@aerospacetalk @aerospacetalk @aerospacetalk @aerospacetalk
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 24

جستار: سرلشگر خلبان احمد کشوری؛Brigadier General Ahmad Keshvari

  1. #1
    هوانورد ارشد
    تاریخ عضویت
    Nov 2005
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    1,218
    سپاسگزاری
    4,545
    سپاسگزاری شده : 7,995 بار در 618 پست
    قدرت امتیازدهی
    81
    Array

    پیش فرض سرلشگر خلبان احمد کشوری؛Brigadier General Ahmad Keshvari

    بنام خدا

    احمد کشوری

    احمد كشوري در تيرماه 1332 در خانوادهاي متوسط به دنيا آمد. دوران دبستان و سه سال اول دبيرستان را به ترتيب در شهر «كياكلا» و «سرپل تالار» - از روستاهاي محروم شمال – و سه سال آخر را در دبيرستان «قناد» بابل گذراند. به خاطر استعداد فوقالعادهاي كه داشت، دوران تحصيلش را به عنوان شاگردي ممتاز به پايان رساند. وي ضمن تحصيل، علاقه زيادي به رشته هاي ورزشي و هنري نشان ميداد و در اغلب مسابقات رشتههاي هنري نيز شركت ميكرد. يك بار هم در رشته طراحي مقام اول را به دست آورد. در رشته كشتي نيز درخششي فراوان داشت.

    علاوه بر اينها، در اين دوره فعاليت مذهبي نيز داشت و با صداي پرسوز خود به مجالس و مراسم مذهبي شور خاصي ميبخشيد. در ايامي نظير عاشورا با مديريت و جديت بسيار، همواره مرثيهخواني و اداره بخشي از مراسم را به عهده ميگرفت. در اين برنامهها، تمام سعي خود را براي نشان دادن چهره حقيقي اسلام و بيرون آوردن آن از قالبهايي كه سردمداران زر و زور و اربابان از خدا بيخبر براي آن درست كرده بودند، به كار ميبرد و معتقد بود كه: «انسان نبايد يك مسلمان شناسنامهاي باشد، بلكه بايد عامل به احكام اسلام باشد». و چون در اين فكر بود كه اسلام را از روي تحقيق و مطالعه بپذيرد، در دوران دبيرستان مطالعاتش را وسعت داد و تا هنگام اخذ ديپلم علاوه بر كتب مذهبي، كتابهايي درباره وضعيت سياسي جهان را نيز مطالعه نمود. كشوري در سال آخر دبيرستان، با دو تن از همكلاسان خود، دست به فعاليتهاي سياسي – مذهبي زد و با كشيدن طرحها و نقاشيهاي سياسي عليه رژيم وابسته، ماهيت آن را افشا كرد بعد از گرفتن ديپلم، آماده ورود به دانشگاه ميشد ولي با توجه به هزينه هاي سنگين آن و محروميت مالي كه داشت، از رفتن به دانشگاه منصرف گرديد.

    در سال 1351 وارد ارتش (هوانيروز) شد. او در آنجا مسايل و موضوعاتي را ديد كه به لحاظ مغايرت با مباني اعتقادي، رنجش ميداد اما سعي ميكرد در معاشرت با استادهاي خارجي، به گونه اي رفتار كند كه آنها را تحت تأثير خود قرار دهد. او در اين مورد ميگفت: «من يك مسلمانم و مسلمان نبايد فقط به فكر خود باشد». او ميخواست در آنجا نيز دامنه ارشاد را بگستراند. به علت هوش و استعدادي كه داشت، دوره هاي تعليماتي خلباني هليكوپترهاي «كبرا» و «جت رنجر» را با موفقيت به پايان رساند. عبادات او نيز ديدني بود. او شبها با صداي زيباش قرآن ميخواند و پيوندش را با پروردگار مستحكمتر ميكرد. با زندگي سادهاش ميساخت و با تجملات، سخت مبارزه ميكرد. روحيه اي متواضع و رئوف داشت و در عين حال در مقابل بي عدالتي ها سرسختانه ميايستاد. كشوري با همه محدوديتهايي كه در ارتش وجود داشت، بسياري از كتابهاي ممنوعه را در كمد لباسش جاسازي ميكرد و در فراغت، آنها را مطالعه مينمود و حتي به ديگران نيز ميداد تا مطالعه كنند. چندين بار به علت فعاليتهايي كه عليه رژيم انجام داد، كارش به بازجويي رسيد و حتي مورد تهديدهاي مختلف قرار گرفت.





    در اوايل اشتغال به كارش در کرمانشاه، شروع به تحقيق در مورد شهر نمود و براي نشر روحيه انفاق در همكارانش، سعي بسيار كرد. بالاخره توانست با همكاري چند نفر ديگر از افراد خير هوانيروز، مخفيانه صندوق اعانه اي جهت كمك به مستضعفين تشكيل دهد. شبها بسيار از مصيبتهاي فقرا سخن ميگفت و اشك ميريخت و فكر چاره ميكرد. با همه خطراتي كه متوجه او بود، به منزل فقرا ميرفت و ضمن كمك به آنان، ظلمهاي شاه ملعون را برايشان روشن ميساخت. كشوري چه پيش از انقلاب و چه همراه انقلاب و چه بعد از انقلاب، جان بر كف و دلير، براي اعتلاي اسلام ايستاد و مقاومت كرد. در اكثر تظاهرات شركت كرد و بسياري از شبها را بدون آنكه لحظهاي به خواب برود، با چاپ اعلاميههاي امام به صبح رساند با آنكه در تظاهرات چندين بار كتك خورده بود، ولي با شوق عجيبي از آن حادثه ياد ميكرد و ميگفت: «اين باتومي كه من خوردم، چون براي خدا بود، شيرين بود. من شادم از اينكه ميتوانم قدم بردارم و اين توفيقي است از سوي پروردگار!» در زمان بختيار خائن، با چند تن از دوستانش طرح كودتا را براي سرنگوني اين عامل آمريكا ريختند و آن را نزد آيتالله «پسنديده» برادر امام(ره) بردند. قرار بر اين شد كه طرح به نظر امام خميني(ره) برسد و در صورت موافقت ايشان اجرا گردد خوشبختانه با هوشياري امام و بيباكي امت، انقلاب اسلامي در 22 بهمن پيروز گرديد و ديگر احتياجي به اين كار نشد وقتي كه غائله كردستان شروع شد، كشوري همچون كسي كه عزيزي را از دست بدهد و يا برادري در بند داشته باشد، از بابت اين ناامني ناراحت بود سردار شهيد تيمسار «فلاحي» درباره او گفت: «او از همان آغاز جنگ داخلي چنان از خود كياست و لياقت و شجاعت نشان داد كه وصفناكردني است. يك بار خودش به شدت زخمي شد و هليكوپترش سوراخ سوراخ. ولي او به فضل الهي و هوشياري تمام، هليكوپتر را به مقصد رساند در زمان جنگ هم، دست از ارشاد برنميداشت و ثمره تلاشهاي شبانهروزي او را ميتوان در پرورش عقيدتي شيرمرداني چن شهيد سهيليان و شهيد شيرودي دانست».

    شهيد شيرودي چه متواضعانه ميگفت: «احمد استاد من بود». زماني كه صدام آمريكايي به ايران يورش آورد، احمد در انتظار آخرين عمل جراحي براي بيرون آوردن تركش از سينهاش بود اما روز بعد از شنيدن خبر تجاوز صدام، عازم سفر شد. به او گفته بودند كه بماند و پس از اتمام جراحي برود، اما و جواب داده بود: «وقتي كه اسلام در خطر باشد، من اين سينه را نميخواهم». به جبهه رفت و چون گذشته، سلحشورانه جنگيد؛ به طوري كه بيابانهاي غرب كشور را به گورستاني از تانكها و نفرات مزدور دشمن تبديل نمود. او بدون وقفه و با تمام قدرت و قوا ميكوشيد، پروازهاي سخت و خطرناك را از همه زودتر و از همه بيشتر انجام ميداد حماسههايي كه در شكار تانك آفريده بود، فراموشنشدني است. شبها ديروقت ميخوابيد و صبحها خيلي زود بيدار ميشد و نيمهشبها، نماز شب ميخاند او چنان مبارزه با كفر را با زندگي عجين كرده بود كه ديگر هيچ چيز و هيچ كس برايش كوچكترين مانعي نبود. حتي مريم سه ساله و علي سه ماههاش، هر بار كه صحبت از فرزندانش و علاقه او به آنها ميشد، ميگفت: «آنها را به قدري دوست دارم كه جاي خدا را نگيرند». شهيد كشوري همراه براي وحدت هر چه بيشتر در قشر پاسدار و ارتشي ميكوشيد؛ چنانكه مسؤولين،هماهنگي و حفظ وحدت نيروها در غرب كشور را مرهون او ميدانستند. عشق شهيد كشوري به امام(ره)، چه قبل از انقلاب و چه بعداز انقلاب، وصفناكردني است.

    بعد از انقلاب وقتي كه براي امام(ره) كسالت قلبي پيش آمده بود، او در سفر بود. در راه، وقتي كه اين خبر را شنيد، از ناراحتي ماشين را در كنار جاده نگه داشت در حالي كه ميگريست. وقتي به تهران رسيد، به بيمارستان رفت و آمادگي خود را براي اهداي قلب به رهبرش اعلام كرد... بالاخره در روز 15/9/1359 نيايشهاي شبانهاش به درگاه احديت مورد قبول واقع گرديد و در حالي كه از يك مأموريت بسيار مشكل، پيروزمندانه باز ميگشت، در دره «ميناب» ايلام مورد حمله نابرابر و ناجوانمردانه مزدوران بعثي قرار گرفت، در حالي كه هليكوپترش در اثر اصابت راكتهاي دوميگ به شدت در آتش ميسوخت، آن راتا موضع خودي رساند،و آن گاه در خاك وطن سقوط كرد و شربت شيرين شهادت را مردانه نوشيد. روحش همنشين ملائك بود و پيكر پاكش در بهشت زهرا(س) به خاك سپرده شد.

    بن پایه : iriaa.blogfa.com


  2. #2
    Aviation Ordnanceman
    تاریخ عضویت
    Jan 2006
    نوشته ها
    621
    سپاسگزاری
    0
    سپاسگزاری شده : 526 بار در 151 پست
    قدرت امتیازدهی
    16
    Array

    پیش فرض

    روحش شاد و يادش گرامي




    در حالي كه هليكوپترش در اثر اصابت راكتهاي دوميگ به شدت در آتش ميسوخت، آن راتا موضع خودي رساند،و آن گاه در خاك وطن سقوط كرد و شربت شيرين شهادت را مردانه نوشيد.


    اگر در آن زمان ايشان به درستي توسط تامكت ها پشتيباني ميشدند يا اصلا فقط تامكتها در منطقه حضور داشتند شايد هيچوقت چنين اتفاقي نمي افتاد . بيشتر حوادث اينچنيني به دليل عدم وجود پشتيباني مناسب از سوي رهگيرهاي خودي بوجود مي آيد .
    ...آن ها که بر فراز آسمان درس پرواز آموخته بودند ، دیگر زیستن بر خاک زمین میسرشان نبود و جنگ بهانه ای بود تا مشق نیمه کاره ی آسمانی بودنشان را کامل کنند ....

  3. سپاسگزاری ها (2):


  4. #3
    Aviation Ordnanceman
    تاریخ عضویت
    Jan 2006
    نوشته ها
    621
    سپاسگزاری
    0
    سپاسگزاری شده : 526 بار در 151 پست
    قدرت امتیازدهی
    16
    Array

    پیش فرض خاطراتي از شهيد كشوري

    [align=center][/align]



    عطوفت در اوج حماسه

    به نقل از: خلبان موسي سرواني



    روزي به فرماندهي شهيد كشوري با سه فروند چرخبال كبرا به منطقه ي عملياتي مي رفتيم وقتي به پنج ، شش كيلومتري هدف رسيديم با دوربين چرخبال ديديم حدود 50 تا 60 نفر در يك محلي تجمع كرده اند. فوري به احمد گفتم : احمد حدود 50 ، 60 نفر آن جا ايستاده اند ولي از ماشين و تانك و تجهيزات خبري نيست.



    رو به من كرد و گفت: « دقيقاً نگاه كن ببين چه خبر است » كمي پايين تر كه رفتيم، ديدم تعدادي زن و بچه هستند ، درست كنار پل چنگوله (1) ، بود و از نيروهاي نظامي هم خبر ي نبود . بعد از شناسايي كامل فرود آمديم. من و احمد با آن ها صحبت كرديم. وقتي احمد فهميد آن ها از رانده شدگان عراقي هستند كه با پيمودن 60 كيلومتر خسته ، ناتوان و بي غذا خود را به اين جا رسانده اند، خود را سريع به عقب رساند و با يك چرخبال 214، با غذا و امكانات برگشت . وقتي غذا را به آن ها داديم ، براي آنها باورشان نمي شد .



    بعد از اين كه غذا خوردند ، آن ها را به عقب انتقال داديم. آن روز من از نوع دوستي شهيد كشوري شگفت زده شدم .



    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    1 ـ منطقه اي بين شهر دهلران و مهران
    ...آن ها که بر فراز آسمان درس پرواز آموخته بودند ، دیگر زیستن بر خاک زمین میسرشان نبود و جنگ بهانه ای بود تا مشق نیمه کاره ی آسمانی بودنشان را کامل کنند ....


  5. #4
    Aviation Ordnanceman
    تاریخ عضویت
    Jan 2006
    نوشته ها
    621
    سپاسگزاری
    0
    سپاسگزاری شده : 526 بار در 151 پست
    قدرت امتیازدهی
    16
    Array

    پیش فرض

    اعدام

    به نقل از حجت الاسلام موسي موسوي نماينده امام در سنندج



    زماني كه ضد انقلاب به پادگان سنندج حمله كرد فرمانده هان نمي دانستند براي نجات پادگان سنندج چه بايد كنند. مرحوم شهيد كشوري دقيقاً اين جمله را گفت: «من پرواز مي كنم و اطراف پادگان را كاملا مي كوبم و غائله را مي خوابانم. اگر اين كارم خطا بود بگذاريد مرا اعدام كنند اما كردستان بماند.»



    شهيد كشوري اولين خلباني بود كه بلند شد؛ در شرايطي كه احتمال مي رفت چرخبال شان مورد اصابت گلوله ي دشمن قرار گيرد. البته چنين صحنه اي در سقز نيز اتفاق افتاده بود اما رشادتي كه كشوري در نجات پادگان سنندج از خود نشان داد، بي نظير بود؛ چرا كه در اين حادثه، تهران وضعيت را مشخص نكرده بود و احتمال اين مي رفت كه فردا ايشان را مورد سوال قرار دهند كه چرا بدون اجازه حمله را آغاز كرده است؟ اما حرف ايشان همان بود. بالاخره در شرايطي كه احتمال 95 درصد مي رفت چرخبالش مورد اصابت گوله دشمن قرار گيرد. احتمال 5 درصدي موفقيت را به صد در صد رساند. با شگرد هميشگي بلند شد. در اين زمان ضد انقلابيون كه اطراف پادگان بودند به داخل پادگان آمده و سيم خاردارها را بريدند و تا يك قسمت پادگان پيشروي كردند اما شهيد كشوري با چرخبالش نيروها را داخل پادگان پياده كرد و خودش با حمله هوايي توانست بدون آن كه اشتباهي كند كل غائله را پايان دهد و پادگان سنندج را از لوث وجود ضد انقلاب نجات دهد.
    ...آن ها که بر فراز آسمان درس پرواز آموخته بودند ، دیگر زیستن بر خاک زمین میسرشان نبود و جنگ بهانه ای بود تا مشق نیمه کاره ی آسمانی بودنشان را کامل کنند ....


  6. #5
    Aviation Ordnanceman
    تاریخ عضویت
    Jan 2006
    نوشته ها
    621
    سپاسگزاری
    0
    سپاسگزاری شده : 526 بار در 151 پست
    قدرت امتیازدهی
    16
    Array

    پیش فرض

    پزشک ايراني

    به نقل از سرهنگ خلبان مسعود جولايي



    وقتي احمد را براي عمل جراحي به بيمارستان 502 ارتش باختران برديم، دل تو دلمان نبود. دكترها به او پيشنهاد دادند كه براي عمل جراحي به خارج از كشور برود اما احمد اين پيشنهاد را قبول نكرد و گفت: پزشكان ايراني مي توانند معالجه ام كنند. به همين خاطر بنا بر خواسته ي خودش يكي از دكتراي اين بيمارستان به نام پرفسور صميمي كار جراحي ايشان را به عهده گرفتند.



    روز عمل تا اتاق عمل همراهيش كرديم وقتي او را از اتاق عمل بيرون آوردند ، پيش دكتر رفتيم تا از نتيجه عمل با خبر شويم آقاي صميمي با تعجب مي گفت : احمد به من اجازه نداد او را بيهوش كنم و من نيز مطابق ميلش بدون استفاده از وسايل بيهوشي او را عمل كردم . در حين عمل با خدا راز ونياز مي كرد و به من مي گفت: « آقاي دكتر ! چقدر لذت بخش است صداي تيغ جراحي شما. چرا كه آن ها تركش هايي را كه در راه خدا به بدنم فرو رفته اند، بيرون مي آورند. »
    ...آن ها که بر فراز آسمان درس پرواز آموخته بودند ، دیگر زیستن بر خاک زمین میسرشان نبود و جنگ بهانه ای بود تا مشق نیمه کاره ی آسمانی بودنشان را کامل کنند ....


  7. #6
    هوانورد دوست داشتنی!
    تاریخ عضویت
    Aug 2005
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    نوشته ها
    796
    سپاسگزاری
    452
    سپاسگزاری شده : 875 بار در 249 پست
    قدرت امتیازدهی
    17
    Array

    پیش فرض پاي صحبت هاي حاجيه خانم فاطمه سيلاخوري مادر شهيدان كشوري

    [align=center]پاي صحبت هاي حاجيه خانم فاطمه سيلاخوري مادر شهيدان كشوري[/align]

    بيست و نهم فروردين يادآور چهل و هشت هزار ستاره درخشان ارتش جمهوري اسلامي ايران مي باشد. ملكوت بالان هشت سال دفاع مقدس زمزمه گويان خط سرخ شهادت ; سجادي بي سر صياد فاتح دلها كشوري دشت ايثار بابايي آسمان نورد. ارتش و هوانيروز و هوابرد . 30 گرگان 21 حمزه 92 زرهي اهواز . يادگاران ميمك و والفجر و بيت المقدس .
    آري ! پرواز دل عاشق مي طلبد.
    قلبي مي خواهد كه با هر ضربان عشق به لرزه درافتد و بتپد. قلب پاك پرندگان آسماني هوانيروز ما هم در جستجوي بهانه اي براي پرواز بود تا اوج بگيرد. و بيست و نهم فروردين براي ما هم بهانه اي شد تا به سراغ مادري مهربان و دلسوز در استان مازندران پايگاه نخستين حكومت شيعي علوي جهان بوديم . در اين گزارش كه به كياكلا شهر سيمرغ سفر نموديم با حاجيه خانم فاطمه سيلاخوري ; مادر امير سرلشگر خلبان شهيد احمد كشوري و بسيجي شهيد محمد كشوري مصاحبه اي را انجام داديم با ما در اين سفر همراه باشيد.
    پدرم ما را خداترس بار آورده بود و مادرم نيز زني پرهيزگار بود. با كمك آنها بود كه قرآن و اسلام در تارو پود وجودم جاي گرفت . احمد اولين فرزندم بود وقتي او را باردار شدم از خدا خواستم كه اين بچه را از من نگيرد چون سابقه مرگ نوزاد در فاميل زياد بود وقتي احمد به دنيا آمد مدام مريض مي شد تا جايي كه دكترها از او قطع اميد كرده بودند. من با توسل جستن به امام رضا(ع ) از او خواستم كه احمد از اين بيماري نجات يابد تا اينكه بالاخره امام رضا(ع ) ضامن شهيد كشوري شد.
    احمد از همان دوران كودكي داراي استعدادهاي مختلف و نبوغ سرشاري بود. او يك هنرمند بود; هنرمند زبردست و فعال . مادر شهيد كشوري با اشاره به تابلوي نقاشي كه به سينه ديوار چسبيده است مي گويد : اين نمونه كار احمد است كه در كودكي به ياد آسيب ديدگان زلزله سال 41 دشت قزوين كشيده است .
    به تابلو خيره شدم چه زيبا و با احساس چهره هاي گريان كودكان در كنار مادر را در منزل ويران شده در زلزله دشت قزوين به تصوير كشيده است .
    احمد واقعا مستعد بود از سال اول دبيرستان مبارزات سياسي خود را بر عليه رژيم پهلوي آغاز كرد سال دوم را در دبيرستان سيناي سرپل تالار بود كه معلمش آقاي زماني موضوع انشايي به دانش آموزان داده بود. احمد هم بخاطر نزديكي روز مادر از اين فرصت استفاده كرد و در اواسط انشا انشا را به جامعه و محيط كشاند و خطاب به من نوشت مادر! اگر به آشپزخانه رفتي و آواز تركي شنيدي تعجب نكن زيرا سيب زميني و پياز ما از تركيه مي آيد. مادر! اگر به آشپزخانه رفتي و آهنگ پاكستاني شنيدي تعجب نكن زيرا برنج ما از پاكستان مي آيد. مادر! اگر منزل آمدي و آهنگ عربي شنيدي تعجب نكن براي آنكه سيب و نارنگي ما از لبنان مي آيد و...
    در دوران دانشجويي و هوانيروز هم فعاليت هاي سياسي گسترده اي داشت . كتابها و اعلاميه هاي ممنوعه را نگهداري و به دوستان و پرسنل مي داد. بارها توسط ساواك دستگير شد و كارش به بازجويي كشيد اما با زرنگي خاصي كه داشت نجات مي يافت .
    با انجمن خيريه كمك به فقرا را انجام مي داد و از دوستان هوانيروزش هر ماهه پول جمع مي كرد و با اين پولها مقداري پارچه قندوشكر چاي و زغال و غيره را تهيه و به دو روستا از روستاهاي محروم كرمانشاه تازه آباد و وكيل آباد مي برد. به غير از كمك به فقرا 22 خانوار به طور كل تحت سرپرستي شهيد كشوري بودند و آن سري از بچه هاي فقرا كه به مدرسه مي رفتند و درسشان ضعيف بود او در درس كمكشان مي كرد . يكبار در سال 1356 پيرمرد فقيري كه احتياج به دكتر داشت او را با ماشين خود به شهر برد و در ميدان شهرداري سابق كرمانشاه اين پيرمرد را كول كرد و تا مطب دكتر برد و بعد از معالجه و گرفتن دارو در مسير برگشت نيز اين پيرمرد فقير را كول كرد و بعد از اينكه سوار ماشين شدند مقداري ميوه و غذا برايش فراهم كرد و او را به منزلش رساند.
    او وقتي كمك مي كرد مي گفت : اين كمك ها از طرف امام خميني به شما مي شود.
    اوايل پيروزي انقلاب مصادف شد با درگيريهايي كه در غرب كشور بوجود آمد. احمد هم براي دفاع از مردم مظلوم غرب راهي آن ديار شد. حاج آقا موسوي نماينده امام در غرب كشور برايم نقل كرد كه احمد از اولين سربازاني بود كه نداي امام را از مدرسه فيضيه با تمام وجودش لبيك گفت و در مدت 9 سال شبانه روز به هر طريقي كه برايش ممكن بود در ساختن افراد در هوانيروز كوشش كرد . ثمره تلاشهاي او را مي توان در پرورش شيرمرداني چون شيرودي و سهيليان و... دانست در زمان انقلاب هنگامي كه شايعه كودتا ملت ايران را نگران كرده بود او و يارانش با شبكه اي كه در ارتش ايجاد كرده بودند قصد داشتند در صورت كودتا از سوي رژيم تمام وسايل نظامي را منفجر و بالگردها را از كار بيندازند تا رژيم نتواند انقلاب را سركوب كند

    [align=center]

    [/align]

    اين شهيد براستي فاتح و ناجي كردستان بود. زماني كه تجزيه طلبان به پادگان سنندج حمله كردند فرماندهان نمي دانستند براي نجات پادگان سنندج چه بايد بكنند شهيد كشوري دقيقا اين جمله را گفت : من پرواز مي كنم و اطراف پادگان را كاملا مي كوبم و دشمن را از بين مي برم اگر اين كارم خطا بود بگذاريد مرا اعدام كنند اما كردستان بماند.
    شهيد كشوري اولين خلباني بود كه بلند شد و در شرايطي كه احتمال مي رفت بالگردش مورد اصابت گلوله دشمن قرار گيرد.
    البته چنين صحنه اي در سقز نيز اتفاق افتاده بود اما رشادتي كه شهيد كشوري در نجات پادگان سنندج از خود نشان داد بي نظير بود چرا كه در اين حادثه تهران وضعيت را مشخص نكرده بود و احتمال اين مي رفت كه فردا ايشان را مورد سئوال قرار دهند كه چرا بدون اجازه حمله را آغاز كرده است اما حرف ايشان همان بود . بالاخره در شرايطي كه احتمال 95 درصد مي رفت بالگردش مورد اصابت گلوله دشمن قرار گيرد احتمال 5 درصدي موفقيت را به صددرصد رساند و با شگرد هميشگي بلند شد . در اين زمان نيروهاي دشمن كه در اطراف پادگان بودند به داخل پادگان آمدند و سيم خاردارها را بريدند و تا يك قسمت از پادگان پيشروي كردند اما شهيد كشوري با حمله هوايي توانست بدون آن كه اشتباهي كند كل غائله را پايان دهد و پادگان سنندج را از لوث وجود دشمن نجات دهد.
    در جريان حماسه پاوه همين بس كه شهيد فلاحي احمد را فرشته اي در قالب انسان ناميد. روزي كه پاوه در محاصره كامل و در آستانه سقوط بود روز جمعه اي بود. شهيد فلاحي از مردم و دكتر چمران خداحافظي كرد و به پايگاه هوانيروز كرمانشاه رفت تا فكري براي شكستن محاصره پاوه بكند. مي گفت : من تا آن روز احمد كشوري را نمي شناختم در پايگاه هوانيروز كرمانشاه همه را جمع كردم . ساعت هفت و نيم بعدازظهر بود. هنگام غروب بود. تاريكي زمين گير شده بود. برابر روشهاي هوانيروز در آن ساعت نمي بايستي خلبان بپرد چون زمان زمان سانست بود. يك داوطلب براي نجات پاوه خواستم هنوز صحبتهاي من تمام نشده بود كه جواني از صف بيرون آمد و گفت : عليرغم تاريكي هوا و با اين وجود كه ارتفاعات اطراف مشرف به پاوه است و مي دانم كه مورد هدف دشمن قرار مي گيرم من مي روم .
    شهيد كشوري آن شب رفت و فشار را از روي مردم پاوه و دكتر چمران برداشت و برگشت و به مردم پاوه كه حدود بيست هزار نفري بودند و در محاصره مزدوران بودند تا فردا كه امكانات نظامي برسد فرصت مقاومت داد. فردا صبح هم بار ديگر خودش به عنوان رهبر گروه به سمت شهرستان پاوه پرواز كرد.
    به خداي كشوري سوگند به روح پاك كشوري سوگند به مبارزات كشوري سوگند به همه آنچه كه رنگ و بوي كشوري دارد سوگند كه نجات كردستان و لااقل قسمت اعظمي از استقلال كشور مرهون زحمات و تلاش هاي خستگي ناپذير احمد كشوري است كشوري باعث شد كه كشور به جنگ داخلي كشيده نشود و ميليون ها نفر قرباني نشوند.
    شهيد كشوري به برادران پاسدار علاقه عجيبي داست و مبارزات آنها را از خالصانه ترين مبارزات بعد از صدر اسلام مي دانست . يكبار يك پوتيني را از يكي از پاسداران هديه گرفته بودو هرگز اين چكمه ي رزم را از خود دور نمي كرد و در اين باره مي گفت : من اين پوتين را از يكي از خالصان درگاه احديت كه روحانيت و جهاد و شهادت از چهره و نگاهش مي باريد هديه گرفتم .

    با شروع جنگ تحميلي شهيد كشوري بااينكه در جريان كردستان زخمي شده بود و در بيمارستان بستري بود. و اجازه پرواز نداشت هر طوري بود پزشك معالج خود را متقاعد كرد و به ايلام رفت و فرماندهي تيم آتش هوانيروز در استان ايلام را برعهده گرفت و تنها با سه فروند بالگرد 425 كيلومتر از مرزهاي مقدس استان ايلام را حراست مي كرد و شب و روز در جبهه هاي ايلام حضور داشت و دشمن بعثي را آماج گلوله ها و موشك هاي توفنده خود قرار مي داد. حتي زن و بچه هايش را هم به ايلام برد.
    شهيد كشوري نمونه و الگوي يك رزمنده با ايمان مخلص و شجاع بود كه هيچگاه از خستگي سخني به ميان نياورد و در نجات مردم قهرمان كردستان و حمايت از رزمندگان اسلام در طول جنگ تحميلي در ايلام نقش مهمي داشت . جنگ آوري او هميشه دشمن را به وحشت مي انداخت . يك روز از جبهه كه آمده بود برايم تعريف كرد و گفت : مادر ما چهل دستگاه تانك دشمن بعثي را ظرف 48 ساعت گذشته منهدم كرديم ولي رسانه ها كمتر اعلام كردند. امان از دست اين خبرنگاران .
    از خاطرات ديگري كه شهيد كشوري برايم نقل كرد اين است كه حدود 1800 نفر از نيروهاي تازه نفس عراقي شب در پشت ميمك به شكل چادر زده بودند . مختصاتشان را عشاير ايل خزل به ما دادند ما هم بعد از برنامه ريزي هماهنگ كرديم تا صبح قبل از U صورت طلوع آفتاب و در تاريكي پرواز كنيم و با شناخت جغرافيايي آن محل و تعداد دفعاتي كه در آن منطقه عمليات انجام داديم قبل از طلوع آفتاب به همراه تيم پروازي بالاي سر آنها قرار بگيريم و آنها را در كيسه خوابشان غافلگير كنيم به طوري كه بعد از انجام عمليات و در هنگام بازگشت با طلوع آفتاب مواجه شويم .
    ما شب ساعت هاي پروازي رفت و آمد و مسلح شدن بالگردها را كنترل كرديم و با سه فروند بالگرد كبري و يك فروند بالگرد جت رنجر به سمت دشمن پرواز كرديم و بعد از رسيدن به ميمك با توپ بيست ميليمتري و راكت حدود هزار نفر را به هلاكت رسانديم و هشتصد نفر هم به اسارت نيروهاي ما در آمدند. دشمن بسيار غافلگير و وحشت زده شده بود. گيج شده بودند چرا كه اصلا فكرش را هم نمي كردند در آن ساعت بالگردي بتواند پرواز بكند. صدام حساب همه چيز را كرده بود الا هوانيروز هميشه پيروز را. و به نظر ساير همرزمان شهيد كشوري همين عمليات سبب شد عمليات هايي كه هفته بعد عشاير ايل خزل در جنگ انجام دادند باعث پيروزيهايي شود.
    شايد كمتر جايي ذكر شده باشد اما واقعيت اين است كه آن اقدام جسورانه و ضربه روحي شكننده شهيد كشوري به همراه تيم آتش هوانيروز در آن عمليات باعث شد كه بعدها در عمليات پس گرفتن ميمك عملا نيروهاي ما با امكانات بسيار محدود بتوانند دو لشكر عراق را از بين برده و نابودشان كنند.

    [align=center]
    [/align]
    تقريبا يك هفته قبل از شهادت شهيد كشوري احمد براي آخرين بار به ما سر زد و با همه اعضاي خانواده عكس يادگاري گرفت هنگامي كه مي خواست از كياكلا براي جبهه ايلام از پيش ما برود گفت : مادرجان اين آخرين بار است كه مرا مي بينيد من ديگر بر نمي گردم . و از ما خداحافظي كرد و سوار ماشينش شد. آنقدر نگاهش كردم تا از من دور شد. چند روزي نگذشت كه خبر شهادتش را از تلويزيون شنيدم كه گوينده تلويزيون گفت : يكي از خلبانهاي دلاور هوانيروز امروز در جبهه هاي ايلام به شهادت رسيد. به پدرش گفتم : كشوري ! اين خلبان دلاور هوانيروز احمد است .
    گفت : نه اشتباه مي كني .
    تا اينكه چند ساعت بعدش استاندار ايلام آقاي ابراهيمي زنگ زد و گفت : مادر! احمد پر كشيد و رفت به سمت هدفش به سمت كربلا.
    گفتم : احمد شهيد شده
    گفت : اگر خدا بخواهد.
    گفتم : راضي ام به رضاي خدا
    بعد از تشييع پيكر شهيد كشوري در ايلام و كرمانشاه سرانجام پيكر مطهرش در هيجدهم آذرماه 59 در قطعه 24 بهشت زهرا(س ) به خاك سپرده شد.
    آري ! به راستي كه نام شهيد كشوري در شيارهاي ميمك زنده است و بر بلنداي شورشيرين مي درخشد. شيريني كله قندي از نام شهيد كشوري است و مهران و دهلران قهرمان . براستي هنوز هم هوانيروز شهيد كشوري و همه بلندپروازان دوران پرگشودن به سوي معبود را فراموش نكردنده است .
    كلام آخر
    صدها احمد و محمد بروند چون هدف مقدس بود اين ارزشمند است هر چند ضربه بسيار سنگيني بود. اميدوارم توجه ويژه اي به جوانان مبتكران و هنرمندان دفاع مقدس بشود. ضمنا همه مي دانند كه در چند دهه گذشته شهر كياكلا به فراموشي سپرده شده و براي رفع اين محروميت و مظلوميت انتظار دارم در پناه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران عنايت ويژه مسئولين به اين ديار فراموش شده را در آينده اي نزديك شاهد باشيم .
    در پايان جا دارد از گروه مستندسازان پرواز تقدير و تشكر گردد.
    تهيه و تنظيم : مسعود آب آذري
    شهيد كشوري براستي فاتح و ناجي كردستان بود. زماني كه تجزيه طلبان به پادگان سنندج حمله كردند فرماندهان نمي دانستند براي نجات پادگان چه بايد بكنند اما شهيد كشوري گفت : من پرواز مي كنم و اطراف پادگان را كاملا مي كوبم و دشمن را ازبين مي برم اگر اين كارم خطا بود بگذاريد مرا اعدام كنند اما كردستان بماند
    جنگ آوري او هميشه دشمن را به وحشت مي انداخت . يك روز از جبهه كه آمده بود برايم تعريف كرد و گفت : مادر! ما چهل دستگاه تانك دشمن بعثي را ظرف 48 ساعت گذشته منهدم كرديم

    www.sajed.ir/pe


  8. #7
    شورای هوانوردی
    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    محل سکونت
    Tehran
    سن
    49
    نوشته ها
    5,011
    سپاسگزاری
    36,598
    سپاسگزاری شده : 28,215 بار در 3,892 پست
    قدرت امتیازدهی
    262
    Array

    پیش فرض خانه شهيد کشوري به موزه ملي تبديل شود

    مادر خلبان شهيد احمد کشوري:

    خانه شهيد کشوري به موزه ملي تبديل شود

    ساري- خبرنگار کيهان: مادر عقاب تيز پرواز ارتش اسلام خواستار تبديل خانه شهيد کشوري به موزه آثار ملي شد. مادر شهيد خلبان احمد کشوري در جمع خواهران بسيجي سازمان ميراث فرهنگي مازندران گفت: در صورت حمايت مسئولان، خانه شهيد کشوري به موزه ملي تبديل خواهد شد. وي با تجليل از نقش «کشوري» به عنوان فرزند پاکباخته ملت در جنگ تحميلي يادآور شد: فرزندم متعلق به همه مردم ايران است و من خدمتگزار کوچک در راه ترويج فرهنگ شهادت و ايثارگري هستم. وي اخلاص، ايمان، شجاعت و ولايتمداري را از ويژگي هاي ممتاز شخصيتي عقاب تيزپرواز ارتش اسلام ياد کرد و افزود: بزودي ابعاد زندگي و رشادت هاي اين شهيد سرافراز در قالب کتاب عرضه خواهد شد. گفني است بسيجيان ميراث فرهنگي مازندران لوح يادبودي به مادر شهيد کشوري اهداء کردند.


    منبع: روزنامه كيهان شماره 19245 مورخه 11/9/87 صفحه 11
    Q-G001

  9. سپاسگزاری ها (5):


  10. #8
    شورای هوانوردی
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    محل سکونت
    سيستان و بلوچستان
    نوشته ها
    10,975
    سپاسگزاری
    16,050
    سپاسگزاری شده : 152,594 بار در 8,655 پست
    قدرت امتیازدهی
    1234
    Array

    پیش فرض سالگرد شهادت سرلشگر احمد كشوري

    پانزد هم آذر ماه مصادف است با سالروز شهادت شهيد سرلشگر خلبان احمد كشور ي كه به دليل دلاور ي هايش به عقاب تيز پرو از جبههها ي جنگ لقب گرفت .

    شهيد سرلشگر احمد كشور ي در تيرماه ‪ ،۱۳۳۲‬در خانو اده ا ي متوسط در فيروزكوه چشم به جهان گشود .

    شهيد كشور ي دور ان دبستان و سه سال اول دبيرستان ر ا به ترتيب در كياكلا و سرپل تالار و سه سال آخر ر ا در دبيرستان قناد بابل گذر اند.

    پدرش فرد ي شجا ع و ظلم ستيز بود، بطوريكه به ر غم تصد ي پست فرماند هي ژاند ارمر ي در يكي از شهرها ي شمال ، به مبارزه با سردمد ار ان زر و زور پرد اخت و در نهايت مجبور به استعفا و به كشاورز ي مشغول شد.

    از ايمان و قدرت روحي مادرش همين بس كه هنگام دفن شهيد كشوري ، در حالي كه عكس او ر ا ميبوسيد، پرچم جمهور ي اسلامي اير ان ر ا كه با دست خود دوخته بود بر سر مز ار فرزند آويخت و فرياد زد: احسنت پسرم ، احسنت .

    شهيد احمد كشور ي علاوه بر اينكه در دور ان تحصيل ، شاگرد ي ممتاز و د ار ا ي استعد اد فوقالعاده بود به رشتهها ي ورزشي و هنر ي علاقه مند بود و در بيشتر مسابقهها ي رشتهها ي هنر ي نيز شركت ميكرد.

    و ي در عنفو ان جو اني به خاطر عشق و علاقه سرشارش به اسلام قدم در ر اه فعاليتها ي مذ هبي گذ اشت و با صد ايي پرسوز و حالي كه د اشت حال و هو ا ي خاصي به مجالس مذ هبي ميبخشيد.

    دلباخته ي امام حسين عليه السلام بود. در ايام محرم ، عاشقانه و بيريا عز اد ا ري و مرثيه خو اني ميكرد.

    اين شهيد همچنان كه به فعاليتها ي تحصيلي و مذ هبي ميپرد اخت در خصوص مسايل سياسي جامعه نيز كنجكاو و حساس بود بطوريكه در سال آخر دبيرستان ، با دو تن از همكلاسان خود، دست به فعاليت ها ي سياسي زد و با كشيدن طرحها و نقاشيها ي سياسي ، ما هيت رژيم ر ا افشا ميكرد.

    و ي كه پس از اخذ ديپلم ، آماده ورود به د انشگاه شد به علت فقر مالي و هزينه سنگين د انشگاه ، از ورود به آن بازماند و در سال ‪ ،۱۳۵۱‬و ارد ارتش ( هو انيروز) شد.

    شهيد احمد كشور ي به خاطر هوش سرشار و استعد اد فوقالعاده ا ي كه د اشت ، تو انست دورهها ي آموزش خلباني بالگردها ي كبر ي و جت رنجر ر ا با موفقيت به پايان رساند.

    با توجه به ممنو عيت نگهد ار ي و مطالعه كتابها ي مذ هبي ، سياسي و روشنگر در ارتش ، كشور ي اين گونه كتابها ر ا مخفيانه نگهد ار ي و در فرصت مقتضي مطالعه ميكرد و به همين دليل چندين بار مورد بازجويي و تهديد قر ار گرفت .

    و ي كه سعي و افر ي در زمينه ترويج روحيه انفاق در بين همكار انش د اشت در او ايل اشتغال به كار در كرمانشاه ، پس از شناسايي فقر ا و نيازمند ان شهر، همر اه با تعد اد ي از همكار ان و با كمك افر اد خير و نيكوكار هو انيروز، مخفيانه صندوق ا عانه ا ي جهت كمك و مسا عدت به آنها تشكيل د اد.

    كشور ي ، چه در زمان قبل و بعد از انقلاب اسلامي ، به عنو ان مجا هد في سبيل الله بر ا ي ا عتلا ي اسلام عزيز و تحقق حكومت الهي ، پيوسته تلاش كرد و همگام و همر اه با حركتها ي توفنده ملت ، در همه صحنهها ي انقلاب حضور د اشت و بسيار ي از شبها ر ا با چاپ ا علاميهها ي امام خميني (قدس سره ) به صبح رسانيد.

    شهيد در ر اه دفا ع از آرمانها ي امام عزيز (قدس سره )، چندين بار كتك خورده بود، اما با افتخار از آن ياد ميكرد و مي گفت : اين باطومي كه من خوردم ، چون بر ا ي خد ا بود، شيرين بود. من خوشحالم از اين كه ميتو انم قدمي در ر اه انقلاب برد ارم و اين توفيق و سعادتي است از سو ي پروردگار.

    در دور ان نخست وزير ي بختيار با چند تن از دوستانش طرح كودتايي ر ا تنظيم كرد و آن ر ا نزد آيت الله پسنديده ، بر ادر امام (قدس سره ) برد. قر ار شد طرح به استحضار امام خميني (ره ) برسد و در صورت مو افقت ايشان اجر ا شود.

    اما خوشبختانه با هوشيار ي امام و فد اكار ي امت انقلابي كشورمان ، انقلاب اسلامي در ‪ ۲۲‬بهمن به پيروز ي رسيد و نياز ي به اجر ا ي طرح مذكور نگرديد.

    شهيد كشور ي همو اره بر ا ي وحدت و انسجام دو قشر ارتشي و پاسد ار، ميكوشيد، چنان كه مسوولان ، هما هنگي و حفظ غرب كشور ر ا مر هون تلاش او ميد انستند.

    او ميگفت : تا آخرين قطره ي خون بر ا ي اسلام عزيز و اطا عت از ولايت فقيه خو ا هم جنگيد و از اين مزدور ان كثيف كه سر ها ي مبارك عزيز انم (پاسد ار ان ) ر ا نامرد انه بريدند، انتقام خو ا هم گرفت .

    شهيد سرلشگر خلبان احمد كشور ي به اذ عان بسيار ي از دوستان و هم رزمانش مرد ميد ان كارز ار بود و قلبش بر ا ي حفظ نظام و كشورش ميتپيد و در ر استا ي اين ا هد اف بلندش جان ر ا نيز نثار كرد.

    شهيد تيمسار فلاحي ، يكي از دوستان و همرزمانش در خصوص روحيات اين شهيد گفته بود : من شبي بر ا ي ماموريت سختي در كردستان د اوطلب خو استم ، هنوز سخنم تمام نشده بود كه يكي از صف بيرون آمد و گفت من آماده ام و ديدم خلبان كشور ي است .

    در جنگ از خود شجا عت و لياقت فر او اني نشان د اد و يك بار كه خودش به شدت زخمي و به هليكوپترش نيز آسيب شديد و ارد شده بود، تو انست با هوشيار ي و مهارت ، آن ر ا به مقصد برساند.

    شهيد خلبان شيرود ي نيز درباره او گفته بود : احمد، استاد من بود. زماني كه صد ام آمريكايي به اير ان يورش آورد، احمد در انتظار آخرين عمل جر احي بر ا ي بيرون آوردن تركش از سينه اش بود. اما روز بعد از شنيدن خبر تجاوز صد ام ، عازم سفر شد. به او گفته بودند بماند و پس از اتمام جر احي برود. اما او جو اب د اده بود: وقتي كه اسلام در خطر است ، من اين سينه ر ا نمي خو ا هم .

    او با جسمي مجروح به جبهه رفت و شجا عانه با دشمن بعثي آن گونه جنگيد كه بيابانها ي غرب كشور ر ا به گورستاني از تانك ها و نفر ات دشمن تبديل نمود.

    كشوری شجاعانه به استقبال خطر ميرفت ، ماموريتها ي سخت و خطرناك ر ا از همه زودتر و از همه بيشتر انجام ميد اد، شب ها دير ميخو ابيد و صبحها خيلي زود بيد ار ميشد و نيمه شب ها نماز شب ميخو اند.

    سر انجام شهيدسرلشگر خلبان احمد كشور ي در روز ‪ ۱۵‬آذر ‪ ،۱۳۵۹‬در حالي كه از يك ماموريت بسيار مشكل ، اما پيروز باز ميگشت ، در ايلام (منطقه ي ميمك - دره ي بينا) مورد حمله ي مزدور ان بعثي قر ار گرفت و در حالي كه هليكوپترش در اثر اصابت ر اكت ها ي دو فروند ميگ عر اقي به شدت ميسوخت ، آن ر ا تا مو اضع خود ي هد ايت كرد و آن گاه در خاك وطن سقوط كرد و به آرزو ي ديرينهاش رسيد و شربت شهادت ر ا مرد انه سركشيد.

    پيكر پاك او ر ا به تهر ان انتقال د ادند و در مز ار شهيد ان ( بهشت ز هر ا)، ميعادگاه عاشقان الله ، به خاك سپردند.


  11. #9
    عضو گروه هوانوردی نظامی و سرپرست انجمن های هوانیروز و هوادریا
    تاریخ عضویت
    Jan 2008
    محل سکونت
    اَبَر خوشۀ سنبله
    نوشته ها
    4,486
    سپاسگزاری
    48,501
    سپاسگزاری شده : 55,370 بار در 4,444 پست
    قدرت امتیازدهی
    543
    Array

    پیش فرض پاسخ : شهيد خلبان احمد كشوري

    ۱۳۸۹/۰۹/۱۸

    شهید کشوری آتش را به جان خرید/ زندگینامه شهید کشوری رمان شد

    ساری - خبرگزاری مهر: 30 سال از عروج شهید احمد کشوری، ققنوس آسمان ایران و هوانیروز قهرمان دیار قهرمان پرور مازندران می گذرد و خاطرات این خلبان غیور همواره در یاد عاشقان باقی و ساری است. به گزارش خبرنگار مهر در ساری، احمد کشوری در تیرماه سال 1332 هجری شمسی در خانواده ای متوسط در شمال کشور به دنیا آمد.
    در دوران تحصیلات متوسطهاش به لحاظ زمینههایی که داشت با مسائل سیاسی و مذهبی آشنا شد وی پس از طی تحصیلات مقدماتی و متوسطه در سال 1351 وارد نیروی هوایی ارتش شد.
    کشوری همزمان با تحصیل علوم در نیروی هوایی، به معنویت نیز توجه خاص داشت و همواره با ترویج روحیه انقلابی و مجاهدت تلاش می کرد در جهت آرمانهای مذهبی خود گام بردارد.
    او در دوران قبل از انقلاب اسلامی بسیاری از شب ها را با چاپ اعلامیه های امام خمینی( ره ) به صبح رساند.
    وی در طول مدت فعالیت خود در نیروی هوایی ارتش با توجه به جو خاص نیروی هوایی در آن زمان اقدامات بسیار زیادی با برخی از دوستان خود ازجمله شهید شیرودی در راستای اشاعه روحیه انقلابی و جهادی در بین کارکنان این نیرو داشت.

    در دوران نخست وزیری بختیار وی با چند تن از دوستان خود طرح کودتایی را تنظیم کردند و آن را نزد آیت الله پسندیده برادر امام(ره) برد اما این طرح هنوز به انجام نرسیده بود که انقلاب مردم در بهمن 1357 به پیروزی رسید.
    او پس از انقلاب اسلامی و وقوع جنگ تحمیلی خود را وقف جبهه های نبرد علیه رژیم بعثی و متجاوزان کرد و در بسیاری از عملیات های مهم شرکت جست.
    شهیدان کشوری و شیرودی
    در دوران باشکوه دفاع جانانه این ملت قهرمان با وجود همه کمک های قدرت های استکباری به رژیم بعث عراق وی به کمک رزمندگان اسلام اعم از ارتش جان برکف، سپاه دلیر و بسیج قهرمان توانستند با سرافرازی از تمامیت ارضی کشور دفاع کنند. و توانستند صفحه روشنی از عشق و وفاداری نیروهای مسلح به مردم و دین و امام خود برجای بگذارند.
    از همان روزها که مجله هاى مبتذل مد را با پول توجیبى ماهیانه اش مى خرید و در باغچه خانه به آتش مى کشید؛ از همان روز ها که صندوق جمع آورى کمک براى فقرا تهیه مى کرد و خودش بیشترین سهم صندوق را مى پرداخت و مى گفت: مسلمان نباید فقط به فکر خودش باشد و از همان روز ها که به عنوان نخستین داوطلب مأموریت هوایى در غائله کردستان، دستش را بالا کرد و به عملیات رفت، همه باید مى دانستند که بال پرواز گشوده است و هر لحظه ممکن است آسمانى شود.
    در جبهه هر بار که از مریم سه ساله و على سه ماهه اش صحبت مى شد، مى گفت: آنها را به اندازه اى دوست دارم که جاى خدا را در دلم، تنگ نکنند.
    احمد فرماندهى تیم آتش هوا نیروز دراستان ایلام را به عهده داشت و بارها در هواى ابرى و بارانى پرواز کرد و عاقبت در پانزدهم آذر ۱۳۵۹ در تنگه بنیا میمک ایلام هدف موشک هواپیماى دشمن قرار گرفت.
    دوست و همرزم او خلبان حمیدرضا آبى درباره او مى گوید: " من با احمد، همدوره و هم پرواز بودم. از سال ۱۳۵۳ در مرکز پیاده شیراز، دوره هاى مقدماتى و عالى را طى مى کردیم و در همان روزها که در خدمت ایشان بودم، مسائل عقیدتى را رعایت مى کرد. از نماز و روزه و فلسفه دین، خیلى حرف مى زدیم."
    آبى مى گوید: "دوره هلی کوپتر کبرا را سپرى کرده بودیم و گروه رزمى هوانیروز کرمانشاه، نخستین گروه رزمى بود که در هوانیروز، تأسیس شد."
    وی می افزاید"خلبان هایى که آموزش پروازى آن دوره را دیدند، گرید پروازى (گواهینامه خلبانى) گرفتند و پس از آن، براى انتقال به کرمانشاه، نام نویسی شد."
    خلبان آبی خاطرنشان می کند:" ما با تعدادى از بچه هاى علاقه مند به خدمت در گروه رزمى، اسفند ۵۴ به کرمانشاه منتقل شدیم و هنوز پایگاه کرمانشاه، خاکى بود و آمادگى استقرار هلیکوپترها را نداشت. از اصفهان با تعدادى هلیکوپتر به سمت کرمانشاه پرواز کردیم و باید در آن پایگاه، مستقر مى شدیم، در حالى که هنوز یگان ها جا نیفتاده بودند. احمد خیلى دوست داشت یگانها سریع ترجا بیفتند و خودى نشان بدهند و مدام فعالیت مى کرد."
    وی ادامه می دهد: "قبل از انقلاب احمد (کشوری) در کرمانشاه بود و با دسته هاى مردم، راهپیمایى مى کرد. به خلبانان دیگر مى گفت: از پایگاه بیایید بیرون با مردم همصدا شوید تا دردشان را بفهمید. ببینید چه مى خواهند. تعدادى از خلبانها، تحت تأثیر او در تظاهرات، شرکت مى کردند. با پیروزى انقلاب اسلامى، درگیرى در کردستان شروع شد..."
    خلبان، آبى، زیباترین خاطره اى را که هر روز او را به یاد شهید احمد کشورى مى اندازد، از روز هاى اول پروازش به خاطر دارد: "اوایل ، تخصص من هلیکوپتر جت رنجر (پرنده شناسایى) بود. در منطقه براى شناسایى همراه هم پرواز مى رفتیم. سال ۵۹ هنوز جنگ به اوج خودش نرسیده بود.احمد به من گفت: تو نباید خلبان جت رنجر باشى. باید با هلیکوپتر کبرا پرواز کنى."
    او اصرار مى کرد و من مى گفتم: چه فرقى مى کند؟! مى گفت: "تو ساخته شده اى براى پرواز با کبرا، باید با هلیکوپتر شکارى پرواز کنى. همین تشویق ها و اصرارها باعث شد که خلبان شکارى بشوم و حالا هر وقت براى پرواز با هلیکوپتر کبرا توى کابین مى نشینم، یاد احمد مى افتم. دلم براى دوباره دیدن او پر مى کشد و مى گوید: یادت بخیر، تو باعث شدى من خلبان کبرا شوم."
    شهید شیرودی: کشوری شجاعانه دشمن بعثی را زبون کرد
    شهید علی اکبرقربان شیرودی، همرزم شهید کشوری در مورد او گفته است: احمد، استاد من بود. زمانی که صدام امریکایی به ایران یورش آورد، احمد در انتظار آخرین عمل جراحی برای بیرون آوردن ترکش از سینه اش بود. اما روز بعد از شنیدن خبر تجاوز صدام، عازم سفر شد. به او گفته بودند بماند و پس از اتمام جراحی برود. اما او جواب داده بود:وقتی که اسلام در خطر است، من این سینه را نمی خواهم.
    او با جسمی مجروح به جبهه رفت و شجاعانه با دشمن بعثی آن گونه جنگید که بیابان های غرب کشور را به گورستانی از تانک ها و نفرات دشمن تبدیل کرد. کشوری شجاعانه به استقبال خطر می رفت، مأموریت های سخت و خطرناک را از همه زودتر و از همه بیشتر انجام می داد، شب ها دیر می خوابید و صبح ها خیلی زود بیدار می شد و نیمه شب ها نماز شب می خواند.

    شهید تیمسار فلاحی: احمد فرشته ای بود در قالب انسان

    تیمسار فلاحی نیز در وصف شهید کشوری گفت: کشوری کار و فعالیت را عبادت می دانست. تمام فکرش انجام وظیفه بود. کشوری همواره برای وحدت و انسجام دو قشر ارتشی و پاسدار، می کوشید، چنان که مسئولان، هماهنگی و حفظ غرب کشور را مرهون تلاش او می دانستند.

    مادر شهید کشوری خواستار ایجاد شهرستان سیمرغ شد
    مادر سرلشگر خلبان احمد کشوری خواستار ارتقاء و تغییر نام بخش کیاکلا به شهرستان سیمرغ شد.
    فاطمه سیلاخوری گه این درخواست را 16 بهمن ماه 88 از مسئولان استان خواست و هنوز عملی نشده نیز خواستار اجرای درخواست مسئولان شهرستان شد و اظهار داشت: کیاکلا به واسطه قرار داشتن بین چند شهرستان محروم مانده است.
    وی ضمن اعلام موافقت با تغییر نام کیاکلا و ارتقا به شهرستان گفت: سیمرغ رمز عملیات شهید احمد کشوری بود و مسئولان منطقه به این دلیل این نام را انتخاب کردند.
    مادر شهیدان کشوری تصریح کرد: در سه سال اخیر حمایتهای خوبی از این بخش شده اما در مجموع در سالهای گذشته به بخش کیاکلا از سوی مسئولان بی مهری صورت گرفته بنابراین خواستار توجه بیشتر مسئولان استان به این بخش هستیم.

    زندگینامه شهید کشوری رمان شد

    حسن احمدی زندگینامه شهید احمد کشوری را در قالب رمانی برای نوجوانان نوشت.

    در این کتاب داستان شخصی روایت میشود که مدتها پس از اینکه همه گمان میکنند شهید شده باز میگردد و با خواهرزاده هایش یک بازی را شروع می کند. وی در این بازی آنها را به زمان جنگ تحمیلی میکشاند.

    شهید احمد کشوری از قهرمانان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در تیرماه 1332 در شهرستان کیاکلای استان مازندران به دنیا آمد. در سال 1351 وارد هوانیروز شد و دورههای خلبانی هلیکوپتر را با موفقیت به پایان رساند.

    کشوری 18 آذر ماه 1359 در حالی که از مأموریتی بسیار دشوار پیروز باز میگشت، در منطقه میمک هدف حمله ارتش متجاوز صدام قرار گرفت و به شهادت رسید.

    سی امین سالگرد شهید هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران، عصر پنج شنبه 18 آذرماه در زادگاه شهید کشوری در کیاکلا برگزار می شود.


    ---------------------------------------------------------------------------

    رشادتهای شهید کشوری در ایلام برکسی پوشیده نیست ایلام - خبرگزاری مهر: رشادتهای شهید احمد کشوری در استان ایلام طی هشت سال دفاع مقدس بر کسی پوشیده نیست بطوری که بسیاری از مردم حفظ مرزهای کشور در این استان را مدیون این شهید بزرگوار می دانند. به گزارش خبرنگار مهر در ایلام، با شروع جنگ تحمیلی شهید کشوری بااینکه در جریان کردستان زخمی شده بود و در بیمارستان بستری بود و اجازه پرواز نداشت هر طوری بود پزشک معالج خود را متقاعد کرد و به ایلام رفت و فرماندهی تیم آتش هوانیروز در استان ایلام را برعهده گرفت و تنها با سه فروند بالگرد 425 کیلومتر از مرزهای مقدس استان ایلام را حراست می کرد و شب و روز در جبهه های ایلام حضور داشت و دشمن بعثی را آماج گلوله ها و موشکهای توفنده خود قرار می داد.
    حتی زن و بچه هایش را به ایلام آورد، شهید کشوری نمونه و الگوی یک رزمنده با ایمان مخلص و شجاع بود که هیچگاه از خستگی سخنی به میان نیاورد و در نجات مردم قهرمان کردستان و حمایت از رزمندگان اسلام در طول جنگ تحمیلی در ایلام نقش مهمی داشت.
    جنگ آوری او همیشه دشمن را به وحشت می انداخت، یک روز از جبهه که آمده بود، می گفت: ما 40 دستگاه تانک دشمن بعثی را ظرف 48 ساعت گذشته منهدم کردیم اما رسانه ها کمتر اعلام کردند، امان از دست این خبرنگاران...
    از خاطرات دیگری که شهید کشوری که خود نقل کرده این است که هزار و 800 نفر از نیروهای تازه نفس عراقی شب در پشت میمک به شکل چادر زده بودند، مختصاتشان را عشایر ایل خزل به ما دادند ما هم بعد از برنامه ریزی هماهنگ کردیم تا صبح قبل از طلوع آفتاب و در تاریکی پرواز کنیم و با شناخت جغرافیایی آن محل و تعداد دفعاتی که در آن منطقه عملیات انجام دادیم قبل از طلوع آفتاب به همراه تیم پروازی بالای سر آنها قرار بگیریم و آنها را در کیسه خوابشان غافلگیر کنیم به طوری که بعد از انجام عملیات و در هنگام بازگشت با طلوع آفتاب مواجه شویم.
    ما شب ساعتهای پروازی رفت و آمد و مسلح شدن بالگردها را کنترل کردیم و با سه فروند بالگرد کبری و یک فروند بالگرد جت رنجر به سمت دشمن پرواز کردیم و بعد از رسیدن به میمک با توپ بیست میلیمتری و راکت حدود هزار نفر را به هلاکت رساندیم و 800 نفر هم به اسارت نیروهای ما در آمدند.
    دشمن بسیار غافلگیر و وحشت زده شده بود. گیج شده بودند چرا که اصلا فکرش را هم نمی کردند در آن ساعت بالگردی بتواند پرواز بکند.
    صدام حساب همه چیز را کرده بود الا هوانیروز همیشه پیروز را و به نظر سایر همرزمان شهید کشوری همین عملیات سبب شد عملیات هایی که هفته بعد عشایر ایل خزل در جنگ انجام دادند باعث پیروزیهایی شود.
    شاید کمتر جایی ذکر شده باشد اما واقعیت این است که آن اقدام جسورانه و ضربه روحی شکننده شهید کشوری به همراه تیم آتش هوانیروز در آن عملیات باعث شد که بعدها در عملیات پس گرفتن میمک عملا نیروهای ما با امکانات بسیار محدود بتوانند دو لشکر عراق را از بین برده و نابودشان کنند.
    تقریبا یک هفته قبل از شهادت شهید کشوری احمد برای آخرین بار به خانه سر زد و با همه اعضای خانواده عکس یادگاری گرفت هنگامی که می خواست از کیاکلا برای جبهه ایلام از پیش خانواده اش برود، گفت: مادرجان این آخرین بار است که مرا می بینید من دیگر بر نمی گردم و خداحافظی کرد و سوار ماشینش شد.
    مادرش تعریف می کند که آنقدر نگاهش کردم تا از من دور شد، چند روزی نگذشت که خبر شهادتش را از تلویزیون شنیدم که گوینده تلویزیون گفت یکی از خلبانهای دلاور هوانیروز امروز در جبهه های ایلام به شهادت رسید، به پدرش گفتم: این خلبان دلاور هوانیروز احمد است، پدرش گفت: نه اشتباه می کنی .
    تا اینکه چند ساعت بعدش استاندار ایلام آقای ابراهیمی زنگ زد و گفت: مادر، احمد پر کشید و رفت به سمت هدفش به سمت کربلا، گفتم: احمد شهید شده، گفت: اگر خدا بخواهد، گفتم: راضی هستم به رضای خدا بعد از تشییع پیکر شهید کشوری در ایلام و کرمانشاه سرانجام پیکر مطهرش در هیجدهم آذرماه 59 در قطعه 24 بهشت زهرا(س ) به خاک سپرده شد.
    رشادتهای شهید کشوری در استان ایلام بر کسی پوشیده نیست و مردم ایلام به نوعی خود را مدیون شهید کشوری می دانند.
    قانونهای انجمن هوانوردی و هوافضای پارسی
    همه را بخوانیم و به تکتکشان پایبند باشیم

    -----------------------------------------------------

    ایکاش هر ایرانی دستکم یکبار شاهنامۀ فردوسی رو بخونه...بویژه بخش "پادشاهی یزدگرد" رو (اینجا).

    استاد سخن, سعدی میفرماید:
    طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
    بنپایه: (اینجا)

    اندازه ها از کوچکترین تا بزرگترین - بسیار دیدنی و اندیشه برانگیز


  12. #10
    عضو گروه هوانوردی نظامی و سرپرست انجمن های هوانیروز و هوادریا
    تاریخ عضویت
    Jan 2008
    محل سکونت
    اَبَر خوشۀ سنبله
    نوشته ها
    4,486
    سپاسگزاری
    48,501
    سپاسگزاری شده : 55,370 بار در 4,444 پست
    قدرت امتیازدهی
    543
    Array

    پیش فرض پاسخ : ۱۸ آذر٫ یاد شهيد خلبان احمد كشوري جاودانه باد.

    89/09/22

    همايش بزرگداشت شهيد خلبان احمد كشوري برگزار شد

    به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سيامين سالگرد شهادت شهيد خلبان احمد كشوري صبح امروز با حضور جمعي از فرماندهان ارتش جمهوري اسلامي ايران در ستاد فرماندهي نيروي زميني برگزار شد.

    * تجليل فرمانده نيروي زميني از فرمانده شهيد لشكر 21 حمزه(ع)

    در اين مراسم كه خانواده شهيد كشوري نيز شركت داشتند، امير احمدرضا پوردستان فرمانده نيروي زميني ارتش شهيدان را درس آموخته مكتب امام حسين (ع) دانست و گفت: اين عزيزان به نقطهاي رسيدهاند كه دنيا در نظرشان هيچ جلوهاي براي جذب نداشت به طوري كه آنها آگاهانه سينه خود را آماج گلولهها قرار دادند.

    پوردستان شهيد كشوري را از جمله شخصيتهايي دانست كه در يك خانواده متدين و مؤمن رشد كرد و افزود: كشوري در حقيقت نماينده تمام خلبانان شجاع هوانيروز در مبارزه با استكبار و حضور در دفاع مقدس بود.

    وي همچنين با اشاره به عملكرد افتخارآفرين هوانيروز در ايام دفاع مقدس خاطرنشان كرد: در حالي كه نيروهاي مسلح ما از انسجام كامل برخوردار نبودند، رژيم بعث عراق با 12 لشكر زرهي، 366 فروند بالگرد، 400 فروند هواپيما و با حمايت از 23 كشور جهان به مرزهاي كشورمان حمله كرد اما اين هوانيروز قهرمان بود كه با رشادت خلبانان خود در كنار ديگر رزمندگان، شوك اوليه حمله رژيم عراق را گرفت و اجازه پيشرفت بيشتر را به آنها نداد.

    فرمانده نيروي زميني ارتش تصريح كرد: اوج ديگر افتخارآفريني هوانيروز را در عمليات مرصاد در اواخر جنگ شاهد بوديم كه اين عزيزان توانستند به راحتي نيروهاي منافقين را كه به شهرهاي مختلف كشور حمله كرده بودند، نابود كنند.

    پوردستان همچنين ضمن گراميداشت ياد و خاطر شهيد رحمان فروزنده فرمانده لشكر 21 حمزه آذربايجان كه روز گذشته پس از پايان مأموريت و در هنگام بازگشت از منطقه رزمايش بر اثر سانحه رانندگي به شهادت رسيد را گرامي داشت و او را يكي از بهترين فرماندهان نيروي زميني ارتش معرفي كرد.

    * ولايت فقيه عامل اصلي وحدت و ايستادگي كشور

    درادامه اين مراسم حجتالاسلام والمسلمين محمدعلي آلهاشم رئيس سازمان عقيدتي سياسي ارتش، تجليل از شهيد كشوري را تجليل از فرهنگ شهادت و شهداي هوانيروز دانست و گفت: همواره همه مردم عاشق هوانيروز بودند چرا كه صداي بالگردهاي اين عزيزان در ايام دفاع مقدس قوت قلبي براي رزمندگان بود.

    آلهاشم با تاكيد بر اينكه تنها برگزاري همايش بزرگداشت شهدا كافي نيست، خاطرنشان كرد: بايد ما پيرو بينش و سيره شهدا باشيم و اگر عظمت آنها را درك كنيم خواستههاي ما به هدف اجابت ميرسد.

    وي تجليل از شهدا را وظيفه همه اقشار مردم دانست و گفت: دشمن همواره به دنبال به فراموشي سپردن اين فرهنگ شهادت است و در اين مسير اقدامات حساب شدهاي نيز انجام ميدهد. اما هميشه اين خود مردم بودند كه آنها را به انزوا كشيدند.

    رئيس سازمان عقيدتي سياسي ارتش تصريح كرد: اگرچه امروز در جنگ نظامي قرار نداريم اما در همين دفاع فرهنگي و سياسي نيز نيازمند فرهنگ دفاع مقدس هستيم.

    آلهاشم با تاكيد بر اينكه ولايت فقيه عامل اصلي وحدت و ايستادگي كشور است، افزود: امروز هر كس در هر مقام و لباسي برخلاف انسجام، وحدت و امنيت كشور قدم بردارد، به خون شهدا خيانت كرده است.
    همچنين در اين مراسم كه امير درهباغي جانشين فرمانده نيوي هوايي، امير احدي فرمانده هوانيروز، حجت الاسلام وفا رييس اداره عقيدتي سياسي نزاجا و ديگر همرزمان شهيد كشوري ني شركت داشتند دو تن از همرزمان اين شهيد عزيز به بازگويي خاطرات خود ازايام دفاع مقدس در كنار شهيد كشوي پرداختند.
    در پايان نيز با اهدا لوح تقدير از برخي خانواده شهداي هوانسيروي و رزمندگان دفاع مقدس تقدير به عمل آمد.
    ---------------------------------------------------------------------------

    گزارش تصویری/ گرامیداشت سی امین سالگرد شهادت سرلشگر خلبان شهید احمد کشوری
    مراسم گرامیداشت سی امین سالگرد شهادت سرلشگر خلبان شهید احمد کشوری امروز صبح دوشنبه با حضور حجت الاسلام سید محمدعلی آل هاشم رئیس سازمان عقیدتی سیاسی آجا برگزار شد.
    عکس/ اشرف طباطبایی
    بنپایه: مهر
    قانونهای انجمن هوانوردی و هوافضای پارسی
    همه را بخوانیم و به تکتکشان پایبند باشیم

    -----------------------------------------------------

    ایکاش هر ایرانی دستکم یکبار شاهنامۀ فردوسی رو بخونه...بویژه بخش "پادشاهی یزدگرد" رو (اینجا).

    استاد سخن, سعدی میفرماید:
    طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
    بنپایه: (اینجا)

    اندازه ها از کوچکترین تا بزرگترین - بسیار دیدنی و اندیشه برانگیز


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

جستارهای مشابه

  1. عكسي از اولين خلبان ايراني احمد خان نخجوان
    توسط ديسكاوري در انجمن تاریخ هوانوردی ایران
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: 07-01-2012, 20:11
  2. 10 سال دوری از وطن (خاطرات سرتيپ خلبان محمد يوسف احمد بيگي)
    توسط moh-597 در انجمن حماسه آفرینان و تيزپروازان نيروي هوايي
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: 15-02-2009, 08:53
  3. سرگرد خلبان شهيد خدا بخش (بهرام ) عشقي پور و سروان خلبان شهي
    توسط Co-Pilot در انجمن حماسه آفرینان و تيزپروازان نيروي هوايي
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 29-01-2006, 16:46
  4. خاطره اي از سردار سرلشكر شهيد احمد كاظمي
    توسط Capello در انجمن دفاع مقدس و شهدا
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 12-01-2006, 16:23

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید جستار جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان فرستادن پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در نوشته خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید نوشته های خود را ویرایش کنید
  •