@aerospacetalk @aerospacetalk @aerospacetalk @aerospacetalk
صفحه 2 از 20 نخستنخست 123456781217 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 192

جستار: قهرمانان نیروی هوایی

  1. #11
    مدیر انجمن نیروی هوایی ایران
    تاریخ عضویت
    Nov 2007
    نوشته ها
    518
    سپاسگزاری
    3,587
    سپاسگزاری شده : 6,663 بار در 505 پست
    قدرت امتیازدهی
    77
    Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط زورو
    نفرین به این جنگ که این گل های زیبا رو یکی یکی پرپر کرد.
    روح سرلشکر خلبان اکرادی هم به روح دیگر عقابان اسمان ایران پیوست و باعث افتخار ایران و ایرانی شد.خلبانان بی ادعایی که برای سربلندی وطن جنگیدند.وهنوز که هنوزه مظلوم هستند و کسی از اون ها یاد نمیکنه.واقعا باعث تاسفه!فقط داخل پرانتز بگم به مناسبت هفته ی بسیج برنامه ی شهیدی فر (مردم ایران سلام)خودشو کشت ولی به مناسبت روز نیروی دریایی فقط به تشکر خشک و خالی بسنده کرد و گفت روزهای دیگه به این موضوع میپردازیم .اینا دلیل مظلومیت ارتش ایران هست که همیشه بی ادعا بوده و هدفش فقط دفاع از ایران بوده.

    تمامی این عزیزان را در همین تاپیک معرفی می کنم
    درباره شهید اقبالی که گفتم
    حال :

    [align=center] عقاب خونين بال آسمان ايران سرلشکر خلبان پرويز ذبيحی[/align]



    پرويز ذبيحى از خلبانان هواپيماى شكارىنيروي هوايي بود كه در طول مدت دو ماه حدود ۶۲ پرواز، شناسايى و حمله به پايگاه ها و استحكامات دشمن را انجام داد و در روز ۲۲ آبان ماه سال ۱۳۵۹ بعد از اين كه پايگاه موشكى موصل را منهدم كرد، مورد هدف موشک سام عراق قرار گرفت و بدلیل آتش گرفتن هواپیما سیستم اجکت عمل نمی کند و ایشان در کابیت می مانند و به شهادت رسيد. آثارى از پيكر مطهر او ۲۲ سال بعد به خانواده اش تحويل داده شد.

    عبدالحميد نجفى خلبان بازنشسته نيروى هوايى از دوستان شهيد ذبيحى بوده و در روز آخر، با او پرواز داشته است. نجفى خاطرات بسيارى از دوستى و همنشينى با اين شهيد بزرگوار دارد، او از دوران تحصيل در امريكا مى گويد: «پرويز در اوكلاهما درس مى خواند و من در پايگاه شپار تگزاس بودم كه در ۱۵۰ كيلومترى پايگاه اوكلاهما بود. اصولاً ايرانى ها را يك جا نمى گذاشتند. براى اين كه زبان ياد بگيريم حتى توى يك كلاس هم بيشتر از يك ايرانى نمى گذاشتند كه مجبور شويم براى حرف زدن، زودتر زبان ياد بگيريم. در اوكلاهما هفت خلبان ايرانى بودند كه دو نفر از آن ها پرويز ذبيحى و مصطفى اردستانى با من دوست بودند و اتفاقاً هر دو شهيد شدند .

    در امريكا رابطه خوبى با استادان داشتيد؟
    ما جزو پيمان سنتو بوديم و بايد رابطه خوبى با استادان برقرار مى كرديم تا بتوانيم دوام بياوريم. چون كلاً تعداد محدودى را سالانه مى پذيرفتند و براى هر دانشجو هم ۲۰۰ هزار دلار بورسيه مى گرفتند و هر كسى كه يا بدنش توان نداشت يا مى ترسيد و يا درس نمى خواند و به هر دليلى درس را نيمه كاره رها مى كرد و برمى گشت، اين ۲۰۰ هزار دلار به سرمايه دولت امريكا اضافه مى شد. به همين دليل بود كه ما با جديت درس مى خوانديم. تمرين ها را انجام مى داديم و سعى مى كرديم از هيچ چيز نترسيم و درس را با موفقيت تمام كنيم. كلاس هاى آشنايى با سيستم هوا و فضا، سيستم هوانوردى، آزمايش چتربازى، پرواز شكارى تاكتيكى و پرواز با هواپيماى جت داشتيم.

    چه سالى به امريكا رفتيد؟
    سال ۵۱ بود كه چهار سال هم درس خوانديم و سال ۵۵ درسمان تمام شد. بعد از فارغ التحصيلى هم دوره مقدماتى تاكتيكى رزمى ديديم كه چهار ماه طول كشيد. بعد تقسيم شديم به پايگاه هاى نيروى هوايى ايران.براى نماز و روزه مشكلى نداشتيد؟ كسى با اين عقايد مخالفت نمى كرد؟

    آن سال ها خيلى با اسلام مخالفت مى كردند. ما اگر مى خواستيم روزه بگيريم بايد بدون سحرى خوردن اين كار را مى كرديم. نمى شد چراغ روشن كنى و خواب بقيه را به هم بزنى. اگر چه ما كار خودمان را مى كرديم. مثلاً مشروب جزو جيره غذايى بود. مصطفى اردستانى اعتراض كرده بود كه اگر به خوابگاه ما مشروب بياوريد همه شيشه ها را مى شكنم و آن ها ديگر مشروب نمى آوردند.

    سكوريتى پليس نبايد مى ديد كه ما نماز يا دعاى سحر مى خوانيم. چون بدون درك از دين اسلام اين طور برداشتمى كردند كه عصبى شده ايم و مى خواهيم جو تشنج ايجاد كنيم. به همين دليل مى توانستند به دانشكده گزارش بدهند و مشكلاتى را براى ما ايجاد كنند. مثل اين كه بخواهند از ما حق توهش بگيرند. امريكايى ها زود آتو مى گرفتند.

    شهيد ذبيحى چه طور؟ ايشان با مخالفان دين و مذهب درگير مى شد؟
    خيلى آرام، كم حرف و بى سر و صدا كارش را مى كرد. در محافل عيش و عشرت دانشكده يا پايگاه شركت نمى كرد، البته بعد از بازگشت به ايران هم همين وضعيت ادامه داشت. آن زمان فرهنگ غربى در ايران حاكم بود. ذبيحى و همسرش در جشن هاى فارغ التحصيلى خلبان ها يا شركت نمى كردند يا اگر مى آمدند خيلى زود مى رفتند. به خاطر همين خيلى محروميت ها مى كشيد. ولى تحمل مى كرد و تن به شركت در سور و بساط ها نمى داد. گاهى لطيفه هايى مى گفتيم. كمتر قهقهه مى زد و با لبخندى نشان مى داد كه در جمع ما و با ما است. در جشن ها به او مى گفتم: ذبيحى چرا غذا نمى خورى؟
    مى گفت: غذاى اين آدم ها خوردن ندارد. فقط براى حفظ ظاهر به اين مراسم آمده ام..
    در پايگاه نيروى هوايى دزفول هم نمازش را مى خواند. نبايد در موقع پرواز روزه بگيريم. ولى ذبيحى اغلب روزه مستحبى مى گرفت و به كسى نمى گفت كه مبادا وادارش كنند روزه اش را بشكند.
    در سردر تالار نيروى هوايى تابلو «ورود اشخاص با حجاب ممنوع» زده شده بود. پرويز با همسرش مى آمد و همسرش حجاب كامل داشت. خودش را سرباز رژيم نمى دانست و براى اعتقادات ناسيوناليست مذهبى (وطنى پرستى) در ارتش زمان شاه كار مى كرد. وقتى براى مناسبت ها كه فكر مى كنم يكى از آن ها چهارم آبان ماه و تولد وليعهد بودرژه مى رفتيم، ذبيحى خودش را به بيمارى مى زد يا مى گفت «زنم مريض شده و بايد بروم منزل.» و نمى آمد.

    در بحث هاى سياسى ضد رژيم شركت مى كرديد؟
    اين سرگرمى و يا ضرورت وجود ما در پايگاه بود. وقتى بيكار بوديم و در پايگاه دور هم جمع مى شديم، بدون استثنا بحث هاى سياسى و مذهبى شروع مى شد. پرويز خيلى منطقى بود. سعى مى كرد همه را مجاب كند. با شهيد اردستانى از خيانت هاى احزاب حرف مى زدند. آن زمان حزب خلق كومله، منافقين و بعضى ها كه خود را مريد فرقه هاى مختلف سياسى و عقيدتى معرفى مى كردند، جو بدى ايجاد كرده بودند. او با جسارت عقيده اش را مى گفت. طاقت شنيدن عقايد مخالف را هم داشت. خوب را از بد تشخيص مى داد. نيت افراد را مى فهميد. وقتى توى پايگاه بوديم با هم شوخى مى كرديم ومى خنديديم. اگر وفات ائمه يا عاشورا و تاسوعا بود، مى گفت: شوخى نكنيد.
    اگر كسى ترانه اى روشن مى كرد، ضبط را خاموش مى كرد و مى گفت: به خاطر من ضبط روشن نكنيد. بعد مى خنديد و مى گفت البته ثوابش براى خودتان است.
    وقتى توى اتومبيلش مى نشستيم كه با هم جايى برويم، راديو را روشن مى كرد. نوار ترانه يا موسيقى گوش نمى كرد. وجودش مثل چتر حمايتى بود همه در كنارش احساس آرامش مى كردند. براى خلبان هاى ديگر حكم مرشد را داشت. دورش جمع مى شدند. هر كس عقيده اش را مى گفت. بعضى ها عقايد سوسياليستى و كمونيستى داشتند و يا از مجاهدين خلق بودند، اعلاميه و كتاب مى آوردند كه عقايدشان را توجيه كنند ولى پرويز فقط صحبت مى كرد .

    وقتى از امريكا به ايران برگشتيد به چه شكل در نيروى هوايى مشغول شديد؟
    خلبان هاى عادى وارد گردان پرواز مى شدند و با توجه به علاقه و استعدادى كه داشتند رتبه بندى مى شدند. پرويز از همان ابتدا گروهى را فرماندهى مى كرد. خلبان گروه بود. تجربه اش كه رفت بالا ليدر چهار و ليدر سه شد. ليدر سه و فرمانده دسته شده بود و در ماموريت هاى سخت گنجانده مى شد.
    ليدر يك و دو فرمانده چند فروند هواپيما بود. ذبيحى چهار هواپيما را فرماندهى مى كرد، قبل از پرواز هر خلبانى به خدا يا ائمه متوسل مى شود. پرويز هم آيت الكرسى مى خواند قرآن را مى بوسيد و مى رفت توى هواپيما.
    هر چه مى گذشت انگار روحش صيقلى تر مى شد. حتى با مداد و كاغذ اداره، مطلب شخصى اش را نمى نوشت. از جيبش خودكار و كاغذ درمى آورد. مى گفتيم روى ميز هست.
    مى گفت: آن مال من نيست.
    از تلفن اداره اگر زنگ مى زد، پولش را در صندوق فرمانده مى انداخت تا حلال باشد. نديده بودم كه ماشين اداره را استفاده كند. حتى همسرش سوار اتوبوس رايگانى كه در پايگاه بود و ساكنين از آن استفاده مى كردند، نمى شد.

    شده بود كه در عملياتى همراه ايشان باشيد؟
    موقع عمليات، آن قدر آرام بود كه انگار مى خواست به يك مهمانى برود. روى هدف مى رفت. آن را مى زد و فشنگ هاى باقى مانده را سر راه به عراقى ها مى زد.
    قبل از پرواز چيزى نمى خورد. مى گفت سيرم. نمى گفت روزه است. ولى بعدها دانستيم كه اغلب روزه دار است. جلو چشم ما قرآن نمى خواند وى در اتاقك آلرت كه آمادگى قبل از پرواز بود، مى ديديم كه گوشه اى نشسته و قرآن مى خواند. وقتى شهيد اردستانى كنارش بود با صداى بلند قرآن تلاوت مى كردند. وقت نماز ديرتر از همه مى آمد و با سربازها در يك رديف مى ايستاد كه در رديف هاى جلو و با فرماندهان نايستد.
    از روز اول جنگ هم هميشه در برنامه و از داوطلبين بود. به شوخى به او مى گفتيم مردن كه التماس ندارد.
    مى خنديد و مى گفت: امام دستور داده كه به دشمن مهلت ندهيم.
    بعضى روزها دو سه بار مى رفت عراق. مى گفتيم: چه خبر است؟ بگذار چيزى گير ديگران هم بيايد.
    مى گفت: موتورم تازه روشن شده.
    در عمليات ها نديدم كه از هدفش منحرف بشود و هيچ وقت نشنيدم كه از پدافند بترسد و هميشه معتقد بود كسى كه او را بلند كرده، سالم به زمين مى رساند. مى گفت: نوبتم كه بشود حتى يك لحظه هم نمى توانم قسر در بروم.
    روزهاى اول جنگ هشت فروند هواپيماى عراقى آمده بودند آسمان اروميه. نقطه گشت ذبيحى از لب درياچه اروميه تا مهاباد بود. با آن ها درگير شد. چهار فروند از آن ها تراكتورسازى و رادار و پايگاه را زدند. پرويز جلو آن ها را گرفت كه به ناچار بمب ها را در بيابان ريختند و برگشتند كه همان روز هم از طرف فرمانده تشويق شد.


    اين مراسم تشويق به صورت جشن و در حضور همه انجام شد؟
    در پايگاه و در حضور خلبان ها انجام شد ولى پرويز دو درجه افتخارى را كه به مناسبت شجاعت و جسارتش مى خواستند به او بدهند نگرفت. بعد از آن هم هر وقت تعريفش را مى كردند، سرش را پايين مى انداخت و مى گفت: من اين طورى نيستم. همه، كار خداست. اواخر، انگار از زمين كنده شده بود. به شوخى به او مى گفتيم: ذبيحى، نور بالا مى زنى. دارى مى روى ها.
    مى گفت: كجا؟
    مى گفتيم: بالا بالاها، پيش خدا.
    مى خنديد و مى گفت: آره، آرامش عجيبى دارم.
    من هم براى شناسايى و گشت مى رفتم. مرزها تحت كنترل هوايى بود. هر هواپيمايى كه به طرف مرز مى آمد بايد اجازه مى گرفت و اگر همين طور جلو مى آمد، به او شليك مى كردم، اما ذبيحى بيشتر براى بمباران مواضع عراقى مى رفت.

    از روز آخر و پروازى كه داشتيد چه خاطره اى در ذهنتان مانده است؟
    صبح سر پست فرماندهى مركز، صبحانه مى خورديم. دستور پرواز را گرفته بوديم و قرار بود آماده شويم. ذبيحي

    كنار ميز ايستاده بود و با ته خودكار روى ميز مى زد. گفتم: تمركز ما را به هم نزن، حواسمان پرت مى شه.
    خنديد: مى خواهم حواستان را پرت كنم، بعد بروم.
    نگاهش كردم. نگاهش طور ديگرى بود.
    گفتم: باز كه نور بالا مى زنى. برو اگر پولى چيزى دارى بياور كه برايت خيرات كنيم.
    گفت: وصيتم را نوشتم. كوچك ترين بدهى به كسى ندارم.
    وقتى او مى خواست برگردد، پرواز من به عراق شروع مى شد. آن ها ساعت ۷:۴۵ دقيقه مى رفتند پاى هواپيما كه ساعت هشت و نيم پرواز كنند.و ما ساعت نه صبح تيك آف داشتيم كه به طرف عراق برويم. وقتى مى خواست از مركز بيرون برود گفتم: ذبيحى موقع آمدنت براى اين كه بدانيم سالمى يا نه، راديو را كليك مى كنم و اگر جواب دادى اخبار صبح را كه نشنيدى برايت مى گويم.
    گفت: اگر جواب ندادم بدان كه شهيد شده ام.
    او رفت و نيم ساعت بعد من هم از زمين بلند شدم. ساعت ۹:۲۰ دقيقه بود كه چند بار روى راديو كليك كردم. صدا نمى آمد. شهيد اردستانى آن روز با دسته پرواز پرويز رفته بود. صداى او را شنيدم كه با كلافگى گفت: كيه؟ راديو را چرا مى زنى؟
    نفهميدم چرا اردستانى ناراحت است. گويا او ديده بود كه پرويز هدف قرار گرفته، باز هم سه بار كليك كردم و گفتم: مصطفى، ممكن است راديوات خراب باشد. كسى به راديو نمى زند.
    جواب نداد، پرسيدم: ذبيحى با تو است؟
    چيزى نگفت: من رفتم و برگشتم، توى پايگاه اردستانى را ديدم كه ناراحت بود. پلك هايش به سرخى مى زد. پرسيدم: چى شده؟
    سرش را پايين انداخت و گفت: ذبيحى را زدند. در پاسگاه مرزى عراق، بين مرز ما تا شهر موصل او را زدند.
    اردستانى كمى سكوت كرد و بعد گفت: ذبيحى به ملكوت رفت. روحش از قبل پرواز كرده بود. آگاهانه شهيد شد. او را با پدافند مى زدند ولى بدون هيچ وحشتى به پاسگاه مرزى شليك مى كرد. خودم ديدم كه هواپيمايش آتش گرفته و زمين خورد.

    جو پايگاه با شنيدن خبر شهادت ذبيحى چه طور بود؟
    آن زمان خيلى روحيه داشتند. اول جنگ بود. هر كسى نهايت تلاش را مى كرد كه به عراق ضربه بزند و به جنگ خاتمه بدهد.اين اتفاق باعث شد خلبان هاى ديگر بيشتر عزمشان را جزم كنند. متاثر بودند ولى تازه راهشان را پيدا كرده بودند. شهادت ذبيحى راه تازه اى را به روى همكاران باز كرده بود كه با داوطلب شدن براى ماموريت، جان خود را در طبق اخلاص بگذارند و براى حفظ وطن، آن را فدا كنند. اما شهادت واقعاً قسمت است. قسمت من و خيلى هاى ديگر بشود كه شهيد بشويم. در طول اين سال ها بيش از سه هزار پرواز شناسايى و گشت زنى مرزى داشتم ولى خدا خواست كه بمانم و امروز ياد و خاطره شهيد اردستانى و شهيد ذبيحى را زنده كنم.....
    پاينده باد ايران زنده باد ايراني

    وبلاگ من
    http://www.iranian-airforce.blogfa.com

    صفحه اینستاگرام
    https://instagram.com/iranian_airforce_pilots_martyr


  2. #12
    مدیر سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2005
    محل سکونت
    Tomcat Alley
    نوشته ها
    4,698
    سپاسگزاری
    47,059
    سپاسگزاری شده : 44,243 بار در 3,653 پست
    قدرت امتیازدهی
    395
    Array

    پیش فرض

    البته من تو خاطرات همسرشون دیدم که نوشته بود:....عباس توانایی پرواز با هواپیمای مختلفی رو داشت ولی هواپیمای اصلیش f-14 بود....البته حرف شما هم درسته عکس ایشون در حال بررسی نقشه در جلوی f-5 هست.(البته این عکس با توجه به منابعی که در اینترنت جستجو کردم پیدا کردم و شاید خیلی معتبر نباشه)
    سرلشگر بابایی از خلبانان برجسته f-5 کشور بودند و پس از خرید هواپیمای تامکت و گزینش بهترین خلبانان f-5 برای این هواپیما ایشان نیز به این هواپیما منتقل شدند .ایشان بر روی یک فروند هواپیمای F-5F شهید شدند.(در این تاپیک می توانید مطالب بیشتری در مورد این شهید بزرگوار مطالعه نمایید)

    [align=center]




    (مرداد ۱۳۵۶) ردیف ایستاده نفر اول از سمت چپ









    [/align]


  3. #13
    Aviation Electronics Technician
    تاریخ عضویت
    Sep 2006
    نوشته ها
    283
    سپاسگزاری
    8,769
    سپاسگزاری شده : 1,013 بار در 111 پست
    قدرت امتیازدهی
    19
    Array

    پیش فرض

    نکته ی جالب عکس اخر f16 پشت سر سرلشگر بابایی هست!!!!!

    البته من هم اصراری بر این ندارم که اون عکس متعلق به شهید بابایی هست!وحرف شما دوستان صددرصد در مورد شهید بابایی و f-5 صحیح هست.ولی خوب امکان ندارد فرمانده ی پایگاه با یکی از پرنده هاش حد اقل به عنوان ناظر جنگ پرواز کنه؟(البته فکر نکنم در زمان گرفتن اون عکس شهید بابایی فرمانده بوده باشن).فقط به عنوان یه سوال مطرح می کنم و ربطی به شهید بابایی ندارد:امکان دارد خلبانی با هواپیمای غیر تخصصی اش به عنوان کمک پرواز کند یا ناظر.
    (من شنیدم که محسن رضایی در زمان جنگ و به شرایط اضطراری یک بار با f-5 در صندلی عقب به تهران امد با اینکه تحمل شرایط پرواز برای فرد غیر متخصص واقعا سخت است)
    حکم اهوراست به اهریمنان، پارسیان تا به ابد قهرمان

    Persian Gulf Forever


  4. #14
    مدیر سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2005
    محل سکونت
    Tomcat Alley
    نوشته ها
    4,698
    سپاسگزاری
    47,059
    سپاسگزاری شده : 44,243 بار در 3,653 پست
    قدرت امتیازدهی
    395
    Array

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط زورو
    نکته ی جالب عکس اخر f16 پشت سر سرلشگر بابایی هست!!!!!

    البته من هم اصراری بر این ندارم که اون عکس متعلق به شهید بابایی هست!وحرف شما دوستان صددرصد در مورد شهید بابایی و f-5 صحیح هست.ولی خوب امکان ندارد فرمانده ی پایگاه با یکی از پرنده هاش حد اقل به عنوان ناظر جنگ پرواز کنه؟(البته فکر نکنم در زمان گرفتن اون عکس شهید بابایی فرمانده بوده باشن).فقط به عنوان یه سوال مطرح می کنم و ربطی به شهید بابایی ندارد:امکان دارد خلبانی با هواپیمای غیر تخصصی اش به عنوان کمک پرواز کند یا ناظر.
    (من شنیدم که محسن رضایی در زمان جنگ و به شرایط اضطراری یک بار با f-5 در صندلی عقب به تهران امد با اینکه تحمل شرایط پرواز برای فرد غیر متخصص واقعا سخت است)
    اینکه شما میفرمایید به تکرار در مورد هواپیماهای غیر نظامی و مسافربری انجام میشود ولی اینکه ر مورد هواپیماهای نظامی انجام شود دور از ذهن به نظر میرسه.در ضمن ضهید بابایی فرمانده پایگاه اصفهان بوده اند و اصفهان پایگاه f-5 , f-14 بوده و در مورد محسن رضایی در یک برنامه تلویزیونی در سال 84 بود که چنین موردی را اشاره کرد.


  5. #15
    مدیر انجمن نیروی هوایی ایران
    تاریخ عضویت
    Nov 2007
    نوشته ها
    518
    سپاسگزاری
    3,587
    سپاسگزاری شده : 6,663 بار در 505 پست
    قدرت امتیازدهی
    77
    Array

    پیش فرض

    به یاد سرهنگ خلبان شهید غفور جدی

    [align=center][/align]

    علت شهادت سرهنگ خلبان جدی جدا نشدن صندلی از خلبان بوده است . خلبان جدی از افراد متخصص با روح وطن پرستی بالایی بود که مسئول ایمنی و بازرسی پایگاه ششم شکاری بوشهر بود. وی دوره فوق لیسانس ایمنی پرواز را در سال ۱۳۵۶ از دانشکده نیروی هوایی امریکا با نمره عالی در یافت نمود.

    در دوران اول انقلاب و بر اساس دسیسه های پنهانی که قصد تضعیف نیروی هوایی را داشتند نام خلبان جدی به همراه تعداد دیگری از خلبانان در لیست تعدیل نیرو قرار گرفت که بنا بر آن باید نیروی هوایی را ترک میگفت .... با شروع جنگ داوطلبانه به میدان بازگشت و پس از حضور در پایگاه نزد فرمانده پایگاه رفت و گفت : اکنون زمان آن فرا رسیده است که جواب گوی خرجی باشم که برای من شده است . بعد از مرگم پرچم سه رنگ ایران را بر تابوتم بکشید و مراسم با شکوهی برایم بگیرید ... وچنین هم شد...

    صبح روز ۱۷ آبان ۱۳۵۹ دو فروند فانتوم از گردان ۶۱ شکاری بوشهر برای در هم ریختن عملیات نیروی زمینی عراق مبنی برکامل نمودن محاصره آبادان به پرواز در آمدند .شماره ۱ خلبان سپید مو به همراه کمکش اعظمی( بعدا اسیر شد ) بود و هدایت فروند دوم دسته را خلبان جدی و خلجی بر عهده داشتند.

    خرمشهر دراشغال بود و با تکمیل محاصره آبادان بیم سقوط آبادان هم می رفت .هدف زدن نیروهایی بود که از بصره به سمت فاو و در نهایت آبادان می آمدند. مسیر پرواز از سمت چپ فاو به بصره تعیین شده بود. ماموریت بمباران با موفقیت کامل انجام شد و به هنگام بازگشت بود که شماره ۲مورد اصابت دو فروند موشک قرار گرفت . کنترل هواپیما سخت شده بود و هیدرولیک هواپیما دچار افت شدید شده بود. در آن لحظات به فرامین پاسخ نمیداد..... خلبان جدی که خود مسئول ایمنی پرواز بود پرواز با هواپیما را صلاح ندید چون هر لحظه امکان قفل شدن فرامین وجود داشت . لذا پس از کسب اطمینان در گذشتن از رود بهمنشیر آبادان و رسیدن به خاک ایران بعد از خارج شدن از جنوب آبادان به سمت ماهشهر ضمن اعلام وضعیت اضطراری برای پرش به شماره ۱ شروع به اوج گیری برای رسیدن به ارتفاع مناسب کرد......( کمک خلبان ایشان خلبان خلجی پس از خروج از هواپیمابه سلامت به زمین رسید )
    پاينده باد ايران زنده باد ايراني

    وبلاگ من
    http://www.iranian-airforce.blogfa.com

    صفحه اینستاگرام
    https://instagram.com/iranian_airforce_pilots_martyr

  6. سپاسگزاری ها (6):


  7. #16
    مدیر انجمن نیروی هوایی ایران
    تاریخ عضویت
    Nov 2007
    نوشته ها
    518
    سپاسگزاری
    3,587
    سپاسگزاری شده : 6,663 بار در 505 پست
    قدرت امتیازدهی
    77
    Array

    پیش فرض

    به ياد عقاب آسمان ايران سرگرد خلبان شهيد ناصر اقبال افسری




    اينبار سخن از بزرگ مرديست که سمت استادی بسياری از خلبانان کنونی نيروی هوايی را بر عهده داشت. به ديگر سخن اينکه گروه زيادی از خلبانان آسمان ايران وامدار اين استاد خود هستند ولی متاسفانه امروز او را از ياد برده اند.... آيا شايسته است که هم پروازان دوستان و شاگردان ايشان او و امثال او را از خاطر ببرند ؟ به راستی يک بار ديگر اين مثال تاسف بار تداعی پيدا کرده است ؟ از دل برود... آيا اگر امروز او زنده بود يادی از هم پروازان شهيدش و خانواده آنها نمی کرد؟

    اين زندگينامه وعکسها به همت والای سر کار خانم شاهی و توسط همسر گرامی شهيد افسری سرکار خانم محرابيان تدوين گشته اند که جا دارد ازتلاش صادقانه و حسن لطف اين دوبزرگوارتشکر فراوان داشته باشم.
    ناصر اقبال افسری در 28 اردیبهشت سال 1335در خانواده ای صد در صد وطن پرست در تهران دیده به جهان گشودبعد از گذراندن دوره ی ابتدای از دبیرستان خیام تهران فارغ التحصیل شد ودر همان زمان پس از انجام ازمایشاتی در سال1355به استخدام نیروی هوایی در امددر همان زمان وی به همراه عده ای از همراهانش برای گذراندندوره ی خلبانی ودریافت وین خلبانی عازم ایالات متحده امریکا شد.با ورود امام خمینی رحمته الله علیه با تمام وجود موقعیتهایی که در ان کشور داشت کشور را ترک گفت وبا تمام امیال ارزو هایش به سوی معشوق شتافت وی معتقد بود امام خمینی رحمته الله علیه یک شخصیت بزرگ بود که تاریخ جهان را به لرزه انداخت وهمین اعتقاد راسخ باعث شد ان بهشت برین امریکایی ها را برای خودشان باقی بگذارد و به ایران بهشت واقعی بازگردد

    شهید برگوار ناصر افسری علاوه بر گواهینامه های جنگده از جمله اف 4 وکلیه ی هواپیما های شکاری که در امریکا کسب نموده بود گواهینامه ی c130 را در ایران اخذ کرد ودر گردان 12 ترابری شروع بکار کرد باشروع جنگ تحمیلی با انکه تا هل اختیار کرده بود دختری در راه داشت خانه وخانواده را ترک گفت تا برای سر بلندی کشور ایران که سر پناه هر ایرانی هست با یا بوهای عراقی که به خاک پاک مقدس ایران حمله ور شده بودند درگیر شود وکلا درگیر جنگ شده بود وی در اکثریت عملیاتها از جمله فاو بیت المقدس والفجر 1تا 8 وچندی دیگر به عنوان پشتیبان نیروی زمینی حضور به عمل رساند شاید به جرات گفت عشق به مردم وخاکش انچنان ریشه در وجود نازنینش دوانیده بود که خانواده ی خودش ومسئولیت به ان را فراموش کرده بود او اندیشه می کردکه به مردم وخاک وطنش بدهکار است او در زمان جنگ از بزرگترین سرمایه ی زندگی اش که خانواده خود گذشت و به جرات می توان لقب ایثار گر را به او داد بعد از پایان جنگ هم در سمت شغل استاد خلبانی در پایگاه قلعه مرغی تهران مشغول به کار شدو در نهایت حین انجام وظیفه ودر شغل زیبای اموزگاری در منطقه ساوه تهران در اثر سانحه ی هوایی به شهادت رسید ازدل پر دردم بگویم که با رفتن او تمام ارزوهایم هستی ام به زیر خرمنها خاک رفت .
    البته این موضوع باعث خوشحالی ام میشود چون می دانستم شوهرم در راهی رفته بود که هما ن راه اعتقادش بود هیچ چیز برای یک افسر نظامی با ارزش تر از اعتقادش نیست به او افتخار می کنم که انقدر فداکارانه جنگید تا همنوعانش اسایش خود را همواره در کف گیرند اما این سوال همیشه برای من مطرح بوده که ایا حق شهدای ما که اسوده ارمیده اند به راستی ادا شده صد افسوس که او رفت ومن دردهای بی امانی رابه جان خریدم من احساس میکنم نه تنها همسر من بلکه تمامی ایثار گران به باد فراموشی سپرده شده اند ولی بسیار خوشحال هستم که هنور در ایران درایران من جوانانی یافت میشوند غیرت شعور در رگهایشان جاری هست از شما سپاسگذارم که تلاش میکنید که نام شهدا که فداکارانه جان خود را در کف گرفته وبدون هیچ توقعی همیشه در صحنه ی جنگ حضور داشتن را زنده نگه دارید واین کار شاید التیامی باشد بر دلهای خسته وشکسته ی خانوده هایشان .

    باتشکر فراوان همسر سرگرد خلبان
    شهید ناصر اقبال افسری
    پاينده باد ايران زنده باد ايراني

    وبلاگ من
    http://www.iranian-airforce.blogfa.com

    صفحه اینستاگرام
    https://instagram.com/iranian_airforce_pilots_martyr

  8. سپاسگزاری ها (7):


  9. #17
    مدیر انجمن نیروی هوایی ایران
    تاریخ عضویت
    Nov 2007
    نوشته ها
    518
    سپاسگزاری
    3,587
    سپاسگزاری شده : 6,663 بار در 505 پست
    قدرت امتیازدهی
    77
    Array

    پیش فرض

    دوستان یک نکته مهم جا افتاده و اون هم اینکه منبع يكسري از مطالبي كه تا بحال ارسال شده "پروازی دیگر" می باشد
    پاينده باد ايران زنده باد ايراني

    وبلاگ من
    http://www.iranian-airforce.blogfa.com

    صفحه اینستاگرام
    https://instagram.com/iranian_airforce_pilots_martyr

  10. سپاسگزاری ها (3):


  11. #18
    هوانورد ارشد
    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    نوشته ها
    556
    سپاسگزاری
    6,954
    سپاسگزاری شده : 10,577 بار در 560 پست
    قدرت امتیازدهی
    80
    Array

    پیش فرض

    با سلام

    زوروی عزیز

    back sit اون عکس آخر مربوط به سرهنگ حسن محمدی هستش.ضمنا کابین جلوی ایشان نیز

    شهید دوران نیست چون این عکس بعد از جنگ گرفته شده در پایگاه بوشهر.
    Still I do impossible missions...dont you believe that?1

  12. سپاسگزاری ها (4):


  13. #19
    مدیر انجمن نیروی هوایی ایران
    تاریخ عضویت
    Nov 2007
    نوشته ها
    518
    سپاسگزاری
    3,587
    سپاسگزاری شده : 6,663 بار در 505 پست
    قدرت امتیازدهی
    77
    Array

    پیش فرض

    [align=center]قهرمان جنگهاي دريايي
    سرلشگر خلبان شهيد حسين خلتعبري مکرم معروف به حسين ماوريک
    [/align]


    [align=center]اگر ذره اي از خاك وطنم به پوتين سرباز دشمن چسبيده باشد آن را با خونم در خاك وطن مي شويم و مرگ در اين راه را افتخار مي دانم و اگر ارزشمندتر از جانم هديه اي داشتم حتما به اين مردم خوب تقديم مي كردم [/align]


    شهيد « حسين خلعتبري » به سال 1328 در روستاي بصل كوه رامسر به دنيا آمد. پس از اتمام تحصيلات و خدمات سربازي در سال 1351 وارد نيروي هوايي ارتش شد ودوره مقدماتي خلباني را در ايران طي كرد. براي تكميل دوره پرواز به آمريكا رفت و رشته خلباني و پرتاب موشك هاي موريك را با موفقيت سپري كرد . مادرش مي گفت : « هيچ گاه توصيه او را پيش از رفتن به آمريكا فراموش نمي كنم . روزي كه وكالت داد تا حقوق ماهيانه اش را براي رفع مشكلات نيازمندان هزينه كنم . »

    او با شروع جنگ تحميلي حضوري فعال در جبهه ها داشت . حماسه هايش در شكار كشتي هاي جنگي ناوهاي اوزا مين جمع كن هاي نيروي دريايي عراق تحسين برانگيز بود علاوه بر تاثيرات ماندگار و شگرفي كه در طول سال هاي نخست جنگ در نيروي هوايي ارتش و رويارويي با نيروي دريايي عراق داشت . به عنوان نماينده ايران نيز در دادگاه لاهه شركت كرد تا از حقوق بين المللي كشورمان دفاع كند. او در برابر مسئولين و نمايندگان ديگر كشورها ازحقوق كشور ايران دفاع نمود.
    قهرمان جنگ دريايي شكارچي ناوهاي اوزا حسين موريك دلاور مرد مازندراني در اولين روز سال 1364 در آسمان كردستان در جنگي نابرابر با سه فروند هواپيماي عراقي بعد از اين كه يكي از هواپيماها را منهدم كرد مورد اصابت موشك ديگر هواپيماي عراقي قرار گرفت و به زمين فرود نيامد و آرام و آسوده روي سكوي ملكوت نشست و خانه كرد. او لباس شهادت پوشيد و پيكرپاكش را در گلزار چهل شهيدان رامسر به خاك سپردند.


    يکم فروردين 1364

    يک فروند فانتوم d به خلباني سرلشگر شهيد حسين خلعتبري با کمک کاپيتان عيسي محمدزاده عروس محله با نام رمز سليمان 31 متعلق به اسکادران 31 پايگاه سوم شکاري با هدف گشت هوايي به پرواز در مي آيد در حين گشت هوايي متوجه حضور دو فروند ميگ 23 عراقي مي شود سريعا به سمت اين هواپيما به پرواز ادامه مي دهد و در ارتفاع 35000 پايي يکي از ميگها را مورد هدف قرار مي دهد پس از برخورد موشک ، ميگ منهدم می شود در همین حین از ایستگاه های رادر زمینی مرزی به اطلاع فانتوم می رسانند که یک فروند میگ 25 پی دی در تعقیب آنها می باشد در این نبرد که حتی تعقیب و گریز آن نابرابر می باشد میگ 25 اقدام به شلیک یک تیر موشک r-40 می کند موشک با فانتوم برخورد می کند محمد زاده اقدام به اجکت می کند و به سختی از ناحیه دست راست آسیب می بیند و توسط نیروهای امداد و نجات نیروی هوایی نجات پیدا می کند ولی سرلشگر خلعتبری فرصت اجکت پیدا نمی کند و بدین شکل قهرمان جنگ های دریایی برای همیشه خاموش می شود .
    لازم بذکر است که در عملیات مروارید در طی دو روز شهید خلتعبری بهمراه شهیدان یاسینی و شهید دوران در مجموع بیش از 30 پرواز عملیاتی داشتند . روح بلند این شهید و دیگر شهیدان این مرز و بوم شاد باد



    سرلشگر شهید حسین خلعتبری



    کاپیتان عیسی محمدزاده [/b][b][align=center][b]
    پاينده باد ايران زنده باد ايراني

    وبلاگ من
    http://www.iranian-airforce.blogfa.com

    صفحه اینستاگرام
    https://instagram.com/iranian_airforce_pilots_martyr

  14. سپاسگزاری ها (6):


  15. #20
    Aviation Electrician's Mate
    تاریخ عضویت
    Jun 2006
    محل سکونت
    تبریز
    نوشته ها
    158
    سپاسگزاری
    0
    سپاسگزاری شده : 42 بار در 23 پست
    قدرت امتیازدهی
    12
    Array

    پیش فرض

    moh-597 دستت درد نکنه که از این شهید گرانقدر یادی کردی(شهید غفور جدی)در هنگام شهادت حدود 35 سال داشت و یک دختر 4 ساله.خدا رحمتش کنه وقتی پیکر پاکش رو به اردبیل آوردند سالم سالم بود.من هم آرامگاه ایشون رو در اردبیل زیارت کردم.اینم عکسش:

  16. سپاسگزاری ها (4):


صفحه 2 از 20 نخستنخست 123456781217 ... آخرینآخرین

جستارهای مشابه

  1. خاطره قهرمانان فراموش ناشدنی است
    توسط moh-597 در انجمن حماسه آفرینان و تيزپروازان نيروي هوايي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 27-01-2009, 08:38

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید جستار جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان فرستادن پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در نوشته خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید نوشته های خود را ویرایش کنید
  •