@aerospacetalk @aerospacetalk @aerospacetalk @aerospacetalk
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 24 , از مجموع 24

جستار: سرلشگر خلبان احمد کشوری؛Brigadier General Ahmad Keshvari

  1. #21
    شورای هوانوردی
    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    محل سکونت
    Tehran
    سن
    49
    نوشته ها
    5,011
    سپاسگزاری
    36,598
    سپاسگزاری شده : 28,215 بار در 3,892 پست
    قدرت امتیازدهی
    262
    Array

    پیش فرض پاسخ : شهيد خلبان احمد كشوري






    شهید کشوری با «پر پرواز» به نمایشگاه کتاب آمد

    حسن احمدی از ارائه رمان «پر پرواز» برای نخستین بار در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران خبر داد.

    حسن احمدی، نویسنده با حضور در بیست و ششمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در گفت وگو با خبرنگار کتاب و ادبیات باشگاه خبری فارس «توانا»، بیان داشت:
    هنوز از نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بازدید نکردم اما احساس می کنم نسبت به گذشته از استقبال کمتری برخوردار است.


    وی اضافه کرد:
    کتاب «پر پرواز» که در راستای زندگی شهید کشوری به نگارش درآمده است از سوی انتشارات «سروش» منتشر و برای نخستین بار روانه نمایشگاه کتاب شده است.


    احمدی درباره انگیزه نگارش این کتاب، بیان کرد:
    در گذشته به بنده پیشنهاد داده بودند تا زندگینامه شهید کشوری را به نگارش درآورم اما بنده به دلیل اینکه کارهای مستقیم را دوست ندارم این زندگینامه را به صورت داستانی به نگارش درآوردم.


    احمدی با بیان اینکه این اثر را سه سال گذشته به نگارش درآوردم، ادامه داد:
    مضمون کتاب «پر پرواز » به شخصیت سه دختر نوجوان اختصاص دارد که به روایت گذشته و اتفاقاتی که برای شهید کشوری و حتی پروازهایش افتاده، می پردازند.


    بر اساس این گزارش، بیست و ششمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران از 11 تا 21 اردیبهشت سال جاری در مصلی امام خمینی (ره) در حال برگزاری است.
    Q-G001


  2. #22
    مدیر انجمن اخبار هوافضا و عضو گروه خبری
    تاریخ عضویت
    Jan 2008
    محل سکونت
    سرزمین مادری
    نوشته ها
    13,374
    سپاسگزاری
    45,405
    سپاسگزاری شده : 94,827 بار در 11,424 پست
    قدرت امتیازدهی
    711
    Array

    پیش فرض پاسخ : شهيد خلبان احمد كشوري

    در گفتگو با محمدعلی میرزایی عنوان شد ماجرای نجات قوچ وحشی توسط شهید کشوری در حین پرواز

    خبرگزاری تسنیم:میرزایی، خلبان هوانیروز و همرزم شهید کشوری ما چون معمولا در ارتفاع پایین پرواز میکردیم، آن قوچ را دیدیم. یک قوچ وحشی بود. شهید کشوری گفت این قوچ یا مریض است و یا تیرخورده است. گفت: من میروم بالای سرش میچرخم تو ببین چه خبر است؟


    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، محمدعلی میرزایی، یکی از خلبانان هوانیروز و همرزم شهید کشوری و شهید شیرودی در گفتگو با خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، از خاطرات خود درباره خلبان شهید احمد کشوری میگوید: یک روز با جنگنده از منطقه عملیاتی ایلام از سمت میمک به چقالوند آمده و میخواستیم بنشینیم. در حین پرواز بودیم با توجه به اینکه حمله هوایی دشمن هم بود. آژیر قرمز بود. در سایت دشت ایلام امامزادهای داشتیم که به اعلام خطر کرد و گفت وضعیت قرمز است و آژیر قرمز زد و گفت عقابها بروند بنشینند. در همان سمت چقالوند دیدم یک قوچ یک جایی خوابیده است. معلوم بود مریض است. ما چون معمولا در ارتفاع پایین پرواز میکردیم، آن قوچ را دیدیم. یک قوچ وحشی بود. شهید کشوری گفت این قوچ یا مریض است و یا تیرخورده است. گفت: "من میروم بالای سرش میچرخم تو ببین چه خبر است؟" گفتم: "احمد! وضعیت قرمز است. ما این کار را بکنیم ممکن است خودمان هم به خطر بیفتیم." گفت: "حیوان گناه دارد. اگر به او کمک کنیم خدا هم به ما کمک میکند." به هر حال رفتیم دور زدیم و یک جای دور نشستیم. من هم رفتم دیدم از قوچ از ناحیه پا ترکش خورده بود. برگشتم و گفتم احمد وضعیت اینست ما هم که جا نداریم او را ببریم. هلی کوپتری همراه ما بود. کمبود سوخت داشت. به او اعلام کردیم که شما بنشین تا بتوانیم این حیوان را با هلیکوپتر منتقل کنیم به بهداری. همه دیگر با این وضعیت خندهشان گرفته بود. من قوچ را بغل کرده و به سمت هلیکوپتر بردم تا او را به بهداری برسانیم. وقتی نشستیم تمام لباس پروازم خونی شده بود. پاها و دستهای قوچ را بستم و داخل هلیکوپتر انداختم و او را بردیم.
    خلبان میرزایی در ادامه از ویژگیهای اخلاقی شهید کشوری میگوید: او بسیار فرد شوخ طبع و بشاشی بود. قبل از انقلاب به دلیل اینکه جزو اقلیت نمازخوانهای ارتش بود بچهها فکر میکردند آدم متعصب و خشکی است. اما او با رفتار و کردارش به انها خلاف این قضیه را ثابت کرده بود. با همکاران فوتبال بازی میکرد. بسیار بچهها را تحویل میگرفت و با همه گرم برخورد میکرد. اخلاق جذابی پیدا کرده بود که همه میگفتند بینمازها را هم توانسته جذب خودش کرده و نمازخوان کند.


  3. #23
    Aviation Ordnanceman
    تاریخ عضویت
    Jan 2008
    نوشته ها
    530
    سپاسگزاری
    2,133
    سپاسگزاری شده : 2,632 بار در 399 پست
    قدرت امتیازدهی
    23
    Array

    پیش فرض پاسخ : شهيد خلبان احمد كشوري

    من ایشون رو با سریال سیمرغ شناختم ...
    قدرت اصالت نیست، فرهنگ می خواهد

  4. سپاسگزاری ها (5):


  5. #24
    Aviation Electronics Technician
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    312
    سپاسگزاری
    4,374
    سپاسگزاری شده : 3,841 بار در 314 پست
    قدرت امتیازدهی
    41
    Array

    پیش فرض پاسخ : شهيد خلبان احمد كشوري

    خلبان احمد کشوری چگونه شهید شد؟

    امروز ۱۵ آذرماه مصادف با سالروز شهادت خلبان شهید احمد کشوری و «روز هوانیروز» در سال ۱۳۵۹ است.


    به گزارش ایسنا؛«احمد کشوری» افتخار اسلام و هوانیروز است و به وسیله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ارتشی نمونه لقب گرفته است. از شجاعت پدرش همین بس که رئیس ژاندارمری در یکی از شهرهای شمال بوده و با سردمداران زر و زور مبارزه میکرد و در آخر مجبور به استعفا شد و سپس به کشاورزی پرداخت و از قدرت روحی مادرش چه چیز بالاتر از این که در هنگام دفن پسرش در حالی که عکس او را میبوسید و پرچم جمهوری اسلامی را که به دست خودش دوخته بود، بر سر مزار او میآویخت و فریاد میزد: احسنت، پسرم،احسنت پسرم.


    مختصری در مورد شهید کشوری
    احمد کشوری در تیرماه ۱۳۳۲ به دنیا آمد. دوران دبستان و سه سال اول دبیرستان را به ترتیب در «کیاکلا» و «سرپل تالار»، دو روستا از روستاهای محروم شمال و سه سال آخر را در «دبیرستان قناد» بابل گذراند. دوران تحصیلش را به عنوان شاگردی ممتاز به پایان رساند. وی ضمن تحصیل علاقه زیادی به کارهای ورزشی و هنری نشان میداد و یک بار در رشته طراحی در ایران مقام اول را کشب کرد و در «کشتی» هم درخشش داشت.

    احمد در حین تحصیل فعالیتهای مذهبی زیادی داشت و با صدایش در اغلب مجالس و مراسم مذهبی از قبیل عاشورا، با مدیریت و جدیت بسیار، مرثیه خوانی و اداره بخشی از مراسم را به عهده میگرفت و در این برنامه ها تمام سعی خود را برای نشان دادن چهره حقیقی اسلام و بیرون آوردن آن از قالبهایی که سردمداران زر و زور و اربابان از خدا بیخبر برای آن درست کرده بودند، به کار میبرد و معتقد بود که انسان نباید یک مسلمان شناسنامه ای باشد، بلکه باید عامل به احکام اسلام باشد.

    احمد در سال آخر دبیرستان با دو تن از همکلاسیهایش فعالیتهای سیاسی و مذهبی خود را شدت داد و به وسیله طرح و نقاشی سیاسی بر علیه رژیم وابسته شاه افشاگری کرد.

    کشوری بعد از اخذ دیپلم برای ورود به دانشگاه آماده میشد اما با توجه به هزینه های سنگین ورود به دانشگاه و محرومیت مالیاش، از رفتن به دانشگاه منصرف شد و در سال ۱۳۵۱ وارد ارتش در قسمت هوانیروز شد ولی همیشه از مسائلی که در آنجا میدید و مخالف با شئون عقیدتیاش بودند،رنج میبرد. احمد در معاشرت با استادهای خارجی اعمالی از خود نشان میداد که آنها تحت تأثیر قرار میگرفتند و در این مورد وقتی از او سئوال میشد،میگفت که من یک مسلمانم و مسلمان نباید فقط به فکر خود باشد و میخواست در آنجا نیز دامنه ارشاد را بگستراند.

    احمد کشوری به علت هوش و استعدادی که داشت دوره های تعلیماتی خلبانی هلیکوپترهای «کبری» و «جت رنجر» را با موفقیت به پایان رساند.

    شبهایی که او با صوت زیبایی که قرآن میخواند و پیوندش را با «الله» مستحکمتر میکرد،فراموش نشدنی هستند. عبادتهای او بسیار شیرین و موثر بود. وقتی وارد عبادت میشد حالی دیگر میگرفت.

    روحیهای متواضع و رئوف داشت و در عین حال در مقابل بیعدالتیها سرسختانه میایستاد. علاقه عجیبی به روحانیت داشت و بسیار افسوس میخورد که چرا روحانی نیست و میگفت ای کاش در لباس روحانیت بودم، در آن صورت میتوانستم حرفهایم را بزنم.

    احمد کشوری در ارتش با همه محدودیتها، بسیاری از کتابهای ممنوعه را در کمد لباسش جاسازی کرده بود و در فراغت، آنها را مطالعه میکرد و به دیگران نیز میداد تا مطالعه کنند. چندین بار به علت اعمالی که بر علیه رژیم انجام میداد مورد بازجویی قرار گرفت.

    در اوایل به کارش در کرمانشاه شروع به تحقیق درباره فقرای شهر، کرد و در این زمینه برای نشر روحیه انفاق در همکارانش سعی بسیار میکرد و بالاخره توانست با همکاری چندین نفر دیگر از ارتشیان «خیر» هوانیروز مخفیانه صندوق اعانهای جهت کمک به مستضعفین تاسیس کند.

    احمد پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از انقلاب،جان برکف برای اعتلای اسلام مقاومت کرد. در بیشتر تظاهرات شرکت میکرد و بسیاری از شبها، بدون آن که لحظهای به خواب برود تا صبح را به چاپ اعلامیه امام میگذراند.چه قبل و چه بعد از انقلاب، عقیدهاش این بود که تنها رهبران راستین امت اسلام،روحانیت در خط امام هستند.

    در حین تظاهرات چندین بار کتک خورده بود ولی با شوق عجیب از آن یاد میکرد و میگفت: این «باطومی» که من خوردم چون برای خدا بود چه شیرین است و من شادم از این که میتوانم قدمی بردارم و این توفیقی است از سوی پروردگارم.

    بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، وقتی حوادث کردستان شروع شد، بابت ناامنیهای ایجاد شده توسط ضدانقلاب ناراحت بود. شهید فلاحی میگفت که من شبی برای انجام مأموریت سختی در کردستان داوطلب خواستم و هنوز سخنانم تمام نشده بود که از جوانی از صف بیرون آمد. دیدم کشوری است. او از همان آغاز چنان از خود کیاست، لیاقت و شجاعت نشان داد که وصف ناکردنی است. یک بار به شدت زخمی شد اما هلیکوپترش را به مقصد رساند.

    در زمان جنگ تحمیلی هم دست از ارشاد برنمیداشت و ثمره تلاشهای شبانه روزی او را میتوان در پرورش عقیدتی شیرمردانی چون شهید سهیلیان و شهید شیرودی دانست و چه متواضعانه شیرودی شهید گفت: احمد استاد من بود.

    زمانی که صدام آمریکایی به ایران یورش آورد، احمد در انتظار آخرین عمل جراحی برای بیرون آوردن ترکش از سینه اش بود اما همین که موضوع تجاوز صدام را شنید فردای آن روز عازم سفر شد. به او گفته بودند بمان و پس از اتمام جراحی برو. اما جواب داده بود وقتی که اسلام در خطر باشد، من این سینه را نمیخواهم.

    در جبهه، بیابانهای غرب کشور را به گورستانی از تانکها و نفرات دشمن بعثی تبدیل کرده بود. بدون وقفه و با تمام قدرت میکوشید و پروازهای سخت و خطرناک را از همه زودتر و از همه بیشتر انجام میداد. حماسه هایی که در شکار تانکها آفریده بود، فراموش نشدنی هستند.

    احمد همواره برای تقویت وحدت بین سپاه و ارتش میکوشید. کشوری میگفت: تا آخرین قطره خون برای اسلام و اطاعت از ولایت فقیه خواهم جنگید.

    عشق احمد به امام چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب وصف نشدنی است. یک بار بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و وقتی که برای امام کسالت قلبی پیش آمده بوده، احمد در مسافرت بوده است. در راه وقتی که این خبر را میشنود، از ناراحتی ماشین را کنار جاده نگه میدارد و گریان میگوید: خدایا از عمر ما بکاه و به عمر رهبر بیفزا. و وقتی به تهران میرسد به بیمارستان رفته و آمادگی خود را برای اهدای قلبش به رهبرش اعلام میکند.

    بالاخره در روز۱۳۵۹/۹/۱۵ و در حالی که از یک مأموریت بسیار مشکل ، اما پیروز بازمیگشت، مورد حمله نابرابر و ناجوانمردانه مزدوران بعثی قرار گرفت و در حالی که هلیکوپترش بر اثر اصابت راکتهای دو هواپیمای «میگ» دشمن به شدت در آتش میسوخت آن را تا مواضع خودی رساند و آنگاه در خاک وطن سقوط کرد و به شهادت رسید.

    الف

  6. سپاسگزاری ها (6):


صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

جستارهای مشابه

  1. عكسي از اولين خلبان ايراني احمد خان نخجوان
    توسط ديسكاوري در انجمن تاریخ هوانوردی ایران
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: 07-01-2012, 20:11
  2. 10 سال دوری از وطن (خاطرات سرتيپ خلبان محمد يوسف احمد بيگي)
    توسط moh-597 در انجمن حماسه آفرینان و تيزپروازان نيروي هوايي
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: 15-02-2009, 08:53
  3. سرگرد خلبان شهيد خدا بخش (بهرام ) عشقي پور و سروان خلبان شهي
    توسط Co-Pilot در انجمن حماسه آفرینان و تيزپروازان نيروي هوايي
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 29-01-2006, 16:46
  4. خاطره اي از سردار سرلشكر شهيد احمد كاظمي
    توسط Capello در انجمن دفاع مقدس و شهدا
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 12-01-2006, 16:23

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید جستار جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان فرستادن پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در نوشته خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید نوشته های خود را ویرایش کنید
  •