شدند چنين چيزي نبود و بعدها در طول جنگ سازماندهي ها شكل گرفت.
    حالا كه صحبت از نيروهاي ابتداي جنگ است خوب است از نيروهاي ژاندارمري نيز نام ببريم كه الان ديگر با آن نام كسي آنها را نمي شناسد و نيروهاي ژاندارمري در آن زمان به خصوص در جبهه هاي جنوب بسيار خوب مقاومت كردند و جنگيدند و قرارگاهي كه در منطقه آبادان براي هدايت جنگ وجود داشت توسط سرهنگ فروزان كه در آن زمان فرماندهي ژاندارمري را بر عهده داشت تشكيل شد.

    زيرا ماموريت دفاع اوليه در آن زمان توسط ژاندارمري و نيروهاي تامين ارتش انجام مي شد، از ديگر نيروهايي كه در جريان جنگ سهم عمده اي داشتند و الان به دليل تغيير و تحولاتي كه صورت گرفته است، كمتر از آنها نامي برده مي شود نيروهاي جهاد سازندگي است و مي توان به جرات گفت كه نقش اين نيروها كمتر از بسيج، سپاه و ارتش نبود.

    اما سازمان جهاد سازندگي در سازمان ديگري ادغام شده و متاسفانه به فراموشي سپرده شده است. به عنوان مثال اگر بخواهيم نقش نيروهاي مختلف در آزادي بستان را بسنجيم، سهم جهاد سازندگي اگر بيشتر از ارتش و سپاه نباشد، كمتر هم نيست؛ زيرا جاده اي كه توسط اين نيروها احداث شد و باعث شد تا نيروها بتوانند خود را به منطقه برسانند، يكي از معجزات بود.

    در كنار فعاليت اين نيروها، حمايت هاي معنوي كه از سوي مردم انجام مي شود و رزمندگان مشاهده مي كردند كه يك پيرزن يا يك دانش آموز با فرستادن آنچه در توان داشته، تلاش كرده است به جبهه كمك كند، واقعا در معادلات جنگ تاثيرگذار بود.
    همه اين مسائل دست به دست يكديگر دادند و توانستند جنگ را به پيروزي برسانند. اين كه امام خميني(ره) فرمودند خرمشهر را خدا آزاد كرد، اين جمله در مورد تمام جنگ عموميت دارد و همه جنگ را خدا به پيروزي رساند.

    دليل آن هم اين بود كه اولا ما در اين جنگ مظلوم واقع شديم و در اين حال همگي يكصدا خدا را فرياد مي زديم و همه مردم در حدي كه از دستشان برمي آمد، با يكديگر اتحاد داشتند و هرچه داشتند در راه جنگ اهدا كردند و با اين اوصاف عنايت الهي هم نصيب ما شد و ما پيروز شديم وگرنه اگر الان بنشينيم و تمام عوامل تشكيل دهنده توان رزمي را از ابتدا تا انتهاي جنگ جمع كنيم و آن را به يك كارشناس كه به فرض از سرنوشت جنگ ايران و عراق بي خبر است، بدهيم، بديهي است كه مي گويد ايران در جنگ شكست خواهد خورد.

    با وجود صحبت هاي شما مبني بر اتحاد و نقش همه مردم در جنگ، اما نيروهاي مسلح به عنوان نوك پيكان اين اتحاد، با دشمن درگير بودند. در نبردهايي كه انجام مي شد، در كدام يك از بخش هاي زميني، دريايي و هوايي، ارتش موفق تر عمل ميكرد و محوريت كدام عمليات ها را برعهده داشت؟



    ما در نبرد زميني در طول جنگ به جز يكي دو نمونه، اصلا نمي توانيم عمليات مستقلي را براي سپاه يا ارتش قائل شويم. بنابراين در نبرد زميني خيلي نبايد دنبال عمليات مستقل بگرديم؛ اما در بخش هاي دريايي و هوايي، تمام عمليات ها مستقل بودند كه من مي خواهم در اينجا به عمليات هاي موفق كه توسط نيروي هوايي ارتش انجام شد، به طور خلاصه اشاره كنم.

    اين نكته را هم بگويم كه متاسفانه نيروي هوايي ارتش در جريان جنگ و پس از جنگ مظلوم واقع شد؛ زيرا اكثر خاطراتي كه نقل مي شود، معمولا در مورد عمليات هاي زميني است و دليل آن هم اين است كه تعداد زيادي از رزمندگان در اين عمليات ها حضور داشتند و خاطراتي را از آن دوران به ياد دارند؛ اما در يك عمليات هوايي، تنها يك يا دو نفر در كابين هواپيما حضور داشتند و عمليات را انجام دادند و از آنجايي كه نيروهاي ارتش كمتر خاطراتشان را از جنگ بيان مي كنند، همان يكي دو نفر هم در مورد آن عمليات صحبت نكرده اند.

    البته اين خاصيت ارتش است و ما عادت كرده ايم كه به عنوان يك برگ برنده به حفاظت اطلاعات بينديشيم و بر همين اساس كمتر از عمليات هاي نيروي هوايي گفته شده است.

    من در اينجا به طور خلاصه به برخي از اين عمليات ها كه در مهرماه انجام شد، اشاره مي كنم:

    ساعت 2 بعدازظهر 31 شهريور 59 عراق به ايران حمله كرد. 3 ساعت پس از گذشت آغاز جنگ، پايگاه شعيبيه و پايگاه كوت عراق توسط نيروي هوايي كشورمان درهم كوبيده شد. 10 ساعت بعد از آغاز جنگ يعني اولين دقايق بامداد روز اول مهر، عمليات معروف كمان 99با 140 فروند هواپيما انجام شد. افرادي كه متخصص عمليات هوايي هستند، مي دانند اين عمليات چه معجزه بزرگي است، زيرا اين هواپيماها از پايگاه هاي مختلف برخاسته بودند و با وضعيتي كه كشور ما پس از انقلاب با آن درگير بود و سازمان ها انسجام لازم خود را به دست نياورده بودند، انجام چنين عملياتي واقعا با عنايت خداوند انجام شد. در اين عمليات 600 هزار پوند بمب در بخش هاي حساس و راهبردي عراق ريخته شد.

    در روز دوم مهر ماه با انجام 30 سورتي پرواز، 71 هزار پوند مهمات برخي از پل هاي استراتژيك عراق را نابود كرد.
    در تاريخ 3 مهر ماه با انجام 30 سورتي پرواز، با 357هزار پوند مهمات، پالايشگاه ها و مركز استخراج و تلمبه خانه هاي نفتي عراق بمباران شدند
    6مهر ماه عمليات پشتيباني و نجات تيپ 2 زرهي و گروه رزمي 37 و 138 توسط نيروي هوايي ارتش انجام شد و 698 هزار پوند بمب و موشك در آنجا بر روي دشمن ريخته شد.

    14 مهر ماه با انجام 42 سورتي پرواز، با ريختن 132 هزار پوند بمب و مهمات، بنادر استراتژيك و باراندازهاي ساحلي عراق منهدم شد.
    در 15 مهر ماه نيروهاي عراقي در ورودي گمرك خرمشهر منهدم شدند و در 24 همان ماه نيز گمرك صفوان عراق درهم كوبيده شد.
    در 27 مهر ماه با انجام 367 سورتي پرواز و يك ميليون پوند مهمات، عمليات پشتيباني از قرارگاه اروند و جلوگيري از ورود نيروهاي عراقي به آبادان انجام شد.

    به طور خلاصه در 6 ماه اول جنگ، 11 ميليون پوند مهمات در عمليات هاي مختلف نيروي هوايي بر روي مواضع دشمن ريخته شد كه علاوه بر ضربه محكم به روحيه دشمن، حركت آنان را نيز بسيار كند كرد و زمينه را براي عمليات هاي زميني مهيا كرد.
    ماموريت دفاع هوايي تاكتيكي از ابتدا تا انتهاي جنگ بر عهده نيروي هوايي ارتش و پدافند بود. عمليات شناسايي هوايي تاكتيكي نيز در طول جنگ بر عهده نيروي هوايي ارتش بود، يعني هر زمان كه فرماندهان نياز به عكس هوايي از يك منطقه داشتند بلافاصله اين امر توسط نيروي هوايي انجام مي شد. يكي از عمليات هاي معروف نيروي هوايي حمله به پايگاه الوليد بود كه فيلم سينمايي آن نيز با عنوان حمله به3 h به نمايش درآمد.

    اين عمليات تا جايي كه من اطلاع دارم بي نظير است. در اين عمليات 8 فروند f-4 بعلاوه 3 فروند 5 f و 4 فروند 14f به همراه 4 فروند هواپيماي سوخت رسان از دو كشور عبور كردند و در نقطه مقابل مرز ايران و عراق، پايگاه الوليد در مرز عراق با اردن را بمباران كردند و در اين عمليات با فروريختن 50 تن بمب، 48 هواپيماي شكاري، ترابري و بالگرد دشمن را منهدم كردند.

    گرچه صدماتي كه در اين عمليات به دشمنوارد شد، بسيار قابل توجه است، اما مهمتر از آن برتري روحي بود كه پس از آن در ايران انجام شد و رژيم بعث را دچار بهت و حيرت نظامي كرد، زيرا عراق در اين عمليات بخشي از توانمندي هاي جمهوري اسلامي را مشاهده كرد و دانست كه ما توانايي آن را داريم كه تمام خاك اين كشور را طي كنيم و پايگاهي را در نقطه مقابل مرزمان بمباران كنيم.

    يكي از اهدافي كه فرماندهان جنگ به دنبال آن هستند، تحميل اراده است و زماني كه يك فرمانده بتواند اراده خود را به دشمن تحميل كند، بخش اعظمي از كارش را انجام داده است. پس از اين عمليات نيز دشمن متوجه شد كه ايران اراده پيروزي در جنگ را دارد و اين مساله در تمام رده ها تاثيرگذار بود.
    در عمليات ثامن الائمه كه حصر آبادان شكسته شد، 380 تن بمب بر مواضع دشمن ريخته شد و 7 فروند هواپيماي دشمن سرنگون شد.

    عمليات معروف عبور از دايره سرخ پدافند بغداد كه توسط شهيد عباس دوران انجام شد يكي ديگر از عمليات هاي معروفي است كه توسط نيروي هوايي ارتش صورت گرفت!

    در عمليات طريق القدس و آزادسازي بستان، 93 تن بمب فروريخته شد و 19 فروند هواپيما و 3 فروند بالگرد دشمن سرنگون شد.

    در عمليات فتح المبين 924 تن بمب ريخته و 14فروند هواپيما و 3 فروند بالگرد دشمن سرنگون شد،

    در عمليات بيت المقدس نيز 53 هواپيما و 3 بالگرد دشمن منهدم شد.

    در عمليات فاو 550 تن بمب در 270 سورتي پرواز بر روي مواضع دشمن ريخته شد و در اين عمليات نيروي هوايي، 1486 سورتي مراقبت مسلحانه از فاو انجام داد و 22 هواپيماي دشمن در اين عمليات سرنگون شد.

    درعمليات مرصاد نيز 180 تن بمب و موشك و 120 هزار گلوله از سوي هواپيماهاي نيروي هوايي بر عليه مواضع نيروهاي منافقين شليك شد و در 120 سورتي پرواز حدود 700 دستگاه تانك و نفربر دشمن منهدم شد.


    اينها از برجسته ترين عمليات هايي بود كه توسط نيروي هوايي به طور مستقل انجام شد. چند عمليات معروف نيز هست كه مشتركا توسط نيروي هوايي و دريايي انجام شد كه معروف ترين آنها عمليات مرواريد است كه در 7 آذر انجام شد كه تقريبا در اين عمليات نيروي دريايي عراق نابود شد و بعد از آن به جز يكي دو عمليات، نيروي دريايي دشمن عملا فعاليتي نداشت.

    در عمليات مرواريد كه تقريبا 3 ماه بعد از آغاز جنگ انجام شد، 3 ناوچه موشك انداز، يك نفربر هزار تني، 3 فروند ناوچه تندرو و 5 جنگنده دشمن نابود شدند كه البته ناوچه قهرمان پيكان جمهوري اسلامي ايران نيز در همان عمليات غرق شد و ناخدا همتي نيز به شهادت رسيد. از ديگر عمليات هاي مهم و حياتي كه توسط نيروي دريايي و هوايي به صورت مشترك انجام شد عمليات دفاع و حفظ و نگهداري جزاير بويژه خارك بود.

    كارشناسان اقتصادي و سياسي و مديران عالي كشور در آن زمان واقفند كه اگر نيروي دريايي و هوايي خارك را حفظ نكرده بودند و كاروان شناورهاي تجاري و نفتكش ها انجام نمي گرفت و راه تنفس اقتصادي ما بسته مي شد چه بلايي بر سر كشور مي آمد.
    بنابراين در طول جنگ مي توانم بگويم كه همه عمليات هاي نيروي هوايي ارتش و 95 درصد عمليات هاي نيروي دريايي كاملا مستقل بود اما در بخش زميني به اعتقاد من عمليات مستقل براي هيچ يك از نيروها نبود.


    امروزه از جنگ هاي نامتقارن زياد صحبت مي شود، در اين حوزه ارتش جمهوري اسلامي ايران چه اقداماتي انجام داده است؟

    من ابتدا بايد يك توضيح راجع به واژه جنگ هاي نامتقارن بدهم اين واژه وارداتي است و به نظر من ورود آن به ادبيات جنگ با يك شيطنت همراه است. زيرا دشمن مي خواهد با چنين كلماتي، افكار عمومي را بر عليه ما تحريك كند.
    هر نيروي مسلح حرفه اي بايد دو سوال به ظاهر ساده ولي اساسي را از خود بكند يكي اين كه دشمن چگونه مي جنگد و سوال دوم اين كه ما در مقابل او چگونه بايد بجنگيم. بنابراين تمام بررسي ها و طراحي ها براي پاسخ به اين دو سوال انجام مي شود.
    ارتش جمهوري اسلامي ايران هم به حكم حرفه اي بودن اين كار را انجام مي دهد و هميشه پاسخ به اين دو سوال را در دستور كار خود قرار داده است.

    به نظر من منظور از نبردي كه با عنوان نامتقارن از آن ياد ميشود جنگي است كه دو طرف از نظر عده و امكانات برابر نيستند. من اگر بخواهم به طور ساده بيان كنم در يك نبرد اين چنيني كه امروزه از آن به عنوان نبرد ناهمطراز نيز ياد ميشود نيروي مدافع با استفاده از هوش و خلاقيت خودش، توانايي و قابليت بازنگري مجدد ساختارها و چگونه جنگيدن در مقابل نيروي متجاوزي كه از نظر نيرو و امكانات از او بالاتر است را دارد به نحوي كه طوري در مقابل اين دشمن متجاوز مي ايستد كه رفتارش براي او مسبوق به سابقه نيست.
    بنابراين اگر بخواهيم واژه مناسبي براي اين جنگها به كار ببريم ميتوانيم آنها رانبرد خلاقانه همه جانبه بناميم. عواملي كه پيروزي و شكست را در جنگ تعيين ميكنند فقط اندازه نيروي انساني و تجهيزات نيستند.
    بلكه عوامل متعدد ديگري نيز هستند كه معدل آنها تعيين كننده پيروزي يا شكست جنگ است. من به عنوان نفر دوم ارتش و به عنوان كسي كه براي مدتي مسووليت عمليات ارتش را بر عهده داشته با قاطعيت ميگويم كه معدل توانايي هاي ما از معدل دشمنانمان بيشتر است و ما در هرگونه نبرد احتمالي پيروز خواهيم بود. بنابراين در هرگونه جنگ احتمالي ما به يك نبرد خلاقانه همه جانبه دست ميزنيم.

    ظاهرا يك تقسيم كاري ميان ارتش و سپاه براي حفاظت از كيان كشور انجام شده است. در اين چارچوب، وظايف ارتش به چه شكل تعريف شده است؟

    در راهبرد تجهيز، سازماندهي و تعيين وظايف، ارتش و سپاه مكمل يكديگر ديده شده اند، نه موازي هم. قرار نيست كاري را كه ارتش انجام مي دهد، درست همان كار را سپاه نيز انجام بدهد بنابراين وظايف اين دو سازمان كاملا تشريح و مشخص شده است. با اين حساب اين كه بگوييم ما كارها را تقسيم كرده ايم و بخشي از كارها را ارتش انجام ميدهد و بخشي را سپاه، چنين چيزي نيست. بلكه به جاي اين كه بگويم كارها تقسيم شده اند بهتر است بگوييم وظايف هر سازمان مشخص و تعيين شده اند. تجربه دفاع مقدس هم به ما نشان داد عمليات هايي كه همه كارهايشان مشترك انحام شد عنايت خداوند هم به آنها تعلق گرفت و تمام افتخارات برجسته ما مربوط به آن زمان هاست. تجربه دفاع مقدس به ما مي گويد كه خودمان را تقسيم نكنيم بلكه وظايفمان را به طور دقيق تعيين كنيم زيرا مكمل يكديگر هستيم.

    الان هم در آبهاي جنوب كشور در خليج فارس سپاه حضور دارد و ارتش نيز حضور دارد و در درياي عمان نيز سپاه و ارتش حضور دارند. در درياي خزر نيز به همين شكل است اما در برخي مناطق براي اين كه بتوانند وحدت فرماندهي را بخوبي اجرا كنند، محوريتها را با يكديگر هماهنگ كرده اند و درهرمنطقه اي محوريت به يك سازمان محول شده است. بنابراين اگر بگوييم كه در بخشي از آبها يك سازمان وجود دارد و در بخشي ديگر يك سازمان ديگر، اين تعريف درستي نيست.

    بنابراين حضور قدرتمندانه ارتش در آبهاي جنوب ادامه دارد؟


    ارتش و سپاه در كنار يكديگر به صورت مكمل، با تمام قدرت از آبهاي جنوب دفاع ميكنند. ما در جنگ تحميلي و همچنين در هرگونه نبرد احتمالي ديگر چيزي به نام ارتش و سپاه مستقل نخواهيم داشت. در حال حاضرطراحي ها هم مكمل يكديگرند و هرچه براي اين دو سازمان طراحي و ساخته شده به نوعي است كه مكمل يكديگر باشند.


    توانمندي هاي ارتش بخصوص تجهيزات نيروي هوايي از جمله جنگنده ها تا چه حد بومي و ساخت داخل هستند؟


    بخشي از توانمندي هاي نيروي هوايي در رژه 31شهريور به نمايش گذاشته شد در بخش ساختن تجهيزات بخصوص در مورد جنگنده ها چند كار انجام شده است. يكي اين كه چند مدل جنگنده ساخته شده است و كار ديگر اين است كه جنگنده هاي سابق را كه در اختيار داشتيم بقدري تغيير داده ايم و تجهيزات آنها آنقدر متفاوت شده است كه اگر سازنده اين هواپيماها آنها را ببينند متعجب خواهد شد. اين تغييرات به دو دليل انجام شده است يكي اين كه ما ميخواسته ايم آنها را به روز كنيم و دليل ديگر اين بود كه ما ميخواستيم آنها را به شكلي درآوريم كه عملكرد آنها براي دشمن قابل پيش بيني نباشد. زيرا اگر آنها مشخصات همه تجهيزات ما را بدانند اين مساله آسيب پذيري بالايي را براي نيروهاي مسلح ما به وجود خواهد آورد.

    اما درخصوص ساخت جنگنده هاي جديد بايد عرض كنم كه طراحي، مهندسي و توليد آنها تماما بومي است. قطعاتي را كه احتمال مي دهيم ممكن است در آينده براي تهيه آنها دچار مشكل شويم با هر هزينه اي كه باشد در داخل توليد مي كنيم.

    زيرا يك بار ما كشورهاي توليدكننده تجهيزات نظامي را آزموده ايم و مومن از يك سوراخ دوبار گزيده نميشود. اما برخي قطعات هست كه همه جا ميتوان آنها را تهيه كرد و توليد آنها در داخل مقرون به صرفه نيست و به همين علت ما خودمان را معطل ساخت آنها نمي كنيم و از خارج تهيه مي كنيم. من وقتي به آمار تجهيزات نگاه مي كردم ملاحظه كردم كه در سال 87 در مجموعه نيروي هوايي و پدافند 44 نوع تجهيزات جديد بومي وارد سيستم كردهايم. در نيروي دريايي 42 نوع و در نيروي زميني نيز 23نوع تجهيزات جديد وارد سيستم رزم شده اند.
    ما الان از نظر تجهيزات هيچ مشكلي در دفاع از كشور نداريم و روند طراحي و توليد در عرصه نظامي از نظر سرعت و كيفيت رشد چشمگيري پيدا كرده است.


    موضع ارتش در برابر تهديدهايي كه از سوي دشمن در خصوص احتمال حمله نظامي صورت می گيرد چيست؟

    ارتش همه چيز را جدي مي گيرد و هيچ حركتي را به عنوان شوخي نمي داند. مثلا در مراكز آموزش نظامي مشاهده مي كنيم كه برخي نيروها كه كم طاقت تر هستند از وضعيت خود گلايه مي كنند و مي گويند چرا بايد از منطقه اي كه هرگز در آنجا اتفاقي نيفتاده است محافظت كنيم. ما مي گوييم ما 99 سال از يك جا محافظت مي كنيم تا مبادا حتي يك دقيقه در آنجا اتفاقي بيفتد.
    بنابراين ما هر حركتي را جدي مي گيريم و همه عناصر اطلاعاتي ما با تمام حواسي كه در اختيار دارند مراقب تحولات در طرف مقابل هستند و از نگاه ارتش ما كاملا براي يك نبرد آماده ايم.

    اما خارج از محيط نظامي اگر بخواهيم به موضوع بنگريم به اعتقاد من اگر دشمن ما در خودش توانايي حمله و موفقيت در آن را مي ديد تا به حال حتما اين اقدام را كرده بود.
    اما وقتي اين توانايي را ندارد سعي مي كند با جنگ رواني و تبليغات اهداف خود را پيش ببرد.
    مردم ما هم ديگر به اينگونه مسائل عادت كرده اند و اين تهديدات را اصلا جدي نمي گيرند. و ما به مردم اطمينان مي دهيم كه نيروهاي مسلح با آمادگي كامل براي مواجهه با هر تهديدي ايستاده اند.

    فكر مي كنم در پايان اگر خاطره اي ناگفته از روزهاي دفاع مقدس داشته باشيد، براي خوانندگان روزنامه جالب باشد.

    خاطره اي كه در نظر من هست مربوط به خودم نيست اما بسيار شيرين و جذاب است.
    در تاريخ 9 مهر 59 عراق با احداث يك پل از كوي ذوالفقاري وارد آبادان مي شود. تيپ 2 قوچان به فرماندهي امير سرتيپ كهتري در آن زمان در آن منطقه حضور داشتند. امير كهتري به ناجي آبادان معروف است چرا كه هم در دفاع از اين شهر در تمام عرصه ها حضور داشت و هم در شكست محاصره اين شهر حضور داشت و آباداني ها بسيار به او علاقمندند. تكاوران دريايي نيز در اين منطقه در كنار نيروهاي مردمي براي دفاع از آبادان حضور داشتند. در حين عمليات امير كهتري با اصابت يك گلوله به ساق پا، مجروح مي شود و يك ناوبان يكم تفنگدار دريايي به كمك او مي رود.

    تفنگداران دريايي يك مچ پيچ باندمانند بر روي پوتين خود مي بندند و اين ناوبان يكم دريايي، پس از خارج كردن فشنگ از پاي امير كهتري، مچ پيچ خود را باز ميكند و به سابق پاي او ميبندد و جنگ ادامه مي يابد. اين دو نفر پس از آن روز يكديگر را نمي بينند تا بيست و يكي دو سال بعد كه آن ناوبان يكم با درجه درياداري براي ديدن امير كهتري به مشهد ميرود. بعد از كمي صحبت آن دريادار به شوخي سراغ مچ پيچ خود را از امير كهتري ميگيرد و تازه امير كهتري متوجه ميشود كه اين دريادار همان ناوبان يكمي است كه در آن زمان مچ پيچ خود را به پاي او بسته بود. آن ناوبان يكم در حال حاضر امير دريادار سياري فرمانده نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران است.

    بن پایه:
    daneshju
    ویرایش توسط kermanshahy : 24-01-2013 در ساعت 13:56 دلیل: بروز رسانی،زیبا سازی،بن پایه


  7. #25
    Banned
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    نوشته ها
    31
    سپاسگزاری
    91
    سپاسگزاری شده : 69 بار در 23 پست
    قدرت امتیازدهی
    0
    Array

    پیش فرض

    دوستان سلام

    یکی از بزرگترین افتخارات زندگی من اینه کی برای یک مدتی با این امیر بی رقیب ارتش ایران از نزدیک کار میکردم،

    همانطور که همه میدونید در زمانی که خرمشهر اشغال بود و حصر آبادان نرهی زمین هوای،و دریای در کنار هم مشغول دفاع بودند،یکی از این نیروها ،تیپ ۵۵هوابرد بود،در آن زمان به این علت که امکانات کم بود از نیروی واکنش سریع بغلی استفاده شد ،که نیروی دریای و هوابرد نزدیکترین نیرو به مرکز جنگ بودن.

    یک نکتیه ظرف هم اینجا باید عرض کنم،و اون اینه که جناب سیاری اهل شیراز هستن و طبیعتا با بچهای هوابرد اشنای دارن،در بین افسرهای، که در اون زمان حضور داشتن ،دوست صمیمی جناب سیاری هم بود کی در آنزمان با درجه ستوان دومی درحال نبرد بود جناب رجبی از دلیر مردان هوبرد که سالها در این یگان خدمت کردن و الان هم دوران بزنشستگیشن میگزرن،در یکی از اون روزای کی این دو امیر سرفراز در حال عملیات چریکی بودن ،متاسفانه مورد اصابت گلوله توپ قرار میگیرن و هردو به شدت زخمی میشن ،همچنین چند نفر از بچه ها به شهادت میرسند،جناب رجبی از ناههٔ پا و سینه بشدت زخمی میشوند،و جناب سیاری از ناحیه شکم،طبق گفتهای جناب رجبی ایشان برهت دیده بودند که مقداری از روده جناب سیاری بیرون از شکمش بیرون ریخته بود اما در همان حال ،میگن رحیم(رجبی) اینجا نباید بمونیم چون اسیر میشویم،ایشان میگن هرچی التماس کردم که حبیب(سیاری)من رو بگذار و برو قبول نکرد گفت میبرمت،خلاصه اینکه ایشان بیهوش میشن و وقتی به هوش میان توی بیمارستان در اهواز بودن ،جالب اینجاست کی جناب سیاری این هم رزم را بیشتر از ۷ کیلومتر بدوش کشیده بود تا به نیریه خودی برسانند، البته در همون زمان هم ایشان متاسفانه مقداری از روده خودشون از دست میدهند،

    پیروز باشید

  8. سپاسگزاری ها (6):


  9. #26
    Aviation Electronics Technician
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    267
    سپاسگزاری
    1,942
    سپاسگزاری شده : 2,320 بار در 303 پست
    قدرت امتیازدهی
    28
    Array

    پیش فرض

    امير سرتيپ موسوي ضمن حضور در ويژهبرنامه دفاع مقدس در خصوص ناگفتههاي ابتداي جنگ تحميلي و نقش نيروهاي دريايي و هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در هشت سال جنگ صحبت کرد و غفلت برخي از تحليلگران دفاع مقدس نسبت به روزهاي نخست جنگ را مورد نکوهش قرار داد.

    وي ادامه داد: متاسفانه برخي از تحليلگران دفاع مقدس با غفلت با سالهاي اول جنگ برخورد ميکنند و آن را زير سؤال ميبرند، درست همصدا با کساني که اصل جنگ را زير سوال ميبرند.

    امير موسوي همچنين در ادامه با اشاره به نقش موثر نيروي دريايي و هوايي ارتش در 67 روز ابتدايي جنگ، تصريح کرد: نيروي دريايي ارتش با پشتيباني نيروي هوايي در روزهاي اول جنگ آنچنان مردانه جنگيد که کمتر از سه ماه يا به عبارتي در 67 روز از شروع جنگ عليرغم تمام حمايتهاي شرق وغرب از دشمن توانست نيروي دريايي عراق را به کلي نابود کند.
    جانشين فرمانده کل ارتش ضمن اشاره به شجاعت و دليرمردي نيروي دريايي ارتش در طول دوران جنگ خاطرنشان کرد: نيروي دريايي ارتش توانست با اقتدار هرچه بيشتر و به منظور حفظ منافع نظام جمهوري اسلامي ايران تردد بيش از 10 هزار کشتي تجاري ايران را بدون هيچگونه تعرضي از سوي دشمن هدايت نمايد.

    وي ادامه داد: از طرفي نيز عليرغم بمباران باندهاي فرودگاههاي هوايي کشور توسط دشمن نيروي هوايي ارتش توانست در عمليات بينظير "کمان 92" که به 140 فرزند مشهور است و در جهان زبان زد است محاسبات عملياتي دقيق دشمن را در هم ريخته و غرور دشمن بعث را درهم شکست.

    امير سرتيپ موسوي همچنين راويان دوران دفاع مقدس را به تبيين واقعي زواياي مختلف جنگ دعوت کرد و افزود: بهتر است کساني که راويگر دوران دفاع مقدس هستند با رعايت انصاف و کنکاش در تمام ابعاد زواياي جنگ بررسي همه جانبه بيشتري را جهت تنوير افکار عمومي خصوصاً نسل جوان جامعه به عمل آورد.


    امیر موسوی گفت: در دوران دفاع مقدس و بر اساس آمار ثبت شده در ستاد فرماندهی، بیش از 50 میلیون انواع گلوله توپ علیه دشمنان شلیک شد که این میزان جدای از تجهیزات به غنیمت گرفته شده است.

    بن پایه:ایسنا



    به گزارش حیات به نقل از روابط عمومی نیروی زمینی ارتش، امیر سید عبدالرحیم موسوی جانشین فرمانده کل ارتش که در نخستین همایش نام آوران توپخانه در اصفهان سخن میگفت، با تجلیل از فرماندهان یگان های توپخانه در دوران دفاع مقدس گفت: تاثیر گذاری توپخانه ارتش در عملیات آفندی و پدافندی بی نظیر و مثال زدنی است.
    وی با گرامیداشت چهرههای ماندگار توپخانه ارتش جمهوری اسلامی ایران و با تجلیل از 48 هزار شهید ارتش و نیز ایثار و فداکاری شهدا، جانبازان و ایثارگران گفت: از مجموع شهدای ارتش، حدود 15 هزار نفر شهدای رسته توپخانه هستند.
    موسوی با تشریح نقش بی بدیل نیروهای پشتیبانی کننده و تبیین فعالیتهای اثرگذار توپخانه در پیروزی های رزمندگان در دوران دفاع مقدس گفت: در دوران دفاع مقدس براساس آمار ثبت شده در ستاد فرماندهی، بیش از 50 میلیون انواع گلوله توپ علیه دشمنان شلیک شد که این میزان جدای از تجهیزات به غنیمت گرفته شده از دشمن است.

    بن پایه:حیات


  10. #27
    Aviation Electronics Technician
    تاریخ عضویت
    Aug 2008
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    267
    سپاسگزاری
    1,942
    سپاسگزاری شده : 2,320 بار در 303 پست
    قدرت امتیازدهی
    28
    Array

    پیش فرض نیروی هوایی و جنگ از زبان جانشین فرمانده ارتش

    امير سيدعبدالرحيم موسوي جانشين فرمانده كل ارتش در سال 58 وارد اين نيرو شد و دورههاي افسري خود را با موفقيت در دانشگاه افسري امام علي (ع) به پايان رساند.وي دورههاي تخصصي خود را در لشكر 28 كردستان گذراند و در طول 8 سال دفاع مقدس نيز با حضور در اين لشكر و انجام عملياتهاي موفق در منطقه كردستان، يكي از فرماندهان موفق و غيور ارتش به شمار ميآمد كه بارها به خاطر اين رشادتهاي خود مورد تقدير قرار گرفت.

    امير موسوي پس از دوران دفاع مقدس با طي دورههاي عالي دانشگاه افسري امام علي (ع)، مسئوليتهايي چون فرماندهي تيپ را در نيروي زميني ارتش بر عهده داشت و در زمان غائله طالبان نيز با توجه به حساسيت منطقه به عنوان فرمانده ارشد ارتش در منطقه شمال شرق كشور منصوب شد.
    وي پس از حضور موفق در شمال شرق كشور به عنوان جانشين معاونت عمليات ارتش منصوب شد و پس از دريافت مدرك دكترا از دانشگاه عالي دفاع ملي به فرماندهي دانشگاه افسري امام علي (ع) ارتش منصوب شد.

    امير موسوي پس از تصدي مسئوليت معاونت طرح و برنامه نيروي زميني ارتش، در سال 84 با حكم مقام معظم رهبري به عنوان رئيس ستاد مشترك ارتش منصوب شد و اكنون نيز در مسئوليت جانشين فرمانده كل ارتش به ادامه خدمت در ارتش جمهوري اسلامي ايران ميپردازد.
    جانشين فرمانده كل ارتش در این گفتگو به برخي از سوالات پيرامون نقش ارتش در دوران دفاع مقدس و مشكلات اين نيرو در آن دوران پرداخته است.

    * برخي بي عقليها و خيانتها به ارتش ضربه زد

    جانشين فرمانده كل ارتش با تاكيد بر اينكه برخي بي عقليها و خيانتها مانند تقليل سربازي به يك سال و اينكه هر كس برود در محل تولد خودش خدمت كند يا لغو قراردادهاي خريد تجهيزات موجب تضعيف ارتش در دوران پيش از جنگ شد، تصريح كرد: از اينها كه بگذاريم فرماندهي بني صدر نيز بر مشكلات افزود، چون بنيصدر حكم فرماندهي كل قوا را از امام (ره) گرفته بود همه خود را ملزم به اطاعت از او ميدانستند و اين در حالي بود كه بني صدر كمترين اطلاعي از مسائل نظامي نداشت و به همين خاطر برخي به هر نحو كه ميشد، با او مخالفت ميكردند.

    وي گفت: به همين دليل بود كه مقام معظم رهبري كه آن موقع نمايندگي امام (ره) در شوراي عالي دفاع را بر عهده داشتند، دستور ايشان مبني بر عمليات آزادسازي سوسنگرد را شبانه به تيپ 92 زرهي ارتش ابلاغ كردند تا بني صدر مطلع نشود.

    * هيچ عمليات ناموفقي در دوران جنگ نداشتيم


    امير موسوي با بيان اينكه بني صدر لطمات زيادي به جنگ زد، اظهار داشت: در حالي كه حضرت امام تلاش ميكرد تا در جامعه و در بين مسئولان وحدت ايجاد كند، ولي بني صدر هر روز كار را خرابتر ميكرد ولي با اين حال معتقدم نبايد تمام شكست هاي آن مقطع را به گردن او انداخت.
    وي افزود: جدا از كارشكنيهاي بنيصدر، شكست هاي سال اول جنگ تا حدي طبيعي بود و بايد ديد ما در سال اول جنگ چه اهدافي را دنبال ميكرديم.
    اين فرمانده عالي رتبه ارتش با بيان اينكه امروز وقتي عملياتي مثل كرخهنور را با عمليات بزرگي مانند ثامن الائمه مقايسه مي كنيم، مي گوييم آن عمليات ناموفق بود، تصريح كرد: برخي از عملياتهاي سال اول را با هدف تبديل روحيه پدافندي به آفندي انجام داديم و از آن گذشته ما بسياري از مسائل را كه بلد نبوديم در همان مقطع ياد گرفتيم لذا هر كدام از اين عملياتها در افزايش توان كشورمان نقش مثبت داشت.

    وي با تاكيد بر اينكه بني صدر در طراحي عملياتها نقش چنداني نداشت، خاطرنشان كرد: ولي به هر حال بنيصدر، فرمانده كل قوا بود و عملكرد و تصميمگيري هاي او در نتيجه عملياتها موثر ميگذاشت.
    امير موسوي افزود: به همين دليل بود كه بعد از عزل بنيصدر تغييرات زيادي در لشكرها به وجود آمد و بجز لشكرهايي مثل لشكر 21 كه در كردستان بود و لشكر 77 ثامن الائمه(ع)، بقيه لشكرها دچار تغييرات زيادي شدند.

    * ديدگاه دقيق امام (ره) ارتش را منسجم كرد

    جانشين فرمانده كل ارتش با اشاره به وضعيت ارتش در مقطع شروع جنگ تحميلي خاطرنشان كرد: بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تعداد زيادي از فرماندهان ارتش يا فرار كردند و يا اعدام شدند ولي ارتش ساختار محكمي دارد كه حتي اگر تكهاي از آن جدا شود به سرعت خود را ترميم ميكند.
    وي گفت: اتفاقاتي كه در اوايل انقلاب در ارتش افتاد، تا حدي طبيعي بود ولي همان گونه كه مقام معظم رهبري نيز فرمودند: "هر سازمان ديگري به جاي ارتش بود، در زير اين فشارها چندين بار مضمحل ميشد."

    موسوي، ارتش را يك سازمان منسجم و ديسيپلينمحور عنوان كرد و افزود: اين نظم و انضباط و اطاعت پذيري از فرمانده از همان ابتداي آموزش به نيروها آموزش داده مي شود.
    وي ادامه داد: با پيروزي انقلاب اسلامي، رهبري به دست مجتهدي افتاد كه ما طي 15 سال قبل از آن، تنها به عكس او نگاه كرده و گريه ميكرديم.
    امير موسوي در خصوص ديدگاههاي نظامي بنيانگذار انقلاب اسلامي نيز گفت: امام (ره) با اينكه هيچ دوره نظاميگري نديده بود ولي بسيار خوب ميدانست كه دست بر چه نقاطي بايد بگذارد و به همين خاطر هم بود كه در همان سال اول، موضوع لزوم اطاعت از فرمانده، انسجام، رژه منظم و روز ارتش را حكم كردند.

    * كمكهاي مردمي به جبهه ها يك ژست تبليغاتي نبود

    امير موسوي با بيان اينكه نيروهاي مسلح كشور در طول 8 سال دفاع مقدس هرآنچه داشتند، پاي كار آوردند، اظهار داشت: صرف نظر از تعداد كمي از افرادي كه به دليل عدم شناخت لازم از واقعيتها و يا از روي ترس، با جنگ بيگانه بودند، همه كشور در حال جنگ بود و پشتيبانيهايي كه در همان موقع از سوي مردم صورت ميگرفت به هيچ وجه قابل مقايسه با توان رزمي نيست.

    وي افزود: اينكه گفته ميشود مثلا يك پيرزن براي پشتيباني از رزمندگان يك تخم مرغ اهدا كرد، اين يك ژست تبليغاتي نيست بلكه واقعا اتفاق افتاد. خود من يك مرتبه در سنگر يك بسته حاوي 10 عدد پسته، سه شكلات و يك نامه دريافت كردم كه از متن نامه به راحتي ميشد فهميد نويسنده آن دانشآموز ابتدايي است.
    موسوي ادامه داد : آن بسته به هيچ عنوان قابل مقايسه با توان رزمي نيروها نبود ولي آيا اين كمكهاي از عمق دل، در پيروزيها نقش نداشت؟ من معتقدم كه نقش اساسي داشت.

    * رزمندگان به خاطر وفاداري به امام (ره) ميجنگيدند


    جانشين فرمانده كل ارتش با بيان خاطرهاي از دوران دفاع مقدس در خصوص وفاداري نيروها به امام خميني(ره) گفت: سال 60 در نزديكي ارتفاعات الله اكبر نوجواني را ديدم كه شايد قدش كمي از اسلحه كلاشينكف بلندتر و لباس استتار پوشيده بود. از او پرسيدم اهل كجايي؟ گفت: نزديك زابل. پرسيدم چرا آمدي اينجا؟ جواب داد: به خاطر امام (ره).
    گفتم: امام را كجا ديدي، در تلويزيون؟ گفت: نه. بعد عكسي از حضرت امام (ره) را از جيبش درآورد و گفت: اين امام من است.
    امير موسوي افزود: آن جوان حتي امام را هم نديده بود ولي تا اين حد به ايشان وفادار بود.

    * ارتش و سپاه هيچ عمليات مستقلي در جنگ تحميلي نداشتند


    معاون سابق هماهنگ كننده كل ارتش با بيان اينكه در عملياتهاي زميني، ارتش و سپاه هيچ عمليات مستقلي نداشتند، يادآور شد: منحصر كردن جنگ به ارتش و سپاه، ظلم به تاريخ، ملت، اهداف و آرمانها است چرا كه اين دو سازمان هيچ عمليات مستقلي بدون كمك مردم و نيروهاي بسيج در طول هشت سال دفاع مقدس نداشتند.

    وي همچنين با ياد آوري نقش موثر جهاد سازندگي در هشت سال دفاع مقدس گفت: اگر نقش جهاد در طول اين سالها بيشتر از ارتش و سپاه نبود كمتر از آنها نيست و متاسفيم كه در طول سالهاي بعد از جنگ، عملكرد جهاد سازندگي را فراموش كردهايم.
    وي ادامه داد: شايد به دليل ادغام جهاد سازندگي در يك سازمان ديگر باشد كه باعث شده تا عملكرد اين نهاد انقلابي از يادها برود.

    * نزديكي ارتش و سپاه اوج هنر شهيد صياد بود

    موسوي با اشاره به برخي اختلاف نظرهاي سالهاي ابتدايي جنگ بين ارتش و سپاه اظهار داشت: ما در ارتش نيز فرماندهاني داشتيم كه حاضر به كار با سپاه نبودند.
    وي گفت: ما بايد مسايل مربوط به آن سالها را در شرايط زمان خود مورد بررسي قرار دهيم، مدل اين دو سازمان با هم متفاوت بود و اين تفاوت بر ديدگاه برخي افراد نيز تاثير گذاشته بود.

    جانشين فرمانده كل ارتش خاطرنشان كرد: نزديكي اين دو سازمان در آن سالها كار بسيار سختي بود كه انجام آن اوج هنر شهيد صياد شيرازي بود كه با كمك فرمانده وقت كل سپاه موفق به انجام آن شد.
    وي ادامه داد: صياد شيرازي فرمانده خوشنام و خوش سابقهاي بود كه چون از اساتيد مركز توپخانه نيز به حساب ميآمد، اكثر نيروها از شاگردانش بودند كه به همين خاطر مورد احترام فراوان بود. از سوي ديگر صياد شيرازي كسي بود كه براي كمك به حل غائله كردستان به منطقه رفت و زحمات زيادي كشيد و در پي اختلاف با بني صدر، دو درجه او را گرفتند كه همه اينها بر محبوبيت صياد مي افزود.

    * خاطرهاي از سرلشكر صفوي

    امير موسوي با ذكر خاطرهاي از زبان سرلشكر رحيم صفوي فرمانده سابق كل سپاه گفت: سردار صفوي در مقطعي قبل از انقلاب افسر وظيفه در تيپ 55 هوا برد ارتش بوده و با موضوعات نظامي اشنايي داشت. ايشان برايم تعريف كرد كه سرهنگ لطفي از اميران بازنشسته ارتش كه فرماندهي لشكر 16 زرهي ارتش را بر عهده داشت در دوران جنگ، براي بازديد به منطقه تحت مسئوليت سردار صفوي آمده بود و از او خواسته بود تا از روي نقشه، منطقه را برايش توجيه كنن. سردار صفوي نيز اين كار را انجام داده و مورد تشويق امير لطفي قرار گرفته بود. سپس سردار صفوي به گفت بود: ميتوانم يك سوال از شما بپرسم؟ امير لطفي هم اجازه داد.

    سرهنگ لطفي بيشتر اوقات عينك آفتابي به چشم داشت و دستكش به دست ميكرد. سردار صفوي پرسيد بود شما با اين عينك و دستكش، در صورت بروز درگيري، چطور ميخواهيد بجنگيد؟
    امير لطفي هم در جواب گفته بود: من پوستم به نور حساس است و اگر از دستكش استفاده نكنم پوستم آسيب ميبيند، حالا اگر خدا قسمت كرد و براي جنگيدن در كنار هم بوديم، مي بيني كه ما هم چگونه ميجنگيم. كه بعدها هم چندين بار سردار صفوي و امير لطفي در كنار هم حماسه هاي بزرگي آفريدند.

    * پاسخ امام (ره) به يك استفتاء جنگي

    امير موسوي با بيان اينكه خيلي از ما فيل جنگ را در تاريكي لمس كرديم، گفت: شايد خيلي از مسئولان و نيروها درك و ديدگاه درستي از جنگ نداشتند و همين امر در روند جنگ نيز حداقل در سال هاي ابتدايي تاثير مي گذاشت.
    وي افزود: به همين خاطر بود كه عدهاي با همين ديدگاه نامهاي به امام (ره) نوشتند و گفتند كه اگر بخواهيم به برخي از طرحها عمل كنيم شكست خواهيم خورد و نظر امام (ره) را در اين رابطه خواسته بودند، امام نيز در جواب فرمودند: "اطاعت از فرمانده حتي اگر منجر به شكست شود واجب است و تخطي جايز نيست". اين مسئله نشاندهنده دقت حضرت امام(ره) در خصوص مسايل مربوط به ارتش بود و اين قدرت معنوي فوقالعاده بالاي ايشان در انسجام هرچه بيشتر ارتش موثر بود.

    * نظرات ارتش در مورد جنگ اكثرا محرمانه است

    جانشين فرمانده كل ارتش در پاسخ به اين سوال كه چرا ما در مقاطعي مانند پايان جنگ، اظهار نظري از سوي ارتش نميبينيم، تاكيد كرد: ارتش در تمام معادلات نظامي حرف براي گفتن دارد و اين طور نيست كه بينظر بوده باشد ولي اسناد ارتش گاهي حتي بعد از 50 سال هم چاپ نميشود.
    امير موسوي وضعيت ارتش را در طول زمان، آهسته و پيوسته خواند و گفت: غير از اوائل دفاع مقدس كه از دانش آموزان دانشگاهي افسري براي جنگ استفاده شد، ديگر در اوج جنگ نيز حتي يك ساعت از آموزش دانشگاه افسري كم نگذاشتند.

    وي گفت: من هم نميدانم ارتش در خصوص پايان جنگ چه نظري داشت ولي فكر ميكنم آنها با فراز و فرود زيادي مواجه نشدند و نظر شخصي من اين است ارتش نظر قاطعي در مورد ادامه جنگ نداشت و اين در حالي است كه فرماندهان ارتش، قطعا برآورد وضعيت را به مقامات عالي رتبه ميدادند؛ كاري كه حتي امروز هم انجام ميشود.
    رييس سابق ستاد مشترك ارتش در خصوص حضور كمرنگ فعاليتهاي ارتش در دوران دفاع مقدس در رسانهها نيز اظهار داشت: اين اتفاق امروز هم ميافتد و در مقاطع مختلف كه اظهار نظرهايي در خصوص برخي موضوعات ميشود، برخي ميگويند پس چرا ارتش نظري نميدهد؟ حتي گاهي اين سوال براي پرسنل خود ما هم بوجود ميآيد.


    ویرایش توسط kermanshahy : 24-01-2013 در ساعت 13:46 دلیل: بروز رسانی،زیبا سازی


  11. #28
    Junior Flying Officer
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    محل سکونت
    تبرستان
    نوشته ها
    657
    سپاسگزاری
    3,133
    سپاسگزاری شده : 5,516 بار در 639 پست
    قدرت امتیازدهی
    44
    Array

    پیش فرض ايران و عراق در آستانه يك جنگ تمام عيار

    ايران و عراق در آستانه يك جنگ تمام عيار
    جنگ ایران وعراق از نگاه مطبوعات جهان

    مجموعه كتب «جنگ ايران و عراق از نگاه مطبوعات جهان»،برگرفته از اسناد مطبوعاتي و بريده جرايد خارجي موجود در مركز ملي اسناد دفاع مقدس است كه پيشينه جمعآوري آن به روزهاي آغازين بحران و تشكيل دفتر تبليغات جبهه و جنگ بازميگردد. اين اسناد كه در گذشته تلخيص و ترجمه شده بود با شكلگيري مركز ملي اسناد مورد توجه قرار گرفت كه حاصل اقدامات انجام شده بر روي آن ارائه در قالب مجموعه حاضر است. لازم به ذكر است كه اين مجموعه با بهره گيري از نظرات اصلاحي و تكميلي مترجمين توانمند و با تجربه ساماندهي و با محور قرار گرفتن سير تاريخي اخبار و اطلاعات موجود تنظيم شده است.

    سرويس «فرهنگ و حماسه» خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) نيز با بهرهگيري از اين منبع تاريخي، گريزي به وقايع قبل از آغاز جنگ تحميلي و بعد از آن دارد.
    ايران و عراق در آستانه يك جنگ تمام عيار
    زبان اصلي:انگليسي. شماره:000166
    منبع:گاردين/جيمز مك مانوس/امان
    ٣١/٦/١٣٥٩-22-9-1980
    مترجم:محمدباقر خوشنويسان



    جنگ بين ايران و عراق در روزهاي آخر هفته با نبردهاي زميني، دريايي و هوايي در طول مرز ٧٢٠ مايلي تشديد شد.



    منابع ارشد دولتي و ديپلماتيك در پايتخت اردن معتقدند جنگي تمام عيار بين دو كشور درخواهد گرفت كه منجر به بن بست پرهزينه و ناامني روزافزون در سراسر منطقه خليج فارس خواهد شد.
    گزارشهاي رسيده از بغداد و تهران حاكي است كه شديدترين درگيريها طي دو روز گذشته در آبراه شط العرب رخ داده است.

    عراق مدعي شد يك فروند جت فانتوم ايراني را سرنگون و هشت قايق ايراني را غرق كرده است. پيشتر وزارت دفاع عراق اعلام كرده بود قايقهاي جنگي اين كشور پنج فروند كشتي ايراني را در خسروآباد واقع در جنوب آبادان منهدم كردهاند.



    ايران ضمن اعتراف به خسارت ديدن تعدادي از قايقهاي جنگي آمريكايي خود ادعا كرد يك فروند كشتي عراقي را منهدم و چهار فروند كشتي ديگر را فراري داده است.
    همچنين هر دو طرف خبر از درگيريهاي شديد در منطقه نفتخيز استان خوزستان دادند.

    به گفته راديو تهران، آبادان هم از هوا و هم به وسيله توپخانه مورد حمله قرار گرفت و در عين حال ترمينال اين فرودگاه در معرض آتش موشكي قايقهاي جنگي قرار داشت. هيچ برآوردي از خسارت وارده ارايه نشد.

    با اين حال خبرگزاري عراق بعدا مدعي شد كه جوانان عرب زبان استان خوزستان مسئول حملات موشكي به فرودگاه آبادان و بندر خرمشهر هستند. اين خبرگزاري گفت گزارشهاي رسيده از اهواز، مركز استان خوزستان نشان ميدهد كه تعداد زيادي زخمي شدهاند
    در زمان شاه، نيروهاي مسلح ايران، ٢٨٥ هزار نفر بود، اما تصور ميشود از زمان اتقلاب سال ١٩٧٩ كه بسياري ترك خدمت كردند، اعدام و پاكسازي شدند، قدرت واقعي ارتش ايران به نصف كاهش يافته است. علاوه بر اين، نبود قطعات يدكي براي نيروي دريايي و نيروي هوايي توانايي اين كشور را براي يك جنگ تمام عيار زير سؤال برده است.



    عراق در مجموع حدود ٢٢٠ هزار نيروي نظامي با برتري آشكار در تعداد تانكها، توپخانه و هواپيماهاي جنگي دارد.



    خبرگزاری ایسنا-برداشت شده از اینجا
    بلند آسمان جایگاه من است هر کجا هستم و باشم آسمان مال من است


  12. #29
    مدیر بخش هوانوردی نظامی
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    کرمانشاه هان
    سن
    42
    نوشته ها
    3,814
    سپاسگزاری
    31,402
    سپاسگزاری شده : 48,412 بار در 3,713 پست
    قدرت امتیازدهی
    501
    Array

    پیش فرض جنگ ایران و عراق

    بنام خدا
    درود برایران وایرانیان اریایی

    برافراشته باد درفش سرفراز کاویانی



    از روز اول مطمئن بودم نمیبازیم


    فرمانده روزهای ناآرام جنگ، وقتی از دوران پراضطراب دفاع مقدس سخن میگوید آرامشی تامل برانگیز دارد.او کتاب جنگ را آرام ورق میزند تا بر هیچیک از صحنههای آن جفایی نرود.
    در عین حال میکوشد هیچ پیرایهای به ناروا در حاشیه این صفحات جا خوش نکند ...
    به گاه نقل برخی خاطرهها لبخندی شیرین روی صورتش میدود، اما آْنگاه که نام و یاد امام به میان میآید صدایش میلرزد و به سختی راه اشکش را میبندد.
    آنچه او گفت و شما میخوانید همه حرفهای او درباره جنگ نیست.
    از ایما و اشارههایش میشود فهمید که دیگر ناگفتهها را گذاشته است برای« شاید وقتی دیگر»




    • جناب آقای هاشمی، با تشکر از شما که به ما فرصت دادید تا در آستانه دفاع مقدس برای تبیین زوایای دفاع مقدس گفتگو کنیم ، به عنوان اولین سؤال، بفرمایید مسئولان ارشد نظام آیا فکر میکردند که جنگ علیه ایران صورت بگیرد؟



    اینکه به طور مسلم از حتمی بودن جنگ اطلاع داشته باشیم، پاسخ منفی است، اما علائم جنگ زیاد بود. موضوعگیریهای عراق در خصوص انقلاب اسلامی در طول پیروزی تا شهریور 59 نشان میداد که حاکمان بعث، به خصوص صدام نه تنها رضایتی ندارند، بلکه با انقلاب اسلامی مخالف هستند.





    اگرچه در نگاه اول باید از سرنگونی رژیم پهلوی خشنود باشند، اما محتوای انقلاب برای آنان تهدیدکننده بود. هنوز یک ماه از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که جیمز شلزینگی، وزیر انرژی آمریکا با اظهارنظر درباره انقلاب اسلامی، آن را باعث تغییر چشمگیر در توازن قدرت در منطقه دانست و خیلی صریح از صدام حسین که آن موقع هنوز نائب رئیسجمهور عراق بود، یاد کرد و گفت: «او انقلاب ایران را تهدید مستقیمی علیه عراق میداند.» (روزنامه اطلاعات 9/12/57)


    با این حساب اولین تجاوز عراقیها به خاک ایران دقیقاً یک ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در تاریخ 21/12/57 اتفاق افتاد که چهار فروند هلیکوپتر طی دو مرحله در صبح و بعدازظهر وارد آسمان روستای کانی در حوزه پاسگاه باشه اطراف مریوان شدند.


    در طول سال 58 دخالت عراق در امور داخلی ایران با حمایت از اقدامات تجزیهطلبانه در خوزستان جدّیتر شد و بیثباتی سیاسی و اجتماعی، کاهش توان نظامی کشور با توجه به تصفیههای ارتش و موقعیت مساعد بینالمللی و منطقهای صدام را به شروع حمله ترغیب میکرد که برابر اسناد و مدارک تجاوزات ثبت شده عراق در بهار سال 58 بالغ بر 14 مورد، در تابستان 11 مورد، در پاییز 26 مورد و در زمستان همان سال 33 مورد بود.


    با شروع سال 59، برخی نشانهها به سوی جنگ بود، اما حتمی نبود. مثلاً در سه ماهه اول 142 مورد تجاوزات مرزی داشتیم که هربار مسؤولان عراقی عذرخواهی میکردند.


    از طرفی بعد از شکست کودتای نوژه، پیشبینی این بود که دشمنان ما اقدام جدیدی علیه ما صورت خواهند داد. حتی آمریکاییها میگفتند: «لو رفتن و کشف شدن کار تازه ما مهم نیست، چون میخواهیم کار نهایی را انجام دهیم.»


    ترس آمریکا از گستردگی بنیادگرایی اسلامی در منطقه آنقدر بود که چندبرابر احتمال حمله نظامی به ایران از طرف چند تن از مسؤولان آمریکا از جمله کارتر و رئیس کمیته نیروهای مسلح مجلس نمایندگان این کشور بیان شد.


    پس از شکست آمریکا در جریان طبس و کودتای نوژه، آقای برژینسکی، مشاور امنیت ملی اعلام کرده بود که استراتژی ما تقویت دولتهایی است که توان حمله نظامی به ایران را دارند.




    • در هر حال وقوع جنگ در حد حدس و گمان قابل پیشبینی بود، اما به صورت قطعی نه. با توضیحی که دادید، ما در جنگ غافلگیر شدیم؟


    هم شدیم، هم نشدیم. از آنجا که نشانهها و علائمی از قبل وجود داشت، نمیتوانیم بگوییم غافلگیر شدیم، اما از این جهت غافلگیر شدیم که در محافل سیاسی داخلی این تصور وجود نداشت که جنگی با آن وسعت شروع شود.
    انقلاب اسلامی یک انقلاب ضد امپریالیستی بود و دولت بعث هم ادعا میکرد به دلیل برخورداری از ایدئولوژی سوسیالیستی و همچنین نزدیک بودن به اتحاد جماهیر شوروی سابق، ضد امپریالیست است.




    • به عبارت دیگر وجه مشترک هر دو حکومت، ضد امپریالیست بودن آنها بود. در این وضعیت صدام با چه تحلیلی به ایران حمله کرد؟


    وقتی جنگ شروع شد، تقریباً همه قدرتهای شرق و غرب و همچنین ارتجاع منطقه با ما مناسبات خوبی نداشتند. غربیها را از کشور بیرون کرده بودیم و شرقیها هم در مدت یک سال و نیم فاصله بین پیروزی انقلاب تا شروع جنگ، به واسطه برخوردهایی که با نیروهای چپ و مارکسیست طرفدار شوروی داشتیم، از انقلاب اسلامی در کنار مرزهای خودشان احساس خطر میکردند.


    ارتجاع منطقه هم ترسیده بود. چون انقلابیون صریح حرف میزدند. علاوه بر همه اینها خود عراق هم ترسیده بود . در آن هنگام با آنکه رژیم عراق جزو بلوک غرب نبود و در بلوک شرق جای داشت، اما جرقههای انقلاب به داخل عراق کشیده شد.


    شیعیان عراق حرکتهایی کردند. مرحوم شهید آیتالله محمدباقر صدر تحرکهایی کردند و اتفاقات مهمی در آنجا به وجود آمد. کار به جایی رسید که بغداد سفیر ما را اخراج کرد.

    به این ترتیب بلوک غرب، بلوک شرق، ارتجاع منطقه و رژیم بعث هر کدام به نحوی از انقلاب ناراضی بودند.


    صدام احساس میکرد اولین جایی که آثار انقلاب اسلامی در آن ظاهر خواهد شد، عراق است. دلیلش هم این بود که امام قبلاً آنجا بودند و در بین مردم عراق و حوزه علمیه نجف نفوذ داشتند.


    ضمن اینکه از گذشته، ایرانیهای زیادی در عراق زندگی میکردند و اگر چه صدام بسیاری از آنها را اخراج کرده بود، اما زمینههای نفوذ همچنان باقی مانده بود.


    غیر از این، جانشینی عراق به جای ایران به عنوان ژاندارم منطقه، سیادت بر اعرابی که پس از خیانت مصر به فلسطین دیگر جایگاهی بین کشورهای عربی نداشت و جبران احساس تحقیری که از جانب امضای معاهده 1957 الجزایر متوجه مسؤولان عراقی شده بود، هم دلایلی برای آغاز حمله صدام به ایران محسوب میشد.


    به این ترتیب میبینید صدام انگیزه کافی برای مقابله با انقلاب داشت. از طرفی هیچ حکومتی آمادهتر از رژیم صدام برای مقابله با انقلاب ایران نبود.




    • مگر عراق تصور میکرد ما روزی به آنجا حمله کنیم که با ما وارد جنگ شد؟


    احتیاج به حمله نداشت. عراقیها فکر میکردند انقلاب در آنجا خیلی زود تاثیر میگذارد و به همین دلیل میخواستند ریشه انقلاب را بزنند.
    شاید برای فرافکنی مشکلات داخلی، احتمال حمله ایران را بیان میکردند، ولی ایران در سال 58 طرح سیمرغ را با مسؤولان عراقی مطرح کرده بود که براساس آن امنیت مرزی دو کشور تضمین میشد.




    • برآورد اولیه مسئولان کشور از طولانی شدن جنگ چه بود؟



    ما در ابتدا فکر میکردیم جنگ خیلی کوتاه خواهد بود. یادم میآید وقتی جنگ شروع شد و ما اولین جلسه شورای عالی دفاع را برگزار کردیم، سران ارتش حرفشان این بود که «از امام بخواهیم آتشبس را نپذیرند، چون ما تحقیر شدهایم و باید خودمان را نشان بدهیم و ضربه متقابل را بزنیم.»


    سران ارتش قول دادند که ضربه کاری را به دشمن وارد خواهند کرد؛ به خصوص نیروی هوایی در این زمینه قاطعتر حرف میزد و انصافاً خوب هم عمل کرد. منظورم این است که در ابتدا تصور این بود که جنگ زیاد طول نمیکشد، اما وقتی ارتش عراق وارد خاک ما شد، معلوم شد که جنگ طول خواهد کشید.




    • اشاره کردید که از اوایل سال 1359 نشانههایی از قصد عراق برای جنگ به چشم میخورد. نیروهای مسلح برای مواجهه با تهاجم احتمالی چقدر آمادگی داشتند؟

    آن موقع بنیصدر در گزارشهایی که میداد، میگفت: «ما همه چیز را تلافی میکنیم و آمادگی داریم» اما معلوم شد که این طور نبود.
    به طور کلی طول مرزهای ایران وعراق 1336 کیلومتر است که با درنظر گرفتن رودخانهها و هورالعظیم به 1591 کیلومتر میرسد. مطمئناً ارتش با وضعیتی که در سال 59 داشت، در تمام طول مرز مستقر نبود.
    وضع ارتش به گونهای بود که شهید قرنی پس از انتصاب به ریاست ستاد ارتش در سال 5، آن را بحرانی اعلام کرد. اگرچه با ایستادگی امام در مقابل کسانی که خواستار انحلال ارتش بودند، در سال 58 وضع سازمانی آنها کمی بهبود یافت و در 29 فروردین 58 شاهد رژه آنها بودیم، اما این به معنای آمادگی برای دفاع نبود.

    در بهار سال 58 سفارت آمریکا در گزارشی به وزارت خارجه اعلام کرده بود که «در حال حاضر ارتش ایران بیشتر یک مفهوم ذهنی است تا یک واقعیت خارجی»
    سپاه هم اگرچه در اردیبهشت 58 تشکیل شده بود، ولی عمده مأموریت آن حفظ دستاوردهای انقلاب و مبارزه با ضدانقلاب بود. در درگیری در مناطق مختلف مثل گنبد، مریوان، بانه و ... حضوری نسبتاً نظامی داشتند و براساس اسناد و مدارک موجود نبود امکانات، تدارکات، بودجه کافی و وجود اختلافنظر در مورد سرنوشت سپاه در کادر سیاسی کشور مانع سازمان یافتن آن شده بود.




    • در همان اوایل جنگ، گاهی میشنیدیم که مسئولان جنگ اعتقادشان این است که اجازه بدهیم دشمن وارد خاکمان شود و به جای اینکه در مرزها با آنها درگیر شویم و تلفات بدهیم، عقبنشینی کنیم و در فرصت مناسب، در خاک خودمان زمینگیرشان کنیم. این مسئله یک تاکتیک تدوین شده بود؟



    وقتی ارتش نتوانست جلو پیشرویهای عراق را بگیرد، مرحوم ظهیرنژاد این حرف را مطرح کرد که ما باید زمین را بدهیم و زمان را بگیریم.

    یادم نمیآید فرد دیگری این مسئله را مطرح کرده باشد. البته این استدلال را ما نپذیرفتیم و قرار شد در حد توان با عراق مقابله کنیم. البته بنیصدر در یکی از جلسات نظامی ظاهراً گفته بود که «اگر آبادان سقوط کند، مهم نیست و سقوط اهواز هم مهم نیست، ما از دزفول جنگ را ادامه میدهیم»، که باعث شد امام پیام محکم شکستن حصر آبادان را دادند که در آن عملیات من به سختی خود را به آبادان رسانده و دیده بودم که برای گرفتن مهمات بین فرماندهان سپاه و ارتش درگیری است. حتی شاهد بودم که مرتضی قربانی با تهدید کمی مهمات برای دفاع گرفته بود.




    • بعد از تهاجم عراق، نیروهای رزمنده ایران از کی خودشان را پیدا کردند؟



    ما تا مدتی مشکل داشتیم. بنیصدر و اطرافیانش قبول نداشتند که نیروهای مردمی و سپاه وارد جنگ شوند. به همین دلیل بنیصدر همراهی نکرد و حاضر نبود اسلحه و امکانات در اختیار آنها قرار بگیرد.
    بنیصدر میگفت ما مسلط هستیم و حملات متقابل را شروع میکنیم. چند بار به اتفاق آیتالله خامنهای، شهید بهشتی، شهید باهنر و شهید رجایی به دزفول و اهواز رفتیم. از جمله زمانی که در منطقه غرب دزفول عملیاتی طراحی شده بود، همه ما به آنجا بودیم.
    عملیات ناموفق بود. همانجا متوجه شدیم که حرفهای بنیصدر قابل اعتنا نیست و باید فکر دیگری کرد. در هر حال تا وقتی که بنیصدر حضور داشت، وضع خوبی در جنگ نداشتیم.
    یک روز پس از عزل بنیصدر عملیات «فرمانده کل قوا» با هدف انهدام نیروهای دشمن و محدودکردن گسترش نیروهای عراق در شرق کارون جهت زمینهسازی عملیات آزادسازی آبادان از محاصره با موفقیت انجام گرفت. از آن تاریخ به بعد شاهد تحولات مثبت در جبهه ایران بودیم.




    • از موفقیتهای ما در روز اول مهر 59 این بود که 140 فروند هواپیما را به خاک عراق فرستادیم و یک ضرب شست به صدام نشان دادیم. چرا بعدها این اتفاق تکرار نشد؟


    اول جنگ، عراقیها قدرت دفاع ضدهوایی خوبی نداشتند، به همین دلیل هم در ابتدای جنگ، نیروی هوایی توانست خیلی خوب عمل کند و عقبههای ارتش عراق را در حد قابل قبولی بزند.

    اما دلیل اینکه بعدها این عملیات تکرار نشد، این بود که اولاً آنها هوشیار شده و دفاع ضدهواییشان را تقویت کرده بودند و ثانیاً ما اگر در این زمینه دچار خسارت میشدیم، به راحتی نمیتوانستیم جبران کنیم.
    در اوایل جنگ، نیروی هوایی گاهی کار نیروی زمینی را هم میکرد و نیروهای پیاده دشمن را متوقف میکرد. ما چارهای نداشتیم که ریسک نکنیم و در نیروی هوایی با احتیاط و صرفهجویی عمل کنیم.
    نیروی هوایی تا آخر جنگ انصافاً خوب ایستاد؛ هم در عملیات، هم در دفاع ضدهوایی و هم در حفاظت از دریا و هوا تلاشهای ارزندهای کرد.





    • از جمله نکاتی که در زمان جنگ مطرح میشد، اختلاف سپاه و ارتش بود. این اختلافات از کجا نشأت میگرفت؟ آیا صرفاً به تاکتیکهای جنگی برمیگشت یا چیزهای دیگری هم در آن دخیل بود؟



    بنیصدر با سپاه مخالف بود. هیچ اعتمادی به آن نداشت و اجازه نمیداد سپاه به جنگ نزدیک شود. اصلاً نمیخواست بپذیرد که سپاه نظامی است. فرض او این بود که سپاه وظیفه انتظامی دارد.


    در آن زمان برخی از افسران انقلابی بدون هیچ چشمداشت و به خاطر علاقهای که به انقلاب داشتند، به سپاه کمک میکردند. شهید صیادشیرازی و دوستان او گروهی بودند که کمکهایی میکردند، اما دست آنها هم بسته بود.


    در آن مقطع، فاصلهای بین ارتش و سپاه ایجاد شد. بعد از رفتن بنیصدر، شهید صیادشیرازی فرمانده شد و به دلیل رفاقت و نزدیکی که با نیروهای سپاه داشت، ارتش و سپاه تا حدودی به هم نزدیک شدند و در مقطعی هم با همدیگر خوب کار کردند.


    از عملیات دارخوین تا عملیات فتح خرمشهر، اثری از اختلاف بین ارتش و سپاه نمیدیدیم. همکاریها صمیمانه بود. هر دو نیرو نقششان را به درستی انجام میدادند. اما بعد از فتح خرمشهر، من آثار اختلاف را دیدم.



    تعصب سپاهی و ارتشی کمکم خودش را نشان داد. آثار این اختلاف را در عملیات رمضان دیدیم و بدتر از آن را در عملیات والفجر مقدماتی. البته سعی شد که این اختلافات در جامعه و بدنه ارتش و سپاه منعکس نشود.



    • ماهیت اختلافها چه بود؟


    به خود انقلاب و پیروزی آن شباهت داشت. در ابتدای انقلاب همه نیروها با هم بودند، اما کمکم که بحث میراث انقلاب پیش آمد، گروههای مختلف تشکیل شد. البته این موضوع کاملاً طبیعی است و در همه جای دنیا اینگونه است.
    از طرفی در شیوه اداره جنگ هم منطق ارتش این بود که باید به صورت کلاسیک عمل کرد و سپاه بیشتر به شیوه غافلگیری عمل میکرد. سپاه برای عملیات ادوات زیادی میخواست و ارتش میگفت باید با نگاه به آینده از ادوات استفاده کرد.



    • به نظر شما سختترین دوره جنگ کدام دوره بود؟



    به نظرم همان چندماه اول جنگ که بنیصدر فرمانده جنگ بود، خیلی سخت بود. دشمن خیلی جاها را گرفته بود. دستمان هم بسته بود و نمیتوانستیم کاری بکنیم و میدیدیم در قرارگاهها چه میگذرد و خون دل میخوردیم.
    یکی دیگر از دورانهای سخت زمانی بود که عراق چندعملیات پیدرپی را برای پس گرفتن فاو و جزیره مجنون و دیگر نقاطی که ما در اختیار داشتیم، انجام داد.




    • بخشی از این دورههای سخت در دوران فرماندهی شما اتفاق افتاد. وقایع این دوره را شما در خطبههای نماز جمعه یا مصاحبهها به گونهای بیان میکردید که روحیه مردم را تخریب نکند. آیا طرز بیان شما بر اساس پروژههای جنگ روانی طراحی میشد؟


    سیاست تبلیغاتی جنگ همین است. وقتی در حال جنگ هستیم که نباید از وضع ضعف حرف بزنیم. در همه جای دنیا این طور است و منطق درستی هم دارد. در جامعهشناسی و روانشناسی نیز دادن روحیه برای امیدواری یک اصل مسلّم است.




    • برای طراحی این برخورد در جایی تصمیمگیری میشد یا شخصاً عمل میکردید؟



    دائما هم در حضور امام، هم در جلسات سران سه قوه و هم در قرارگاهها در این زمینهها بحث داشتیم.
    حرفهایی که میزدیم، بر اساس تحلیل بود. من به قدرت نهایی خودمان ایمان داشتم و مطمئن بودم در نهایت قویتر از دشمن هستیم. در مواجهه با مردم هم طبیعی بود که حتی در مواقع سخت به گونهای برخورد کنیم که روحیه مردم ضعیف نشود.
    ما به نیروهایی متکی بودیم که با اراده عازم جبهه میشدند. اگر اراده آنها ضعیف میشد، کار دشوار میشد.



    • در دورههای سخت جنگ هیچ وقت اتفاق نیفتاد که احساس کنید ممکن است شکست بخوریم؟


    نه. هرگز.



    • حتی در روزهای پایانی؟


    در آن روزها، غربیها و شورویها به صدام اجازه داده بودند که از سلاحهای غیرمتعارف استفاده کند و همان کاری را که در حلبچه انجام داد، در شهرهای بزرگ ایران تکرار کند.


    این کار البته قبل از آن هم انجام شده بود اما نه بهطور وسیع. موشکهای عراق به شهرهای ما میرسید. هواپیمای پیشرفتهای هم که در اختیارشان قرار گرفته بود، میتوانست شهرها را بمباران کند.

    من فکر کردم اگر شهرهای بزرگ مثل اصفهان و تهران بمباران شیمیایی شوند، عقبه دفاع ما سست خواهد شد و جنگیدن با مشکل روبرو میشود. اگر چنین حالتی پیش میآمد، باید آتشبس را میپذیرفتیم.


    به نظر من آمریکاییها هم تصمیم داشتند دست ما را از صادرات نفت کوتاه کنند و اگر ما جنگ را ادامه میدادیم، آنها این کار را میکردند. شکست به این مفهوم که ارتش عراق پیروز شود، اتفاق نمیافتاد.


    بلکه به این معنا ممکن بود اتفاق بیفتد که ما در شرایطی قرار بگیریم که نتوانیم برای پذیرش قطعنامه شرط تعیین کنیم. وضع اقتصادی ما بد شده بود و دنیا تصمیم گرفته بود بدون رعایت مقررات جنگ اجازه بدهد صدام هر کاری میخواهد، انجام دهد و نهایتاً اینکه این خطر وجود داشت که مردم ما و مردم عراق آسیبهای جدی ببینند.
    ما نگذاشتیم این شرایط حاد به وجود بیاید و با پذیرش قطعنامه و تحمیل شرایط ما جنگ را به پایان رساندیم.




    • در مقطعی از جنگ، جبهه نبرد از جنوب به غرب منتقل شد. ما تجربه جنگ در دشتهای جنوب را داشتیم اما در کوهستانهای غرب، خودمان را نیازموده بودیم. چه استدلالی مسئولان را به تغییر جبهه نبرد رساند؟


    هیچ وقت تصمیم نگرفتیم از جنوب منقطع شویم و به شمال برویم. اما تصمیم گرفتیم در غرب و شمال غرب هم عملیات کنیم و همه چیز در جنوب نباشد.
    علت این بود که دشمن در جنوب، خیلی هوشیار بود و آمادگی وسیع داشت، اما در نقاط دیگر ضعیف بود و امکان عملیات موفق برای ما وجود داشت.
    بهعلاوه عملیات در غرب، هم میتوانست پشتیبان ما در جنوب باشد و هم میتوانست نقش فریب داشته باشد و ارتش عراق را متوقف کند. این خودش از سیاستهای نظامی ما بود.
    البته در اواخر جنگ تصمیم گرفتیم در کردستان عراق پیشروی کنیم. فکر کردیم که باید نفت کرکوک را تهدید کنیم. اما این تصمیمات توجه ما را به جبهههای جنوب کم نکرد. نشانهاش عملیات بدر، خیبر، فتح، فاو و کربلای 4 و 5 در جنوب است.


    این نکته را هم اضافه کنم که در مقطعی به این نتیجه رسیدیم که چون ارتش و سپاه در کنار هم خوب نمیجنگند، ماموریتهای مستقلی به ارتش بدهیم.


    • روشهای ارتش در این عملیات مستقل، متفاوت از سپاه بود؟


    ارتش کلاسیک فکر میکرد و معتقد بود جنگ باید در محورهای نزدیک بغداد گسترش پیدا کند و ما خودمان را به پایتخت عراق نزدیک کنیم. عملیات بزرگی را هم طراحی کردند. شهید صیاد با آقای حسنی سعدی و دوستانشان که تیم قوی و پرکاری بودند، طراحیهایی میکردند و توفیقاتی هم داشتند.




    • یکی از نکاتی که در جنگ، زیاد به آن پرداخته نشده، نقش جاسوسی در جنگ است. شما فقط یکبار در نماز جمعه بعد از عملیات والفجر مقدماتی به نقش جاسوسی منافقین و عامل آنها در لشکر 27 اشاره کردید. آیا این موضوع واقعاً اهمیت چندانی نداشت؟



    البته در مورد منافقین و جاسوسی آنها مطالبی را مطرح کردیم. این افراد در پوشش بسیج و نیروی مردمی به مناطق عملیاتی میرفتند و اطلاعات سازمان را به مسئولانشان میرساندند.
    منافقین یک نقش دیگر هم ایفا میکردند، به این شکل که هر وقت یک عملیات موفق را پشت سر میگذاشتیم، آنها با ایجاد یک انفجار و کار تروریستی توجهها را به سمت خودشان میکشاندند و نمیخواستند پیروزی به کام مردم شیرین بماند.


    اما نفوذ جاسوسها در بین نیروهای ما بسیار کم بود. عملیات خیبر، فاو و کربلای 5 با استفاده از غافلگیری دشمن انجام شد. فرماندهان ما میگفتند دلیل اینکه ما موفق به غافلگیری میشویم، نفوذ ناچیز جاسوسهای دشمن است.
    فراهم کردن تجهیزات و نیروی فراوان در یک عملیات وسیع کار آسانی نبود، اما ما موفق میشدیم و خط دشمن را میشکستیم و این نشان میداد اطلاعات دشمن از ما زیاد نیست.
    از نقاط قوت همه عملیاتهای سپاه این بود که در حمله اول، خط دشمن را میشکست و این کار هم با غافلگیری انجام میشد. معنای این موفقیت آن است که جاسوسهای آنها در ما نفوذ نداشتند.


    از افتخارات ما این بود که دشمن در ما نفوذ ندارد. از طرفی اگر چه فعالیتهای جاسوسی عراق علیه ما قوی بود، اما فعالیتهای ما در خنثی کردن جاسوسی هم خوب بود. اگر به اسناد اطلاعات و ضد اطلاعات ارتش و سپاه مراجعه شود، مطالب خوبی در این زمینه پیدا میشود.


    • آقای هاشمی، جنگ به صورت ظاهر در جبهه زمین، هوا و دریا بود و نتایجش کم و بیش ظاهر میشد. اما جنگ دیگری در پشت درهای بسته اتاقها صورت میگرفت و آن، جنگ دیپلماسی بود. در این زمینه چقدر موفق بودیم؟


    ما دوستان زیادی نداشتیم. آمریکا، شوروی، و اروپا با ما رابطه دشمنانه داشتند. با این حال در محدوده کشورهایی که با آنها ارتباط داشتیم، موفقیتهایی دیده میشد. از جمله اینکه با چین و هند خوب کار میکردیم.

    از طرفی ما توانستیم سوریه و لیبی را ازجمع کشورهای عربی جدا کنیم و تا آخر جنگ آنها را برای خودمان داشته باشیم و حتی از آنها اسلحه بگیریم. اینها نشانههای موفقیت ما در دیپلماسی بود.

    از محدوده این چند کشور که بگذریم، در سایر نقاط، نقش چندان فعالی نداشتیم و عراقیها در این زمینه موفقتر عمل میکردند. مثلاً وقتی جنگ شهرها شروع شد، مجامع جهانی به نفع صدام عمل کردند و ما به لحاظ دیپلماسی نتوانستیم آنها را مهار کنیم.


    اما وقتی قدرت دستمان بود، توانستیم از قدرت خودمان استفاده کنیم. به خصوص در آخر جنگ، در تعامل با سازمان ملل کار دیپلماسی خوبی انجام شد. در آن دوره ما دبیرکل سازمان ملل را با خودمان همراه کردیم و توانستیم قطعنامه را به آن شکل به نفع خودمان بگیریم.




    • غیر از دیپلماسی آشکار، بدهبستانهای دیپلماتیک هم وجود داشت؟ مثلاً اینکه پیغامهایی رد و بدل شود و در جایی امتیاز بخواهند و در جای دیگر امتیاز بدهند؟


    یک نمونهاش قضیه مکفارلین بود. در زمانی که ما در جنگ، در موضع قدرت بودیم، آمریکاییها با دلالی ایرانیهای مقیم خارج، این کار را شروع کردند. ما هم از این فرصت استفاده کردیم و توانستیم نیازهای ضد زره جنگ را تامین کنیم.
    موشکهای تاو را در همین مرحله تهیه کردیم که در عملیاتهای جنوب خیلی به دردمان خورد. علاوه بر تاو، توانستیم موشک هاگ و قطعات رادار و تجهیزات دیگر بگیریم. اما اشکالی پیش آمد که نگذاشت استفاده بیشتری کنیم.




    • با شورویها چطور؟ این روابط وجود نداشت؟


    یک کار ضد دیپلماتیک در مورد شوروی انجام شد که شاید هم لازم بود و آن، برخورد با حزب توده و دستگیری سران آن بود. این کار با تبلیغات گسترده همراه شد و به دنبال آن، روابط ما با شوروی مشکل شد.




    • یعنی شما برخورد با حزب توده را درست نمیدانید؟


    اگر آن کار را نمیکردیم، بهتر بود. ما حزب توده را زیر نظر داشتیم. من برای این حرف که آنها به فکر کودتا بودند، دلیلی پیدا نکردم، البته به نفع شوروی فعالیتهایی داشتند.




    • افشای موضوع مکفارلین چقدر به جنگ ضربه زد؟

    خیلی ضربه زد. ما تا آنجا پیش رفته بودیم که نیازهای حساسمان را که از جاهای دیگر قابل تامین نبود، تهیه کنیم.

    البته آنها قطرهچکانی میدادند و متقابلاً ما هم قطرهچکانی کمک میکردیم. ما از نفوذمان در لبنان برای آزادگی اسرا استفاده میکردیم و آنها هم در مقابل به ما محموله سلاح میدادند.



    • داستان همکاری برای خرید سلاح از کجا شروع شد؟


    اولین نامهای که به من نوشته شد از سوی فردی به نام قربانیفر بود. او نوشت که در جلسه ناهاری که با بوش، دول و ریگان داشتم، بحثی درباره ایران مطرح شد.
    در آنجا گفته شد که آمریکا دارد اشتباه میکند. چون روی بازنده جنگ سرمایهگذاری کرده است و این سئوال طرح شد که چرا آمریکاییها با ایران کار نمیکنند؟ قربانیفر نوشته بود که در آن جلسه، این منطق پذیرفته شد.
    آقای مهندس میرحسین موسوی مشاوری به نام آقای کنگرلو داشت که نامه قربانیفر را برای من آورد و این چیزها در آن نوشته بود. به این ترتیب تعاملها شروع شد. هم آنها با احتیاط عمل میکردند و هم ما مواظب بودیم. مقامات مهم کشور و سران سه قوه هم در جریان کار بودند و کارها با نظم پیش میرفت.




    • موضوع چطور لو رفت؟


    به نظرم موضوع اینطور لو رفت که اینها یک مقداری از اقلامی را که به ما دادند گران فروختند، برای اینکه پول اضافیاش را به نیکاراگوئه ببرند. چون در آنجا خرج داشتند. بعداً در اسنادشان مشخص شد که این پول را برای آنجا میبردند.
    ما چون قیمتها را میدانستیم حدود 6-5 میلیون دلار از پولشان را ندادیم. قربانیفر گفت: «من این پول را خودم دادهام.» چون پول را از قبل میگیرند و بعد اسلحه میفرستند. از طرفی اینجا هم حساب و کتاب بود و ما نمیخواستیم پول اضافی بدهیم.
    مدتی معطل کردیم و بالاخره هم آن 6-5 میلیون دلار را ندادیم، چون با ما گران حساب کرده بودند. مثلاً اگر قیمت کالایی 5 هزار دلار بود، با ما 10 هزار دلار حساب کرده بودند.
    قربانیفر نامهای به آقای منتظری نوشت و شکایت کرد که پول مرا نمیدهند. احتمالاً افرادی که در دفتر آقای منتظری بودند اطلاعات را به مجله «الشراع» داده بودند و آن نشریه هم چاپ کرد.


    احتمال دیگری که عدهای به آن معتقد بودند این است که اسرائیلیها این موضوع را فاش کردند. چون اسرائیلیها دستشان در کار بود و بعدها متوجه شدیم بعضی از محمولهها از انبارهای آمریکا در اسرائیل میآمد.

    یک بار محموله گلولههای(موشک-پ ن) هاگ به فرودگاه رسیده بود؛ نیروهای ما دیدند مارک اسرائیل روی آن است. همانجا نگه داشتند. گفتیم ما از اسرائیل نمیخواهیم و آمریکاییها باید از خودشان بدهند. بالاخره محموله دیگری آوردند و محموله اسرائیل را برگرداندند. ما آنجا با قدرت حرف میزدیم و آنها هم گوش میکردند.




    • آقای هاشمی! چه شد که شما فرمانده جنگ شدید؟


    بعد از عملیات رمضان و والفجر مقدماتی اختلاف بین ارتش و سپاه جدی شد و فرماندهان این دو نیرو نمیتوانستند با هم توافق کنند. خودشان پیشنهاد کردند فردی بیاید و فرماندهی کند. هر دو گروه هم افراد خوبی بودند.

    مشکل اینجا بود که منطق جنگ سپاه و ارتش با هم فرق داشت. یک بار با فرماندهان ارتش و سپاه خدمت امام بودیم.
    بعضی از فرماندهان سپاه در آن جلسه حرفهایی زدند که معنیاش این بود با امکانات کم هم میتوانیم خوب بجنگیم. مرحوم ظهیرنژاد آدم محترمی بود. دو زانو نشست خدمت امام و گفت: «حرفهای این آقایان جواب جنگ را نمیدهد. اگر بخواهیم جواب 100 تانک را بدهیم، باید 200 تانک داشته باشیم یا برای مقابله با توپخانه دشمن فلان قدر امکانات میخواهیم

    منظورم این است که بحثها در حضور امام به این حالت رسیده بود. اختلافات غیرقابل حل شده بود و همه به این نتیجه رسیده بودیم که کسی باید فرماندهی جنگ را بپذیرد که طرفین حرفش را قبول کنند.


    پیشنهاد من این بود که آیتالله خامنهای این سمت را بپذیرند، اما در آن موقع ایشان رئیسجمهور بودند و کارهایشان زیاد بود و از طرفی دستشان هم آسیب دیده بود. امام استدلالشان این بود که مجلس، 2 نایب رئیس دارد و اگر رئیس مجلس حاضر نباشد، آنها اداره میکنند.


    امام به من گفتند: «کار شما کمتر است و به لحاظ جسمی هم مشکلی ندارید و بهتر میتوانید کار کنید.» من هم پذیرفتم.


    • در دوران فرماندهی جنگ با فرماندهان سپاه یا ارتش چالش هم داشتید؟


    مشکلی نداشتم. البته گاهی اختلاف نظرهایی پیش میآمد، اما در نهایت، آنها میپذیرفتند. با اکثر فرماندهان سپاه و ارتش رفیق بودم.
    اولین اختلافی که پیدا شد در همان روزهای اول فرماندهی من بود. در جلسه سران سه قوه مطرح شد که ما عملیات موفقی را انجام بدهیم و یک گرو از عراق بگیریم و آتشبس را بپذیریم و به خواستههایی مثل محاکمه صدام و دریافت غرامت و نظایر آن برسیم.
    من وقتی میخواستم به منطقه بروم برای خداحافظی خدمت امام رسیدم و این نکته را عرض کردم که تصمیم ما این است که یک عملیات خوب انجام بدهیم و جنگ را ختم کنیم.
    امام نگاه مهربانانه کردند و لبخند زدند و گفتند: «حالا برو تا ببینیم چه میشود.» من آنجا نخواستم با امام وارد بحث شوم. وقتی به جبهه رفتم و به قرارگاه رسیدم، مشغول تمهیدات عملیات خیبر بودند.
    من در آنجا سخنرانی کردم و سیاست را گفتم و تأکید کردم که اگر به اهداف عملیات برسیم، جنگ را ختم میکنیم. هدف آن عملیات این بود که از دجله عبور کنیم، جاده بصره را به تصرف درآوریم و جاده ناصریه را هم اگر نمیتوانیم بگیریم، لااقل تهدید کنیم که بصره جدا شود.
    من در آنجا گفتم اگر این عملیات موفق شود، هم بصره را جدا کردهاید و هم دست عراق از دریا کوتاه میشود و اگر این اتفاق بیفتد، من از همین جا ختم جنگ را اعلام میکنم.

    خیلیها از این حرف خوشحال شدند، اما بعضیها گفتند همه شعار میدهند «جنگ جنگ تا پیروزی» و هاشمی میگوید «جنگ جنگ تا یک پیروزی».



    • ما عملیات خیبر را خیلی خوب شروع کردیم، به طوری که دشمن حتی 10تا 12 ساعت بعد متوجه کاری که میخواستیم انجام بدهیم، نشد. اما چرا کار گره خورد و به اهدافی که در قرارگاه ترسیم شده بود، نرسیدیم؟


    یکی از دلایلش، همان اختلاف ارتش و سپاه بود. یعنی بخشهای عملکننده، هماهنگ عمل نکردند. آنها که باید از جنوب جزیره مجنون میآمدند، کارشان را درست انجام ندادند. از آنطرف هم دشمن هوشیار شد و کارها سختتر شد. آن غفلت شب اول، به عملیات آسیب رساند.




    • یکی از سئوالاتی که در دوره جنگ هم مطرح بود، این بود که چرا فرماندهی عالی جنگ و شخص شما، افرادی را که در ردههای مختلف کوتاهی میکنند، مواخذه نمیکنید؟ مثلاً در عملیات خیبر، کوتاهی صورت گرفت، اما هیچکس مواخذه نشد؟



    درست است. تا آخر جنگ هم با کسی برخورد نشد. دلیلش هم این بود که من میدیدم آن افراد با همه اخلاصشان، جانشان را کف دستشان گذاشتهاند و میجنگند. بدنشان پر از ترکش است. آرامش و آسایش ندارند. چرا باید این افراد را مواخذه میکردم؟
    دو سه نفر را به من معرفی کردند و پیشنهاد دادند آنها را اعدام کنید. من نپذیرفتم. قبول دارم که بعضی افراد کوتاهی کردند، اما آنها قصدشان جنگیدن بود، اما اشکالاتی پیش آمد که به بعضی از آنها اشاره کردم.


    اگر کسی خیانت میکرد، برخورد با او ممکن بود، اما با افرادی که مخلص بودند و میخواستند بجنگند، چه برخوردی باید انجام میشد؟ در اواخر جنگ، امام چند نفر را مأمور کردند که برای برخورد با این مساله دادگاه تشکیل بدهند، این اقدام به این دلیل صورت گرفت که من این کار را نمیکردم. شاید هم این از اشتباهات من باشد.


    بالاخره قاطعیت در فرماندهی در جاهایی لازم است، اما روحیه من این نبود. ضمن اینکه حتی اگر برخورد هم میکردیم، مساله حل نمیشد. تنبیه قاعدتاً باید نتیجهاش این باشد که افراد، بیشتر کار کنند.
    اما این فرماندهان که کم کار نبودند و اگر اشتباه هم داشتند، عمدی نبود. حرف من این بود که افراد رزمنده نیاز به تنبیه ندارند و با عشق میجنگند. ما چرا باید عاشق را میکشتیم؟



    • بعد از عملیات خیبر، عراق جنگ شهرها را آغاز کرد و در آن مقطع، ما موشکی برای مقابله نداشتیم. موشکهای دوربرد زمین به زمین از چه زمانی به تواناییهای ما اضافه شد؟


    این موضوع از کارهای سخت در جنگ بود. ما اصلاً موشک دوربرد نداشتیم. تکنولوژیاش هم در ایران نبود. وقتی دیدیم عراق به صورت گسترده از موشک استفاده میکند، به فکر افتادیم که این ضعف را جبران کنیم.

    ما اگر موشکهایی با برد 200 کیلومتر داشتیم، همه مناطق مهم عراق در تیررس ما قرار میگرفت و صدام نمیتوانست جنگ شهرها را راه بیندازد. برای تدارک موشک به لیبی و سوریه رفتم.
    قذافی در تصمیمگیری شجاعتر و متهورتر بود. او پذیرفت که به ما موشک اسکاد و سام بدهد. مردانگی هم کرد و خیلی زود فرستاد. تیمی هم از لیبی آمدند و به نیروهای ما آموزش لازم را دادند.
    منتها قذافی به من گفت کسانی که موشکها را به ما دادهاند، اجازه نمیدهند آنها را به شما بدهیم. شما بروید و سوریه را هم شریک کنید که قضیه مبهم شود. من به سوریه رفتم و موضوع را مطرح کردم.
    آقای حافظ اسد گفت اگر شورویها متوجه موضوع شوند، کمکهای خود را قطع خواهند کرد و برای ما سنگین تمام خواهد شد. من به او خیلی سماجت کردم تا اینکه بالاخره پذیرفت. اما تا آخر جنگ هم از موشکها به ما چیزی نداد. البته سوریه در طول جنگ خیلی به ما کمک کرد.

    همین که آنها به همراه لیبی، اجماع عربی علیه ایران را مخدوش کردند، باعث شدند که عراقیها نتوانند تبلیغ کنند که جنگ عرب و عجم(!!!؟؟؟؟؟-پ ن) راه افتاده است. قذافی کار دیگری هم کرد، به مقامات کشورش دستور داد که ایران هرچه مهمات لازم دارد، برایش بفرستید و آنها هم کشتی کشتی میفرستادند.

    آقای رفیقدوست نامهای مینوشت و آنها ارسال میکردند. البته ما هم بعدها در امور نظامی و تعمیراتی، کارهای زیادی برایشان انجام دادیم و حسابشان صاف شد.
    البته در همان دوران به این فکر افتادیم که موشک تولید کنیم که کارهایی انجام شد. در همان دوره بسیاری از متخصصان را جمع کرده بودیم که در تولید زودتر موشک به ما کمک کنند. فرزندم محسن که آن موقع مشغول در مقطع دکترا در کانادا بود، هم آمد.




    • بین تصویب قطعنامه 598 و پذیرش آن توسط جمهوری اسلامی ایران یکسال طول کشید. چرا ما با این فاصله، قطعنامه را قبول کردیم؟


    ما خواستههایی داشتیم که به ما نمیدادند. حتی برای جابجایی دو بند قطعنامه مدتها بحث کردیم. در قطعنامه اول آتشبس و دوم برگشت به مرزهای اصلی بود که اگر به همین شکل میماند، شاید عراق آتشبس را میپذیرفت و برگشت به مرزها را نمیپذیرفت.
    در آن صورت اگر ما جنگ میکردیم، ناقض آتشبس بودیم. مدتها کار شد تا جای این دو بند عوض شد. یعنی اول برگشت به مرزها و دوم آتشبس. غیر از این ما دنبال معرفی مقصر شروع جنگ بودیم و دیگر اینکه تکلیف خسارتها را روشن کنند.
    کار دیپلماسی جدی شروع شد. آقای دکوئیار دبیرکل وقت سازمان ملل هم مردانگی کرد. من در سفر اخیر کوفیعنان به تهران نقش دکوئیار را مطرح کردم. بالاخره خواستههای ما – البته نه به طور کامل – پذیرفته شد. تیمی هم برای تعیین خسارتها تعیین شد که آنها هم رقم 100 میلیارد دلار را تخمین زدند.



    • این سئوال مکرراً مطرح شده که چرا در سال 67 قطعنامه را پذیرفتیم و جنگ تمام شد؟ جوابهای مختلفی به این سئوال داده شد. پاسخ شما هم حتماً شنیدنی است؟


    دولت در آن موقع اعلام کرد که دیگر قادر به تدارک مالی نیست. از لحاظ ابزار جنگ هم آقای محسن رضایی نامهای به امام نوشت و تجهیزات متعددی از جمله چند صد هواپیما و تعداد زیادی توپ و تانک خواست.

    از طرفی صدام اجازه گرفته بود که بمباران شیمیایی شهرهای ما را مثل شلمچه شروع کند. آمریکا هم وارد جنگ شده بود. مجموعه این عوامل ما را به این نتیجه رساند که ادامه جنگ بیش از آن درست نیست.


    من از حلبچه به جلسه سران سه قوه آمدم و در آنجا به اجماع رسیدیم که جنگ را تمام کنیم. خدمت امام رسیدیم و بحث طولانی صورت گرفت. پذیرش پایان جنگ برای امام سخت بود.


    ایشان تعبیری را به کار بردند که ما را مایوس کنند من تعبیری را که امام به کار بردند نمیگویم. من دیدم بحث به بنبست رسید. عرض کردم لازم نیست پایان جنگ را شما اعلام کنید. من فرمانده جنگ هستم. میروم اعلام آتشبس میکنم و آبروی شما محفوظ میماند. بعد هم اگر کار من اشتباه بود، محاکمهام کنید.


    اگر هم یک نفر قربانی شود چیز مهمی نیست. چون کشور نجات پیدا میکند و مسائل حل میشود. امام نگاهی کردند و با حالت خاصی گفتند: «قبول میکنم.»


    بعد گفتند: «بروید علما و شخصیتها را جمع کنید و آنها را توجیه کنید و بحثهایی را که در این جلسه مطرح شد با آنها در میان بگذارید که اختلافی پیش نیاید.»


    من از علما و شخصیتها دعوت کردم که مطالب را با آنها در میان بگذارم. امام احساس کردند که شاید نتوانیم آن کار را انجام بدهیم و اختلاف بروز کند. مرحوم حاج احمدآقا به من تلفن کرد و گفت امام میخواهند نامهای بنویسند و شما آن را در جمع علما بخوانید تا مشکلی پیش نیاید. جلسه در دفتر آیتالله خامنهای تشکیل و آن نامه خوانده شد.




    • وقتی به امام گفتید حاضرید محاکمه شوید به عواقبش فکر کرده بودید؟


    من در همان لحظه تصمیم گرفتم که آن حرف را بزنم. از قبل که محاسبه نکرده بودم. ما به این نتیجه رسیده بودیم که جنگ را ختم کنیم. مساله بزرگتر از آن بود که یک نفر قربانی شود.



    • مدتی بعد از رحلت امام، صدام نامهای به شما نوشت. وقتی آن نامه به دستتان رسید، چه احساسی داشتید؟


    اجرای قطعنامه 598 با مشکل روبرو بود. اولین قدم آزادی اسرا بود، اما صدام زیر بار نمیرفت. تقریباً همه چیز متوقف شده بود. یک روز به من پیغام دادند که فرستاده یاسر عرفات به ایران آمده و نامهای آورده است.
    عرفات نامهای نوشته بود و آن را روی نامه صدام گذاشته بود. زمان ارسال این نامه، مصادف با تصمیم عراق برای اشغال کویت بود. صدام شرایط خوبی نداشت.

    از جنگ با ایران دست خالی برگشته بود و به پرداخت خسارت جنگ هم محکوم بود و فکر میکرد با اشغال کویت مشکلاتش حل میشود. اما نگران بود که اگر به کویت حمله کند، ما هم وارد جنگ بشویم.


    اولین نامه صدام خطاب به آیتالله خامنهای و من بود. در جلساتی که داشتیم، قرار شد نامه را من پاسخ بدهم. بعد هم مجموعا 6-5 نامه رد و بدل شد.



    • میخواستم بدانم حس شما موقع دریافت آن نامه چه بود؟


    من خیلی خوشحال شدم. چون کار قطعنامه به بنبست خورده بود و این امکان وجود داشت که ما مجدداً به جنگ برگردیم. گرفتار شدن صدام به مسائل کویت و نامه نوشتن او به ما باعث شد که مشکلات ما حل شود.

    ما هم از موضع بالا جواب نامهها را دادیم. صدام برای اینکه مسائلش را با ما حل کند، به آزادی اسرا تن داد. روزهای آزادی اسرا واقعاً از بهترین ایام زندگی من است.




    • بعد از پذیرش قطعنامه، از اواخر تیر و اوایل مرداد سال 1367، صدام از جنوب و منافقین از غرب به ما حمله کردند. در آن روزها حجم زیادی از رزمندگان داوطلبانه به جبهه رفتند، به طوری که تدارک آنها کار مشکلی شده بود. همان موقع شایع بود که افرادی از مسئولان خدمت امام رسیدهاند و گفتهاند حالا که این همه نیرو داریم، جنگ را ادامه بدهیم. واقعاً چنین چیزی وجود داشت؟



    بله، چنین چیزی مطرح بود، اما اینکه مسئولان خدمت امام رفته باشند، درست نیست. ممکن است بعضی از فرماندهان سپاه که در آن موقع ناراضی بودند، خدمت ایشان رفته باشند.
    اما نکتهای که در مورد این اتفاق باید به آن اشاره کنم این است که آن مقطع، از مقاطع مهم جنگ است. چون ثابت کرد ما به خاطر ضعف، قطعنامه را نپذیرفتیم، بلکه پذیرش قطعنامه ریشه در مصالحی مانند جلوگیری از تلفات بیشتر به خصوص در حملات شیمیایی داشت.

    بنابراین حمله عراق و منافقین و یورش برقآسای رزمندگان ما به جبههها، نقطه افتخارآمیزی برای ما بود و از طرفی هم نقطه خوبی برای پایان جنگ به شمار میرفت.




    • از نتیجهای که از جنگ گرفتیم، راضی هستید؟


    ما که جنگ را شروع نکردیم. ما فقط دفاع کردیم. ما در مقابل همه کفر ایستاده بودیم و از آنچه به دست آوردیم، راضی هستیم. البته اگر میتوانستیم به هدف نهاییمان میرسیدیم و صدام را به محاکمه میکشیدیم و ملت عراق را آزاد میکردیم و اوضاع کنونی برای عراق پیش نمیآمد، برای ما مطلوبتر بود.




    • وقتی تصاویر محاکمه صدام را در تلویزیون میبینید چه احساسی به شما دست میدهد؟


    بروز انتقام الهی را میبینم.




    • چه پیامی به جوانانی که جنگ را ندیدهاند، دارید؟

    از جوانان میخواهم که همه زوایای جنگ را خوب مطالعه کنند. بالاخره نسلی از ایرانیان در شرایطی بسیار سخت، برای دفاع از ایران کاری کردند که در طول تاریخ بیسابقه بود. تنها جنگی بود که اینگونه گسترده علیه ما طراحی شد و وجبی از خاک ایران را از دست ندادیم.

    در هر شرایطی باید یاد جوانانی را که در جنگ شرکت کردند و به درجات با ارزش شهادت، جانبازی، آزادگی، ایثارگری و بالاتر از همه مظلومیت گمنامی رسیدند، گرامی بدارند


    گزارشگر:حمید اخوندی
    بن پایه:
    همشهری انلاین
    شنبه 1 مهر 1385




    یادواره مردانگی و فروتنی و میهن دوستی
    پاسارگاد

    نوروز1395

    چه خوشه بال گرفتن
    پر و بالی اگه باشه
    رو سر بان نشتن
    شور و حالی اگه باشه
    چه خوشه عاشقی و حال پریشانی و شیتی
    هم ازو خالِ قدیما
    خط و خالی اگه باشه
    چه خوشه پیری و دل خوش کنکِ یاد جوانی
    هم پیاله ی قدرِ هم سن و سالی اگه باشه
    چه خوشه میلِ جوانی و بهار و پرِ باغی
    خرم سر چمن و آو زلالی اگه باشه
    چه خوشه حرف دل اَ دهن ساز شنیدن
    سینه سوخته ی بزنه ش
    سازِ بنالی اگه باشه
    چه خوشه با تو بنیشم دمی و وخته بمیرم
    سیر سیلت بکنم
    سیرمجالی اگه باشه





  13. #30
    Air Commodore
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل سکونت
    ایران Varna
    نوشته ها
    2,225
    سپاسگزاری
    19,216
    سپاسگزاری شده : 20,969 بار در 2,229 پست
    قدرت امتیازدهی
    223
    Array

    پیش فرض آماری از نبرد ایران و عراق


    درود بر ایران و ایرانیان آریایی


    برافراشته باد درفش سرافراز کاویانی








    جانشین بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس ارتش گفت: پنج میلیون ایرانی در جنگ تحمیلی شرکت کردند که از این تعداد 190هزار نفر به شهادت رسیدند.

    به گزارش ایرنا، سرهنگ مجتبی جعفری جمعه شب در دوازدهمین یادواره یکسد شهید منطقه مسجد جامع قم افزود: از میان شهدای جنگ تحمیلی، 16 هزار نفر در جریان بمباران مناطق مسکونی به شهادت رسیدند و بقیه در جبهه های نبرد شهید شدند.

    وی با تبیین ترکیب نیروهای نظامی ایران در دوران جنگ تحمیلی افزود: در این جنگ 217 هزار ارتشی، 2 میلیون و 130 هزار نیروی بسیجی به همراه 200 هزار نیروی سپاه، شهربانی و ژاندارمری در مقابل تجاوز دشمن ایستادند.

    جعفری با یادآوری این که در دفاع مقدس 85 هزار نیروی بسیجی و 48 هزار ارتشی به فیض شهادت نائل شدند، افزود: در این جنگ بیش از 33 هزار دانش آموز و بیش از سه هزار و 500 دانشجو به شهادت رسیدند.

    جانشین بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس ارتش جمهوری اسلامی ایران با اشاره به شهادت سه هزار و 317 روحانی در این دوران خاطر نشان کرد: قشر روحانیت به نسبت تعداد جمعیت خود 12 برابر اقشار دیگر در این جنگ شهید داده است.

    جعفری گفت: در این دوران 88 مسیحی، 18 کلیمی و 9 زرتشتی در دفاع از خاک میهن شهید شدند و 2 هزار تبعه غیر ایرانی نیز با حضور در جبهه های نبرد در مقابل عراق به شهادت رسیدند.

    وی با اشاره به 672 هزار جانباز و 42 هزار آزاده به عنوان یادگاران دوران دفاع مقدس افزود: در این جنگ طبق برآوردهای اولیه بیش از یک هزار میلیارد دلار به ایران خسارت زده شد.

    وی با بیان این که سازمان ملل میزان خسارت وارده به ایران را حدود 200 میلیارد دلار برآورد کرده است، افزود: عراق با این رقم خسارت موافقت نکرد و در نهایت با کارشناسی های انجام شده میزان نهایی خسارت وارده به ایران 97 میلیارد دلار تعیین شد.

    جعفری با بیان این که این خسارت باید از عراق گرفته شود، افزود: اکنون آمریکا نفت عراق را می فروشد، لذا باید بدون هیچ ملاحظه ای خسارت وارده به ایران را از عراق دریافت کرد.


    وی در تبیین علت تنهایی ایران در جنگ تحمیلی به ارایه آماری از تجهیزات و امکانات ایران در مقایسه با دشمن پرداخت و اظهار کرد: در آغاز جنگ ایران یکهزار و 740 تانک داشت، در حالی که عراق از دو هزار و 700 تانک برخوردار بود.

    جانشین بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس ارتش افزود: در پایان جنگ تعداد تانک های ایران به یکهزار کاهش یافته اما تانک های عراقی به چهار هزار و 500 تانک رسیده بود.

    وی با بیان این که در آغاز جنگ تعداد هواپیماهای ایران 445 فروند و برای عراق 332 فروند بود، افزود: در پایان جنگ، این آمار برای ایران به 65 فروند کاهش و برای عراق به بیش از 500 فروند هواپیما افزایش پیدا کرد.

    سرهنگ جعفری تعداد هلیکوپترهای ایرانی در سال های نخستین جنگ را 500 فروند و برای ارتش عراق 40 فروند برآورد کرد و گفت: این آمار در پایان جنگ برای ایران 65 فروند و برای عراق 150 فروند بود.

    جعفری به مقایسه نیروهای نظامی دو کشور به نسبت جمعیت آنها پرداخت و یادآور شد: تعداد نیروهای ایرانی در اوایل جنگ بیش از 365 هزار تن و میزان نیروهای عراقی 200 هزار نفر بود.

    وی افزود: در پایان جنگ تحمیلی، شمار نیروهای ایران به حدود 400 هزار و تعداد نیروهای عراق به بیش از یک میلیون نفر رسیده بود.

    این مقام ارتش جمهوری اسلامی ایران با اشاره به کمک 45 میلیارد دلاری کشورهایی چون مصر، اردن و عربستان به عراق در دوران دفاع مقدس افزود: در جریان نبرد ایران با عراق 247 نیروی نظامی از کشورهای مصر، سودان، تونس، مراکش، اردن، فلسطین، هند، امارات، لیبی، موریتانی، سومالی، نیجریه و الجزایر به دست نیروهای ایرانی به اسارت گرفته شدند.

    جانشین بنیاد حفظ آثار ارتش همچنین خاطر نشان کرد: در دوران دفاع مقدس 40 کشور عضو غیر دائم شورای امنیت شدند و در مجموع 320 رای در مورد جنگ در حال وقوع در منطقه از سوی آن داده شد که حتی یک رای هم به نفع ایران نبود.











صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

جستارهای مشابه

  1. اظهارات فرمانده نیروی هوایی در مورد رژه 31 شهریور
    توسط Capello در انجمن رزمایش های نیروی هوایی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 18-09-2007, 02:08

برچسب ها برای این جستار

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید جستار جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان فرستادن پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در نوشته خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید نوشته های خود را ویرایش کنید
  •