@aerospacetalk @aerospacetalk @aerospacetalk @aerospacetalk
صفحه 3 از 20 نخستنخست 1234567891318 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 192

جستار: قهرمانان نیروی هوایی

  1. #21
    مدیر انجمن نیروی هوایی ایران
    تاریخ عضویت
    Nov 2007
    نوشته ها
    518
    سپاسگزاری
    3,589
    سپاسگزاری شده : 6,670 بار در 505 پست
    قدرت امتیازدهی
    78
    Array

    پیش فرض

    تصوير شهيد
    سرهنگ خلبان شهيد غفور جدي




    پاينده باد ايران زنده باد ايراني

    وبلاگ من
    http://www.iranian-airforce.blogfa.com

    صفحه اینستاگرام
    https://instagram.com/iranian_airforce_pilots_martyr

  2. سپاسگزاری ها (2):


  3. #22
    مدیر انجمن نیروی هوایی ایران
    تاریخ عضویت
    Nov 2007
    نوشته ها
    518
    سپاسگزاری
    3,589
    سپاسگزاری شده : 6,670 بار در 505 پست
    قدرت امتیازدهی
    78
    Array

    پیش فرض

    [align=center]سرلشگر خلبان شهيد علي رضا ياسيني ، معاونت هماهنگ كننده نيروي هوايي[/align]

    [align=center][/align]


    سيد عليرضا يا سيني در فروردين ماه سال 1330 در شهرستان آبادان به دنيا آمد و چهل و سه سال بعد در حالي كه مسئوليت معاونت هماهنگ کننده نيروی هوايی ارتش جمهوري اسلامي ايران بر عهده داشت در مورخه 73,10,15 در يك سانحه هوايي در نزديكي اصفهان , به همراه فرمانده نيروي هوايي ; سرلشكر شهيد منصور ستاري و تني چند از فرماندهان عاليرتبه نيروي هوايي . به درجه رفيع شهادت نايل آمد. وي در سال 1348 به نيروي هوايي وارد شد . همانند ديگر خلبانان پس از طي مقدمات پرواز در ايران به آمريكا اعزام شد و بعد از گذراندن موفقيت آميز دوره هاي پرواز با سربلندي به ايران بازگشت و به عنوان خلبان شكاري اف 4 مشغول به خدمت شد. با شروع جنگ به عنوان يك خلبان شجاع و با تجربه وارد جرگه مدافعان آسمان ايران شد . وي بارها و بارها با به پرواز در آوردن پرنده آهنين بال خود سايه امنيت را بر آسمان ايران بر قرار نمود. با اينكه 3مرتبه اقدام به Eject كرده بود و از تبار جانبازان به حساب مي آمد ولي به پرواز هاي جنگي خويش ادامه مي داد. ايشان از خلباناني بودند كه به همراه بزرگاني چون سرهنگ خلبان شهيد خلعتبري, سرگرد خلبان شهيد طالب مهر, سرگرد خلبان شهيد اكرادي ,سرهنگ خلبان شهيد دوران در هفتم آذر59 نيروي دريايي عراق را نابود كردند. كسي كه استاد خلبان بود و با هواپيماهاي ديگر مثل , MIG 29 وF 5 هم پرواز مي كرد ولي هواپيماي محبوبش فانتوم بود. از مسوليت هاي ايشان مي توان به موارد زير اشاره نمود :

    1. افسر خلبان كابين جلو هواپيماي اف چهار در پايگاه ششم شكاري بوشهر

    2. افسر هماهنگ كننده آموزش خلبانان ايراني در پاكستان

    3. فرمانده عمليات پايگاه سوم شكاري همدان

    4. فرمانده پايگاه سوم شكاري همدان

    5. فرمانده پايگاه دهم شكاري چاه بهار

    6. فرمانده پايگاه هفتم شكاري شيراز

    7. معاونت هماهنگ كننده نيروي هوايي

    لازم به ذكر است كه ايشان پس از تيمسار محققي بيشترين ساعت پرواز را با فانتوم دارند. همچنين پايگاه ششم شكاري بوشهر به نام اين بزرگوار مزين شده است. در ادامه توجه شما را به خاطراتي از اين بزرگوار كه توسط يكي از خلبانان هم پروازش نقل شده است جلب مي نمايم.

    يك هفته از حمله عراق به ميهن اسلاميمان مي گذشت . در آن يك هفته , ما با انجام چندين ماموريت موفقيت آميز , آنچه در دوران آموزشي ياد گرفته بوديم , به صورت عملي تجربه مي كرديم , ولي خيلي چيزها كه زمان آموزشي آموخته بوديم , در جنگ قابل پياده كردن نبود. بر عكس , در شرايط مختلف , مواردي را تجربه كرده بوديم كه در آموزش به آن اشاره اي نشده بود.
    روز ششم مهر ماه 59 , ماموريتي به ما محول شد . در اين ماموريت چهار هواپيماي « اف ـ 4 » براي بمباران پل « الكوت » در برنامه قرار گرفته بودند. اين بار نيز من كابين عقب هواپيماي جناب سروان ياسيني بودم و شش تن ديگر از خلبانان با ما هم پرواز بودند.
    طبق اطلاعات رسيده , اين پل براي دشمن جنبه حياتي داشت و انهدام آن موجب قطع پشتيباني نيروهاي دشمن در منطقه جنوب مي شد. در حقيقت , پل در شهر الكوت واقع شده بود كه جنوب عراق را با شمال آن مرتبط مي كرد. به هر حال بعد از انجام توجيه با هواپيماهايي كه به انواع بمب مجهز شده بودند , به پرواز در آمديم . در حالي كه يكي يكي شهرهاي كوچك و بزرگ خود را پشت سر مي گذاشتيم از بالاي اروند رود هم گذشتيم و ارتفاع خود را كم كرديم تا از ديد رادارهاي دشمن پنهان باشيم . وقتي كه نزديك جزيره مجنون رسيديم آرايش خود را تغيير داده , به سوي هدف پيش مي رفتيم كه ناگهان تعداد سي چهل دستگاه لودر و بولدوز را در حال ساختن خاكريز مشاهده كرديم . جناب ياسيني را صدا زدم و گفتم :
    آقا رضا! اينها را مورد هدف قرار بدهيم
    نه آقا مسعود! البته اهميت انهدام اينها كمتر از پل نيست , ولي الان بايد سر وقت پل بريم !
    در جوابش گفتم :
    براي فردا هم هدف جديدي پيدا كرديم !
    چون بيشتر پروازهاي برون مرزي داوطلبانه انجام مي شد. اگر هدف مهمي را در طول مسير مشاهده مي كرديم مي زديم . لذا نه تنها از مركز مورد بازخواست قرار نمي گرفتيم كه چرا طبق برنامه عمل نكرديم ; بلكه خوشحال هم مي شدند.
    ما با سرعت مافوق صوت در خاك عراق به سوي هدف به پيش مي تاختيم , با نزديك شدن به شهر الكوت يك بار ديگر زمان پرواز و سرعت را محاسبه كردم و گفتم :
    آقا رضا! دو ثانيه ديگر بالاي هدف هستيم .
    الان اوج مي گيرم .
    هنوز ثانيه اي نگذشته بود كه پل الكوت نمايان شد و جناب ياسيني در حال افزايش ارتفاع بود كه بتواند با شيرجه اي مناسب بمبها را روي پل رها سازد , كه يك باره صدا زد :
    مسعود! تعدادي از مردم غيرنظامي در حال عبور از روي پل هستند , يك گردشي انجام مي دهيم تا روي پل خلوت شود.
    با اين حرف او , بقيه هواپيماها هم گردشي بيضي شكل روي الكوت انجام دادند و دوباره روي پل قرار گرفتيم . هنوز روي پل مملو از جمعيت بود كه رضا دوباره ادامه داد و گفت :
    معطل شدن در اينجا خطرناك است , برويم هدفي را كه در سر راه ديديم بزنيم .
    بقيه خلبانها هم موافقتشان را از پشت راديو اعلام كردند و هر چهار فروند بال در بال هم به سوي جزيره مجنون تغير مسير داديم . چند لحظه بعد , همگي بالاي سر لودر و بلدوزرهايي كه براي توپخانه عراق خاكريز احداث مي كردند , قرار گرفتيم . بمب هايمان را روي سر آنها رها كرده و به پايگاه برگشتيم , در حالي كه همگي از ته دل خوشحال بوديم كه انسان بي گناهي را مورد هدف قرار نداده ايم .

    ماموريتي ديگر
    در يك صبح پاييزي سال اول جنگ , عقربه هاي ساعت , حدود 7 را نشان مي داد . هنوز دقايقي از ورودم به گردان نگذشته بود كه برنامه پروازي , اعلا م شد . چهار فروند هواپيماي « اف ـ 4 » در يك دسته پروازي به رهبري جناب محققي در برنامه قرار گرفته بودند.
    در اين ماموريت , من ناوبر و خلبان كابين عقب هواپيماي شماره 2 , (هواپيماي جناب ياسيني ) بودم . ساعت 8 صبح به اتاق توجيه رفتيم , در آنجا مسير رفت و برگشت و ارتفاع پرواز در طول مسير تعيين شد و توسط ليدر دسته گفته شد كه هدف , تانكرهاي سوخت رسان وسايل موتوري دشمن است كه از طريق مرز كويت آورده و در منطقه اي به نام « صفان » نزديك يك قهوه خانه در زير نخلها استتار كرده اند كه براحتي هم قابل شناسايي نيست , بايد نزديك هدف ارتفاع را كم كنيم تا به وضوح قابل شناسايي باشد. ما بعد از توجيه , اتاق را ترك كرده و به سوي پرنده هاي آهنين خود حركت كرديم . در مسير با رضا صحبت مي كردم كه در بين صحبت گفت :
    آقا مسعود! ناراحت كه نيستي , با من هم پرواز مي شوي !
    راستش را بخواهي از خدا مه كه هميشه با شما هم پرواز شوم .
    شما مي دانيد , اگر هواپيما عيب بياورد , من پرواز را لغو نمي كنم .
    به همين دليل است كه دوست دارم با شما پرواز كنم .
    شهيد ياسيني از جمله كساني بود كه اگر هواپيما عيبي به غير از موتور و هيدروليك مي آورد پرواز را لغو نمي كرد.
    هنوز به سر باند پروازي نرسيده بوديم كه دو فروند از چهار فروند عيب آوردند و به آشيانه برگشتند.
    فقط هواپيماي شماره يك (جناب محققي ) و شماره دو (جناب ياسيني ) به هوا برخاستند. در آسمان گردشي كرده و از روي خليج فارس پرواز را ادامه داديم و آنگاه از نزديك مرز كويت (جزيره بوبيان ) حركت كرده و از غرب فاو به هدف نزديك مي شديم .
    نزديك ظهور بود و لكه هاي ابر پراكنده در هوا به چشم مي خورد. خورشيد از پس اين لكه هاي ابر حالت زيبايي پيدا كرده بود و ما غرق تماشاي اين طبيعت زيبا بوديم . چون اطلاع داده بودند كه در آن منطقه پدافند ضدهوايي نيست , ما زياد دقت نمي كرديم كه يك لحظه شليك ضدهوايي به طرفمان شروع شد. ليدر دسته (جناب محققي ) خيلي حساس بود. با ديدن اين صحنه خيلي ناراحت شد و گفت :
    شماره 2 من دور مي زنم . با اين ضد هوايي كار دارم .
    رضا هم در جوابش گفت :
    من هم يك گردشي انجام مي دهم تا بال در بال هم بريم .
    جناب محققي برگشت و يك رگبار با مسلسل هواپيما به سوي اين ضد هوايي خالي كرد , به طوري كه خدمه و تكه هايي از توپ ضدهوايي به هوا پرتاب شدند. سپس برگشتيم و راهمان را ادامه داديم . وقتي كه به نزديك هدف رسيديم , ارتفاع را كم كرديم تا لاي نخلها را جست و جو كنيم . دو ثانيه نگذشته بود كه شماره يك گفت :
    شماره 2 هدف زير اين نخلهاست .
    ما هم به دقت نگاه كرديم , ديديم حدود 40 دستگاه كاميون حامل سوخت , نزديك قهوه خانه به رديف قرار گرفته اند. بعد از شماره يك , ارتفاع مناسب را گرفته و به سوي هدف شيرجه زديم و بمبها را رها كرديم . در چشم به هم زدني آنجا را به جهنمي تبديل كرديم . پس از بمباران آنچنان حجم دود و آتش منطقه را فرا گرفته بود كه مجبور شديم سريع گردش كرده و از آنجا دور شويم تا دود ناشي از سوختن تانكرها ما را با مشكل مواجه نكند. پس از انجام يك ماموريت موفق ديگر سالم به پايگاه برگشتيم , وقتي از هواپيما پياده شديم , گفتم :
    آقا رضا! من مي دانستم كه اگر با شما باشم دست خالي بر نمي گردم .
    با خنده گفت :
    مسعود! هندوانه زير بغلم نگذار , همه كارها دست خداست , ما چه كاره هستيم .
    اين در حالي بود كه دو روز بعد رسانه ها اعلام كردند هنوز عراق با كمك كويت نتوانسته است آتش آن منطقه را مهار كند.




    پاينده باد ايران زنده باد ايراني

    وبلاگ من
    http://www.iranian-airforce.blogfa.com

    صفحه اینستاگرام
    https://instagram.com/iranian_airforce_pilots_martyr

  4. سپاسگزاری ها (4):


  5. #23
    مدیر انجمن نیروی هوایی ایران
    تاریخ عضویت
    Nov 2007
    نوشته ها
    518
    سپاسگزاری
    3,589
    سپاسگزاری شده : 6,670 بار در 505 پست
    قدرت امتیازدهی
    78
    Array

    پیش فرض

    به یاد شهید غلامرضا رنجبران خلبان اف5 که در تاریخ 15 مهر 1359 در عراق هواپیمایش مورد هدف موشک سام قرار گرفت و به شهادت رسید


    پاينده باد ايران زنده باد ايراني

    وبلاگ من
    http://www.iranian-airforce.blogfa.com

    صفحه اینستاگرام
    https://instagram.com/iranian_airforce_pilots_martyr


  6. #24
    مدیر انجمن نیروی هوایی ایران
    تاریخ عضویت
    Nov 2007
    نوشته ها
    518
    سپاسگزاری
    3,589
    سپاسگزاری شده : 6,670 بار در 505 پست
    قدرت امتیازدهی
    78
    Array

    پیش فرض

    به یاد سرتیپ خلبان شهید بیژن حاجی
    ایشان در تاریخ 12 مهر 59 از پایگاه ششم شکاری به همراه سرتیپ خلبان قدرت ا... کیان جو به قصد عملیات برون مرزی به پرواز درآمدند و در هنگام برگشت در جاده کوت عبدا... هواپیمایشان مورد اصابت موشک سام قرار گرفت و هر دو به شهادت رسیدند


    پاينده باد ايران زنده باد ايراني

    وبلاگ من
    http://www.iranian-airforce.blogfa.com

    صفحه اینستاگرام
    https://instagram.com/iranian_airforce_pilots_martyr


  7. #25
    مدیر انجمن نیروی هوایی ایران
    تاریخ عضویت
    Nov 2007
    نوشته ها
    518
    سپاسگزاری
    3,589
    سپاسگزاری شده : 6,670 بار در 505 پست
    قدرت امتیازدهی
    78
    Array

    پیش فرض

    تيزپروازان نیروی هوایی ارتش


    [align=center][/align]
    پاينده باد ايران زنده باد ايراني

    وبلاگ من
    http://www.iranian-airforce.blogfa.com

    صفحه اینستاگرام
    https://instagram.com/iranian_airforce_pilots_martyr

  8. سپاسگزاری ها (4):


  9. #26
    مدیر انجمن نیروی هوایی ایران
    تاریخ عضویت
    Nov 2007
    نوشته ها
    518
    سپاسگزاری
    3,589
    سپاسگزاری شده : 6,670 بار در 505 پست
    قدرت امتیازدهی
    78
    Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط زورو


    کاپتان خلبان صدیق
    11 تیر 1365 فانتوم E به خلبانی کاپيتان منصور سالارصدیق و کمک ... (شهید شدند )
    * این هواپیما متعلق به اسکادران 31 پایگاه سوم بود که در حال گشت زنی پس از اینکه ارتباطش با برج مراقبت قطع شد در 2 كيلو متري پاسگاه انتظامي كلاچاي از توابع رودسر گيلان به دريا برخورد كرد

    پاينده باد ايران زنده باد ايراني

    وبلاگ من
    http://www.iranian-airforce.blogfa.com

    صفحه اینستاگرام
    https://instagram.com/iranian_airforce_pilots_martyr

  10. سپاسگزاری ها (4):


  11. #27
    Aviation Electronics Technician
    تاریخ عضویت
    Sep 2006
    نوشته ها
    284
    سپاسگزاری
    8,869
    سپاسگزاری شده : 1,022 بار در 112 پست
    قدرت امتیازدهی
    20
    Array

    پیش فرض

    با تشکر از دوست عزیزم moh-597, به خاطر این پست های زیباشون.......

    می خواستم اگه اطلاعاتی در باره ی عکس زیر دارید ارئه بدید ممنون میشم....(یا هر کدوم از دوستان که در این بحث شرکت میکنید )

    حکم اهوراست به اهریمنان، پارسیان تا به ابد قهرمان

    Persian Gulf Forever

  12. سپاسگزاری ها (4):


  13. #28
    مدیر انجمن نیروی هوایی ایران
    تاریخ عضویت
    Nov 2007
    نوشته ها
    518
    سپاسگزاری
    3,589
    سپاسگزاری شده : 6,670 بار در 505 پست
    قدرت امتیازدهی
    78
    Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط زورو
    با تشکر از دوست عزیزم moh-597, به خاطر این پست های زیباشون.......

    می خواستم اگه اطلاعاتی در باره ی عکس زیر دارید ارئه بدید ممنون میشم....(یا هر کدوم از دوستان که در این بحث شرکت میکنید )

    زورو دوست عزيز

    3 نفر از اين عزيزان را مي شناسم

    نفر ايستاده سمت چپ : کامراني

    نشسته :
    نفر دوم از چپ : دادخواه
    نفرسوم از چپ : پور عشقلو
    پاينده باد ايران زنده باد ايراني

    وبلاگ من
    http://www.iranian-airforce.blogfa.com

    صفحه اینستاگرام
    https://instagram.com/iranian_airforce_pilots_martyr

  14. سپاسگزاری ها (5):


  15. #29
    مدیر انجمن نیروی هوایی ایران
    تاریخ عضویت
    Nov 2007
    نوشته ها
    518
    سپاسگزاری
    3,589
    سپاسگزاری شده : 6,670 بار در 505 پست
    قدرت امتیازدهی
    78
    Array

    پیش فرض

    [align=center]عباس، خود را طعمه قرار می دهد [/align]

    [align=center][/align]

    راوی : سرهنگ خلبان فضل الله جاویدنیا
    در یكی از مأموریت های جنگی به همراه عباس بر فراز خلیج فارس در حال پرواز بودیم. آن روز قرار بود كه كاروان بزرگی از كشتی های نفتكش و تجاری را تا آب های بین المللی اسكورت كنیم. براساس اطلاعات رسیده دشمن تصمیم داشت تا به كاروان حمله كند. به همین خاطر موقعیت بسیار حساس و خطرناك بود. با طرحی که عباس ارائه کرده بود قرار شد تا 10 فروند شکاری اف-14 پوشش سنگین هوایی منطقه خلیج فارس را تامین کنند تا از این طریق کشتی ها از حملات دشمن در امان بمانند.من و عباس کنار هم پرواز می کردیم..

    پس از بررسی های لازم پوشش منطقه را آغاز كردیم. هواپیماهای دشمن در كمین بودند تا در فرصتی مناسب تهاجم خود را آغاز كنند. عباس این موضوع را پیش بینی كرده بود؛ لذا به من گفت:

    - من مطمئنم كه به كاروان حمله خواهد شد. پس باید آماده باشیم كه ان شاءالله با دست پر برگردیم.

    قرار شد كه از آن لحظه به بعد سكوت رادیویی را رعایت كنیم تا پست های شنود دشمن نتوانند صدای ما را بشنوند. ما از بندر امام به طرف اسكله های البكر و الامیه تغییر مسیر دادیم و چون از رادار مادر فاصله زیادی داشتیم ارتفاع خود را به حداقل رساندیم. سكوت كرده بودیم و گوشمان به رادیو بود تا بتوانیم موقعیت های منطقه را دریافت كنیم. لحظاتی بعد از طریق رادار اعلام شد كه دو فروند جنگنده عراقی در حال پرواز به سمت كویت هستند. من و عباس در فاصله ای نزدیك به هم، به طور موازی پرواز می كردیم و به راحتی همدیگر را از داخل كابین می دیدیم. عباس اشاره كرد كه مطلب را دریافت كرده و باید به طرف آنها برویم. آنگاه به سوی آنها پرواز كرد. حدود 50 مایل به كویت مانده بود. از روی صفحه رادار هواپیما دیدم كه آن دو جنگنده عراقی دور زدند. عباس هم موضوع را دریافت كرده بود. من و عباس هر دو از كابین یكدیگر را می دیدیم. با دست به او اشاره كردم كه چه باید كرد؟

    عباس به من پیام داد:

    - من به عنوان طعمه جلو می روم و هواپیماهای دشمن را به دنبال خودم می آورم.

    سپس بایك حركت سریع از من دور شد. او با مانورهایی كه انجام می داد هواپیماهای دشمن را متوجه خود می كرد و آنها را به دنبال خود كشاند. لحظه ای فرا رسید كه یكی از هواپیماها دقیقاً در برد موشك من قرار گرفته بود ولی من نگران عباس بودم و زیرلب دعا می كردم تا به موقع اقدام كند تا من بتوانم هواپیمای مهاجم دشمن را هدف قرار بدهم. لحظات به كندی می گذشت و نگرانی وضع عباس مرا مضطرب كرده بود ولی كوشیدم تا بر خود مسلط باشم. روی صفحه رادار دیدم كه هواپیمای عباس در تیررس كامل دشمن قرار گرفته. در این لحظه ناگاه هواپیماهای دشمن مانوری انجام دادند و یكی از آنها به طرف عباس نزدیك شد.

    پس از بررسی اوضاع با كابین عقب، بی درنگ موشك را به سوی هواپیمای دشمن رها كردم.

    پس از چند لحظه با چشم هواپیمای دشمن را دیدم. ناگهان عباس مانوری كرد و با یك چرخش بسیار خطرناك مسیر خود را تغییر داد و ارتفاع را كم كرد در این لحظه موشك من با هواپیمای دشمن برخورد كرد.

    آتش از بدنه هواپیما زبانه كشید و پس از طی مسافتی در میان دود غلیظی از نظر ناپدید شد. در این لحظه صدای عباس در رادیو پیچید. او فریاد زد:

    - الله اكبر! الله اكبر!

    از شنیدن صدای او شاد شدم و گفتم:

    - عباس می دانی چه كار كردی؟

    عباس گفت:

    - و مارمیت اذ رمیت و لكن الله رمی، من كاری نكردم خدا كرد.

    آن روز با شهامت عباس مأموریت با موفقیت انجام شد و كشتی ها از تنگه عبور كردند و من پیروزی آن روز را نتیجه توكل عباس به خداوند می دانم. او همواره و در بحرانی ترین لحظات هرگز از یاد خدا غافل نبود و این به او جرات می داد تا با جسارت دست به چنین كارهای خطرناكی بزند.
    پاينده باد ايران زنده باد ايراني

    وبلاگ من
    http://www.iranian-airforce.blogfa.com

    صفحه اینستاگرام
    https://instagram.com/iranian_airforce_pilots_martyr

  16. سپاسگزاری ها (4):


  17. #30
    مدیر انجمن نیروی هوایی ایران
    تاریخ عضویت
    Nov 2007
    نوشته ها
    518
    سپاسگزاری
    3,589
    سپاسگزاری شده : 6,670 بار در 505 پست
    قدرت امتیازدهی
    78
    Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Bravo
    با سلام

    زوروی عزیز

    back sit اون عکس آخر مربوط به سرهنگ حسن محمدی هستش.ضمنا کابین جلوی ایشان نیز

    شهید دوران نیست چون این عکس بعد از جنگ گرفته شده در پایگاه بوشهر.

    داشتم کل تاپيک رو بررسي مي کردم به متن بالا برخورد کردم

    bravo کاربر گرامي

    در مورد اون عکس شک نکنيد اون عکس کابين جلو متعلق به سرلشگر خلبان شهيد عباس دوران مي باشد



    قبل از اينکه اين متن رو ارسال کنم در جايي از سايت خوندم که مثل اينکه به دوران توهين شده بود بسيار بسيار متاسفم براي افرادي که اينجور فکر مي کنم دوران دلاوري بود بزرگ که شايد مثل او کمتر پيدا بشه در طول عمليات مرواريد ايشان به همراه سرلشگر شهيد ياسيني سرلشگر شهيد خلتعبري سرتيپ شهيد طالب مهر با انجام بيش 30 سورتي پرواز توانستند نيروي دريايي عراق را منهدم کنند اگر نبود اين دلاوريها شايد الان ما عراق يا افغانستان دومي بوديم متاسفم براي خودم ... اون کاربر و شايد خيلي از شما اسم جهنم سبز رو نشنيديد چه برسه که مثل من بخواهيد اونجا ....خيلي ها نمي دونند که وقتي يک دسته پروازي مي ره و يک جنگنده بر مي گرده يعني چي يعني 6 نفر رفتند به آسمانها .
    خيلي سخته وقتي تو هواپيما باشي و بدوني که اگر اجکت کني زنده مي ماني ولي بخاطر اينکه هواپيمايت رو شهر نيافته در هواپيما بماني و با اون به دل کوه بري و تکه تکه شوي
    خيلي سخته روز اول فروردين در حالي که در مرخصي باشي و خونه ات پر مهمون باشه بعلت تعطيل نشدن شيفت آلرت پايگاه بري سر کار بعد ساعت 11 صبح اعلام اسکارامبل بشه بدوني که تو يک فروندي اونا سه فروند بدوني که تو با اف4 مي ري اونا ميگ 25 امکان پيروزي نداري ولي بري جتما اون آقا بخوني ميگه ديونه است نه دوست عزيز هدف قلب کردستان بود که با اون پرواز شجاعانه 1 فروند سرنگون شد ولي ولي ....
    درباره يکسري ديگه از ديونه ها هم باتون بگم که وقتي توي گردان پرواز اعلام مي کنند که براي عملیات برون مرزی دواطلب می خواهيم و ذکر می کردند که حتی 1 درصد هم امکان برگشت نداره حالا کی می خواد بره و همه بدون استثنا دستشون رو بالا می گرفتن و به قول پدرم بعضی ها دو تا دستاشونو بالا می گرفتند موهای تنم سیخ می شه که چطور می شه بدونی می ری و بر نمی گردی ولی می ری پس این عشقه ، عشق به وطن عشق به مردم نه ديونگي ديونه امثال شما هستند
    خيلي متاسفم که اينها رو گفتم


    سرلشگر خلبان شهید عباس دوران
    عاشق ايران عاشق مردم





    شهيد دوران و شهيد ياسيني


    عباس دوران در سال 1329 در شهر شيراز ديده به جهان گشود. وى پس از اخذ ديپلم در سال 1351 وارد دانشكده خلبانى نيروى هوايى ارتش شد و پس از طى نمودن دوره مقدماتى در ايران براى ادامه تحصيل و دوره تكميلى به آمريكا اعزام گرديد وى پس از اخذ نشان و گواهينامه خلبانى به ايران بازگشت. هنگامى كه جنگ تحميلى در تاريخ 1359.6.31 آغاز شد وى در پست افسر خلبان شكارى و معاونت عملياتى فرماندهى پايگاه سوم شكارى (شهيد نوژه) انجام وظيفه مى‏كرد. او در طول جنگ بيش از يكصد و بيست پرواز جنگى داشت.
    وى بارها مى‏گفت اگر هواپيما بال نداشته باشد خودم بال در آورده و بر سر دشمن فرود مى‏آيم و هرگز تن به اسارت نخواهم داد.
    دوران در تاريخ 1359.9.7 در يك عمليات متحورانه دو ناوچه نيروى دريايى عراق را در حوالى اسكله «الاميه» و «البكر» سرنگون كرد، چنانچه مى‏گفتند و به اثبات هم رسيد نيروى دريايى عراق را سرهنگ خلبان عباس دوران و سرهنگ خلبان خلعتبرى به نابودى كشاندند.
    زمانى كه اسراييل به لبنان حمله كرد وى اولين خلبانى بود كه آمادگى خود را جهت نبرد با صهيونيست‏ها اعلام كرد.
    در سال 1361 جنگ تحميلى هر روز شعله‏ورتر مى‏شد و صدام رئيس دولت بعث عراق براى مانور سياسى از برپايى كنفرانس غيرمتعهدها سخن مى‏گفت و از مدت‏ها قبل به كمك آمريكا بغداد را به زعم خود به دژ نفوذناپذيرى تبديل كرده و تبليغات بسيار وسيعى به راه انداخته بود تا حدى كه براى سران غيرمتعهد بنزهاى سفارشى‏اش را روى اتوبان‏هاى نوساز بغداد راه انداخت، خيلى خرج كرده بود. از يك طرف هم مدام، تبليغ مى‏كردند كه ايران نمى‏تواند بغداد را ناامن كند. در اين شرايط بود كه سرهنگ خلبان عباس دوران براى جلوگيرى از تشكيل كنفرانس سران غيرمتعهدها در تاريخ 1361.4.20 مأموريت يافت تا پايتخت عراق را ناامن نمايد.
    روز 31 تيرماه 1361 سه هواپيما كه هر كدام دو سرنشين داشت مأموريت يافتند روى بغداد عملياتى انجام دهند. هدف آن‏ها بمباران پالايشگاه بغداد، نيروگاه اتمى بغداد و پايگاه الرشيد يا ساختمان اجلاس در بغداد بود.
    هواپيماى شماره يك: عباس دوران - منصور كاظميان
    هواپيماى شماره دو: اسكندرى - باقرى
    هواپيماى شماره سه: توانگريان - خسروشاهى
    ماجراى اين مأموريت كه خلبان عباس دوران در آن به شهادت رسيد از زبان همكار و همراهش منصور كاظميان خواندنى است:
    قبل از اينكه اين عمليات را به ما اعلام كنند عباس دوران به «اميديه» رفته بود و قرار بود در صورتى كه در عمليات رمضان نياز شد، پرواز كند، زيرا نيروى زمينى ارتش در اين عمليات نياز به حمايت‏هاى هوانيروز داشت. در نتيجه دو روز قبل از شروع عمليات عباس دوران به ما ملحق شد و به ما توضيح دادند كه به علت حساسيت ويژه، اين عمليات با سه هواپيما انجام خواهد شد. هواپيماى شماره 1 من بودم و عباس دوران. هواپيماى شماره 2 محمود اسكندرى بود و ناصر باقرى و هواپيماى شماره 3 توانگريان و خسروشاهى كه البته قرار شده بود هواپيماى شماره 1 و 2 به عمق خاك عراق و شهر بغداد بروند و علاوه بر بمباران پالايشگاه «الدوره» ديوار صوتى اين شهر را نيز بشكنند و هواپيماى شماره 3 نزديك مرز به عنوان پشتيبان و نيروى جايگزين مستقر شود تا در صورت بروز هرگونه مشكلى براى اين دو هواپيما، عمليات را ادامه دهد.
    ما به سمت بغداد پرواز كرديم. تقريباً 15 كيلومترى بغداد بوديم كه با ديوار آتش و پدافند دشمن روبه‏رو شديم و در همين فاصله چند گلوله به هواپيماى ما برخورد كرد.
    وقتى اين گلوله‏ها به هواپيماى ما اصابت كرد عباس به من گفت كه چراغ موتور سمت راست روشن شده و ظاهراً موتور از كار افتاده است. به عباس گفتم چاره‏اى نيست و بايد به عمليات ادامه دهيم. زيرا در آن شرايط اگر باز مى‏گشتيم دوباره در ديوار آتش دشمن قرار مى‏گرفتيم: بنابراين به سمت جنوب شرقى شهر بغداد كه پالايشگاه «الدوره» در آنجا بود ادامه مسير داديم و با اين كه پدافند دشمن بسيار قوى بود تمام بمب‏ها را روى اين پالايشگاه تخليه كرديم.
    بعد از تخليه بمب‏ها به مسيرى ادامه داديم كه دقيقاً به سمت همان هتلى ختم مى‏شد كه قرار بود كنفرانس غيرمتعهدها در آنجا برگزار شود.
    زمانى كه ما بمب‏ها را روى پالايشگاه الدوره مى‏ريختيم آتش بى‏امان و شديد دشمن قطع نمى‏شد. در همان موقع بود كه هواپيما مورد اصابت چند گلوله ديگر قرار گرفت و قسمت عقب آن به طور كلى از بين رفت.
    وقتى به پشت سرم نگاه كردم پالايشگاه را ديدم كه در آتش مى‏سوخت. در آن لحظه بود كه ديدم قسمت دم هواپيما تا وسط كابين از بين رفته و در آتش مى‏سوزد. ديگر حتى فرصت نشد كه به عباس اين قضيه را بگويم و نمى‏دانم چطور شد كه صندلى من به بيرون پرت شد.
    درست نمى‏دانم اما قبل از اينكه بخواهم به عباس بگويم كه قسمت عقب هواپيما از بين رفته صندلى به بيرون پرت شده بود نمى‏دانم آيا عباس بود كه اين كار را كرده بود (چون چند لحظه قبل از آن به شدت اصرار داشت كه من هواپيما را ترك كنم) يا آتشى كه در قسمت وسط كابين بود باعث اين قضيه شده بود. در هر صورت چشمانم سياهى رفت و ديگر هيچ چيز نديدم. وقتى به هوش آمدم در وزارت دفاع عراق اسير شده بودم. بعد از دو ماه يك سرباز عراقى كه نگهبان وزارت دفاع عراق بود به من گفت؛ هواپيماى شما را ديدم كه آتش گرفته بود، يك چتر باز شد و بعد از چند ثانيه هواپيما به هتل محل برگزارى كنفرانس غيرمتعهدها برخورد كرد. تازه فهميدم عباس صندلى خودش را به بيرون پرت نكرده و پس از برخورد هواپيما با ساختمان هتل به شهادت رسيده است.
    وقتى خبر شهادت عباس دوران را شنيدم به ياد صحبت‏هاى شب قبل از عمليات افتادم كه به من گفت: «منصور جان اگر يك وقت هواپيما دچار مشكلى شد تو خودت را به بيرون پرت كن و منتظر من نمان، چون من بايد در هواپيما بمانم و مأموريتم را به اتمام برسانم.»
    كاظميان درباره عمليات‏هاى مهمى كه با عباس دوران انجام داده است مى‏گويد: من از سال 1360 كه عباس دوران به همدان منتقل شده بود با او آشنا شدم و در عمليات‏هاى زيادى با عباس شركت كرده‏ام كه مهم‏ترين آنها عمليات فتح‏المبين، عمليات بوشهر براى بمب‏باران اسكله‏هاى «البكر و الاميه» نزديك بندر بصره و همچنين آخرين عمليات با هدف ناامن كردن شهر بغداد و به هم زدن كنفرانس غيرمتعهدها بود.
    وى افزود: عباس دوران بين همه معروف بود. ترس را هيچ‏گاه در وجود او نديدم. سخت‏ترين مأموريت‏ها را قبول مى‏كرد. و به تنها چيزى كه فكر مى‏كرد هدف بود. حتى يادم هست در عمليات بمب‏باران اسكله «البكر» و «الاميه» در نزديكى بندر بصره بنا به دلايلى قرار شد كه عمليات به صورت نيمه كاره متوقف شود ولى عباس دوران قبول نكرد و عمليات را به آخر رساند. او هيچ‏گاه در كابين صحبت نمى‏كرد و هميشه مى‏گفت اگر از مسير منحرف شدم و يا حالت نامتعادلى را مشاهده كرديد آن وقت علاوه بر اينكه به من اعلام مى‏كنيد مواظب اطراف باشيد.
    منصور كاظميان همزمان با شهادت عباس دوران به اسارت درآمد و پس از هشت سال و دو ماه در تاريخ بيست و چهارم شهريور 1369 آزاد شد و به ميهن اسلامى بازگشت.

    ناامن نشان دادن بغداد تنها راه جلوگيرى از برگزارى اجلاس سران غيرمتعهدها
    سرهنگ ناصر باقرى ديگر همرزم عباس دوران است كه طى گفت‏وگويى به تشريح عمليات پرداخت. عملياتى كه به گفته او تاكنون مهجور مانده است.
    ناصر باقرى مى‏گويد: اين عمليات از لحاظ سياسى براى جمهورى اسلامى ايران بسيار مهم بود، (هر چند كه تا كنون اين عمليات به اين وسعت و اهميت مهجور مانده است) اگر كنفرانس سران كشورهاى غيرمتعهد در بغداد برگزار مى‏شد صدام به مدت 8 سال رياست آن را به عهده مى‏گرفت. جمهورى اسلامى ايران اعتراض شديد خود را با تحريم كنفرانس نشان داده بود. وليكن اين امر كافى نبود و نبايستى اين كنفرانس در بغداد برگزار مى‏شد و رياست آن به مدت 8 سال در دست صدام قرار مى‏گرفت.
    وى افزود: ايران از لحاظ سياسى نتوانست مانع اين امر شود و در نهايت متوسل به حربه نظامى شد، تنها راهى كه مى‏شد از برگزارى كنفرانس جلوگيرى كرد ناامن نشان دادن شهر بغداد بود كه صدام به امنيت آن خيلى افتخار مى‏كرد، از سوى ديگر در آن زمان در سال 1361 ايران موشك دوربرد نداشت كه بغداد را مورد هدف قرار دهد براى همين قرار شد اين حركت توسط هواپيماها و بمب‏باران پالايشگاه عراق صورت بگيرد. لازم به ذكر است كه اين عمليات در رديف عمليات حمله به H-3 است.
    باقرى پيرامون نحوه انجام عمليات گفت:
    پيش از انجام عمليات به ما اعلام كرده بودند كه درصد خطر اين عمليات بالاى 85 درصد است، شش خلبان اين سه هواپيماى (F-4) نيز توسط ستاد كل انتخاب شده بودند، من با مرحوم اسكندرى، شهيد دوران با منصور كاظميان و توانگريان و خسروشاهى خلبانان سه هواپيماى مذكور بوديم، در اين بين من و اسكندرى هر كدام شش بار بر فراز بغداد پرواز داشتيم ولى شهيد دوران اولين پرواز بود كه بر فراز بغداد انجام مى‏داد على‏رغم اينكه تنها كسى كه تا آن زمان داراى بيشترين پرواز عملياتى بود. شهيدان دوران بود.
    در اين عمليات نيت، زدن شهر بغداد و مناطق مسكونى نبود بلكه قرار بود با حمله به پالايشگاه «الدوره» بغداد و زدن نقاط حساس آن و شكستن ديوار صوتى بغداد، فقط يك جو روانى و ترس ايجاد نماييم. از سوى ديگر پدافند دشمن هم خيلى قوى بود. از بدو ورود ما به خاك عراق با يك ديواره آتش روبرو شديم كه پدافند سبك آنها ايجاد كرده بود، نزديكى صبح بود كه پدافند هوايى بغداد نيز ما را ردگيرى كرد و ما در بين دو پدافند زمينى و هوايى قرار گرفتيم، به هر حال عمليات را ادامه داديم و پالايشگاه را زديم، در موقع رفتن، دوران كه ليدر ما بود جلوى ما حركت مى‏كرد وليكن پس از عمليات و موقع برگشت از سمت ديگر شهر بغداد هواپيماى من و اسكندرى جلو بود و دوران و كاظميان پشت سر ما بودند.
    پدافند سبك عراق هواپيماى ما را كه شماره دو بوديم زدند و تنها يك گلوله در كابين خلبان منفجر شد ولى در عين حال هواپيما به حركت خود ادامه داد و فقط سرنشينان آن كه من و اسكندرى بوديم زخمى شديم.
    در همين حين از هواپيماى شماره يك كه دوران و كاظميان در آن بودند اطلاع دادند كه هواپيما را زدند.
    اسكندرى به آنها گفت عيب ندارد ما را هم زده‏اند پشت سر ما بياييد.
    دوران در جواب گفت: موتور شماره دو آتش گرفته و ما نمى‏توانيم بياييم.
    اسكندرى مجدداً گفت: اگر مى‏توانيد بياييد، وگرنه بپريد بيرون.
    كه بعد از اين گفت‏وگو ديگر جوابى از آن طرف نيامد و ما بالاخره با وجود آتش سنگين پدافند دشمن برگشتيم و در همدان به زمين نشستيم. بعدها متوجه شديم كه در آن لحظه كاظميان توسط دوران (Eject) شده و شهيد دوران هم هواپيماى نيمه سوخته را به ساختمان هتل محل برگزارى كنفرانس كوبيده است.
    صبح 31 تيرماه 1361 خلبان شهيد عباس دوران كه در تعداد پرواز جنگى در نيروى هوايى ركورد داشت و عراق براى سرش جايزه تعيين كرده بود، پس از بمباران پالايشگاه بغداد هواپيما را كه آتش گرفته بود به هتل محل برگزارى اجلاس سران غيرمتعهدها مى‏كوبد و بدين ترتيب با شهادت خود كارى كرد كه اجلاس سران غيرمتعهدها به علت فقدان امنيت در بغداد برگزار نشد. پيكر پاك شهيد عباس دوران به همراه 570 شهيد ديگر دوم مردادماه 1381 به خاك پاك ميهن بازگشت. شجاعت و نترس بودن عباس دوران باعث شده تا دوستانش به شوخى به او بگويند: عباس هميشه جوراب شانس مى‏پوشيد و بعد به عمليات مى‏رود...

    درد دل خود شهيد:
    هشتم تير 1360: دلم نمى‏خواهد از سختى‏ها با همسرم حرفى بزنم. دلم مى‏خواهد وقتى خانه مى‏روم جز شادى و خنده چيزى با خود نبرم؛ نه كسل باشم، نه بى‏حوصله و نه خواب‏آلود تا دل همسرم هم شاد شود... اما چه كنم؟ نسبت به همه‏چيز حساسيت پيدا كرده‏ام. معده‏ام درد مى‏كند... دكتر مى‏گويد فقط ضعف اعصاب است... چطور مى‏توانم عصبانى نشوم؟ آن روز وقتى بلوار نزديك پايگاه هوايى شيراز را به نام من كردند، غرور و شادى را در چشم‏هاى همسرم ديدم. خانواده‏ام نيز خوشحال بودند. حواله زمين را كه دادند دستم، من فقط به خاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم كه اين همه محبت دارند و خوبند پشت تريبون رفتم؛ ولى همين كه پايم به خانه رسيد، ديگر طاقت نياوردم. حواله را پاره كردم و ريختم زمين. يعنى فكر مى‏كنند ما پرواز مى‏كنيم و مى‏جنگيم تا شجاعت‏هاى ما را ببينند و به ما حواله خانه و زمين بدهند؟...
    بايد با زبان خوش قانعش كنم كه انتقال به تهران، يعنى مرگ من. چون پشت ميزنشينى و دستور دادن براى من مثل مردن است...

    همسر دوران: در حق عباس كم‏لطفى شده است
    نرگس خاتون دلى روى‏فر همسر شهيد خلبان عباس دوران در گفت و گويى اظهار داشت: عباس دوران در طى دو سال اول جنگ بيش از 120 پرواز و عمليات برون مرزى داشته است كه كارشناسان مسايل پروازى اذعان داشته‏اند اين چنين آمارى حتى در جنگ هفت ساله ويتنام هم وجود نداشته است.
    وى با اشاره به آخرين ديدار عباس دوران با خانواده خود گفت: آخرين مرتبه‏اى كه قرار شد عباس به عمليات بمباران پالايشگاه «الدوره» برود، «اميررضا» هشت ماه و نيم بيشتر نداشت و صحبت‏هاى ما مثل همه موارد مشابهى بود كه عباس به عمليات مى‏رفت. اما بعدها متوجه شديم فقط به يكى از دوستانش گفته بود كه احتمالاً اين آخرين پرواز من است و مى‏خواهم در صورتى كه برنگشتم تو اولين كسى باشى كه خبر شهادتم را به خانواده‏ام مى‏دهى.
    در زمان جنگ عباس دوران در پايگاه بوشهر بود كه از او دعوت كردند تا به تهران برود ولى او قبول نكرد و به همدان رفت زيرا از پشت ميز نشستن خوشش نمى‏آمد و دوست داشت هميشه در تكاپو و پرواز باشد.
    همسر عباس دوران با اشاره به خصوصيات اخلاقى شهيد مى‏گويد: عباس دوران هميشه ساكت و محجوب بود و در ميان هشت فرزند خانواده‏اش و حتى اقوام از محبوب‏ترين افراد بود.
    وى همچنين با گله‏مندى اظهار داشت: در حق عباس دوران بسيار كم‏لطفى شده است. طى اين سال‏ها كسى چندان به موضوع شهادت او نپرداخته است و شما كمتر جايى يا برنامه و حتى نشريه‏اى مى‏بينيد كه در آن سخنى از عباس به ميان آمده باشد. حتى آخرين عمليات او كه به گفته بسيارى از صاحب‏نظران از لحاظ سياسى، بين‏المللى و نظامى در درجه بسيار بالايى از اهميت قرار داشت، هنوز هم ناشناخته مانده است.
    در پايان جا دارد يادى كنيم از خلبانان شهيد نيروى هوايى ... شهيد عباس دوران كه سرآمد دوران بود، شهيد خلعتبرى، شهيد اردستانى، شهيد مرتضايى و... كه اين نوشته عرض ارادتى بود به ساحت مقدس شهيد عباس دوران... ياد او و تمامى خلبانان شهيد نيروى هوايى گرامى باد.
    پاينده باد ايران زنده باد ايراني

    وبلاگ من
    http://www.iranian-airforce.blogfa.com

    صفحه اینستاگرام
    https://instagram.com/iranian_airforce_pilots_martyr

  18. سپاسگزاری ها (5):


صفحه 3 از 20 نخستنخست 1234567891318 ... آخرینآخرین

جستارهای مشابه

  1. خاطره قهرمانان فراموش ناشدنی است
    توسط moh-597 در انجمن حماسه آفرینان و تيزپروازان نيروي هوايي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 27-01-2009, 08:38

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید جستار جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان فرستادن پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در نوشته خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید نوشته های خود را ویرایش کنید
  •