@aerospacetalk
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

جستار: شهلا ده بزرگی ؛نخستین بانوی خلبان

  1. #1
    شورای هوانوردی
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    محل سکونت
    سيستان و بلوچستان
    نوشته ها
    11,101
    سپاسگزاری
    15,312
    سپاسگزاری شده : 157,200 بار در 8,933 پست
    قدرت امتیازدهی
    1290
    Array

    پیش فرض شهلا ده بزرگی ؛نخستین بانوی خلبان

    بنام خدا



    گفت و گو با نخستین بانوی خلبان ايران - خانم شهلا ده بزرگی



    شنيدن حضور يك زن در حرفه خلباني شايد باور كردني به نظر نيايد، به ويژه آنكه بشنويد اين زن، خلبان يك جت تيز پرواز از نوع جت فالكن هم هست.

    البته متعجب تر مي شويد وقتي بشنويد اين بانو، مسووليت پرواز (Flight Check) – بازرسي كليه دستگاه هاي ناوبري فرودگاه هاي مختلف كشور – را هم بر عهده داشته است.



    خانم ده بزرگي، چه شد كه به فكر پرواز افتاديد؟

    من از زمان كودكي به اين كار علاقه داشتم. براي من فرقي نداشت كه حتماً خلبان بشوم يا چترباز و … به هر چيزي كه به هوا و فضا مربوط مي شد، علاقه نشان مي دادم و به اين موضوعات زياد فكر مي كردم. همان طور كه گفتم، مدام به كاري مي انديشيدم كه در آسمان باشد، ولي زياد به ريز ماجرا پايبند نبودم. شايد هم فكرم نمي رسد كه واقعاً بايد به چه فكر كنم و يا خواسته ام در آينده چيست؟ اصولااين علاقه از بچگي در ذهنم بود.


    يعني فقط در آسمان بودن هدف شما بود؟


    نه، دليل ديگري هم داشت، هميشه دوست داشتم شغلي ماوراي ديگران داشته باشم!! اگر حمل بر خودستايي نمي كنيد از همان كودكي هر شغل و حرفه اي را كه مي ديدم و مي شنيدم به خودم مي گفتم خوب، اين شغل ها را همه دارند، پس بايد به دنبال چيزي باشم كه هيچ كس ديگر نداشته باشد. البته اين تفكر مربوط به دوران كودكي و نوجواني ام مي شود، ولي در پاسخ به سؤال شما بايد عرض كنم، انگيزه اصلي ام همان علاقه بود و بس.


    از چه سالي به علاقه تان رنگ واقعيت داديد؟


    از سال 1353 وارد اين كار شدم، اما در آن سال هنوز موفق به اخذ ديپلم نشده بودم و در دوره دبيرستان هم واقعاً به اين كار علاقه مند بودم. در هنگام تعيين رشته هم، مي ديدم كه به هيچ يك از اين رشته ها علاقه ندارم و مرتب با خودم مي گفتم اين رشته ها را نمي خواهم.


    بعد…؟

    بعد ، در يك مقطعي (يعني قبل از انقلاب) براي اشاعه فرهنگ، مركز آموزش فنون آن ايام «باشگاه خلباني» نام داشت، از مدارس مختلف، دانش آموزان نسبتاً ممتاز را به همراه شاگرداني كه مسؤولان مدرسه از آنها رضايت داشتند انتخاب مي كردند تا از صفر وارد اين رشته تحصيلي شوند.


    از صفر يعني چه؟


    يعني كسي نمي توانست از ابتدا بگويد كه مي خواهم با هواپيما بپرم. مي بايستي از ب بسم الله آموزش را فرا مي گرفتي و آموزش هم شامل مدل بود، بعد هواپيماي گلايدر و … به عبارتي، مي بايستي هواپيما سازي به شكل مدل را فرا مي گرفتيم تا بتوانيم مراحل بعدي آموزش را سپري كنيم و در نهايت به آموزش تئوري و عملي پرواز مي رسيديم.


    درباره باشگاه هوانوردي لطفاً بيشتر توضيح دهيد.

    باشگاه هوانوردي كه هم اكنون «مركز آموزش فنون هوايي » نام دارد، داراي 5 شعبه در شهرهاي تهران، تبريز، مشهد، شيراز و اهواز است كه اگر اشتباه نكنم قبل از انقلاب دو شعبه ديگر در شهرهاي كرمانشاه و همدان هم داشت كه فعلاً حذف شده اند و هر كس در ايران مي خواست خلبان بشود بايد از اين فيلتر مي گذشت. (اين باشگاه يكي از مجهزترين و بزرگترين مراكز آموزش فنون در خاورميانه است). متقاضيان آنجا مي آمدند و آموزش خلباني را مي ديدند و سپس جهت اخذ گواهينامه خلباني به سازمان هواپيمايي كشوري معرفي مي شدند و بعد از دادن امتحانات ، گواهينامه دريافت مي كردند و به ارگان هاي مربوطه معرفي مي شدند .


    آيا در آن ايام كه اشاره كرديد، خانم ها هم حضور داشتند؟


    بله، هم خانم ها و هم آقايان بودند، - منتهي بعد از آنكه از فيلترهاي مختلف مي گذشتيم، از تعداد افراد كاسته مي شد. مثلاً بعد از اتمام دوره مدل و گلايدر، خود به خود ريزش وجود داشت و تعدادي هم خودشان تمايلي به ادامه نداشتند.


    منظورتان خانم ها است؟


    فرقي نمي كرد، حتي آقايان هم مايل نبودند ادامه بدهند. گاهي اوقات مشكلاتي برايشان به وجود مي آمد يا اينكه مي ديدند استعداد كافي براي اين حرفه را ندارند، لذابه آنها اجازه ادامه كار داده نمي شد. اين بود كه از هر مقطعي كه مي گذشتيم، مثل مدل يا گلايدر و با موتور، به همان نسبت از تعداد آقايان و خانم ها كم مي شد و آخرين مرحله آموزش، پرواز با هواپيماي با موتور بود.


    اشاره به هواپيماي مدل كرديد. يعني ساخت مدل ، يا به پرواز در آوردن مدل؟

    هر دو كار را انجام مي داديم. ابتدا هواپيماي مدل را به صورت كشي مي ساختيم و پرواز مي داديم. وقتي اين مرحله را تمام مي كرديم. آموزش مرحله بعدي آغاز مي شد و ما مي بايست هواپيماي مدل موتوردار را كه كنترل لاين (Control line) نام داشت مي ساختيم و وقتي كه كامل مي شد به پرواز هم در مي آورديم و در نهايت به ما گواهينامه مدل اعطا مي شد.


    راستي نگفتيد بالاخره ديپلم تان را گرفتيد يا قبل از اخذ آن به باشگاه هوانوردي پيوستيد؟


    دو سال قبل از اخذ ديپلم براي اين كار اقدام كرده بودم. يك سال آن را جهت دوره آموزشي مدل گذراندم و سپس به ما اجازه دادند با گلايدر پرواز كنيم، خلاصه گواهينامه را گرفتم. و وقتي كه تمام شد، تازه آموزش با هواپيماي موتوردار آغاز شد. به اين مرحله كه رسيديم، تعداد خانم ها خيلي كم نشد! در اين مرحله پرواز كردن را آموزش دادند در حدي كه ببينند آيا بدن ما آمادگي لازم را دارد؟ يا اينكه آيا اصلاً علاقه اي براي انتخاب اين كار به عنوان حرفه داريم؟


    دراولين پرواز به صورت آزمايشي همه را مي پراندند و سپس ارزيابي مي كردند كه ببينند چه كسي هست، كي نيست. چه كسي علاقه دارد و چه كسي ندارد؟


    تمام اين امتحان ها را انجام داديم و چون متوجه شدند هم علاقه دارم و هم نسبتاً دانشجوي تنبلي نيستم! اجازه دادند در حالي كه هنوز ديپلم را نگرفته بودم پرواز را با هواپيماي با موتور شروع كنم. سپس همزمان ديپلم خود را گرفتم.



    در چه سالي؟

    در سال 1355. يعني قبل از ديپلم، «سلو» شدم و يكسال بعد از ديپلم امتحان CPL را دادم و قبول شدم.


    CPL يعني چه؟

    يعني گواهينامه خلباني بازرگاني.


    اولين عكس العمل خانواده شما چه بود؟


    خانواده ام زياد تعجب نكردند چون تقريباً از نوجواني اين لغت را به كار مي بردم كه دوست دارم يك جايي يك راهي باز شود كه اين كار را ادامه دهم. البته مادرم زياد خوشحال نبود، چون خيلي دوست داشت من پزشك شوم.


    اطرافيان چه؟

    زياد باور نمي كردند. يعني علي رغم اينكه مي ديدند پرواز هم مي كنم ولي به عنوان يك حرفه آن را خيلي جدي نمي گرفتند. ضمن اينكه خودم هم سعي مي كردم حرفه ام را پنهان نگه دارم. يعني اگر كسي نمي دانست نمي گفتم كه كجا مي روم و چه درسي مي خوانم. هيچي نمي گفتم، مگر اينكه خودشان متوجه مي شدند.


    آيا از خانم هايي كه با شما همدوره بودند كسي به مرحله اخذ گواهينامه رسيد؟


    بله، تعدادي به مرحله پرواز با هواپيماي موتوردار رسيدند، ولي متأسفانه هيچ كدام موفق به اخذ گواهينامه در آن زمان نشدند.


    شما اصالتاً كجايي هستيد؟


    پدرم شيرازي است، خودم هم در شيراز متولد شدم. اما بزرگ شده چند شهر هستم.- شيراز، اصفهان و تهران. مادرم اهل تهران (شميرانات) است اما چون با پدرم ازدواج كرد به تبعيت از پدرم، در اين شهرهايي كه نام بردم زندگي مي كرديم. ولي من از سال 1356 تا الان در تهران زندگي مي كنم.


    مي توانم سال تولدتان را هم بپرسم؟!


    بله، من متولد سال 1336 هستم.


    چند تا خواهر و برادر هستيد؟

    6 تا خواهر و برادر، يكي از برادرهايم در جبهه هاي جنگ به مقام شهادت نائل شدند.


    چند تا فرزند داريد؟

    دو تا.

    خانم ده بزرگي حالا بفرماييد بعد از اخذ گواهينامه چه كار كرديد؟


    قبل از دريافت گواهينامه، يعني در حدي كه «سلو» مي شديم (اولين پرواز خلبان به تنهايي و بدون مربي) مسوولان باشگاه گفتند كساني كه مايل هستند بمانند و قرارداد ببندند و اين كار را به صورت حرفه قبول كنند، چه كساني هستند؟ در آن ايام از ميان قشر خانم ها، من تنها بودم و به اتفاق تعدادي از آقايان استخدام شديم. بعد از آن به ما گفتند اين گزينه را مي توانيد انتخاب كنيد: رفتن به «پارس اير» يا «ايرتاكسي» يا «اير سرويس» و يا شغل معلمي در باشگاه خلباني؟ يكي از اينها را بايد انتخاب مي كردم.


    خب شما كدام را برگزيديد؟

    بايد اعتراف كنم از آن چيزي كه انتخاب كردم، الان زياد راضي نيستم، شايد آن موقع چيز ديگري در ذهنم بود. بله، آن موقع گفتم، مي خواهم معلم شوم الان مي فهمم كه اشتباه كردم چون پيشرفتي نداشت. جز اينكه در اين سال ها در واقع عمرم بيشتر تلف شد. از نقطه نظر كاري خيلي سنگين بود ولي پيشرفت زيادي نداشت ساير همكارانم يعني آقاياني كه به ايرتاكسي يا ايرسرويس رفتند در حال حاضر در آسمان يا ايران اير هستند و پرواز مي كنند، با اين كه سابقه خدمتمان يكي است، ولي آنها خيلي زياد پيشرفت كردند.


    با اين حساب شما راهتان را جدا كرديد و تدريس را انتخاب كرديد؟


    بله...


    در باشگاه خلباني، چه نوع هواپيماهايي را آموزش مي داديد؟

    خود باشگاه هواپيمايي، هواپيماهاي گوناگوني دارد كه آموزش آنها را به عهده داشتيم از قبيل:
    بونانزا (Bonanza)، سسنا(Cessna)، پايپر(pipper)، توباگو (Tobago)، تي بي 21 (Tb 21)


    آيا اين هواپيماهايي را كه نام برديد، داراي موتور هستند؟


    بله، تمام اينها هواپيماهاي يك موتوره هستند و دو موتوره هم وجود دارد مثل شرايك، كماندر، آيلندر و ...


    در حال حاضر نحوه جذب دانشجودر اين باشگاه چگونه است؟


    تا قبل از سال 1372، دانشجويان خلباني از ارگان هاي مختلف معرفي مي شدند. ولي از اين تاريخ به بعد دانشجوي آزاد هم داشتيم كه براي آموزش ثبت نام مي كردند و من به اتفاق ديگر همكاران مرد افتخار آموزش به اين افراد را داشتيم.


    آموزش، تئوري بود يا عملي؟


    آموزش هم به صورت تئوري بود و هم عملي. اما يكسري از خلبانان با دلايل مختلف فقط آموزش عملي را انجام مي دادند.


    براي خلبان شدن علاوه بر آموزش، آيا آزمايش تندرستي هم مي گرفتند؟

    بله، براي شروع، ابتدا يك امتحان از ما مي گرفتند كه سوالات آن در مورد هوش، زبان، رياضي، فيزيك و ... بود و علاوه بر آن آزمايشات سخت پزشكي شامل نوار مغز، قلب، چشم، قفسه سينه، گوش و ... را هم انجام مي دادند. كه تمام اينها توسط پزشكان معتمد سازمان هواپيمايي كشوري انجام مي شود.


    به روال كليشه اي مرسوم، يك خاطره از اولين پروازتان بگوييد؟


    به نظر من پرواز چه اول، چه آخر، همه اش خاطره است. منتهي پرواز اول شايد خيلي شيرين تر به نظر برسد. يادم است كه در اولين پروازم هوا ابري همراه با باد و توفان بود و ابرهاي تيره و تار آسمان را پوشانده بود و من به اتفاق استاد خلبان به پرواز رفتم. واقعا فراموش نمي كنم خيلي لذت بردم. يادم است كه استاد مرتب مانور مي كرد ببيند كه آيا حالم به هم مي خورد يا نه؟ كه خوشبختانه موفق عمل كردم.


    فلسفه ريختن سطل آب بر سر خلبان چيست؟


    خود ما هم اين فلسفه را از استادان پرسيده ايم عده اي به اين صورت جواب داده اند كه: خلبان آن لحظه كه از هواپيما پياده مي شود يك غرور عجيبي سراپاي او را فرا مي گيرد و براي سرشكن كردن اين غرور يك سطل آب سرد بر روي او مي پاشند تا به وي بگويند، زياد مغرور نشو! زيرا روزي كه خلبان مغرور شود، روز سانحه است و عده اي هم گفته اند چون خلبان مرگش مشخص نيست و ممكن است در هوا بميرد آن سطل آب براي غسل دادن اوست.


    در زمان جنگ عراق، چه كار مي كرديد؟


    در زمان جنگ، من در باشگاه خلباني در مقام معلم خدمت مي كردم و نحوه كار ما به اين صورت بود كه با نيروي هوايي مشتركاً پروازهايي را انجام مي داديم. در واقع پرواز ديده بان را انجام مي داديم.


    هيچ محدوديتي براي زن بودن شما وجود نداشت؟

    خير. من هم پا به پاي آقايان پرواز مي كردم و ساعت پرواز جنگي ام همسان با بقيه است. ما بنا به نوع مأموريتمان مرتب تقسيم مي شديم. يك گروه در تهران و گروهي در اهواز، اصفهان، دزفول، شيراز و ... پرواز مي كرديم و مأموريتمان را انجام مي داديم، آن زمان زياد احساس ترس نداشتيم. يعني همه با دل و جان مي خواستيم يك جوري به مملكت خدمت كنيم.


    آيا در آن هنگام علاوه بر آموزش، مسؤوليت ديگري هم داشتيد؟


    علاوه بر اينكه معلم بودم در مقام معاون آموزش عمليات باشگاه خلباني هم فعاليت مي كردم.


    يعني مسؤوليت شما شامل آن 5 شعبه بود كه فرموديد؟


    بله، يعني همه شعبات زير نظر معاون آموزش عملياتي بودند.


    اين درست است كه مي گويند واژه ترس براي خلبانان مفهومي ندارد؟


    اصلاً اين طور نيست. بالاخره ما هم انسان هستيم. بله ... شايد در لحظه حادثه نترسيم ولي بعدش تازه مي فهميم چه خطراتي از سرمان گذشته است.


    چه خطراتي در زمان جنگ شما را تهديد مي كرد؟

    خطرات زيادي داشتيم. مثلاً وقتي وضعيت قرمز مي شد و ما در آسمان بوديم، چه خانم و چه آقا طبيعي بود كه بترسيم، ترس از اصابت موشك، هواپيماهاي دشمن، خود مشكلات پرواز و ... همه خطر آفرين بودند. ولي در آن شرايط ما بايد انجام وظيفه مي كرديم. باور كنيد گاهي به قدري پرواز مي كرديم كه از خستگي جلو رويمان را نمي ديديم و وقتي پياده مي شديم، احساس مي كرديم مي خواهيم زمين بخوريم.


    آيا شما پرواز شب هم داشتيد؟


    آن زمان كه دانشجويان مي خواستند گواهينامه خلباني بگيرند در ملزومات پروازي آنها چند ساعت پرواز شب گنجانده شده بود كه توسط همه معلم خلبانان انجام مي شد.


    خانم ده بزرگي، من شنيده ام وقتي در شرايط اضطراري سيستم هيدروليك هواپيما اشكال پيدا مي كند، كنترل فرمان ها به سختي صورت مي گيرد كه مي شود گفت به نيروي فيزيكي قوي نياز دارد حالا كه شما يك خانم هستيد با اين مشكل چگونه برخورد مي كنيد؟

    بله خب ... به هر حال خانم ها از بدن ظريف تري برخوردارند ولي طبيعتاً وقتي وارد چنين شغلي مي شوند بايد آن كاري را كه به آنها محول مي كنند انجام دهند. خب شما اگر توانستي در اين كار مي ماني، اگر نتوانستي بايد بروي بيرون. در مورد پاسخ فني سوال شما بايد بگويم كه البته آن موقع در هواپيما مسؤوليت كامل با معلم خلبان بود. ولي حالا در هر پرواز دو تا خلبان است كه در مقام خلبان و سرخلبان (خلبان يك و دو) و اگر چنين موردي پيش بيايد، خلبان هاي ديگر مي توانند همكاري كنند به هر حال هر جور شده بايد از پس آن بربياييم.


    آيا تاكنون نظر خارجي ها را در مورد حرفه خود شنيده ايد؟

    بعضي از كشورها، خانم هاي ايراني را خيلي حقير مي شمردند. آنها وقتي فهميده بودند كه خانمي خلبان است مي گفتند برايمان جالب است كه يك زن ايراني در اين حرفه فعاليت كند. آنها همچنين اظهار مي داشتند كه فكر نمي كرديم در ايران اصلا خلبان زني وجود داشته باشد. ما شنيده بوديم زن ها در ايران خيلي محدودند البته بايد اضافه كنم كه خوشبختانه از سال 1372 به بعد ورود دانشجو آزاد شد و خيلي از خانم ها استقبال كردند و خيلي ها هم گواهينامه گرفته اند.


    از اين كه اولين خلبان زن هستيد چه احساسي داريد؟


    خب به هر حال اين واقعيتي است كه اول بودن ناخودآگاه غرور آفرين است، ولي به نظرم انسانيت مهمتر از اولين بودن است.


    خانم ده بزرگي بي تعارف بگويم در جاهاي زيادي شنيده ام كه كسان ديگري هم ادعاي اولين زن خلبان در ايران را دارند، نظرتان در اين باره چيست؟

    من مجبورم با صراحت عنوان كنم كه اولين زن خلبان گواهينامه دار هستم، ولي خوب بعد از من خيلي ها آمدند و گواهينامه هم گرفتند و هنوز هم اين روند ادامه دارد.


    صحبت ها از اولين ها شد، و مي دانيم اولين ها ذاتاً داراي مشكلاتي بر سر راه خويش هستند؟ از اين مشكلات بگوييد.


    طبيعي است كه هر كس در هر زمينه اي اولين باشد، مشكلاتي در سر راهش است ولي از اين خوشحالم كه مشكلات را پشت سر گذاشته ام و اين راه را براي بقيه خانم ها هموار كرده ام.


    اگر بپذيريم كه شغل بر شخصيت انسان تأثير گذار است شما كه در ارتفاع بالا همه چيز را كوچك مي بينيد، آيا در رفتار زميني تان تأثيري هم گذاشته است؟


    بله، ولي اين بدين معنا نيست كه خداي ناكرده بخواهم خودم را ماوراي ديگران بدانم، بلكه باعث شده نقش ماديات در زندگي ام كمرنگ شود و بيشتر به معنويات بپردازم.


    خلباني را تعريف كنيد؟

    خلباني يك هنر است، هنر خيلي قشنگي است، هنري كه ماوراي چيزهاي ديگر است كه حتماً بايد عاشق باشي تا بتواني با سختي هايش كنار بيايي.


    شما علاوه بر شغل خلباني به حرفه ديگري هم اشتغال داريد؟


    بله، در زمينه كاري خودم فعاليت دارم. يكي از كارشناسان دفتر عمليات استاندارد سازمان هواپيمايي كشوري پرواز هستم.


    آيا هنوز در باشگاه خلباني حضور داريد؟


    نه حضور ندارم.


    شما اولين زن خلبان هواپيماي جت هم در ايران هستيد؟


    بله...


    شما در مورد پرواز flightcheck مشكلي نداشتيد ؟

    كار خيلي سنگين و سخت بود اما به خاطر همكاران خوبي كه دارم و محيط بسيار صميمي اين كار توسط خلبانان همكاري مهندسان پرواز و گروه flightcheck به خوبي انجام مي شد.


    به نظر مي رسد همسرتان هم خلبان است؟

    بله. { شركت آسمان }


    آيا در خانه هم با يكديگر بحث پرواز داريد؟


    بله، در اوقات بيكاري با يكديگر بحث پرواز داريم و برخلاف ساير خانواده ها كه در مورد مسايل غير كاري بحث و تبادل نظر مي كنند، ما فقط در باره پرواز و دانش آن با هم گفت و گو مي كنيم.


    آيا شما ازدواجتان را در آسمان ها جشن گرفتيد؟


    نه اما بعد از ازدواج يك پرواز به همين مناسبت داشتيم.


    با توجه به اينكه ممكن است روزهايي از هفته پرواز همزمان داشته باشيد، حتماً از مشتريان پر و پا قرص رستوران هاي اطراف منزلتان هستيد؟


    بله، البته من خودم آشپزي هم مي كنم و از اين نظر مشكل چنداني ندارم.


    به عنوان آخرين سؤال موفقيت تان را مديون چه كسي مي دانيد؟


    اول توكل به خدا و بعد هم حمايت خانواده.
    ویرایش توسط kermanshahy : 29-07-2014 در ساعت 19:36 دلیل: ویراستاری

  2. سپاسگزاری ها (2):


  3. #2
    هوانورد دوست داشتنی!
    تاریخ عضویت
    Aug 2005
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    نوشته ها
    542
    سپاسگزاری
    433
    سپاسگزاری شده : 835 بار در 240 پست
    قدرت امتیازدهی
    20
    Array

    پیش فرض

    این خانم کجا اولین خلبان زن ایران بوده که ما خبر نداشتیم ؟

    احتمالا کسی که گزارش رو تهیه کرده مبدا تاریخ هوانوردی ایران رو 22 بهمن 1357 حساب کرده !

    زنان سنت شکن و تاریخ ساز ایران (اولین خلبانان زن در ایران)

  4. کاربر مقابل از نوشته Amin گرامی سپاسگزاری کرده است:


  5. #3
    شورای هوانوردی
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    محل سکونت
    سيستان و بلوچستان
    نوشته ها
    11,101
    سپاسگزاری
    15,312
    سپاسگزاری شده : 157,200 بار در 8,933 پست
    قدرت امتیازدهی
    1290
    Array

    پیش فرض آشنایی با استاد خلبان شهلا ده بزرگی





    علاقه و عشق به پرواز در اغلب انسانها از پيدايش تاريخ وجود داشت و سرانجام با پيشرفت علم، اين آرزو به واقعيت بدل گشت. پس از اينكه انسان توانست ابتدا با بالن و چتر به پرواز دربيايد، هواپيما اختراعشد، هواپيماهاي كوچك دو موتوره كه با چند فرمول رياضيوفيزيك،يك جسم آهني برفراز آسمانها قرار گرفت وپس از آن با پيشرفت تكنولوژي و روند رو به رشد انقلاب صنعتي، اين هواپيماهاي كوچك جاي خود را به بوئينگهاي بزرگمسافربري داد، جسمي چند صد تني كه در جو قرار ميگرفت. اما چه كساني آرزوي پرواز دارند... به طور حتم در خانواده خودتان هم با پسر بچههايي برخورد كردهايد كه عاشق پرواز و خلباني هستند، تا جايي كه هرگاه از آنان بپرسيد، دوست داريد، بزرگ شويد، چه كاره شويد؟
    ميگويند: خلبان. عشق به پرواز و خلبان شدن به طور معمول از كودكي با پسر بچهها همراه است كه البته همهشان به اين شغل و حرفه سخت نميتوانند برسند و تنها عدهاي از آنان با استفاده از علم و امكانات به اين حرفه رو ميآورند. اما در جهت مخالف پسر بچهها، دختر بچهها هستند كه اگر از يك ميليون نفرشان بپرسيد، وقتي بزرگ شديد، دوست داريد چه كاره شويد، شايد يك نفرشان بگويد «خلبان»... نه تنها در ايران، بلكه در تمامي دنيا اينگونه است، با اين حال در كشورهاي غربي، زنان زيادي هستند كه علاقهمند به خلباني هستند و اين حرفه را ادامه ميدهند كه با اين حال نسبت به مردان از آمار بسيار كمي برخوردارند. اما اگر بخواهيم به اين آمار در ايران نگاهي بيندازيم، بسيار تعجب برانگيز است. چرا كه زناني كه ميخواهند خلبان شوند بسيار انگشتشمار هستند از اين رو دلمان ميخواهد شما را با يك خلبان زن آشنا كنيم، به سراغ اولين خلبان زن ايراني رفتيم كه پيش از انقلاب مدارك خلباني خود را اخذ كرد. او و شوهرش هر دو خلبان هستند و از پرواز لذت ميبرند.
    «شهلا دهبزرگي» ميگويد: نميدانم اين «اولين» چه واژهاي است كه بسياري از دانشجويان خلباني اين عنوان را به خودشان نسبت ميدهند، اما رفتار و كردارشان در شان اين كار نيست، براي مثال يكي از دانشجويان من در بسياري از محافل، خود را اولين خلبان زن ايراني معرفي كرده است و بر اين مطلب پافشاري هم ميكند. اما او بايد اسناد و مداركي به همراه داشته باشد كه در دست نيست. شهلا دهبزرگي طبق اسناد و مداركي كه به همراه دارد پيش از انقلاب مدرك خلباني خود را اخذ كرد.وي ميگويد: «پرواز، عشق ميخواهد تنها عشق و علاقه شديد» با اين بانوي موفق ايراني كه پنجاهمين سال زندگي خود را تجربه ميكند، به گفتگو نشستيم...



    در كجا و چه سالي متولد شديد
    و چه شد كه به خلباني علاقهمند شديد؟

    دهبزرگي: در سال 1336 در شيراز به دنيا آمدم. البته زندگي در اصفهان و تهران را تجربه كردهام، پدرم كارگاه شيرواني و كولرسازي داشتند. از همان دوران كودكي عاشق هواپيما، پرواز و خلباني بودم. در سال 1353 هنگامي كه در سال سوم طبيعي (تجربي) تحصيل ميكردم متوجه فراخوان باشگاه خلباني شدم و در آن باشگاه ثبتنام كردم و مشغول فراگيري شدم، در آن دورهها، ابتدا آموزش مدلسازي را فرا گرفتم و پس از آن به مباحث تئوري و عملي رو آوردم و سپس به مباحث پرواز پرداختم. با وسايل پرواز آشنا شدم و پس از مدتي به عنوان اولين زن ايراني اولين پرواز موفقيتآميزم را كه منجر به اخذ مدرك خلباني بود را انجام دادم.

    آيا به جز شما افراد
    ديگري هم در خانواده هستند
    كه به خلباني علاقه داشته باشند؟

    دهبزرگي: به غير از همسرم كه او هم خلبان است، ديگر هيچ يك از اعضاي خانواده به اين شغل اشتغال ندارند، اما فرزندانم به خصوص پسر بزرگم علاقه فراواني به خلباني دارد و عاشقانه از كودكي در و ديوارهاي اتاق خود را با عكس انواع هواپيما و مدلهاي مختلف تزيين كرده است و به پرواز علاقه زيادي دارد، اما من دلم نميخواهد او به خلباني رو بياورد، ولي مطمئن هستم كه او سرانجام به خلباني روي خواهد آورد.

    آشنايي و ازدواج شما با خلبان
    ميرزايي به چه شكلي صورت گرفت؟

    دهبزرگي: ما با يكديگر همكار بوديم. خب به هر حال در رفت و آمدها يكديگر را ميديديم، اما ازدواج ما كاملا سنتي انجام شد، يعني همسرم با پرسوجو در رابطه با خانواده و محل سكونت ما و بدون اينكه چيزي در محيط كار به من بگويد به واسطه يكي از دوستان مشترك براي خواستگاري به منزل ما آمدند و با اجازه بزرگترها پس از مدتي به عقد يكديگر درآمديم، اما نكته جالب اين است در مدتي كه ما با يكديگر عقد كرده بوديم تا زمان ازدواج هيچ وقت در محيط كار، نه با يكديگر صحبت ميكرديم و نه معاشرت و رفت و آمدي داشتيم و اين مسئله پس از مدتي هم براي من و هم براي همسرم به امري?غيرقابلتحمل تبديل شد كه پس از آن مدت اين امر را علني كرديم، سرانجام در موعد مقرر ازدواج كرديم و ثمره اين ازدواج هم دو پسر است كه يكي 17 و ديگري 15 سال دارند و در مقطع دبيرستان مشغول به تحصيل هستند. تا ببينيم آينده برايشان چه رقم خواهد زد.

    آيا تاكنون به اتفاق همسرتان
    پروازي را تجربه كردهايد كه در
    خاطرتان مانده باشد؟

    دهبزرگي: بله سفري پس از ازدواج با يكديگر داشتيم آن سفر براي من بسيار خاطرهانگيز بود، چرا كه به همراه شوهرم در آسمانها بوديم، به جز اين سفر، سفري هم بوده كه همسرم خلباني هواپيما را به عهده داشت و من و پسرانم به عنوان مسافر در آن هواپيما حضور داشتيم و اين پرواز براي فرزندانم به يادماندني بود زيرا سوار بر هواپيمايي بودند كه خلباني آن را پدرشان برعهده داشت.

    چرا شهلا دهبزرگي خلبان شد؟

    دهبزرگي: تصور نميكنم بتوانم واژهاي به جز علاقه فراوان براي پاسخ دادن به اين پرسش پيدا كنم. هر كس در سنين جواني به چيزهايي كه اهداف آيندهاش را ميسازد، فكر ميكند، طبيعي است من هم در راستاي علاقه شخصي خود و امكانات آن زمان و به فضل خداوند اين شغل پيش رويم قرار گرفت و به هدف خود دست يافتم.

    خلبانان زن در ايران داراي چه جايگاهي هستند؟

    دهبزرگي: با گذشت زمان و با حضور زنان در فعاليتهاي اجتماعي، جامعه پذيراي بانوان در فعاليتهاي گوناگون شده است. با عنايت به اينكه در حال حاضر در ايران زنان عهدهدار مشاغلي نظير مشاور رياست جمهوري، وكالت و يا حضور در مجلس شوراي اسلامي به عنوان نماينده و... هستند جايگاه زن در ايران بسيار تغيير كرده و به جايگاه اصلي خود نزديكتر شده است.

    در حال حاضر به جز خلباني و پرواز
    آيا به فعاليتهاي ديگري نيز اشتغال
    داريد؟

    دهبزرگي: بله، علاوه بر اينكه در ماه بايد بيش از 20 ساعت
    پرواز داشته باشيم، در پستهاي اداري مشغول به كار هستم. از جمله مديريت آموزش، عمليات و كار در مراكز خلباني، كارشناسي دفتر استاندارد پرواز را هم برعهده دارم.

    خلباني چه نوع هواپيمايي در اختيار شماست؟

    دهبزرگي: خلبان جت فالكن هستم و مسئوليت پرواز و بازرسي كليه دستگاههاي ناوبري فرودگاههاي، كل كشور را برعهده دارم.

    آيا در زمان هشت سال دفاع مقدس پرواز داشتيد؟

    دهبزرگي: بله، بنده مفتخرم كه در هشت سال دفاع مقدس به عنوان عضو كوچكي از خانواده خلباني در ايران همگام با ديگر همكاران آقا فعاليتهاي زيادي داشتم.

    يك پرسش تخصصي، به چه علت
    پس از اولين پرواز بلافاصله يك سطل آب
    بر روي خلبان ميريزند؟ و خاطرهانگيزترين
    پرواز شما چه پروازي بود؟

    دهبزرگي: طبق گفتههاي بزرگان اين شغل، افرادي كه گواهينامه پرواز را دريافت ميكنند به علت اينكه خلبان در آن لحظه دچار غرور كاذب و غيرمنتظرهاي نشود و براي سركوب كردن اين غرور يك سطل آب سرد روي فرد ميپاشند تا به او بفهمانند كه زياد به خود مغرور نشود، زيرا روزي كه خلبان مغرور شود روز حادثهسازي براي او و مسافرانش خواهد بود و اما در رابطه با قسمت دوم پرسش بايد بگويم كه به نظر من هر پروازي براي خودش و در شرايط انجام شدن خاطرهانگيز است به خصوص پرواز در زمانهاي خاص به مانند جنگ...

    اولين حس پرواز چگونه بود؟

    دهبزرگي: خب پس از اولين پرواز من هم همچون مابقي دانشجويان خلباني حس عجيبي داشتم كه توام با ذوق، شوق و غرور بود.

    در كدام كشور دوره خلباني را گذراندهايد؟

    دهبزرگي: تمام دورههاي خلباني را فقط در ايران گذراندهام.

    در كدام شركت هواپيمايي
    مشغول به كار هستيد؟
    دهبزرگي: سازمان هواپيمايي كشوري.

    آيا به جز شما زن ديگري خلبان است؟

    دهبزرگي: بله، به جز من، خانم شمس نيز فعاليت پروازي دارند در واقع ميتوان گفت در حال حاضر تنها دو زن خلبان در ايران فعاليت دارند كه البته اميدوارم به اين تعداد روز به روز اضافه شود.

    حقوق ماهانه خلبان در ايران
    چگونه است؟
    دهبزرگي: اگر حقوق خلبانان ايراني را بخواهيم با دستمزد خلبانان دنيا مقايسه كنيم، تفاوت زيادي در مييابيم اما اگر حقوق اين قشر را با ديگر اقشار جامعه ايران بخواهيم مقايسه كنيم ميتوانيم بگوييم كه مناسب است.

    به چه علت خلبانان هر شش
    ماه يكبار بايد به پزشك مراجعه
    كنند؟
    دهبزرگي: به دليل اينكه خلباني يكي از شغلهاي پرخطر و داراي مسئوليتپذيري زياد است و اين عوامل هر يك به تنهايي ميتواند فشار زيادي را به فرد وارد كند به همين دليل خلبانان با چكاپ پزشكي هر شش ماه يكبار و با تاييد سلامتي خود تا حدودي سلامت مسافران خود را تضمين ميكنند.

    اوقات فراغت خود را چگونه
    سپري ميكنيد؟
    دهبزرگي: اوقات فراغتي براي ما باقي نميماند اما سعي ميكنم از كوچكترين فرصتي استفاده كنم و بيشتر وقت خود را با خانواده سپري كنم.

    به چه ورزشي علاقهمند هستيد؟
    دهبزرگي: ورزش شنا را به شكل تقريبا حرفهاي آموختهام و انجام ميدهم، اما علاقه خاصي به ورزش پاتيناژ دارم و اين رشته ورزشي را بسيار دوست دارم ولي تا به حال دوره و كلاس نرفتهام.

    آيا تاكنون در هواپيما با مشكلاتي
    از قبيل حفاظتي، امنيتي، كمبود سوخت
    و مواردي از اين قبيل مواجه شديد؟
    دهبزرگي: مواردي از قبيل حفاظتي و امنيتي كه به گروگانگيري و هواپيماربايي مرتبط شود، خدا را شكر تاكنون نه... اما در رابطه با كمبود سوخت ميتوانم به جنگ ايران و عراق اشاره كنم چرا كه در آن زمان خيلي پيش ميآمد كه با مشكل سوخت مواجه شويم.

    و در پايان؟
    دهبزرگي: افرادي كه به اين حرفه علاقهمند هستند، بنا به علاقه خود ميتوانند به اين حرفه رو بياورند. اما يكسري فاكتورهايي را هم بايد در نظر گرفت از جمله اينكه داراي روحيهاي خستگيناپذير باشند، صبر و شكيبايي را سرلوحه كار خود قرار دهند، از طرفي جامعه نسبت به گذشته تفاوتهاي زيادي هم كرده است، با اين حال خانمهاي كمي در اين حرفه مشغول به فعاليت هستند به همين خاطر در اين جمع كوچك بانوان بايد وجهه رفتاري خود را حفظ كنند... در اين حرفه بايد يار و ياور يكديگر باشيم، نه اينكه زير پاي يكديگر را خالي كنيم كه اگر جز اين باشد در اين حرفه رشد نخواهيم كرد.

    منبع : خانواده سبز


  6. #4
    Wing Commander
    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    Tehran/Kish Island
    سن
    31
    نوشته ها
    1,378
    سپاسگزاری
    19,708
    سپاسگزاری شده : 25,489 بار در 1,413 پست
    قدرت امتیازدهی
    253
    Array

    پیش فرض Re: آشنایی با استاد خلبان شهلا ده بزرگی

    شنيدن حضور يك زن در حرفه خلباني شايد باور كردني به نظر نيايد، به ويژه آنكه بشنويد اين زن، خلبان يك جت تيزپرواز از نوع جت فالكن (jet falcen)(1) هم هست.البته متعجب تر مي شويد وقتي بشنويد اين بانو، مسووليت پرواز(Flight Check)– بازرسي كليه دستگاه هاي ناوبري فرودگاه هاي مختلف كشور – را هم بر عهده دارد.


    خانم ده بزرگي، چه شد كه به فكر پرواز افتاديد؟

    من از زمان كودكي به اين كار علاقه داشتم. براي من فرقي نداشت كه حتماً خلبان بشوم يا چترباز و … به هر چيزي كه به هوا و فضا مربوط مي شد، علاقه نشان مي دادم و به اين موضوعات زياد فكر مي كردم. همان طور كه گفتم، مدام به كاري مي انديشيدم كه در آسمان باشد، ولي زياد به ريز ماجرا پايبند نبودم. شايد هم فكرم نمي رسد كه واقعاً بايد به چه فكر كنم و يا خواسته ام در آينده چيست؟ اصولااين علاقه از بچگي در ذهنم بود.

    يعني فقط در آسمان بودن هدف شما بود؟

    نه، دليل ديگري هم داشت، هميشه دوست داشتم شغلي ماوراي ديگران داشته باشم!! اگر حمل بر خودستايي نمي كنيد از همان كودكي هر شغل و حرفه اي را كه مي ديدم و مي شنيدم به خودم مي گفتم خوب، اين شغل ها را همه دارند، پس بايد به دنبال چيزي باشم كه هيچ كس ديگر نداشته باشد. البته اين تفكر مربوط به دوران كودكي و نوجواني ام مي شود، ولي در پاسخ به سؤال شما بايد عرض كنم، انگيزه اصلي ام همان علاقه بود و بس.

    از چه سالي به علاقه تان رنگ واقعيت داديد؟

    از سال 1353 وارد اين كار شدم، اما در آن سال هنوز موفق به اخذ ديپلم نشده بودم و در دوره دبيرستان هم واقعاً به اين كار علاقه مند بودم. در هنگام تعيين رشته هم، مي ديدم كه به هيچ يك از اين رشته ها علاقه ندارم و مرتب با خودم مي گفتم اين رشته ها را نمي خواهم.

    بعد…؟

    بعد ، در يك مقطعي (يعني قبل از انقلاب) براي اشاعه فرهنگ، مركز آموزش فنون آن ايام «باشگاه خلباني» نام داشت، از مدارس مختلف، دانش آموزان نسبتاً ممتاز را به همراه شاگرداني كه مسؤولان مدرسه از آنها رضايت داشتند انتخاب مي كردند تا از صفر وارد اين رشته تحصيلي شوند.

    از صفر يعني چه؟

    يعني كسي نمي توانست از ابتدا بگويد كه مي خواهم با هواپيما بپرم. مي بايستي از ب بسم الله آموزش را فرا مي گرفتي و آموزش هم شامل مدل بود، بعد هواپيماي گلايدر و… به عبارتي، مي بايستي هواپيما سازي به شكل مدل را فرا مي گرفتيم تا بتوانيم مراحل بعدي آموزش را سپري كنيم و در نهايت به آموزش تئوري و عملي پرواز مي رسيديم.

    درباره باشگاه هوانوردي لطفاً بيشتر توضيح دهيد.

    باشگاه هوانوردي كه هم اكنون «مركز آموزش فنون هوايي » نام دارد، داراي 5 شعبه در شهرهاي تهران، تبريز، مشهد، شيراز و اهواز است كه اگر اشتباه نكنم قبل از انقلاب دو شعبه ديگر در شهرهاي كرمانشاه و همدان هم داشت كه فعلاً حذف شده اند و هر كس در ايران مي خواست خلبان بشود بايد از اين فيلتر مي گذشت. (اين باشگاه يكي از مجهزترين و بزرگترين مراكز آموزش فنون در خاورميانه است). متقاضيان آنجا مي آمدند و آموزش خلباني را مي ديدند و سپس جهت اخذ گواهينامه خلباني به سازمان هواپيمايي كشوري معرفي مي شدند و بعد از دادن امتحانات ، گواهينامه دريافت مي كردند و به ارگان هاي مربوطه معرفي مي شدند .

    آيا در آن ايام كه اشاره كرديد، خانم ها هم حضور داشتند؟

    بله، هم خانم ها و هم آقايان بودند، - منتهي بعد از آنكه از فيلترهاي مختلف مي گذشتيم، از تعداد افراد كاسته مي شد. مثلاً بعد از اتمام دوره مدل و گلايدر، خود به خود ريزش وجود داشت و تعدادي هم خودشان تمايلي به ادامه نداشتند.

    منظورتان خانم ها است؟

    فرقي نمي كرد، حتي آقايان هم مايل نبودند ادامه بدهند. گاهي اوقات مشكلاتي برايشان به وجود مي آمد يا اينكه مي ديدند استعداد كافي براي اين حرفه را ندارند، لذابه آنها اجازه ادامه كار داده نمي شد. اين بود كه از هر مقطعي كه مي گذشتيم، مثل مدل يا گلايدر و با موتور، به همان نسبت از تعداد آقايان و خانم ها كم مي شد و آخرين مرحله آموزش، پرواز با هواپيماي با موتور بود.

    اشاره به هواپيماي مدل كرديد. يعني ساخت مدل ، يا به پرواز در آوردن مدل؟

    هر دو كار را انجام مي داديم. ابتدا هواپيماي مدل را به صورت كشي مي ساختيم و پرواز مي داديم. وقتي اين مرحله را تمام مي كرديم. آموزش مرحله بعدي آغاز مي شد و ما مي بايست هواپيماي مدل موتوردار را كه كنترل لاين(Control line) نام داشت مي ساختيم و وقتي كه كامل مي شد به پرواز هم در مي آورديم و در نهايت به ما گواهينامه مدل اعطا مي شد.

    راستي نگفتيد بالاخره ديپلم تان را گرفتيد يا قبل از اخذ آن به باشگاه هوانوردي پيوستيد؟

    دو سال قبل از اخذ ديپلم براي اين كار اقدام كرده بودم. يك سال آن را جهت دوره آموزشي مدل گذراندم و سپس به ما اجازه دادند با گلايدر پرواز كنيم، خلاصه گواهينامه را گرفتم. و وقتي كه تمام شد، تازه آموزش با هواپيماي موتوردار آغاز شد. به اين مرحله كه رسيديم، تعداد خانم ها خيلي كم نشد! در اين مرحله پرواز كردن را آموزش دادند در حدي كه ببينند آيا بدن ما آمادگي لازم را دارد؟ يا اينكه آيا اصلاً علاقه اي براي انتخاب اين كار به عنوان حرفه داريم؟دراولين پرواز به صورت آزمايشي همه را مي پراندند و سپس ارزيابي مي كردند كه ببينند چه كسي هست، كي نيست. چه كسي علاقه دارد و چه كسي ندارد؟
    تمام اين امتحان ها را انجام داديم و چون متوجه شدند هم علاقه دارم و هم نسبتاً دانشجوي تنبلي نيستم! اجازه دادند در حالي كه هنوز ديپلم را نگرفته بودم پرواز را با هواپيماي با موتور شروع كنم. سپس همزمان ديپلم خود را گرفتم.




    در چه سالي؟

    در سال 1355. يعني قبل از ديپلم، «سلو» شدم و يكسال بعد از ديپلم امتحانCPL را دادم و قبول شدم.

    CPL يعني چه؟

    يعني گواهينامه خلباني بازرگاني.

    اولين عكس العمل خانواده شما چه بود؟

    خانواده ام زياد تعجب نكردند چون تقريباً از نوجواني اين لغت را به كار مي بردم كه دوست دارم يك جايي يك راهي باز شود كه اين كار را ادامه دهم. البته مادرم زياد خوشحال نبود، چون خيلي دوست داشت من پزشك شوم.

    اطرافيان چه؟

    زياد باور نمي كردند. يعني علي رغم اينكه مي ديدند پرواز هم مي كنم ولي به عنوان يك حرفه آن را خيلي جدي نمي گرفتند. ضمن اينكه خودم هم سعي مي كردم حرفه ام را پنهان نگه دارم. يعني اگر كسي نمي دانست نمي گفتم كه كجا مي روم و چه درسي مي خوانم. هيچي نمي گفتم، مگر اينكه خودشان متوجه مي شدند.

    آيا از خانم هايي كه با شما همدوره بودند كسي به مرحله اخذ گواهينامه رسيد؟

    بله، تعدادي به مرحله پرواز با هواپيماي موتوردار رسيدند، ولي متأسفانه هيچ كدام موفق به اخذ گواهينامه در آن زمان نشدند.

    شما اصالتاً كجايي هستيد؟

    پدرم شيرازي است، خودم هم در شيراز متولد شدم. اما بزرگ شده چند شهر هستم.- شيراز، اصفهان و تهران. مادرم اهل تهران (شميرانات) است اما چون با پدرم ازدواج كرد به تبعيت از پدرم، در اين شهرهايي كه نام بردم زندگي مي كرديم. ولي من از سال 1356 تا الان در تهران زندگي مي كنم.

    مي توانم سال تولدتان را هم بپرسم؟!

    بله، من متولد سال 1336 هستم.

    چند تا خواهر و برادر هستيد؟

    6 تا خواهر و برادر، يكي از برادرهايم در جبهه هاي جنگ به مقام شهادت نائل شدند.

    چند تا فرزند داريد؟

    دو تا.

    خانم ده بزرگي حالا بفرماييد بعد از اخذ گواهينامه چه كار كرديد؟

    قبل از دريافت گواهينامه، يعني در حدي كه «سلو» مي شديم (اولين پرواز خلبان به تنهايي و بدون مربي) مسوولان باشگاه گفتند كساني كه مايل هستند بمانند و قرارداد ببندند و اين كار را به صورت حرفه قبول كنند، چه كساني هستند؟ در آن ايام از ميان قشر خانم ها، من تنها بودم و به اتفاق تعدادي از آقايان استخدام شديم. بعد از آن به ما گفتند اين گزينه را مي توانيد انتخاب كنيد: رفتن به «پارس اير» يا «ايرتاكسي» يا «اير سرويس» و يا شغل معلمي در باشگاه خلباني؟ يكي از اينها را بايد انتخاب مي كردم.

    خب شما كدام را برگزيديد؟

    بايد اعتراف كنم از آن چيزي كه انتخاب كردم، الان زياد راضي نيستم، شايد آن موقع چيز ديگري در ذهنم بود. بله، آن موقع گفتم، مي خواهم معلم شوم الان مي فهمم كه اشتباه كردم چون پيشرفتي نداشت. جز اينكه در اين سال ها در واقع عمرم بيشتر تلف شد. از نقطه نظر كاري خيلي سنگين بود ولي پيشرفت زيادي نداشت ساير همكارانم يعني آقاياني كه به ايرتاكسي يا ايرسرويس رفتند در حال حاضر در آسمان يا ايران اير هستند و پرواز مي كنند، با اين كه سابقه خدمتمان يكي است، ولي آنها خيلي زياد پيشرفت كردند.

    با اين حساب شما راهتان را جدا كرديد و تدريس را انتخاب كرديد؟

    بله...

    در باشگاه خلباني، چه نوع هواپيماهايي را آموزش مي داديد؟

    خود باشگاه هواپيمايي، هواپيماهاي گوناگوني دارد كه آموزش آنها را به عهده داشتيم از قبيل:بونانزا(Bonanza)، سسنا(Cessna)، پايپر(pipper)، توباگو(Tobago)، تي بي 21(Tb 21)


    آيا اين هواپيماهايي را كه نام برديد، داراي موتور هستند؟

    بله، تمام اينها هواپيماهاي يك موتوره هستند و دو موتوره هم وجود دارد مثل شرايك، كماندر، آيلندر و ...

    در حال حاضر نحوه جذب دانشجودر اين باشگاه چگونه است؟

    تا قبل از سال 1372، دانشجويان خلباني از ارگان هاي مختلف معرفي مي شدند. ولي از اين تاريخ به بعد دانشجوي آزاد هم داشتيم كه براي آموزش ثبت نام مي كردند و من به اتفاق ديگر همكاران مرد افتخار آموزش به اين افراد را داشتيم.

    آموزش، تئوري بود يا عملي؟

    آموزش هم به صورت تئوري بود و هم عملي. اما يكسري از خلبانان با دلايل مختلف فقط آموزش عملي را انجام مي دادند.

    براي خلبان شدن علاوه بر آموزش، آيا آزمايش تندرستي هم مي گرفتند؟

    بله، براي شروع، ابتدا يك امتحان از ما مي گرفتند كه سوالات آن در مورد هوش، زبان، رياضي، فيزيك و ... بود و علاوه بر آن آزمايشات سخت پزشكي شامل نوار مغز، قلب، چشم، قفسه سينه، گوش و ... را هم انجام مي دادند. كه تمام اينها توسط پزشكان معتمد سازمان هواپيمايي كشوري انجام مي شود.

    به روال كليشه اي مرسوم، يك خاطره از اولين پروازتان بگوييد؟

    به نظر من پرواز چه اول، چه آخر، همه اش خاطره است. منتهي پرواز اول شايد خيلي شيرين تر به نظر برسد. يادم است كه در اولين پروازم هوا ابري همراه با باد و توفان بود و ابرهاي تيره و تار آسمان را پوشانده بود و من به اتفاق استاد خلبان به پرواز رفتم. واقعا فراموش نمي كنم خيلي لذت بردم. يادم است كه استاد مرتب مانور مي كرد ببيند كه آيا حالم به هم مي خورد يا نه؟ كه خوشبختانه موفق عمل كردم.فلسفه ريختن سطل آب بر سر خلبان چيست؟

    خود ما هم اين فلسفه را از استادان پرسيده ايم عده اي به اين صورت جواب داده اند كه: خلبان آن لحظه كه از هواپيما پياده مي شود يك غرور عجيبي سراپاي او را فرا مي گيرد و براي سرشكن كردن اين غرور يك سطل آب سرد بر روي او مي پاشند تا به وي بگويند، زياد مغرور نشو! زيرا روزي كه خلبان مغرور شود، روز سانحه است و عده اي هم گفته اند چون خلبان مرگش مشخص نيست و ممكن است در هوا بميرد آن سطل آب براي غسل دادن اوست.

    در زمان جنگ عراق، چه كار مي كرديد؟

    در زمان جنگ، من در باشگاه خلباني در مقام معلم خدمت مي كردم و نحوه كار ما به اين صورت بود كه با نيروي هوايي مشتركاً پروازهايي را انجام مي داديم. در واقع پرواز ديده بان را انجام مي داديم.

    هيچ محدوديتي براي زن بودن شما وجود نداشت؟

    خير. من هم پا به پاي آقايان پرواز مي كردم و ساعت پرواز جنگي ام همسان با بقيه است. ما بنا به نوع مأموريتمان مرتب تقسيم مي شديم. يك گروه در تهران و گروهي در اهواز، اصفهان، دزفول، شيراز و ... پرواز مي كرديم و مأموريتمان را انجام مي داديم، آن زمان زياد احساس ترس نداشتيم. يعني همه با دل و جان مي خواستيم يك جوري به مملكت خدمت كنيم.

    آيا در آن هنگام علاوه بر آموزش، مسؤوليت ديگري هم داشتيد؟

    علاوه بر اينكه معلم بودم در مقام معاون آموزش عمليات باشگاه خلباني هم فعاليت مي كردم.

    يعني مسؤوليت شما شامل آن 5 شعبه بود كه فرموديد؟

    بله، يعني همه شعبات زير نظر معاون آموزش عملياتي بودند.

    اين درست است كه مي گويند واژه ترس براي خلبانان مفهومي ندارد؟

    اصلاً اين طور نيست. بالاخره ما هم انسان هستيم. بله ... شايد در لحظه حادثه نترسيم ولي بعدش تازه مي فهميم چه خطراتي از سرمان گذشته است.


    چه خطراتي در زمان جنگ شما را تهديد مي كرد؟

    خطرات زيادي داشتيم. مثلاً وقتي وضعيت قرمز مي شد و ما در آسمان بوديم، چه خانم و چه آقا طبيعي بود كه بترسيم، ترس از اصابت موشك، هواپيماهاي دشمن، خود مشكلات پرواز و ... همه خطر آفرين بودند. ولي در آن شرايط ما بايد انجام وظيفه مي كرديم. باور كنيد گاهي به قدري پرواز مي كرديم كه از خستگي جلو رويمان را نمي ديديم و وقتي پياده مي شديم، احساس مي كرديم مي خواهيم زمين بخوريم.

    آيا شما پرواز شب هم داشتيد؟

    آن زمان كه دانشجويان مي خواستند گواهينامه خلباني بگيرند در ملزومات پروازي آنها چند ساعت پرواز شب گنجانده شده بود كه توسط همه معلم خلبانان انجام مي شد.

    خانم ده بزرگي، من شنيده ام وقتي در شرايط اضطراري سيستم هيدروليك هواپيما اشكال پيدا مي كند، كنترل فرمان ها به سختي صورت مي گيرد كه مي شود گفت به نيروي فيزيكي قوي نياز دارد حالا كه شما يك خانم هستيد با اين مشكل چگونه برخورد مي كنيد؟

    بله خب ... به هر حال خانم ها از بدن ظريف تري برخوردارند ولي طبيعتاً وقتي وارد چنين شغلي مي شوند بايد آن كاري را كه به آنها محول مي كنند انجام دهند. خب شما اگر توانستي در اين كار مي ماني، اگر نتوانستي بايد بروي بيرون. در مورد پاسخ فني سوال شما بايد بگويم كه البته آن موقع در هواپيما مسؤوليت كامل با معلم خلبان بود. ولي حالا در هر پرواز دو تا خلبان است كه در مقام خلبان و سرخلبان (خلبان يك و دو) و اگر چنين موردي پيش بيايد، خلبان هاي ديگر مي توانند همكاري كنند به هر حال هر جور شده بايد از پس آن بربياييم.

    آيا تاكنون نظر خارجي ها را در مورد حرفه خود شنيده ايد؟

    بعضي از كشورها، خانم هاي ايراني را خيلي حقير مي شمردند. آنها وقتي فهميده بودند كه خانمي خلبان است مي گفتند برايمان جالب است كه يك زن ايراني در اين حرفه فعاليت كند. آنها همچنين اظهار مي داشتند كه فكر نمي كرديم در ايران اصلا خلبان زني وجود داشته باشد. ما شنيده بوديم زن ها در ايران خيلي محدودند البته بايد اضافه كنم كه خوشبختانه از سال 1372 به بعد ورود دانشجو آزاد شد و خيلي از خانم ها استقبال كردند و خيلي ها هم گواهينامه گرفته اند.

    از اين كه اولين خلبان زن هستيد چه احساسي داريد؟

    خب به هر حال اين واقعيتي است كه اول بودن ناخودآگاه غرور آفرين است، ولي به نظرم انسانيت مهمتر از اولين بودن است.

    خانم ده بزرگي بي تعارف بگويم در جاهاي زيادي شنيده ام كه كسان ديگري هم ادعاي اولين زن خلبان در ايران را دارند، نظرتان در اين باره چيست؟

    من مجبورم با صراحت عنوان كنم كه اولين زن خلبان گواهينامه دار هستم، ولي خوب بعد از من خيلي ها آمدند و گواهينامه هم گرفتند و هنوز هم اين روند ادامه دارد.

    صحبت ها از اولين ها شد، و مي دانيم اولين ها ذاتاً داراي مشكلاتي بر سر راه خويش هستند؟ از اين مشكلات بگوييد.

    طبيعي است كه هر كس در هر زمينه اي اولين باشد، مشكلاتي در سر راهش است ولي از اين خوشحالم كه مشكلات را پشت سر گذاشته ام و اين راه را براي بقيه خانم ها هموار كرده ام.

    اگر بپذيريم كه شغل بر شخصيت انسان تأثير گذار است شما كه در ارتفاع بالا همه چيز را كوچك مي بينيد، آيا در رفتار زميني تان تأثيري هم گذاشته است؟

    بله، ولي اين بدين معنا نيست كه خداي ناكرده بخواهم خودم را ماوراي ديگران بدانم، بلكه باعث شده نقش ماديات در زندگي ام كمرنگ شود و بيشتر به معنويات بپردازم.

    خلباني را تعريف كنيد؟

    خلباني يك هنر است، هنر خيلي قشنگي است، هنري كه ماوراي چيزهاي ديگر است كه حتماً بايد عاشق باشي تا بتواني با سختي هايش كنار بيايي.

    شما علاوه بر شغل خلباني به حرفه ديگري هم اشتغال داريد؟

    بله، در زمينه كاري خودم فعاليت دارم. يكي از كارشناسان دفتر عمليات استاندارد سازمان هواپيمايي كشوري پرواز هستم.

    آيا هنوز در باشگاه خلباني حضور داريد؟

    نه حضور ندارم.

    پس چه كار مي كنيد؟

    در حال حاضر بر روي هواپيماي جت فالكن پروازهاي(flightcheck) را انجام مي دهم، بدين معني كه كليه دستگاه هاي ناوبري فرودگاه هاي مختلف را بازرسي مي كنيم.

    پس با اين حساب شما اولين زن خلبان هواپيماي جت هم در ايران هستيد؟

    بله...

    شما در مورد پروازflightcheck مشكلي نداريد؟

    به لطف خدا با كار خيلي سنگين و سخت است اما به خاطر همكاران خوبي كه دارم و محيط بسيار صميمي اين كار توسط خلبانان همكاري مهندسان پرواز و گروهflightcheck به خوبي انجام مي شود.

    به نظر مي رسد همسرتان هم خلبان است؟

    بله.آيا در خانه هم با يكديگر بحث پرواز داريد؟

    بله، در اوقات بيكاري با يكديگر بحث پرواز داريم و برخلاف ساير خانواده ها كه در مورد مسايل غير كاري بحث و تبادل نظر مي كنند، ما فقط در باره پرواز و دانش آن با هم گفت و گو مي كنيم.آيا شما ازدواجتان را در آسمان ها جشن گرفتيد؟

    نه اما بعد از ازدواج يك پرواز به همين مناسبت داشتيم.

    با توجه به اينكه ممكن است روزهايي از هفته پرواز همزمان داشته باشيد، حتماً از مشتريان پر و پا قرص رستوران هاي اطراف منزلتان هستيد؟

    بله، البته من خودم آشپزي هم مي كنم و از اين نظر مشكل چنداني ندارم.

    به عنوان آخرين سؤال موفقيت تان را مديون چه كسي مي دانيد؟

    اول توكل به خدا و بعد هم حمايت خانواده.

    پي نوشتها:

    1- هواپيماي جت فالكن از نظر سرعت، قابليت پروازي و همچنين مانورهاي هوايي مانند جت هاي شكاري است و پروازبا آن نياز به مهارت ويژه اي دارد.
    آدم های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند
    آدم های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند
    آدم های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند


  7. #5
    عضو گروه هوانوردی غیرنظامی
    تاریخ عضویت
    Oct 2008
    نوشته ها
    1,309
    سپاسگزاری
    6,325
    سپاسگزاری شده : 15,887 بار در 1,344 پست
    قدرت امتیازدهی
    95
    Array

    پیش فرض پاسخ : آشنایی با استاد خلبان شهلا ده بزرگی

    طبق شنیده ها ایشون در حال حاضر مدیرعامل قشم ایر هستند

    گفتم خسته ام گفتی لا تقنطوا من رحمت الله.
    گفتم هیچ کس رو ندارم گفتی نحن اقرب الیه من حبل الورید.
    گفتم ولی انگار منو فراموش کردی گفتی فاذکرونی اذکرکم...


  8. #6
    Aviation Structural Mechanic
    تاریخ عضویت
    Aug 2009
    نوشته ها
    185
    سپاسگزاری
    1,254
    سپاسگزاری شده : 2,089 بار در 180 پست
    قدرت امتیازدهی
    28
    Array

    پیش فرض پاسخ : آشنایی با استاد خلبان شهلا ده بزرگی

    نقل قول نوشته اصلی توسط داوديان نمایش نوشته ها
    طبق شنیده ها ایشون در حال حاضر مدیرعامل قشم ایر هستند
    با سلام ایشان در حال حاضر مدیر عامل فارس ایر می باشند


  9. #7
    Aviation Electrician's Mate
    تاریخ عضویت
    Jun 2010
    محل سکونت
    آمریکا
    نوشته ها
    139
    سپاسگزاری
    6,504
    سپاسگزاری شده : 1,929 بار در 134 پست
    قدرت امتیازدهی
    28
    Array

    پیش فرض

    به نام خدا

    آگهي تغييرات شركت هواپيمائي فارس ايرقشم(سهامي خاص)به شماره ثبت1169 شماره3836/مث/89
    برابر صورتجلسات مجمع عمومي عادي بطور فوقالعاده مورخ24/5/89 هيأت مديره مورخ 25/5/89 شركت مزبور كه در تاريخ30/6/89 به اين مركز واصل گرديده است:
    1ـ آقايان عبدالله نادري بسمت رئيس هيئت مديره، عبدالجواد كمالي بسمت نايب رئيس هيئت مديره، عبدالوهاب فقيهي درگهاني، ابراهيم نادري، علي رضا مقيمي بسمت اعضاي هيئت مديره و خانم شهلا ده بزرگي بسمت مديرعامل(خارج از اعضاء) براي مدت دو سال انتخاب گرديدند.
    2ـ مكاتبات، اسناد و اوراق تعهدآور و بهادار و تجاري و بانكي و قراردادها و عقود اسلامي با امضاي مديرعامل و رئيس هيئت مديره و يا مديرعامل و يكي از اعضاء هيئت مديره متفقاً همراه با مهر شركت و مكاتبات عادي و اداري با امضاي منفرد مديرعامل به همراه مهر شركت معتبر ميباشد.
    3 ـ مديرعامل مجري مصوبات هيئت مديره ميباشد.
    4 ـ آقايان حسن كوفه قشمي و عبدالحميد مويدي به ترتيب به سمت بازرس اصلي و عليالبدل براي مدت يكسال انتخاب گرديدند.


    مركز ثبت سازمان منطقه آزاد قشم د1345
    ۱۳۸۹/۶/۳۰

  10. کاربر مقابل از نوشته NorthWoodHills گرامی سپاسگزاری کرده است:


جستارهای مشابه

  1. زنان سنت شکن و تاريخ ساز ايران (اولين زنان خلبان ايران)
    توسط Amin در انجمن بانوان پیشگام هوانوردی
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: 09-07-2013, 06:46
  2. خانم خلبان ، گرفتار در كابلهاي فشار قوي
    توسط ماه در انجمن سوانح و حوادث غیر نظامی
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: 10-08-2008, 17:47

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید جستار جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان فرستادن پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در نوشته خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید نوشته های خود را ویرایش کنید
  •