PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ماجراي ادرار خلبان خفاش



sajjad_sd2000
21-06-2008, 20:43
تاره كه از آمريكا به خط پرواز آمده بودم ، مثل هر تازه واردي در حال محك زدن اخلاق قديمي تر ها بودم . و طبيعي است كه من هم مثل همه دوست داشتم با اساتيد قديمي خوش اخلاق برم پرواز. براي همين ما تازه وارد هاي سال 50 معلم خلبانان رو از نظر اخلاق طبقه بندي كرده بوديم . بعضي ها متكبر بودند . بعضي ها هم متكبر و هم مقرراتي و خشك بودند . تعدادي قيافه مي گرفتند و ذاتآ آدم هاي خوبي بودند . و البته بعضي ها هم خاكي و لوتي مسلك بودند . خب طبيعي است همه دوست داشتند با دو گروه آخر پرواز داشته باشند


سروان " عبدالله مقداد پور " از معلم خلبانان قديمي سي - 130 ، كه اگر چه كمي مغرور و متكبر بود ، ولي قلبآ انساني بزرگ منش و با شخصيتي بود كه از دانش و تبحر فراواني در پرواز برخوردار بود . معمولآ كم حرف بود . و خيلي كم با همكاران و حتي همدوره هاي خودش مي جوشيد . البته بنده خدا بعد ها به دليل مشكل قلبي كه پيدا كرد ، تنها در كنار معلم مجاز به پرواز شده بود كه به همين دليل خودش رو بازنشسته كرد . اهل بجنورد بود و يكي از دوستان صميمي و خانوادگي من بود . يك روز همين جناب مقداد پور با هواپيماي خفاش پرواز داشت . از اهميت پرواز اين هواپيما ها همين بس كه تمام مقامات ارشد ارتش شاهنشاهي از جمله فرمانده نيروي هوايي در جريان پرواز اين هواپيما بود . و كوچكترين تآخير يا اشكال رو پي گيري مي كردند . و همون طور كه اشاره كردم مستشاران آمريكايي هم تشريف آورده بودند . هواپيما سر ساعت مقرر پرواز نمود . بعد از چند ساعت پرواز ، سروان مقداد پور گلاب روتون ، ادرارش مي گيرد . و از آن جا كه در داخل هواپيماي سي – 130 دو دستشويي مخصوص ادارا و ... تعبيه شده است ، هواپيما را به كمك خويش سپرده و خود براي رفع حاجت از پله هاي كابين پائين مي آيد . ولي هنوز تو راه پله بود كه يكي از همون مسئولان حفاظت ، از ورود او به داخل هواپيما جلوگيري مي كند . و هر چه اين بنده خدا مقداد پور مي گويد بابا جان ادرار دارم چه كار بايد بكنم ؟ داخل هواپيماي خودم هم راه نمي دهيد ؟ آن ها مي گويند خير شما اجازه ورود به بخش كارگوي ( بار ) هواپيما رو نداريد !! و وقتي مي فهمد اصرار وي هيچ اثري بر تغير عقيده وي ندارد . خيلي جدي تصميمي مي گيرد كه تاكنون هيچ يك از خلبانان قادر به انجام آن نبودند !! و خيلي راحت از نزديكي هاي مرز سر هواپيما را به سوي تهران بر مي گرداند . با كنسل شدن ماموريت حساس نظامي و گزارش مراجعت هواپيما خفاش به مقامات عالي رتبه از جمله فرمانده نيروي هوايي ، وزارت دربار و .... آشفتگي عجيبي نزد مسئولان بلند مرتبه نظام پديد مي آيد . كه احتمالآ فشار از سوي مقامات آمريكايي بوده است . به قول معروف بگير به بند ها شروع مي شود . فرمانده نيروي هوايي خود شخصآ به پايگاه مي آيد . تا ببيند چه دليلي سبب برگشت اين هواپيما از ماموريت خيلي مهم اش گشته است . با آمدن فرمانده نيروي هوايي ، ساير فرماندهان منطقه و پايگاه هم خود رو جمع و جور كرده تا خداي ناكرده مورد مواخذه قرار نگيرند .با نشستن هواپيماي خفاش و آمدن به رمپ پرواز ، ما ديديم يك سري ماشين هاي ( وي آي پي ) با دژبان و تشريفات ريختند پاي هواپيما . سروان مقداد پور خيلي خونسرد از هواپيما پياده شد . با ديدن جماعت حاضر اصلآ روحيه خود را نباخته بلكه در پاسخ به سئوال فرمانده نيروي هوايي ، خيلي آروم گفت : قربون ادرار داشتم ... اجازه ندادند ، خب برگشتم مهرآباد تا برم دستشويي !! ديگه نمي دانم چه اتفاقاتي افتاد ، فقط همين رو مي دونم كه بعد از اين جريان گويا رفتن به دستشويي خلبانان هواپيما به هواپيما ي خود آزاد شد .. بعد از انقلاب همون طور كه اشاره كردم خيلي زود متخصص هاي ما به زير بم دستگاه هاي خيلي مجهز آن وارد شدند . و در ايام جنگ خدمات بسيار ارزنده اي از چگونگي آرايش و حمله دشمن به ما مي داد. من خودم بارها افتخار پرواز با اين هواپيمارو داشتم . به ياد جناب مقدادپور چند باري به بهانه دستشويي پائين رفتم . مسئولان مربوطه نه تنها ممانعت نكردند ، بلكه به سئوالات ام هم با حوصله پاسخ مي دادند . و در مورد نحوه كارشون توضيح مي دادند . البته قبل از نشستن با يك كاور ( چادري پلاستيكي ) روي سيستم ها رو مي پوشاندند . و توسط گيره هاي مخصوص به كف هواپيما مي بستند . و خود هواپيما هميشه در ورودي اش هم با قفل رمز دار بسته مي گرديد كه ما هايي كه رمز رو داشتيم آن را باز مي نموديم . در اواسط جنگ و در اوج جريان هاي سياسي كشور براي محافظت بيشتر از اين هواپيما ها هميشه نگهباني مسلح از آن مواظبت مي نمود . يك نكته رو هم يادم رفت بگويم و آن اين كه هميشه در زمان جنگ يك فروند از اين نوع هواپيماها در آسمان بود . و روز اول جنگ هم همان گونه كه در چند مطلب پيش اشاره كردم ( اينجا ) بعد از نشستن اين هواپيما بود كه جنگنده هاي شكاري عراق به تهران حمله كردند . خلبانان آن در حال پياده شدن از هواپيما بودند كه تهران بمباران شد . خدا حفظ نمايد خلبان اش تيمسار محسن نجفي ( اون موقع سروان بود ) يكي از بهترين خلبانان نيروي هوايي كه بعد ها به گردان 707 پيوست . و حالا هم فكر كنم در يكي از شركت هاي خصوصي مي پرد ، بود كه خيلي از اين وضعيت تعجب كرده بود .
هواپيماي خفاش :


قبل از انقلاب و در اوج دو قطبي بودن جهان ، ارتش آمريكا براي آگاهي از كوچكترين تحركات كشور قدرتمند يعني همسايه شمالي ما شوروي سابق ، تجهيزات بسيار مجهزي را به ايران وارد نمود و در داخل تعدادي از هواپيماهاي سي -130 ما قرار داد . و با پرواز در مناطق شمالي ايران ، همه نوع اطلاعات لازم رو كسب مي كرد . البته اين رو هم اضافه نمايم كه در همون ايام قبل از انقلاب ، خلبانان ايراني فقط پرواز را انجام مي دادند . ولي هيچ اطلاعي از كاربرد هواپيما و ماموريت اون نداشتند ! البته خود مستشار هاي آمريكايي از دستگاه ها و تجهيزاتي كه داخل خفاش گذاشته بودند استفاده مي نمودند . و به ندرت به ايراني ها اجازه نگاه كردن و كار با آن سيستم ها رو مي دادند . و اگر بر حسب ضرورت يكي از خدمه هواپيما قصد پائين آمدن از كابين رو داشت ، ممانعت نموده و در صورت اضطراري بودن ، روي تجهيزات را مي پوشاندند . اما طبق يه روايت قديمي كه مي گه " عدو سبب خير شود اگر خدا خواهد " بعد از انقلاب همين تجهيزات خيلي به درد ما در جنگ با عراق خورد . و نيرو هاي متخصص ايراني با فراگيري آن تجهيزات از كوچكترين حركت دشمن آگاهي يافته و به به مقامات مسئول جهت پيشگيري و بعضآ مقابله اطلاع مي دادند . اين هواپيما ها همانند آواكس آمريكايي ها عمل كرده و اون طور كه ما در زمان جنگ شاهد آن بوديم ، حتي صداي استارت زدن موتور شكاري هاي دشمن و از اون فراتر مكالمه خلبان عراقي قبل از روشن نمودن موتور بمب افكن خود ما مطلع مي شديم . و به مسئولين مربوطه خبر مي داديم . خوب يادمه كه اغلب وضعيت قرمز و سفيد رو ما اعلام مي كرديم . اگر چه در بعد از انقلاب هم براي تآمين امنيت اين نوع سي - 130 ها ، هر كسي مجاز به حضور در آن نبود و تنها افراد خاص و تعين صلاحيت شده مجاز به پرواز با آن بودند . ولي مثل قديم رفتار نمي كردند و خلبان يا خدمه مجاز به مشاهده سيستم ها ي داخل هواپيمايي كه مي پريدند ، بودند
منبع oldpilot.ir